ان‌در امیدواری...
1.09K subscribers
822 photos
155 videos
217 files
543 links
سرگردانم بین شعر و فلسفه
دانشجوی دکتری فلسفه هنر
Download Telegram
در این بند و پارا یکی به جای سکوت دقت کنید و دیگری به آگاهی مستأصل دقت کنید. آگاهی مستأصل وضعیت انسان ایرانی است دست‌کم در سویه آفاقی زیستش از اواخر دوران صفویه تا به امروز.... تأکیدم بر زیست آفاقی برای این است که این استیصال که جایگاه اصلی‌اش نفس بود از نفس به وضعیت عینی و آفاقی کوچید....


#فریاد_ناصری
❤4🔥3👍1
بهرام بیضایی زیر پایمان را خالی‌تر کرد...
@andaromidvari
❤29
هدیه‌ی یکی از دانشجویان عزیزم، آقای حامد پارسایی، چون خیلی ذوق کردم، گفتم شما هم کیفور شوید.
❤37🤩1
مرگ کهنه و تولدی دوباره


رضا براهنی در کتاب بحران رهبری ادبی و رساله‌ی حافظ یک حرف و ایده‌‌ای را به جان من نشاند که هربار که نگاهش می‌کنم سخت درست است. حرف او این بود که هر واقعه‌ای نخست در زبان رخ می‌دهد. رسول اسلام نخست در زبان‌ها، بت‌ها را شکست تا سال‌ها بعد تحقق عینی‌اش در تاریخ رخ داد.
بعدها بزرگان زیادی از زبان سخن گفتند. زبان خانه‌ی هستی شد. زبان فهم شد. زبان ناخودآگاه شد. زبان آن بخش تاریکی شد که عمده‌اش هنوز فهم ناشده مانده است، درحالی‌که خودش در کار فهم است.
این هنوز اما نمی‌توانست به آنچه می‌فهمیدم به‌تمامی یاری رساند. تا سهروردی و ابن‌سینا و توجه کربن را به اینان یافتم. در جهان اینان جایی گمشده را کربن مدام شرح می‌داد. سرزمینی که هست اما از دست داده‌ایم. ما عقل، خیال و حس داریم. در‌حالی‌که عقل و حس را نگه داشته‌ایم عالم خیال را فراموش کرده‌ایم. آن عالمی که به زبان شکل می‌دهد. تقدیر زبان در آن‌جا رخ می‌دهد تا تقدیر زبانی گفته شود تا تحقق تاریخی پس از آن بیایید. با یافتن اینان، زنجیره کامل شده بود.
اکنون می‌توانستم دریابم که "هر چیز حکمتی دارد"، سخنی موجز است که شرحی چندگانه دارد که چون شرحش را از دست داده‌ایم، خود سخن را هم نابجا می‌یابیم.
حکمت هر چیز در این است: نخست واقعه‌ای در عالم خیال شکل می‌گیرد، سپس آن‌ واقعه به شکل‌های اصیل هنری و خاصه در زبان عیان می‌شود و پس از آن در تاریخ آدم جلوه‌گر می‌شود. وقتی با این فهم رفتم سراغ نیما، تمام ناامیدی‌ام، امید شد. اگرچه شاید هنوز حسرتی باقی است. امید شد برای اینکه نیما تحقق آن تقدیر نو شدن را در زبان به‌ظهور رساند و نشان داد، پس شکی در تحقق تاریخی‌اش نمی‌ماند، شکل‌های کهن و پوسیده هرچقدر هم که زور بزنند باید بروند. حسرتش اینجاست که شاید عمر ما قد ندهد. چنانکه چه کسانی تلاش کردند تا کهن و پوسیده را براندازند و تازه را ببینند اما سرعت ظهور آن امر رخ داده در ناتاریخیت در تاریخ، با زمان ما سنجیده نمی‌شود. آن‌چه آن‌جا رخ می‌دهد، شده است. برای امر شده، تأخیر و تقدم معنایی ندارد. برای ما که در دل تاریخ هستیم، زمان معنا دارد. در آن عالم یک بنیان کهن فروریخت، تا جلوه‌ی ادبی‌اش اینجا عیان شود. برای خودش تاریخی دست و پا کرد از ادیب‌الممالک فراهانی و آخوندزاده تا نیما. از تقدیرِ زبان تا تقدیر زبانی در عالم خیال راهی نبود، بر زمین تاریخ گرفت. از تقدیر زبانی تا تحقق عینی هم در آن عالم فاصله‌ای نیست، ما در زمین رنج فاصله را می‌کشیم. وگرنه اتفاق افتاده و ظهور نو و مرگ کهنگی رخ داده است.


حروف را برجسته و پررنگ کردم تا ظاهر به باطن اشاره کند، هرچند خیلی نمایشی.


#فریاد_ناصری
❤14🔥1
گفت:
در روحت دو تا زخم دیدم.

_ مگر آدم چند تا قلب دارد؟



#فریاد_ناصری
❤20🥰2🔥1
داداه‌ام یک جعبه آینه درست کنند... چند دار کوچک هم بسازند... چون زورم بهش نمی‌رسد....

نیما

زندگانی و آثار او

جنتی عطایی


@andaromidvari
ان‌در امیدواری...
روز واقعه...
آیا به یاد دارید؟
قسم به چشم‌های سُرخ‌ات اسماعیل عزیزم،
که آفتاب، روزی، بهتر از آن روزی که تو مُردی خواهد تابید
قسم به موهای سفیدت که مدتی هم سرخ بودند
که آفتاب روزی که آفتاب روزی که آفتاب روزی
بهتر از آن روزی که تو مُردی خواهد تابید
ای آشنای من در باغ‌های بنفش جنون و بوسه!


رضا براهنی

و همین!
❤33👍1
Forwarded from فریاد ناصری
❤8🔥1
Forwarded from فریاد ناصری
❤9🔥1
ان‌در امیدواری...
Photo
کلمه ندارم. نگریسته‌ام. نخواهم گریست. دو گوی آتش بر آسمان و ماه را دیده‌ام.
❤14🔥1
دوستی سیاسی است.


دوستی امری معنوی_سیاسی است که به عمد من در نام و عنوان، معنوی را نیاوردم که در روزگار ما آن بَخشش که درونی‌ترین بخش دوستی‌ست، در حال احتضار است. و سیاست رو و پوست و بیرون و ظاهر دوستی است که هنوز با تکیه بر روابط سطحی زنده است.
تمام اندیشه‌ها و ایدئولوژی‌ها هم به این امر توجه داشته و بر این بوده‌اند تا بین باورمندانشان پیوندی وثیق برقرار کنند. آن‌ها را《رفیق》کنند،《برادر》کنند. اکنون زمانه و وقت آن است که نام دیگری برای پیوندهایمان بیابیم، در برابرِ خانه‌ی پوسیده‌ی《برادران》که به لانه‌ی ماران مانندست.

این نام تازه البته که از گذشته نمی‌آید کسی که درگذشتگان را می‌خواند، زندگی‌اش را خانه‌ی ارواح خواهد کرد.
پس اکنون در این صف‌آرایی می‌توانید بگویید: برادرم من آن... را گاییدم. فکر کنم ساخت‌وپاخت این جمله از اکبرسردوزامی در خاطرم مانده است.

#فریاد_ناصری
👍7❤6
سخن هرگز نمی‌تواند عمیق باشد، آنچه ژرف و شگرف و عمیق می‌شود، فهم است.

چگونه فهمیدن است که جهان ما را می‌سازد و جهانمان را نشان می‌دهد.

من وضعیتمان را سال‌هاست در فهمی جنگجویانه می‌بینم و می‌فهمم. حتما خوانده‌اید: که پرسید چگونه‌ای؟ گفت چون باشد حال قومی که بر دریا باشند و کشتی بشکند و هر یک بر تخته‌ای بمانند؟گفت: صعب باشد. گفت حال من چنین است. این‌جا فهم در حال تبادل است. فهم بدل به کلمه می‌شود تا برود باز فهم شود.

فهم من در چنین تصویری مبدل و ملبس نمی‌شود. فهم من مدام لباس رزم بر تن دارد.

مدام در حرف‌ها این جملات از من شنیده می‌شود:

جنگجویی که بر احساسات و هیجانش غالب نباشد، شکست می‌خورد. جنگجوی پیروز بر احساسات و هیجانش غلبه دارد.


اگر در میان لشگر دشمن به جاسوسی رفته باشید و لشگر علیه فرمانده‌اش بشورد، شما کی باید بشورید؟ آخرین نفر!

اگر در میان دشمن چند جاسوس باشید و دوستانتان به دام بیفتند شما باید بیشتر از دشمن سروصدا کنید و خواهان عقوبت شوید.

یا وارد جنگ‌نشوید یا آداب حرب بیاموزید...

نمی‌دانم این فهم‌ها برای شما کاراست یا نه؟ اما مرا زنده نگه می‌دارند.

#فریاد_ناصری
❤13👍3