🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#فلسفه

اسپینوزا

"زندگی ما در چنگ نیکی‌های گذران و قابل تردید اسیر است و اطمینان داریم که در این حال در خلاء فرو می‌رویم."

اسپینوزا

یاسپرس می‌نویسد منشا نیکبختی و بدبختی در چگونگی چیزهایی است که دوستشان داریم.
گاه به چیزهای گذران و ناپایدار دل می‌بندیم، گاه از به دست آوردنشان نومید و دچار حسرت و حسد می‌شویم، پس آیا به چیزهای ناپایدار پشت کنیم؟
نیکی و نیکبختی چیزی نیست که آدمی برای رسیدن به آن منتظر جهان دیگر شود بلکه باید آنها را در اینجا بجوید و تحقق بخشد.

داماسیو می‌نویسد مسیر پیشنهادی اسپینوزا از میان کاربرد خرد و احساس می‌گذرد‌.
خرد امکان می‌دهد راه را ببینیم، در حالی که احساس تقویت‌کننده‌ی اراده‌ی ما برای دیدن است.
اسپینوزا زندگی را تایید می‌کند و عاطفه و احساس را برای شکوفایی آن مهم می‌داند.


🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#نقاشی


#شرح_تصاویر:

• The Arnolfini Portrait~1434
Artist: Jan van Eyck
• Shoes~1886-88
Artist: Vincent van Gogh


🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#نقاشی

در تابلوی پرترۀ خانوادۀ آرنولفینی، نقاش پنجره‌ای از آنِ خود دارد. اگر در آینۀ آویخته بر دیوار دقیق شوید، می‌توانید کرکره‌های چوبی‌اش را ببینید. از آنِ نقاش است، چراکه روشنایی‌ای که از آن منتشر می‌شود، تحت اختیار اوست. زن دقیقاً رو به این سرچشمۀ ناپیدای نور ایستاده، به نحوی که سرتاسر پیکرش روشن شده است و مرد کمی عقب‌تر قرار گرفته، جایی که روشنایی در تاریکی کم‌جان اتاق حل می‌شود. اما این دو با صندل‌های چوبی مرد طرح یک مثلث را رقم می‌زنند. و بی‌راه نیست اگر بگوییم این هندسه مشخصاً برای تأکید فون‌ایک بر صندل‌ها شکل گرفته است. بر خلاف دیگر اشیاء درون اتاق که وجه سمبولیک بر آن‌ها غالب است، صندل‌های چوبی تداعی‌گرند: مرد آن‌ها را یک گوشه از پا درآورده و بعد در مرکز اتاق ایستاده، چنان‌که گویی «قدم بر جایی مقدس گذاشته» است. در حقیقت صندل‌ها همچون حد مشترک دو قلمرو عمل می‌کنند.

میان صندل‌های آرنولفینی و مجموعه کفش‌های ون‌گوگ نسبتی برقرار است. تنیده‌شدن وجهی قدسی با کف‌پوش اتاق خانه‌ای در بروژ، به واسطۀ وجود صندل‌هایی چوبی و کمی گِلی، می‌توانسته برای ون‌گوگ جذاب باشد. هرچه باشد او کسی‌ست که باور داشت امر قدسی، افقی و ریشه‌وار، بافته به پیکرۀ جهان است؛ سروها وعدۀ رستگاری‌اند؛ و اگر خوب دقت می‌کردی، می‌دیدی که حجم برگ‌های تک‌درخت زردآلویی در گوشۀ یک باغ نیز، همچون بوتۀ پرشرر کوه طور، شعله‌هایی سبزفام‌اند که از خاک به افلاک زبانه می‌کشند.
روایت است که ون‌گوگ به هنگام گذر از بازار کهنه‌فروشان، یک جفت کفشِ کار می‌خرد، به پا می‌کند و در خیابان‌های گِلی آنقدر راه می‌رود تا کفش‌ها کهنه‌تر و کثیف‌تر شوند. از نظر ون‌گوگ، دم مسیحایی در جمع دهقانان و کارگران معدن قابل ردیابی بود؛ در فضاهایی بعید، تا بن‌استخوان آغشته به خستگی‌های جان‌فرسا، در تن‌های شریفی که زیر بار روزمرگی‌های بی‌اتفاق تحلیل می‌رفت. بنابراین، کفش‌های کهنه در عین اینکه بی‌رحمی روزهای رفته را به رخ مخاطب می‌کشید، می‌توانست کیفیتی آستانه‌ای داشته باشد: مستقر بر مرزی ناپیدا، آن کفش‌ها جایی آرام می‌گرفتند که گویی شأن فضا چنین ایجاب می‌کرد. اگرچه ون‌گوگ قاب نقاشی را صرفاً بر کفش‌ها متمرکز می‌ساخت، اما نیروی تداعی‌گر آن‌ها برای مماس ساختن دو فضای لاهوتی و ناسوتی کفایت می‌کرد. و این ستایش ون‌گوگ بود. همچون «پیر دِیر»اش، ژان‌فرانسوا میله، او نیز وقار پنهان در سکنات دهقانان را می‌ستود و باور داشت نقاش نیز باید همچون یک کارگر سخت کار کند و چهره‌به‌چهرۀ جفاکار سرنوشت باشد. تنها در این صورت بود که می‌توانست با آن نیروی حیات‌بخش سرمدی هم‌دم شود، در فضای مختصر خانۀ یک دهقان.


شرح تصاویر:
• The Arnolfini Portrait~1434
Artist: Jan van Eyck
• Shoes~1886-88
Artist: Vincent van Gogh


🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#نقاشی_دیجیتال

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity