آموزشکده توانا
47.9K subscribers
43.3K photos
42K videos
2.57K files
22.1K links
کانال رسمی «توانا؛ آموزشکده جامعه مدنی»
عكس،خبر و فيلم‌هاى خود را براى ما بفرستيد:
تلگرام:
t.me/Tavaana_Admin

📧 : info@tavaana.org
📧 : to@tavaana.org

tavaana.org

instagram.com/tavaana
twitter.com/Tavaana
facebook.com/tavaana
youtube.com/Tavaana2010
Download Telegram
ساسان و پرستو چمن‌آرا در ایلام بازداشت شدند

یادداشت ساسان چمن‌آرا، پیش از رفتن به زندان:

آزادی از دل حذف بیرون نمی‌آید، همان‌طور که برابری بر شانه‌های نفرت ساخته نمی‌شود

بهروز چمن‌آرا پژوهشگر زبان و ادبیات کُردی اهل شهرستان ایلام، در حساب کاربری خود در شبکه ایکس اعلام کرد که روز دوشنبه ٢٥ اسفند ماه ١٤٠٤،نیروهای امنیتی با یورش به منزل خانوادگی وی در شهر ایلام، برادرش ساسان چمن‌آرا و خواهرش پرستو چمن‌آرا را بازداشت و بە مکان نامعلومی منتقل کردەاند.


ساسان چمن‌آرا، موزیسین و‌خواننده، محقق و کنش‌گر اجتماعی، چند ماه پیش که احتمال بازداشت شدن را می‌داد، متنی در دفاع از همبستگی به‌جای حذف نوشته بود. بیانیه‌ای که تأکید می‌کند آزادی از نفی دیگری زاده نمی‌شود، برابری بر نفرت بنا نمی‌گردد و تنها راه عبور از بن‌بست تاریخی، گردآمدن حول آزادی، برابری و عدالت به‌مثابه حقوق همگانی است، نه امتیاز پیروزمندان.


متن یادداشت ساسان چمن‌آرا که در اینستاگرام منتشر کرده، به شرح زیر است:


این کلمات را در لحظه‌ای می‌نویسم که چمدانم سبک است و سایه‌ام سنگین، در آستانه‌ی بازگشت به زندان؛ جایی که نام انسان آرام‌آرام به عدد فروکاسته می‌شود، اما من هنوز خودم را با نام صدا می‌کنم.


زندان برای من دیوار نیست؛ آزمون است. آزمون اینکه انسان تا کجا می‌تواند انسان بماند، بی‌آنکه به منطق دیوارها خو بگیرد. هراس من از بسته شدن درها نیست، بلکه از روزی‌ست که تنگی سلول طبیعی جلوه کند و آسمان از حافظه پاک شود.


می‌نویسم، چون نوشتن آخرین شکل نفس کشیدن حقیقت است. وقتی صداها هنوز سر بر نیاورده خفه می‌شوند، کلمه راه خودش را از میان خفقان پیدا می‌کند.


این نوشته رو به سوی همه دارد؛ قدرت مستقر و قدرت در آرزو مانده، حاکمان امروز و مدعیان فردا؛ به حاکمیتی که کنترل و سرکوب را جای مشروعیت نشانده است؛ به جریان‌هایی که آزادی را بر زبان می‌آورند، اما زبانشان به تحقیر عادت کرده است.


تاریخ بارها دیده که زور تنها بدن را مهار می‌کند، اما اندیشه مسیر خودش را می‌رود.


به قول اسپینوزا، اندیشه را نمی‌توان با زور نابود کرد و این جمله سال‌هاست در سلول‌ها زندگی می‌کند. آزادی از دل کلماتی بیرون می‌آید که حرمت انسان را نگه می‌دارند. دموکراسی در خاکی ریشه می‌دواند که پیش از هر چیز، اخلاق در آن خانه داشته باشد.


خشونت نشانه‌ی فقدان قدرت است؛ جایی که استدلال فرو می‌ریزد، مشت بالا می‌آید. جایی که زبان ناتوان می‌شود، فحش جای فکر را می‌گیرد و آنجا دیگر مسئله اختلاف نظر نیست؛ سقوط سیاست به لمپنیسم است. موضوعی که امروز گریبانمان را گرفته و ما را در باتلاق جاهلیت فرو می‌برد.


ما مردم سال‌هاست زیر بار روایت‌هایی زندگی می‌کنیم که خود را قیم می‌دانند و ما را نابالغ و نادان. اما جامعه با قیم رشد نمی‌کند؛ بلکه با مسئولیت قد می‌کشد.


امروز میان چند صورت از استبداد سرگردان مانده‌ایم؛ یکی با لباس قانون، یکی با خاطره‌ی قدرت و یکی دیگر با هیجان و خشم. در این سرگردانی طبیعی است که بسیاری از مردم بی‌پناه به هر صدای بلندی دل ببندند. وقتی زمین زیر پا سست است، حتی سایه هم پناه به نظر می‌رسد.


این را بی‌ابهام می‌گویم: رنج زندان دارایی هیچ پرچم و جریانی نیست. هیچ‌کس حق ندارد زخم انسان را به ابزار مشروعیت خود تبدیل کند. بچه‌های این سرزمین در زندان‌ها آهسته فرسوده می‌شوند؛ سال‌ها و جوانی‌شان در راهروهای بی‌پنجره هدر می‌رود. سرکوب تنها کار حکومت نیست؛ وقتی زبان نفرت زندانی را بی‌اعتبار می‌کند، دست سرکوبگر آزادتر می‌شود.


از همین جاست که اعتراض ما طلبکارانه پاسخ می‌گیرد؛ گویی رنج زندانی بدهی اوست و آزادی چکی که باید نقد شود. من نمی‌دانم این طلب از کجا آمده است و به چه حقی باید پرداخت شود. وقتی تمام دارایی زندانیان سیاسی زیر سؤال می‌رود، وقتی شأن و موجودیتشان با فحاشی به حاشیه رانده می‌شود، بهانه‌ای آماده به دست نیروهای امنیتی می‌افتد تا سرکوب را شدیدتر و بی‌پرواتر پیش ببرند. زبان بی‌طرف نیست؛ یا سپر است یا تیغ، و هر جمله‌ای که انسان دربند را از انسان بودن تهی کند، ناخواسته در همان سوی دیوار می‌ایستد.


من به حقیقتی وفادارم که با آن زیسته‌ام. هر قدمی که برداشته‌ام برای آن بوده که در سکوت شب، در برابر آینه شرمگین نباشم؛ برای خانواده‌ام، برای زندگی از دست رفته‌ام، برای آنان که عاشقانه دوستشان داشتم و دیگر نیستند، برای رفقایی که وجودشان دنیا را زیباتر می‌کند اما در بند زشتی و پلیدی گرفتارند؛ و برای آن بخشی از خودم که سال‌هاست در رفت‌وآمد میان دیوار بلند و خیابان از من جدا مانده است.


ادامه را در لینک زیر بخوانید:
https://tinyurl.com/3e4s78p2

#ساسان_چمن_آرا #پرستو_چمن_آرا #از_بازداشتیها_بگو

@Tavaana_TavaanaTech
❤4