چهل روز پس از انتقال چهار زندانی سیاسی محکوم به اعدام به سلول انفرادی، خبری از آنها نیست. فعالان حقوق بشر با هشتگ #نه_به_ناپدیدسازی_قهری درباره آنها مینویسند.
به نوشته ریما شیرمحمدی:
«این تنها ۴۰ روز نیست، بلکه ادامهی سالها رنج خانوادههایی است که عزیزانشان را در زندان دیدهاند، در بیخبری سوختهاند، و هر روز در انتظار خبری، میان امید و ناامیدی سرگردان ماندهاند. خانوادههایی که بارها پشت درهای بستهی زندانهای سپیدار و شیبان تجمع کردهاند، خواهش کردهاند، فریاد زدهاند، اما تنها چیزی که نصیبشان شده، تحقیر و بیاعتنایی بوده است.
ناپدیدسازی قهری نه فقط عزیزانشان، بلکه روح و امید این خانوادهها را هم زندانی کرده است. این ابزار سرکوب، صدای زندگی را خاموش میکند و ترس را جایگزین میکند.
محمدرضا مقدم، ۳۲ ساله، کشاورز اهل کوت سید صالح، به کشتی علاقهمند بود، اما به دلیل شرایط سخت مالی نتوانست این ورزش را ادامه دهد.
معین خنفری، ۳۲ ساله، دستفروش آبادانی، عاشق فوتبال بود، اما فقر او را از دنبال کردن این ورزش بازداشت.
عدنان غبیشاوی، ۲۸ ساله، کشاورزی از کوت سید صالح، به بوکس علاقه زیادی داشت و شعر میسرود، اما شرایط زندگی این رؤیاها را خاموش کرد.
علی مجدم، ۴۱ ساله، فروشنده ماشین در اهواز، شاعر و عاشق ادبیات بود، بازداشت و زندان او را از رویای ادبی خود دور کرد.
شعر محمد مطر، پژواک حسرتهای آنهاست:
على جسد كلِّ قصيدةٍ أكتبها،
جرحٌ من أحلامي الضائعة؛
وفي صمتِ كلِّ كلمةٍ،
حلمُ شبابٍ قد تلاشى.
“بر تن هر شعری که مینویسم، زخمی از آرزوهای گمشدهام است؛
و در خاموشی هر واژهای، رویای جوانی از دسترفتهای.”»
به نوشته اطلس زندانیان سیاسی، «در پرونده این زندانیان سیاسی عرب اهوازی، حق دادرسی منصفانه نقض شده، از خشونت بیضابطه هنگام بازداشت استفاده شده، متهمان برای اخذ اعتراف اجباری تحت شکنجه و رفتارهای بیرحمانه و غیر انسانی قرار گرفتهاند، خانواده شماری از متهمان برای تحت فشار گذاشتن آنها بازداشت، تهدید و آزار را تجربه کردهاند، متهمان از دسترسی به وکیل انتخابی محروم بودهاند و دادگاه بهرغم آگاهی به اقرار متهمان زیر شکنجه، اعترافات اجباری آنها را مبنای صدور رأی قرار داده است.»
ـ این افراد هموطن ما هستند و هیچ سند و مدرکی دال بر مجرم بودن آنها وجود ندارد و آنها به ناحق در زندان هستند و به اعدام محکوم شدند.
#یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
به نوشته ریما شیرمحمدی:
«این تنها ۴۰ روز نیست، بلکه ادامهی سالها رنج خانوادههایی است که عزیزانشان را در زندان دیدهاند، در بیخبری سوختهاند، و هر روز در انتظار خبری، میان امید و ناامیدی سرگردان ماندهاند. خانوادههایی که بارها پشت درهای بستهی زندانهای سپیدار و شیبان تجمع کردهاند، خواهش کردهاند، فریاد زدهاند، اما تنها چیزی که نصیبشان شده، تحقیر و بیاعتنایی بوده است.
ناپدیدسازی قهری نه فقط عزیزانشان، بلکه روح و امید این خانوادهها را هم زندانی کرده است. این ابزار سرکوب، صدای زندگی را خاموش میکند و ترس را جایگزین میکند.
محمدرضا مقدم، ۳۲ ساله، کشاورز اهل کوت سید صالح، به کشتی علاقهمند بود، اما به دلیل شرایط سخت مالی نتوانست این ورزش را ادامه دهد.
معین خنفری، ۳۲ ساله، دستفروش آبادانی، عاشق فوتبال بود، اما فقر او را از دنبال کردن این ورزش بازداشت.
عدنان غبیشاوی، ۲۸ ساله، کشاورزی از کوت سید صالح، به بوکس علاقه زیادی داشت و شعر میسرود، اما شرایط زندگی این رؤیاها را خاموش کرد.
علی مجدم، ۴۱ ساله، فروشنده ماشین در اهواز، شاعر و عاشق ادبیات بود، بازداشت و زندان او را از رویای ادبی خود دور کرد.
شعر محمد مطر، پژواک حسرتهای آنهاست:
على جسد كلِّ قصيدةٍ أكتبها،
جرحٌ من أحلامي الضائعة؛
وفي صمتِ كلِّ كلمةٍ،
حلمُ شبابٍ قد تلاشى.
“بر تن هر شعری که مینویسم، زخمی از آرزوهای گمشدهام است؛
و در خاموشی هر واژهای، رویای جوانی از دسترفتهای.”»
به نوشته اطلس زندانیان سیاسی، «در پرونده این زندانیان سیاسی عرب اهوازی، حق دادرسی منصفانه نقض شده، از خشونت بیضابطه هنگام بازداشت استفاده شده، متهمان برای اخذ اعتراف اجباری تحت شکنجه و رفتارهای بیرحمانه و غیر انسانی قرار گرفتهاند، خانواده شماری از متهمان برای تحت فشار گذاشتن آنها بازداشت، تهدید و آزار را تجربه کردهاند، متهمان از دسترسی به وکیل انتخابی محروم بودهاند و دادگاه بهرغم آگاهی به اقرار متهمان زیر شکنجه، اعترافات اجباری آنها را مبنای صدور رأی قرار داده است.»
ـ این افراد هموطن ما هستند و هیچ سند و مدرکی دال بر مجرم بودن آنها وجود ندارد و آنها به ناحق در زندان هستند و به اعدام محکوم شدند.
#یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔32👍6❤2