🦋🍂🍃🍂🦋🍂✨
🍂🍃🦋
🍃
✨
🔴#تندیس
▪️David
▪️Artist: Michelangelo
▪️Year: c. 1501 – June 8, 1504
▪️Medium: Marble sculpture
▪️Dimensions: 517 × 199 cm
▪️Location: Galleria dell'Accademia, Florence, Italy
▪️پس از آن که میکلانجلو بوناروتی کار ساخت پیکرهی مرمرین داوود را به اتمام رساند، یعنی در سال ۱۵۰۴، مسئولان شهر فلورانس جلسهای با حضور بزرگترین هنرمندان شهر برگزار کردند تا محل نصب پیکرهی غولپیکر میکلانجلو را مشخص کنند.
.
▪️در این جسلهی سرنوشتساز، هر شخص محلی را برای نصب این مجسمه پیشنهاد کرد. لئوناردو داوینچی و چند هنرمند دیگر پیشنهاد کردند که این اثر را در کاخ لوجیا دیی لانزی در میدان سینیورا قرار گیرد تا از خطرات احتمالی محفوظ بماند. میکلانجلو خود اصرار داشت که داوود در مقابل تالار شورای شهر (کاخ وکیو) نصب شود تا شاهکارش هر روز در مقابل چشمان عموم مردم خودنمایی کند و در نهایت نیز همین اتفاق افتاد.
.
▪️انتقال پیکرهی مرمرین و پرشکوه داوود با بیش از ۵ متر ارتفاع و بیش از ۶۰۰۰ کیلوگرم وزن، از کارگاه میکلانجلو تا مقابل کاخ وکیو کاری بسیار سخت و خطرناک بود. با همکاری بیش از ۴۰ نفر، ۴ روز طول کشید تا داوود را حدود یک کیلومتر، از کارگاه آفرینندهاش تا مقابل کاخ وکیو منتقل کنند.
.
▪️پیش بینی لئوناردو به حقیقت پیوست و اتفاقهای ناخوشایندی برای این شاهکار هنری در مقابل تالار شورای شهر افتاد. در سال ۱۵۱۲ یک صاعقه به بخش پایینی پیکرهی داوود برخورد کرد و به آن آسیب رساند. در ۱۵۲۷ نیز در جریان یکی از شورشهای داخلی مردم فلورانس، این اثر مورد حمله قرار گرفت و بازوی چپ آن درهم شکسته شد. در نهایت در سال ۱۸۷۳ مسئولان فلورانس تصمیم گرفتند که این شاهکار هنری را از فضای باز مقابل کاخ وکیو به داخل گالری آکادمی انتقال دهند تا بیش از این آسیبی به آن وارد نشود.
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🍃🍂
🍂🍃🦋
🦋🍂🍃🍂🦋🍂✨
🍂🍃🦋
🍃
✨
🔴#تندیس
▪️David
▪️Artist: Michelangelo
▪️Year: c. 1501 – June 8, 1504
▪️Medium: Marble sculpture
▪️Dimensions: 517 × 199 cm
▪️Location: Galleria dell'Accademia, Florence, Italy
▪️پس از آن که میکلانجلو بوناروتی کار ساخت پیکرهی مرمرین داوود را به اتمام رساند، یعنی در سال ۱۵۰۴، مسئولان شهر فلورانس جلسهای با حضور بزرگترین هنرمندان شهر برگزار کردند تا محل نصب پیکرهی غولپیکر میکلانجلو را مشخص کنند.
.
▪️در این جسلهی سرنوشتساز، هر شخص محلی را برای نصب این مجسمه پیشنهاد کرد. لئوناردو داوینچی و چند هنرمند دیگر پیشنهاد کردند که این اثر را در کاخ لوجیا دیی لانزی در میدان سینیورا قرار گیرد تا از خطرات احتمالی محفوظ بماند. میکلانجلو خود اصرار داشت که داوود در مقابل تالار شورای شهر (کاخ وکیو) نصب شود تا شاهکارش هر روز در مقابل چشمان عموم مردم خودنمایی کند و در نهایت نیز همین اتفاق افتاد.
.
▪️انتقال پیکرهی مرمرین و پرشکوه داوود با بیش از ۵ متر ارتفاع و بیش از ۶۰۰۰ کیلوگرم وزن، از کارگاه میکلانجلو تا مقابل کاخ وکیو کاری بسیار سخت و خطرناک بود. با همکاری بیش از ۴۰ نفر، ۴ روز طول کشید تا داوود را حدود یک کیلومتر، از کارگاه آفرینندهاش تا مقابل کاخ وکیو منتقل کنند.
.
▪️پیش بینی لئوناردو به حقیقت پیوست و اتفاقهای ناخوشایندی برای این شاهکار هنری در مقابل تالار شورای شهر افتاد. در سال ۱۵۱۲ یک صاعقه به بخش پایینی پیکرهی داوود برخورد کرد و به آن آسیب رساند. در ۱۵۲۷ نیز در جریان یکی از شورشهای داخلی مردم فلورانس، این اثر مورد حمله قرار گرفت و بازوی چپ آن درهم شکسته شد. در نهایت در سال ۱۸۷۳ مسئولان فلورانس تصمیم گرفتند که این شاهکار هنری را از فضای باز مقابل کاخ وکیو به داخل گالری آکادمی انتقال دهند تا بیش از این آسیبی به آن وارد نشود.
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🍃🍂
🍂🍃🦋
🦋🍂🍃🍂🦋🍂✨
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شاتها_مربوط_به_پست_پایین_میباشد
🎞#همچون_در_یک_آینه
👤#اینگمار_برگمان
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#شاتها_مربوط_به_پست_پایین_میباشد
🎞#همچون_در_یک_آینه
👤#اینگمار_برگمان
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃
✨
🔴#سینما
🎞#همچون_در_یک_آینه
👤#اینگمار_برگمان
برگمان از "همچون در یک آینه" به عنوان نخستین بخش سهگانه با مضمون معنویت یاد کرده که "نور زمستانی" و "سکوت" دو فیلم دیگرِ آنند. این فیلم در سال 1962 برنده اسکار بهترین فیلم غیرانگلیسیزبان شد. برگمان درباره این فیلم گفت: "حس میکنم عامل واقعگریزی و راست نبودن آن نقشی بسیار مهم در "همچون در یک آینه" دارد؛ یک جور تمایل توام با استیصال برای رسیدن به امنیت و تلاش برای پیدا کردن یک راه حل، حسِ در ذهن داشتن سوالاتی که پاسخی برای آنها نیست." برگمان در آسـتانه ساختن تريلوژى خود، که نشانگر تحولى عميق در آثار اوست. به مضامينى همچون تنهايى واضطرابِ بشر میپردازد. "همچـون در يك آينه" فيلمِ اثر گذاری ست كه از سرگشـتگى ها و روابط انسانى سخن میگويد,و در اين راه تا عميق ترين سياهچاله هاى روح آدمى فرومیرود.
"کارين" دختر خانواده که به اسکيزوفرنی مبتلاست، گمان ميبرد، همزمان در دنيای واقعی و دنيايی در ورای ديواری منقش، زندگی ميکند. بيماریِ او حکايت از تناقض اين دو عالم دارد. کارين همچنان که کيرکگور ※↓ ميگفت پيوسته ناگزير به انتخاب ميان اين دو عالم ست، و سرانجام عالم ديگر، يعنی عالم جنون را انتخاب ميکند. اما تنها کارين نيست که با چنين چالشی مواجه ميشود، "دیوید"،(بیورنستراند)پدرش، از چنگال يأس به عالم هنر پناه ميبرد و اين ميّسر نيست جز به بهای قربانی کردنِ خانواده. پس پدرِ نویسنده، بيماری کارين را سوژه ای برای داستانِ خود قرار ميدهد. مينوس،(پاسگارد) برادر کارين، نوجوانی ست، بين کودکی و بزرگسالی سرگردان، از پا نهادن به عالم بزرگسالی عاجز مانده و نمیتواند مانند کارين، به اوهام پناه ببرد. برای هرسه عضوِ خانواده، زيستن در اين عالم، وحشتناک و غيرقابل تحمل است. زندگی در اين عالم يعنی تحمل تنهايی، اضطراب و رنج عميق. همين امر سبب شده تا هريک از اين سه نفر به گونه ای در برابر زندگی سر به طغيان گذارند. در اين ميان تنها کسی که سرگردان نيست، مارتينِ (فون سیدو) پزشک و همسرِ کارين است، که انسان را معادل جسم او ميداند. نزد او متافيزيک بی معناست و به اين ترتيب از چالش های روحی انسان خبری نيست. عقل مدار است، و مانند بقيه لکه سياهی در پرونده اش نيست. حتی بشردوستیِ محافظه کارانهٔ او، مجال هرگونه انتقاد را ميگيرد. اما همين «فقدانِ طغيان روحی» نزد برگمان کريه است. مارتين به دیوید ميتازد چراکه کارين با خواندن نوشته های پدرش به لاعلاج بودن بيماری خود واقف شده. چهره حقيقیِ مارتين جایی عيان ميشود که دیوید در ديالوگی، عقلانيت او را به چالش کشيده و ضعف منطق او را نيز برملأ میکند: «با اين وجود چندين بار آرزوی مرگ کارين را کرده ای.»...
▪️#دیالوگ_های_پایانی_فیلم
مینوس _ من نمیتونم در این دنیای جدید زندگی کنم!
پدر _ چرا میتونی، فقط باید یه حامی داشته باشی.
_ خدا ؟ میتونی یه دلیل واسه اثبات خدا بیاری؟ نمیتونی.
_عشق به عنوانِ حقیقیتی در دنیای انسانها وجود داره.
_ یک نوعِ مخصوصی از عشق؟
_همهٔ انواع ، بزرگترین و پست ترین، فقیر ترین و والا ترین
_ اشتیاق به داشتنِ عشق ؟
_اشتیاق و انکار، اعتماد و بدبینی.
_ پس باید عشق دلیل قانع کننده ای باشد؟
_ ما نمیدونیم آیا عشق دلیلی برای وجود خداست و یا اصلاً خودِ اوست.
_ برای تو عشق و خدا یکی ست؟
_این افکار تسکین دهندهٔ ناامیدی و پُر کنندهٔ خلا درونیِ من است...
برگمان اغلب در کسوت یک سینماگر به پرسشهای فلسفی و وجودشناختیِ خویش می پرداخت؛ پرسشهایی که همواره ،ذهن انسان را به خود مشغول و آثار ادبی وهنری زیادی دربارهٔ این پرسشها خلق میشد. او در بسیاری از فیلمهایش به زبانی هنرمندانه، به مسائلی چون خدا، ایمان، مرگ، تنهایی ،جاودانگی، می اندیشید و با شور کم نظیری در آثارش تصویرگر و راوی آنها بود.که این اندیشه بی شک متاثر از "کیرکگور "فیلسوف دانمارکی بود، میتوان برگمان را ترجمه سینمایی کیرکگور خواند، چنان که خودش در آخرین فیلمش "ساراباند" روی کتابِ کیرکگور تاکید میکند. "همچون در یک آینه" فیلمی ست که به صراحت، چنین چالشی را باز مینماید.
✍️پ ن:
کيرکگور برای انسان سه مرحله قائل بود.فردی که به لذت جويی توجه دارد. پس از يأس ناگزير جهش به مرحلهٔ اخلاق میکند. در آن هم به احساس گناه می انجامد و جهشی ديگر به مرحلهٔ ايمانی خواهد داشت. بدينسان ايمان برای کيرکگور نه کنشی عقلانی، بلکه «تکيه کردن به امر نامعقول»ست از روی ياس. وی دشواری ايمان را در اين میداند که فرد بين وادی عقلانی و وادی ايمان سرگردان شود. کيرکگور ايمان را کنشی غيرعقلانی قلمداد ميکند که انسان ناگزير از تن دادن به آن است. البته تن سپردن به اين امر غيرعقلانی، تناقضات بی شمار در پی دارد.
۱- مرحله زیباشناختی aesthetic
۲- مرحله اخلاقی ethical
۳- مرحله دینی religious
🌸🍂🌸@Bookirancity
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃
✨
🔴#سینما
🎞#همچون_در_یک_آینه
👤#اینگمار_برگمان
برگمان از "همچون در یک آینه" به عنوان نخستین بخش سهگانه با مضمون معنویت یاد کرده که "نور زمستانی" و "سکوت" دو فیلم دیگرِ آنند. این فیلم در سال 1962 برنده اسکار بهترین فیلم غیرانگلیسیزبان شد. برگمان درباره این فیلم گفت: "حس میکنم عامل واقعگریزی و راست نبودن آن نقشی بسیار مهم در "همچون در یک آینه" دارد؛ یک جور تمایل توام با استیصال برای رسیدن به امنیت و تلاش برای پیدا کردن یک راه حل، حسِ در ذهن داشتن سوالاتی که پاسخی برای آنها نیست." برگمان در آسـتانه ساختن تريلوژى خود، که نشانگر تحولى عميق در آثار اوست. به مضامينى همچون تنهايى واضطرابِ بشر میپردازد. "همچـون در يك آينه" فيلمِ اثر گذاری ست كه از سرگشـتگى ها و روابط انسانى سخن میگويد,و در اين راه تا عميق ترين سياهچاله هاى روح آدمى فرومیرود.
"کارين" دختر خانواده که به اسکيزوفرنی مبتلاست، گمان ميبرد، همزمان در دنيای واقعی و دنيايی در ورای ديواری منقش، زندگی ميکند. بيماریِ او حکايت از تناقض اين دو عالم دارد. کارين همچنان که کيرکگور ※↓ ميگفت پيوسته ناگزير به انتخاب ميان اين دو عالم ست، و سرانجام عالم ديگر، يعنی عالم جنون را انتخاب ميکند. اما تنها کارين نيست که با چنين چالشی مواجه ميشود، "دیوید"،(بیورنستراند)پدرش، از چنگال يأس به عالم هنر پناه ميبرد و اين ميّسر نيست جز به بهای قربانی کردنِ خانواده. پس پدرِ نویسنده، بيماری کارين را سوژه ای برای داستانِ خود قرار ميدهد. مينوس،(پاسگارد) برادر کارين، نوجوانی ست، بين کودکی و بزرگسالی سرگردان، از پا نهادن به عالم بزرگسالی عاجز مانده و نمیتواند مانند کارين، به اوهام پناه ببرد. برای هرسه عضوِ خانواده، زيستن در اين عالم، وحشتناک و غيرقابل تحمل است. زندگی در اين عالم يعنی تحمل تنهايی، اضطراب و رنج عميق. همين امر سبب شده تا هريک از اين سه نفر به گونه ای در برابر زندگی سر به طغيان گذارند. در اين ميان تنها کسی که سرگردان نيست، مارتينِ (فون سیدو) پزشک و همسرِ کارين است، که انسان را معادل جسم او ميداند. نزد او متافيزيک بی معناست و به اين ترتيب از چالش های روحی انسان خبری نيست. عقل مدار است، و مانند بقيه لکه سياهی در پرونده اش نيست. حتی بشردوستیِ محافظه کارانهٔ او، مجال هرگونه انتقاد را ميگيرد. اما همين «فقدانِ طغيان روحی» نزد برگمان کريه است. مارتين به دیوید ميتازد چراکه کارين با خواندن نوشته های پدرش به لاعلاج بودن بيماری خود واقف شده. چهره حقيقیِ مارتين جایی عيان ميشود که دیوید در ديالوگی، عقلانيت او را به چالش کشيده و ضعف منطق او را نيز برملأ میکند: «با اين وجود چندين بار آرزوی مرگ کارين را کرده ای.»...
▪️#دیالوگ_های_پایانی_فیلم
مینوس _ من نمیتونم در این دنیای جدید زندگی کنم!
پدر _ چرا میتونی، فقط باید یه حامی داشته باشی.
_ خدا ؟ میتونی یه دلیل واسه اثبات خدا بیاری؟ نمیتونی.
_عشق به عنوانِ حقیقیتی در دنیای انسانها وجود داره.
_ یک نوعِ مخصوصی از عشق؟
_همهٔ انواع ، بزرگترین و پست ترین، فقیر ترین و والا ترین
_ اشتیاق به داشتنِ عشق ؟
_اشتیاق و انکار، اعتماد و بدبینی.
_ پس باید عشق دلیل قانع کننده ای باشد؟
_ ما نمیدونیم آیا عشق دلیلی برای وجود خداست و یا اصلاً خودِ اوست.
_ برای تو عشق و خدا یکی ست؟
_این افکار تسکین دهندهٔ ناامیدی و پُر کنندهٔ خلا درونیِ من است...
برگمان اغلب در کسوت یک سینماگر به پرسشهای فلسفی و وجودشناختیِ خویش می پرداخت؛ پرسشهایی که همواره ،ذهن انسان را به خود مشغول و آثار ادبی وهنری زیادی دربارهٔ این پرسشها خلق میشد. او در بسیاری از فیلمهایش به زبانی هنرمندانه، به مسائلی چون خدا، ایمان، مرگ، تنهایی ،جاودانگی، می اندیشید و با شور کم نظیری در آثارش تصویرگر و راوی آنها بود.که این اندیشه بی شک متاثر از "کیرکگور "فیلسوف دانمارکی بود، میتوان برگمان را ترجمه سینمایی کیرکگور خواند، چنان که خودش در آخرین فیلمش "ساراباند" روی کتابِ کیرکگور تاکید میکند. "همچون در یک آینه" فیلمی ست که به صراحت، چنین چالشی را باز مینماید.
✍️پ ن:
کيرکگور برای انسان سه مرحله قائل بود.فردی که به لذت جويی توجه دارد. پس از يأس ناگزير جهش به مرحلهٔ اخلاق میکند. در آن هم به احساس گناه می انجامد و جهشی ديگر به مرحلهٔ ايمانی خواهد داشت. بدينسان ايمان برای کيرکگور نه کنشی عقلانی، بلکه «تکيه کردن به امر نامعقول»ست از روی ياس. وی دشواری ايمان را در اين میداند که فرد بين وادی عقلانی و وادی ايمان سرگردان شود. کيرکگور ايمان را کنشی غيرعقلانی قلمداد ميکند که انسان ناگزير از تن دادن به آن است. البته تن سپردن به اين امر غيرعقلانی، تناقضات بی شمار در پی دارد.
۱- مرحله زیباشناختی aesthetic
۲- مرحله اخلاقی ethical
۳- مرحله دینی religious
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه
✿گر چِنینی، گر چِنانی
جانِ مایی جانِ جان....
✿#مولانای_جان
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه
✿گر چِنینی، گر چِنانی
جانِ مایی جانِ جان....
✿#مولانای_جان
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#ایزدا
پاک آفرینای بی همتا
چنین مباد که دربهار
طبیعتِ به ظاهر بیجان جامهی
نو بپوشد
و ما مدعیانِ جان
همچنان
در رفتار کهنه خویش بمانیم...
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#ایزدا
پاک آفرینای بی همتا
چنین مباد که دربهار
طبیعتِ به ظاهر بیجان جامهی
نو بپوشد
و ما مدعیانِ جان
همچنان
در رفتار کهنه خویش بمانیم...
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
سپیده که سر بزند
در این بیشه زار خزان زده
شاید گلی بروید
شبیه آنچه در بهار بوییدم...!
پس
به نام زندگی
هرگز نگو « هرگز »
#پل_الوار
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
سپیده که سر بزند
در این بیشه زار خزان زده
شاید گلی بروید
شبیه آنچه در بهار بوییدم...!
پس
به نام زندگی
هرگز نگو « هرگز »
#پل_الوار
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity