🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#معرفی_کتاب
#پاسارگاد
گزارشی از کاوشهای انجام شده توسط موسسه مطالعات ایرانی بریتانیا
نویسنده دیوید استروناخ
مترجم دکتر حمید خطیب شهیدی
ناشر سازمان میراث فرهنگی کشور
نوبت چاپ اول ، 1379
تعداد صفحات 609
این کتاب نتیجۀ سه فصل کاوش پروفسور دیوید استروناخ و همکارانش در پاسارگاد بوده و یکی از بهترین منابع موجود برای شناخت «هنر عتیق» هخامنشی و مقایسۀ آن با دوران قبل و همچنین با «هنر کلاسیک» زمان داریوش به بعد به شمار میرود.
شهر پاسارگاد شاید تنها نمونۀ شهر کاملی باشد که در صورت ادامۀ پژوهشهای باستانشناسی و در مرحلۀ اول صیانت از آن، بتوان در مرحلههای بعدی ضمن مرمت و ثبت و ضبط مدارک و غور در خصیصههای ماندههای آن، پایه و اصول طراحی معماری و برنامهریزی شهری و همچنین مبانی شهرسازی ایرانی را در درازمدت استخراج و معرفی کرد، نیز بر حسب مورد طرحی برای قابل مراجعهکردن فضای آرام و موقر آن با قید احتیاط تدارک دید.
مطالب کتاب حاضر فراتر از دستاوردهای استروناخ از کاوش و پژوهشهای باستانشناسی پاسارگاد در سال های 1961-1963 است، در حقیقت نامبرده کارنامهای از کلیۀ فعالیتهای باستانشناسی فراهم آورده که از سال 1905 آغاز شده بود.
این کتاب پانزده سال پس از انجام آخرین کاوشهای باستانشناسی پاسارگاد در سال 1978 به چاپ رسیده است. محتوا و فضای کتاب آکنده است از مدارک و استناد فرهنگی، هنری، معماری و شهرسازی مردم بومی این سرزمین که زمینههای معرفی هویت تاریخی هر یک از آنها نیز در خلال این فرصت پانزدهساله به نحوی شایسته فراهم آمده است.
#نوع_فایل : Pdf
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#معرفی_کتاب
#پاسارگاد
گزارشی از کاوشهای انجام شده توسط موسسه مطالعات ایرانی بریتانیا
نویسنده دیوید استروناخ
مترجم دکتر حمید خطیب شهیدی
ناشر سازمان میراث فرهنگی کشور
نوبت چاپ اول ، 1379
تعداد صفحات 609
این کتاب نتیجۀ سه فصل کاوش پروفسور دیوید استروناخ و همکارانش در پاسارگاد بوده و یکی از بهترین منابع موجود برای شناخت «هنر عتیق» هخامنشی و مقایسۀ آن با دوران قبل و همچنین با «هنر کلاسیک» زمان داریوش به بعد به شمار میرود.
شهر پاسارگاد شاید تنها نمونۀ شهر کاملی باشد که در صورت ادامۀ پژوهشهای باستانشناسی و در مرحلۀ اول صیانت از آن، بتوان در مرحلههای بعدی ضمن مرمت و ثبت و ضبط مدارک و غور در خصیصههای ماندههای آن، پایه و اصول طراحی معماری و برنامهریزی شهری و همچنین مبانی شهرسازی ایرانی را در درازمدت استخراج و معرفی کرد، نیز بر حسب مورد طرحی برای قابل مراجعهکردن فضای آرام و موقر آن با قید احتیاط تدارک دید.
مطالب کتاب حاضر فراتر از دستاوردهای استروناخ از کاوش و پژوهشهای باستانشناسی پاسارگاد در سال های 1961-1963 است، در حقیقت نامبرده کارنامهای از کلیۀ فعالیتهای باستانشناسی فراهم آورده که از سال 1905 آغاز شده بود.
این کتاب پانزده سال پس از انجام آخرین کاوشهای باستانشناسی پاسارگاد در سال 1978 به چاپ رسیده است. محتوا و فضای کتاب آکنده است از مدارک و استناد فرهنگی، هنری، معماری و شهرسازی مردم بومی این سرزمین که زمینههای معرفی هویت تاریخی هر یک از آنها نیز در خلال این فرصت پانزدهساله به نحوی شایسته فراهم آمده است.
#نوع_فایل : Pdf
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
پاسارگاد@Bookirancity.pdf
15.7 MB
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#پاسارگاد
گزارشی از کاوشهای انجام شده توسط موسسه مطالعات ایرانی بریتانیا
نویسنده دیوید استروناخ
مترجم دکتر حمید خطیب شهیدی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#پاسارگاد
گزارشی از کاوشهای انجام شده توسط موسسه مطالعات ایرانی بریتانیا
نویسنده دیوید استروناخ
مترجم دکتر حمید خطیب شهیدی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#موسیقی 🎼
🎼 سواحل کارتاژ
▫️ آثاری از انور براهم
▫️ عود تونسی (اوته کلاسیک)
▫️ اجرایی از هارمونیا دیوینا
🎼 Les Rivages de Carthage
▫️ Anouar Brahem
▫️ Tunisian Oud (Classical Lute)
▫️ By Harmonia Divina
▫️ 2024
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#موسیقی 🎼
🎼 سواحل کارتاژ
▫️ آثاری از انور براهم
▫️ عود تونسی (اوته کلاسیک)
▫️ اجرایی از هارمونیا دیوینا
🎼 Les Rivages de Carthage
▫️ Anouar Brahem
▫️ Tunisian Oud (Classical Lute)
▫️ By Harmonia Divina
▫️ 2024
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#مقاله
▪️رد پای پنهان زن در طعم گیلاس
▪️نگاهی کوتاه به فیلم طعم گیلاس
▪️ساخته عباس کیارستمی
▪️#نگارنده_سارا_رادمهر
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#مقاله
▪️رد پای پنهان زن در طعم گیلاس
▪️نگاهی کوتاه به فیلم طعم گیلاس
▪️ساخته عباس کیارستمی
▪️#نگارنده_سارا_رادمهر
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادداشت
▪️رد پای پنهان زن در طعم گیلاس
▪️نگاهی کوتاه به فیلم طعم گیلاس
▪️ساخته عباس کیارستمی
▪️#نگارنده_سارا_رادمهر
مرگ را با تار و پود خاکستری رگهایت فرا میخوانی؛ همان تار و پودهایی که از دَم پرفشار زندگی گداختهاند. آیا فرصتی دست مییازد تا با سرعتی برقآسا بر گرده زندگی بنشینی و تلاطم تیزابهای حیاتیاش را بتارانی؟! به دنبال عاملی هستی تا وجود یا میل به مرگی که وجود را فرا گرفته، قانع سازی. وجودی که به انزوا، تنهایی، تهوع و سرگیجههای ناشی از مسئولیت آزادی خویش خو گرفته است و مرگی که نیروهای مولدش را همچون سرمایهای اسیر مصرفکنندگی چرخدهندههای پوچ زندگی میداند.
چرا «میخواهم بمیرم» خود وقوع مرگی نباشد پیش از مرگی که تو انتظارش را میکشی؟ آیا شرط رسیدن به خود، گذشتن از ورایخود از مسیر خاک است یا منی که از خود میگریزد میبایستبه خویش هشدار دهد تا وجود را از زیر گامهای غولآسای فراموشی نجات دهد؟ اما چرا فراموشی در ذرات خاک، خود، بازآفرینی خویش را رقم نزند؟ آیا زمانی که خود، تحملناپذیرمیگردد، باید خویشتن را به خاک سپرد؟
چرا لذتی وصفناپذیر در پذیرندگی خاک نباشد؟ آیا کشش و جذبه به ظاهر ابدی خاک، از خودبیگانگی آرمانی را رقم میزند؟ افسونی ناپیدا باید در از خودبیگانگی مدفون وجود داشته باشد که بیخبری و ناآشنایی با آن آتش میل را دوچندان میسازد.گویی ازخودبیگانگی با دل به دریای اقتدار یکدست و تفکیکناپذیر خاک زدن، خواستار نجات خویش از سُم ضربههایفراموشیست. آیا سایه پنهان زن را در ردای خاکی مرگ میتوانیافت؟
کادرهای بستهای که در عین تلاقی با فضای تنگ و تاریک گورمیتوان آن را همزاد ورودی زهدانی دانست که مایعات رنج هستی با ضربهای جانکاه از آن نشت میکند. بیل و کلنگ قضیبگونهایکه با وجود پیوند و وابستگی عمیق خود با خاک، فاصله محتاطانهاش را با آن حفظ کرده و مقدار اندک اما کافی از خود را در زهدان خاکی فرو میکند و هر از گاهی سر بر میآورد.
همچون موجودات آبزی که جریان ناپیدایی با یله کردن آنها در آبهای کمعمق و با دست پا زدنهای ناشیانه، سر و تنشان را گهگاه در معرض نمایش میگذارند. تمام این کش و قوسها در سطح شاید زمینه ارتباط با چیزی را فراهم میکند که در آمیزش پیشین و ابتدایی، تجربه غریبی را متبلور ساخته یا نیروی نهان وانهادگی را در رگ و پی گریز از خویشتن متورم میسازد.
خاک به مثابه زن در انتهای میل به بودن آدمی آشکار میگردد و با گشودن رانها، صحنه را برای ورود بدن متشنج از نیروهای حیات به تاریکی ازلی زهدان آماده میسازد. ساختار خاک با آن سرشارگی همیشگیاش ترکیبی از منابع گیاهی، جانوری و معدنی را فراهم میآورد و پایه و اساس دیواری را بنا مینهد که ادامه هستی دیوارههای رحم را شبیهسازی مینماید.
نطفه لذتی جنونآسا و خوفناک برای آرام گرفتن در جایگاهی که در آن تیرگی و تنهایی موج میزند، چه زمان بدن آدمی را در خود فرا میگیرد؟ احساس یگانگی با قالب محدود اما بیمنتهای قطعهای از خاک که در آن پناه گرفتهای، میتواند بر خلاف تحرک بیهوده تمامی ترسها، تهدیدها و نگرانیهای حاکم بر کالبد آدمی، ملجایی برای سکونی شورانگیز فراهم کند؟
گودال در پای درخت، قرارگاه برای رویدادیست که از نظرگاه بدن عبور میکند. اندام کشیده، برآمده از خاک و قضیبوار درخت که بیضههایش در سراسر زمین گسترانده شده در فرورفتگی پیش پای خود فرود میآید. هر اندازه زبان درخت دست به طغیان و سرکشی علیه گستره امن، تاریک و تنگ دهان گودال میزند، در بازگشتی ناگزیر، فضای مرطوب و تیره فرجْگونه دهان، انعکاسی ازلی از نیروهای صامت را عرضه مینماید.
نیروهای حیات را میخواهی، نیروهایی که در جهت معکوس و بر خلاف نظم همیشگیشان عمل کنند. اینبار باید سلولهای پوستت را با بمبارانی منفجر کند. خون را از اسارت پوست، با شکافی عظیم برهاند. پوست را از آسایشگاه استخوان بگسلاند. استخوان را از نظم و نسق حاکم بر تبعیدگاه ارگانیسم نجات بخشد. آن ساعت فرا رسیده که دیوارههای رَحِمی خاک حضورشان را از طریق آزادسازی مناطق بدن از خاطرات تاریخی واقعیت وجودی اعلام کنند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#یادداشت
▪️رد پای پنهان زن در طعم گیلاس
▪️نگاهی کوتاه به فیلم طعم گیلاس
▪️ساخته عباس کیارستمی
▪️#نگارنده_سارا_رادمهر
مرگ را با تار و پود خاکستری رگهایت فرا میخوانی؛ همان تار و پودهایی که از دَم پرفشار زندگی گداختهاند. آیا فرصتی دست مییازد تا با سرعتی برقآسا بر گرده زندگی بنشینی و تلاطم تیزابهای حیاتیاش را بتارانی؟! به دنبال عاملی هستی تا وجود یا میل به مرگی که وجود را فرا گرفته، قانع سازی. وجودی که به انزوا، تنهایی، تهوع و سرگیجههای ناشی از مسئولیت آزادی خویش خو گرفته است و مرگی که نیروهای مولدش را همچون سرمایهای اسیر مصرفکنندگی چرخدهندههای پوچ زندگی میداند.
