This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
فرزند ایران و جان فدای میهن ، جاویدنام محسن روح الامینی
محسن روحالامینی؛ روایت جوانی که راه آسان را نرفت ، از نام پدرش عبور کرد و بهای آزادگی را با جان پرداخت.
محسن روحالامینی، جوانی شجاع و سربلند.
میتوانست نام پدرش را بگوید…
میتوانست از جایگاه و اعتبار او سپر بسازد…
میتوانست همان روز آزاد شود. اما نخواست.
نخواست آزادیِ شخصیاش را با امتیاز معامله کند.
ایستاد؛ مثل یک انسان برابر با دیگران.
او از نام پدرش سوءاستفاده نکرد،
نامش را خرج نجات خود نکرد،
جانش را خرج باورش کرد.
و مظلومانه، در راه آزادی وطن، کشته شد.
سومین شب حضورمان در جهنم کهریزک،
زخمهایم بخاطر شکنجه های وحشیانه
آنقدر عفونت کرده بودند که تب شدید،
بدنم را در شعلهای خاموش میسوزاند،
و گرمای خفهکننده قرنطینه،
هر لحظه مرا ذرهذره از پا در میآورد.
محسن پیراهنش را درآورد و بیوقفه مرا باد میزد؛ چهرهاش خسته و بیجان، اما دستهایش پر از مهربانی بود. چند بار گفتم بس است، اما گوش نکرد و همچنان مرا باد میزد. در آن لحظه، در عمق چشمهایش انسانیّت را دیدم؛
مظلومتی که نه با شکنجه، نه با درد و نه با زمان محو نمیشود. تصویری که هنوز، بعد از گذشت سالها ، بیرحمانه در ذهنم زنده است و روح مرا میلرزاند.
این روایت را میگوییم تا فراموشی عادی نشود. تا شرافت خاموش نماند.
محسن روحالامینی نامی برای ایستادگی. بر علیه فراموشی.
روایت، گویندگی و ساخت این ویدیو:
مسعود علیزاده ، قربانی پیشین بازداشتگاه مخوف کهریزک.
#محسن_روحالامینی #کهریزک #فراموش_نمیکنیم #یاد_قهرمانان
@Tavaana_TavaanaTech
محسن روحالامینی؛ روایت جوانی که راه آسان را نرفت ، از نام پدرش عبور کرد و بهای آزادگی را با جان پرداخت.
محسن روحالامینی، جوانی شجاع و سربلند.
میتوانست نام پدرش را بگوید…
میتوانست از جایگاه و اعتبار او سپر بسازد…
میتوانست همان روز آزاد شود. اما نخواست.
نخواست آزادیِ شخصیاش را با امتیاز معامله کند.
ایستاد؛ مثل یک انسان برابر با دیگران.
او از نام پدرش سوءاستفاده نکرد،
نامش را خرج نجات خود نکرد،
جانش را خرج باورش کرد.
و مظلومانه، در راه آزادی وطن، کشته شد.
سومین شب حضورمان در جهنم کهریزک،
زخمهایم بخاطر شکنجه های وحشیانه
آنقدر عفونت کرده بودند که تب شدید،
بدنم را در شعلهای خاموش میسوزاند،
و گرمای خفهکننده قرنطینه،
هر لحظه مرا ذرهذره از پا در میآورد.
محسن پیراهنش را درآورد و بیوقفه مرا باد میزد؛ چهرهاش خسته و بیجان، اما دستهایش پر از مهربانی بود. چند بار گفتم بس است، اما گوش نکرد و همچنان مرا باد میزد. در آن لحظه، در عمق چشمهایش انسانیّت را دیدم؛
مظلومتی که نه با شکنجه، نه با درد و نه با زمان محو نمیشود. تصویری که هنوز، بعد از گذشت سالها ، بیرحمانه در ذهنم زنده است و روح مرا میلرزاند.
این روایت را میگوییم تا فراموشی عادی نشود. تا شرافت خاموش نماند.
محسن روحالامینی نامی برای ایستادگی. بر علیه فراموشی.
روایت، گویندگی و ساخت این ویدیو:
مسعود علیزاده ، قربانی پیشین بازداشتگاه مخوف کهریزک.
#محسن_روحالامینی #کهریزک #فراموش_نمیکنیم #یاد_قهرمانان
@Tavaana_TavaanaTech
💔27❤3🕊2