📚 واژه‌پرداز وُرد 📚
3.75K subscribers
761 photos
464 videos
86 files
1.1K links
📚 سید مسعود هاشمی نجفی
📚 ویراستار فنی (صوری) و صفحه‌آرای وُرد
📚 سابقهٔ کار: انتشارات جهاد دانشگاهی مشهد
.
‏‌‏📚‏تماس: ‎@WordPardaz

‌‏🌐‏ گروه پرسش‌وپاسخ وُردِ سید مسعود حسینی:
جهت دریافت لینک به روبات کمک‌آموزشی گروه مراجعه کنید.
🆔 @Masoudhosseini_Bot
Download Telegram
آدمی کوچک‌ است و محدود. و با همهٔ این کوچکی و محدودیت است که می‌تواند فلک را سقف بشکافد و شگفتی خلق کند. بسیاری از روان‌شناس‌های معناگرا و فیلسوفان، هم‌وغم‌شان را گذاشته‌اند که بگویند آدمی محدود و ناتوان است و اتفاقا خوشبختی و آسودگی در پذیرفتن همین چیزهایی است که آزادی‌ها و توانایی‌هایت را حد می‌زند. نقطهٔ مقابل این‌ها روان‌شناسان مثبت هستند که هیچ «نتوانستنی» را برای انسان متصور نیستند و طوری به خیال توانستن او بال‌وپر می‌دهد که گمان ببرد حتی با اندکی فکر کردن هم می‌تواند کائنات را به تسخیر خودش درآورد.

در عصر مدرن‌ و هیاهوی همهٔ این نظریه‌های مبتنی بر انسان، به‌یک باره چیزی حی‌وحاضر می‌شود تا خودش را به‌تمامی به تو بشناساند که این واقعیت را ببینی: انسان چقدر ناتوان است و اتفاقا این پذیرفتنِ ناتوانی، دیگر مقدمه‌ای برای خوشبختی یا آسودگی خیال نیست.

دارم از فلسطین حرف می‌زنم. و به‌طور ویژه‌تر غزه‌.

یک ساعت است که بنا دارم بخوابم، اما هر بار چند تنِ عزیزِ پرخون، چهرهٔ گریان مردی بالای سر دو بدن کوچک و ترد دوقلوهایش، جلیقه خونین خبرنگاری و... با وضوحی شفاف جلوی چشمانم به‌صف می‌شوند.

فلسطین نه‌تنها واقعیت و حقیقت مفاهیمی همچون عدالت، دموکراسی، سازمان ملل، انسان و... را که توسط نحله‌‌های مختلف با صدای بلند هوار می‌شدند، به‌مسخره گرفت؛ بلکه روزهای زیادی هم هست که باورهای شخصی ما را به مسخره گرفته است: «تو هیچ‌چیز نیستی، وقتی نمی‌توانی کاری از پیش ببری.»

به این ناتوانی فکر می‌کنم و به خودم می‌پیچم. به این نتوانستن و پیدانکردن جواب برای سوال «واقعا داریم این بخش از تاریخ را زندگی می‌کنیم» فکر می‌کنم و به خودم می‌پیچم.

اندیشیدن به فلسطین حالا شاید موهبت انسان معاصری باشد که دارد از نِخوت «می‌توانم، پس هستم» نجات پیدا می‌کند تا به این بیندیشد که وقتی نمی‌تواند برای چنین جنایتی کاری کند، یعنی واقعاً وجود دارد؟!

می‌خواهم بخوابم. نمی‌توانم. کلمه‌های آزاده ثبوت [أشلاء: خشونت اپیستمیک و بدن‌های مُثله‌شده] درباره بدن‌های فلسطینیان جلوی چشمانم ردیف می‌شوند. همهٔ دنیا و همهٔ این نظریه‌های مبتنی بر انسان مقابل چشمانم بدل به یک تن و بدن می‌شود که درچشم‌برهم‌زدنی فرو می‌ریزد‌ و پودر و خاکستر می‌شود.

به فلسطین فکر می‌کنم. به فلسطین که دارد همهٔ ما را از خودمان و همهٔ مفاهیم پوچ و توخالی دنیای مدرن نجات می‌دهد. به فلسطین فکر می‌کنم. به فلسطینی که از غصهٔ خودش به خودش پناه می‌برم... و این متناقض‌ترین و عزیزترین چیزی است که اجازه می‌دهد تاب بیاورم: از غصه و رنجِ خودش به خودش پناه بردن. فلسطین همهٔ ما را از همه‌چیزی که نسبتی با حقیقت ندارد، نجات می‌دهد و این همه‌چیز است.


#فلسطین