چرا «میخواهم بمیرم» خود وقوع مرگی نباشد پیش از مرگی که تو انتظارش را میکشی؟ آیا شرط رسیدن به خود، گذشتن از ورایخود از مسیر خاک است یا منی که از خود میگریزد میبایستبه خویش هشدار دهد تا وجود را از زیر گامهای غولآسای فراموشی نجات دهد؟ اما چرا فراموشی در ذرات خاک، خود، بازآفرینی خویش را رقم نزند؟ آیا زمانی که خود، تحملناپذیرمیگردد، باید خویشتن را به خاک سپرد؟
چرا لذتی وصفناپذیر در پذیرندگی خاک نباشد؟ آیا کشش و جذبه به ظاهر ابدی خاک، از خودبیگانگی آرمانی را رقم میزند؟ افسونی ناپیدا باید در از خودبیگانگی مدفون وجود داشته باشد که بیخبری و ناآشنایی با آن آتش میل را دوچندان میسازد.گویی ازخودبیگانگی با دل به دریای اقتدار یکدست و تفکیکناپذیر خاک زدن، خواستار نجات خویش از سُم ضربههایفراموشیست. آیا سایه پنهان زن را در ردای خاکی مرگ میتوانیافت؟
کادرهای بستهای که در عین تلاقی با فضای تنگ و تاریک گورمیتوان آن را همزاد ورودی زهدانی دانست که مایعات رنج هستی با ضربهای جانکاه از آن نشت میکند. بیل و کلنگ قضیبگونهایکه با وجود پیوند و وابستگی عمیق خود با خاک، فاصله محتاطانهاش را با آن حفظ کرده و مقدار اندک اما کافی از خود را در زهدان خاکی فرو میکند و هر از گاهی سر بر میآورد.
همچون موجودات آبزی که جریان ناپیدایی با یله کردن آنها در آبهای کمعمق و با دست پا زدنهای ناشیانه، سر و تنشان را گهگاه در معرض نمایش میگذارند. تمام این کش و قوسها در سطح شاید زمینه ارتباط با چیزی را فراهم میکند که در آمیزش پیشین و ابتدایی، تجربه غریبی را متبلور ساخته یا نیروی نهان وانهادگی را در رگ و پی گریز از خویشتن متورم میسازد.
خاک به مثابه زن در انتهای میل به بودن آدمی آشکار میگردد و با گشودن رانها، صحنه را برای ورود بدن متشنج از نیروهای حیات به تاریکی ازلی زهدان آماده میسازد. ساختار خاک با آن سرشارگی همیشگیاش ترکیبی از منابع گیاهی، جانوری و معدنی را فراهم میآورد و پایه و اساس دیواری را بنا مینهد که ادامه هستی دیوارههای رحم را شبیهسازی مینماید.
نطفه لذتی جنونآسا و خوفناک برای آرام گرفتن در جایگاهی که در آن تیرگی و تنهایی موج میزند، چه زمان بدن آدمی را در خود فرا میگیرد؟ احساس یگانگی با قالب محدود اما بیمنتهای قطعهای از خاک که در آن پناه گرفتهای، میتواند بر خلاف تحرک بیهوده تمامی ترسها، تهدیدها و نگرانیهای حاکم بر کالبد آدمی، ملجایی برای سکونی شورانگیز فراهم کند؟
گودال در پای درخت، قرارگاه برای رویدادیست که از نظرگاه بدن عبور میکند. اندام کشیده، برآمده از خاک و قضیبوار درخت که بیضههایش در سراسر زمین گسترانده شده در فرورفتگی پیش پای خود فرود میآید. هر اندازه زبان درخت دست به طغیان و سرکشی علیه گستره امن، تاریک و تنگ دهان گودال میزند، در بازگشتی ناگزیر، فضای مرطوب و تیره فرجْگونه دهان، انعکاسی ازلی از نیروهای صامت را عرضه مینماید.
نیروهای حیات را میخواهی، نیروهایی که در جهت معکوس و بر خلاف نظم همیشگیشان عمل کنند. اینبار باید سلولهای پوستت را با بمبارانی منفجر کند. خون را از اسارت پوست، با شکافی عظیم برهاند. پوست را از آسایشگاه استخوان بگسلاند. استخوان را از نظم و نسق حاکم بر تبعیدگاه ارگانیسم نجات بخشد. آن ساعت فرا رسیده که دیوارههای رَحِمی خاک حضورشان را از طریق آزادسازی مناطق بدن از خاطرات تاریخی واقعیت وجودی اعلام کنند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چــــکــــامــــه_پــــارســــی
تولدی دیگر
شاید!
زخمهامان
نفسِ محبوسِ عشق
رؤیایی بیدار
در بیقراری بادِ شب
به پنجرهای باز ختم شود
گلِ لبخندِ زمان
با زیبایی و احساس
به گریهها معنا دهد
نه در تکرارِ غمِ دیروز
که چشمانمان به شوقِ دیداری
خیستر شود.
اینجا!
(پس رنج را چه کسی طراحی کرد؟ عشق.
عشق نامیناآشنا
در پشتِ دستهاییست
که پیراهن غیرقابلِ تحملِ شعله را بافتند)*
فراتر از کلمات
همین امروز
به انتظارِ صدایی دیگر
عشق را لمس کن
اگر میآید
بگذار بیاید.
شاید!
جای تو برای شنیدن
کنارِ همان پنجره باشد.
▫️ شعری از وحید بنیسعید
* بخشی از شعر(۴)گیدینگ کوچک- تی. اس. الیوت-برگردان : بهروز شادلو – نشر بوتیمار – ص۱۷۲
▫️ نقاشی: ماهی طلایی اثر پل کله
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چــــکــــامــــه_پــــارســــی
تولدی دیگر
شاید!
زخمهامان
نفسِ محبوسِ عشق
رؤیایی بیدار
در بیقراری بادِ شب
به پنجرهای باز ختم شود
گلِ لبخندِ زمان
با زیبایی و احساس
به گریهها معنا دهد
نه در تکرارِ غمِ دیروز
که چشمانمان به شوقِ دیداری
خیستر شود.
اینجا!
(پس رنج را چه کسی طراحی کرد؟ عشق.
عشق نامیناآشنا
در پشتِ دستهاییست
که پیراهن غیرقابلِ تحملِ شعله را بافتند)*
فراتر از کلمات
همین امروز
به انتظارِ صدایی دیگر
عشق را لمس کن
اگر میآید
بگذار بیاید.
شاید!
جای تو برای شنیدن
کنارِ همان پنجره باشد.
▫️ شعری از وحید بنیسعید
* بخشی از شعر(۴)گیدینگ کوچک- تی. اس. الیوت-برگردان : بهروز شادلو – نشر بوتیمار – ص۱۷۲
▫️ نقاشی: ماهی طلایی اثر پل کله
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#موسیقی 🎼
🎼 تولد دوباره
▫️ تکنوازی قانون
▫️ اجرایی از فرح فرسی
🎼 Reborn
▫️ Farah Fersi (==)
▫️ 2020
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#موسیقی 🎼
🎼 تولد دوباره
▫️ تکنوازی قانون
▫️ اجرایی از فرح فرسی
🎼 Reborn
▫️ Farah Fersi (==)
▫️ 2020
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity