روزنامه «شرق» در گزارشی به وضعیت دشوار تحصیل در مناطق محروم سیستانوبلوچستان پرداخته و تصویری هولناک از مسیر ناامن و پرخطر دانشآموزانی ترسیم کرده است که هر روز برای رسیدن به مدرسه، جانشان را به خطر میاندازند.
دانشآموزان روستای متسنگ، از پشت وانت تویوتا، در جادهای ناهموار، پر از چاله و پیچهای خطرناک، بدون کمترین امکانات ایمنی به مدرسه میروند. نه مدرسهای در روستا وجود دارد، نه سرویس ایمنی، نه جادهای استاندارد. این داستان هزاران کودک دیگر در سراسر ایران است که تنها دو راه پیش رویشان دارند: ترک تحصیل یا عبور از جادهای که میتواند آخرین مسیر زندگیشان باشد.
خیلی از دختران روستایی بلوچستان، در چنین وضعی سوار سرویس مدرسه میشوند تا به مدرسه روستای مرکزی برپند. اغلب آنها به سختی پدرشان را برای تامین هزینه همین سرویس راضی میکنند و خیلیها قبل از رسیدن به کنکور مجبور به ترک تحصیل میشوند، چون روستای انها مدرسه متوسطه ندارد. آنها رفتن به مدرسه با همین وانتها با این شرایط خطرناک را هم غنیمت میدانند.
بیش از ۴۰ هزار کودک تنها در مقطع دبستان در سیستانوبلوچستان از تحصیل بازماندهاند. ترک تحصیل نه به خاطر تعصب خانوادهها، بلکه به دلیل نبود امکانات آموزشی، هزینههای سنگین سرویس مدارس و خطرات جادهای است.
این شرایط اما تنها به متسنگ محدود نمیشود. در همان روزهایی که این گزارش منتشر شد، خبر تلخی از روستای پوتاپ رسید: دو کودک، دو خواهر و برادر، شکیب ۱۵ ساله و گلی ۱۳ ساله، در مسیر بازگشت از مدرسه، در یک جادهی ناایمن و پر از چاله، جان خود را از دست دادند.
روستای آنها مدرسهی متوسطه نداشت و این کودکان مجبور بودند هر روز ۹ کیلومتر جادهی خاکی و ناهموار را با موتور طی کنند تا به نزدیکترین مدرسه برسند. جادهای باریک، بدون آسفالت، با سراشیبی خطرناک و پیچهای مرگبار.
آنها اولین قربانیان این بیعدالتی نبودند و اگر تغییری رخ ندهد، آخرین هم نخواهند بود.
لینک گزارش شرق:
https://tinyurl.com/ddy2mbfw
ـ اما رژیمی که بر ایران حاکم است، برای این کودکان بودجه ندارد.
برای دانشآموزان متسنگ، بودجهای برای ساخت مدرسه وجود ندارد، اما برای حوزههای علمیه بودجه هست.
برای سرویس مدارس دختران سیستانوبلوچستان، پولی در نظر گرفته نشده، اما میلیاردها تومان برای مؤسساتی مانند جامعه المصطفی العالمیه که وظیفهی ترویج ایدئولوژی جمهوری اسلامی در کشورهای دیگر را دارد، تأمین میشود.
برای ایمنسازی جادههای روستاهای ایران، بودجهای نیست، اما برای گروههای نیابتی در یمن، لبنان، عراق و سوریه، منابع مالی بهوفور وجود دارد.
برای دانشآموزان فقیری که با وانت به مدرسه میروند، بودجهای نیست، اما برای حماس و حزبالله، میلیاردها دلار خرج میشود.
چطور میشود که جمهوری اسلامی، پول ساخت بیمارستان و مدرسه در آفریقا را دارد، اما برای کودکان فقیر ایران حتی یک جادهی ایمن نمیسازد؟
چطور میشود که پول تبلیغ حجاب اجباری، پول حوزههای علمیه، پول سازمان تبلیغات اسلامی، تأمین میشود، اما برای ساخت یک مدرسهی متوسطه در روستاهای نیکشهر، بودجهای نیست؟
چه کسی پاسخگوی این مرگهاست؟
گلی و شکیب هم میتوانستند مانند فرزندان مسئولان، عید را کنار خانوادهشان جشن بگیرند. اما نه، آنها سهمشان از زندگی را در جادهای ناامن، در بیعدالتی و محرومیت، از دست دادند.
اینها فقط دو کودک از هزاران کودکی هستند که بهخاطر فقر، نبود امکانات، و اولویتبندی غلط حاکمان، هر روز جانشان در خطر است.
برای جمهوری اسلامی، این کودکان مهم نیستند. آنچه اهمیت دارد، ایدئولوژی حکومت است، نه زندگی فرزندان ایران.
راستی آیا فرزندان مقامات جمهوری اسلامی هم اینگونه به مدرسه میروند؟!
مرتبط:
دانشآموزانی که کشته میشوند
https://tavaana.org/accident_student/
درد مدام کمبود امکانات آموزشی
https://tavaana.org/education_in_iran/
کمبود فضای آموزشی؛ یک درام تلخ تمام ناشدنی
https://tavaana.org/lack_of_educational_space_in_iran/
گوشهای از رنجی که بلوچستان میبرد
https://tinyurl.com/4nkwd32u
آموزش پایهای در سیستان و بلوچستان
https://tavaana.org/sistan/
#سیستان_و_بلوچستان #بلوچستان #ترک_تحصیل #بازمانده_از_تحصیل #کودک_همسری #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
دانشآموزان روستای متسنگ، از پشت وانت تویوتا، در جادهای ناهموار، پر از چاله و پیچهای خطرناک، بدون کمترین امکانات ایمنی به مدرسه میروند. نه مدرسهای در روستا وجود دارد، نه سرویس ایمنی، نه جادهای استاندارد. این داستان هزاران کودک دیگر در سراسر ایران است که تنها دو راه پیش رویشان دارند: ترک تحصیل یا عبور از جادهای که میتواند آخرین مسیر زندگیشان باشد.
خیلی از دختران روستایی بلوچستان، در چنین وضعی سوار سرویس مدرسه میشوند تا به مدرسه روستای مرکزی برپند. اغلب آنها به سختی پدرشان را برای تامین هزینه همین سرویس راضی میکنند و خیلیها قبل از رسیدن به کنکور مجبور به ترک تحصیل میشوند، چون روستای انها مدرسه متوسطه ندارد. آنها رفتن به مدرسه با همین وانتها با این شرایط خطرناک را هم غنیمت میدانند.
بیش از ۴۰ هزار کودک تنها در مقطع دبستان در سیستانوبلوچستان از تحصیل بازماندهاند. ترک تحصیل نه به خاطر تعصب خانوادهها، بلکه به دلیل نبود امکانات آموزشی، هزینههای سنگین سرویس مدارس و خطرات جادهای است.
این شرایط اما تنها به متسنگ محدود نمیشود. در همان روزهایی که این گزارش منتشر شد، خبر تلخی از روستای پوتاپ رسید: دو کودک، دو خواهر و برادر، شکیب ۱۵ ساله و گلی ۱۳ ساله، در مسیر بازگشت از مدرسه، در یک جادهی ناایمن و پر از چاله، جان خود را از دست دادند.
روستای آنها مدرسهی متوسطه نداشت و این کودکان مجبور بودند هر روز ۹ کیلومتر جادهی خاکی و ناهموار را با موتور طی کنند تا به نزدیکترین مدرسه برسند. جادهای باریک، بدون آسفالت، با سراشیبی خطرناک و پیچهای مرگبار.
آنها اولین قربانیان این بیعدالتی نبودند و اگر تغییری رخ ندهد، آخرین هم نخواهند بود.
لینک گزارش شرق:
https://tinyurl.com/ddy2mbfw
ـ اما رژیمی که بر ایران حاکم است، برای این کودکان بودجه ندارد.
برای دانشآموزان متسنگ، بودجهای برای ساخت مدرسه وجود ندارد، اما برای حوزههای علمیه بودجه هست.
برای سرویس مدارس دختران سیستانوبلوچستان، پولی در نظر گرفته نشده، اما میلیاردها تومان برای مؤسساتی مانند جامعه المصطفی العالمیه که وظیفهی ترویج ایدئولوژی جمهوری اسلامی در کشورهای دیگر را دارد، تأمین میشود.
برای ایمنسازی جادههای روستاهای ایران، بودجهای نیست، اما برای گروههای نیابتی در یمن، لبنان، عراق و سوریه، منابع مالی بهوفور وجود دارد.
برای دانشآموزان فقیری که با وانت به مدرسه میروند، بودجهای نیست، اما برای حماس و حزبالله، میلیاردها دلار خرج میشود.
چطور میشود که جمهوری اسلامی، پول ساخت بیمارستان و مدرسه در آفریقا را دارد، اما برای کودکان فقیر ایران حتی یک جادهی ایمن نمیسازد؟
چطور میشود که پول تبلیغ حجاب اجباری، پول حوزههای علمیه، پول سازمان تبلیغات اسلامی، تأمین میشود، اما برای ساخت یک مدرسهی متوسطه در روستاهای نیکشهر، بودجهای نیست؟
چه کسی پاسخگوی این مرگهاست؟
گلی و شکیب هم میتوانستند مانند فرزندان مسئولان، عید را کنار خانوادهشان جشن بگیرند. اما نه، آنها سهمشان از زندگی را در جادهای ناامن، در بیعدالتی و محرومیت، از دست دادند.
اینها فقط دو کودک از هزاران کودکی هستند که بهخاطر فقر، نبود امکانات، و اولویتبندی غلط حاکمان، هر روز جانشان در خطر است.
برای جمهوری اسلامی، این کودکان مهم نیستند. آنچه اهمیت دارد، ایدئولوژی حکومت است، نه زندگی فرزندان ایران.
راستی آیا فرزندان مقامات جمهوری اسلامی هم اینگونه به مدرسه میروند؟!
مرتبط:
دانشآموزانی که کشته میشوند
https://tavaana.org/accident_student/
درد مدام کمبود امکانات آموزشی
https://tavaana.org/education_in_iran/
کمبود فضای آموزشی؛ یک درام تلخ تمام ناشدنی
https://tavaana.org/lack_of_educational_space_in_iran/
گوشهای از رنجی که بلوچستان میبرد
https://tinyurl.com/4nkwd32u
آموزش پایهای در سیستان و بلوچستان
https://tavaana.org/sistan/
#سیستان_و_بلوچستان #بلوچستان #ترک_تحصیل #بازمانده_از_تحصیل #کودک_همسری #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech