Forwarded from یادداشتها | فاطمه بهروزفخر
دربارهٔ انتخابات (۲)
یا
چون در امضای کاری متردد باشی، آن طرف را اختیار کن که بیآزارتر برآید...
[گلستان، بابت هشتم]
همکارم داشت میگفت تا روز پنجشنبه در دور اول قصد رأیدادن نداشته، اما جمعه رفته است پای صندوق. میگفت توی خلوت شخصی از خودم پرسیدم آیا برایت مهم است که صبحِ شنبه چه کسی رئیسجمهور شده باشد؟ آیا فرداصبح با دلنگرانی، اخبار را مرور میکنی تا از میزان آرا باخبر بشوی؟
بعد دیده بود جواب تمام پرسشهای درونیاش یک «بله» محکم است. و همین براش کافی بود که برای رأیدادن متقاعد شود.
این فرمول در عین سادگی، بیاندازه منطقی و البته صادقانه است. من هم رأی داده بودم، اما مطمئنترم کرد که کارِ درست را انجام دادهام.
عمر بلوغ و آگاهی سیاسیای (که حالا بهزعم خودم در ۳۰ سالگی آن را دارم) با توجه به اینکه دهه هفتادیام آنقدری نیست که توجیهکننده شیفتگی یا بیزاری طولانیمدتم از یک جریان یا حزب باشد. تصمیمم به رأیدادن و بهچهکسیرأیدادن بیش از گرهخوردن به یک خوشایند یا ناخوشایند فردی یا نوستالژیک، درنظرگرفتن «خیر جمعی» -ولو بهقدر اندک- بوده و هست.
در نظرگاه من، زیستن بهتنهایی میتواند یک امر سیاسی باشد و در بزنگاههای اینچنینی، بهرهمندی از حداقلیترین امکانات با احتمال اندکتغییر، نوعی کنشگری سیاسی در مسیر انجام و تحقق یک امر سیاسی است. بنابراین، در این مقطع زمانی، برخورداری از این امکان با درنظرگرفتنِ واقعبینانه نتایج آن (قرار نیست معجزهای رخ بدهد) را امری منطقی و مبتنی بر بلوغ سیاسی میدانم.
بنابراین، حرفها و برچسبهایی که این روزها (از طرف تحریمکنندگان انتخابات و طرفداران یک نامزد) شنیدهام، اگرچه من را به فکر فرو بُرد، اما لحظهای تردید به جانم نینداخت. چراکه گزارهٔ رأیدادن و بهچهکسیرأیدادن، درست بهاندازهٔ گزارههای قبلی زندگیام مثل «میخواهم ادبیات بخوانم»، «میخواهم ازدواج کنم»، «نمیخواهم مهاجرت کنم» و... از یک باور عمیق با خاطرجمعی بسیار نشئت گرفته بود.
همچون دور اول، من در انتخابات دور دوم هم به مسعود پزشکیان رأی میدهم.
رأی به مسعود پزشکیان در این مقطع زمانی را در حکم تزریقِ اندکراهِ تنفس به نیمهجانیِ عرصه سیاست، فرهنگ و اجتماع میدانم. ما در تعیین ساختار و بدنهٔ حاکمیت (بهطور مستقیم) نقشی نداریم، جز در مجلس و دولت. با توجه به حضور پایداریها در مجلس و همهگیری حضور جناح اصولگرا در تکتک ارکانهای دولت و حکومت (کجاست که اصلا حضور نداشته باشند؟)، حضور جریان اصلاحطلب -ولو با دایرهٔ اختیارات اندک- را منطقیتری و بهصلاحِ حیات اجتماعی این دوره از ایران میدانم.
من امروز هم
به مسعود پزشکیان رأی میدهم.
#برای_ایران
یا
چون در امضای کاری متردد باشی، آن طرف را اختیار کن که بیآزارتر برآید...
[گلستان، بابت هشتم]
همکارم داشت میگفت تا روز پنجشنبه در دور اول قصد رأیدادن نداشته، اما جمعه رفته است پای صندوق. میگفت توی خلوت شخصی از خودم پرسیدم آیا برایت مهم است که صبحِ شنبه چه کسی رئیسجمهور شده باشد؟ آیا فرداصبح با دلنگرانی، اخبار را مرور میکنی تا از میزان آرا باخبر بشوی؟
بعد دیده بود جواب تمام پرسشهای درونیاش یک «بله» محکم است. و همین براش کافی بود که برای رأیدادن متقاعد شود.
این فرمول در عین سادگی، بیاندازه منطقی و البته صادقانه است. من هم رأی داده بودم، اما مطمئنترم کرد که کارِ درست را انجام دادهام.
عمر بلوغ و آگاهی سیاسیای (که حالا بهزعم خودم در ۳۰ سالگی آن را دارم) با توجه به اینکه دهه هفتادیام آنقدری نیست که توجیهکننده شیفتگی یا بیزاری طولانیمدتم از یک جریان یا حزب باشد. تصمیمم به رأیدادن و بهچهکسیرأیدادن بیش از گرهخوردن به یک خوشایند یا ناخوشایند فردی یا نوستالژیک، درنظرگرفتن «خیر جمعی» -ولو بهقدر اندک- بوده و هست.
در نظرگاه من، زیستن بهتنهایی میتواند یک امر سیاسی باشد و در بزنگاههای اینچنینی، بهرهمندی از حداقلیترین امکانات با احتمال اندکتغییر، نوعی کنشگری سیاسی در مسیر انجام و تحقق یک امر سیاسی است. بنابراین، در این مقطع زمانی، برخورداری از این امکان با درنظرگرفتنِ واقعبینانه نتایج آن (قرار نیست معجزهای رخ بدهد) را امری منطقی و مبتنی بر بلوغ سیاسی میدانم.
بنابراین، حرفها و برچسبهایی که این روزها (از طرف تحریمکنندگان انتخابات و طرفداران یک نامزد) شنیدهام، اگرچه من را به فکر فرو بُرد، اما لحظهای تردید به جانم نینداخت. چراکه گزارهٔ رأیدادن و بهچهکسیرأیدادن، درست بهاندازهٔ گزارههای قبلی زندگیام مثل «میخواهم ادبیات بخوانم»، «میخواهم ازدواج کنم»، «نمیخواهم مهاجرت کنم» و... از یک باور عمیق با خاطرجمعی بسیار نشئت گرفته بود.
همچون دور اول، من در انتخابات دور دوم هم به مسعود پزشکیان رأی میدهم.
رأی به مسعود پزشکیان در این مقطع زمانی را در حکم تزریقِ اندکراهِ تنفس به نیمهجانیِ عرصه سیاست، فرهنگ و اجتماع میدانم. ما در تعیین ساختار و بدنهٔ حاکمیت (بهطور مستقیم) نقشی نداریم، جز در مجلس و دولت. با توجه به حضور پایداریها در مجلس و همهگیری حضور جناح اصولگرا در تکتک ارکانهای دولت و حکومت (کجاست که اصلا حضور نداشته باشند؟)، حضور جریان اصلاحطلب -ولو با دایرهٔ اختیارات اندک- را منطقیتری و بهصلاحِ حیات اجتماعی این دوره از ایران میدانم.
من امروز هم
به مسعود پزشکیان رأی میدهم.
#برای_ایران