🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#فلسفه

#مونتنی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿

🔴#فلسفه

#مونتنی


"تسلی‌بخشی چه بسا انحرافی موّجه از حقیقت باشد."

مونتنی وقتی با خود تامل می‌کرد که چه چیزی تسلایش می‌دهد تقریبا هیچ اشاره‌ای به قدیسان، آمرزش و بهشت نداشت.
او آرامش را در جای دیگری در روند گاه متحیرکننده‌ و پرتشویش مصالحه و آشتی درونی با سالخوردگی‌اش، با روزگارش و با روش زندگی‌اش جست‌وجو می‌کرد.
او تسلی‌بخشی فلسفه را رها کرده بود و به جای آن آرامش را در ضرباهنگ‌های زندگی و تاب‌آوری جسم انسانی پیدا کرده بود.

او بحث درباره‌ی تسلی را لحظه‌به‌لحظه بیش‌تر از حوزه‌ی ذهن به حوزه‌ی احساسات می‌کشاند؛ با این نگاه که زندگی به وضوح ارزش زیستن دارد چرا که شما ضرباهنگ‌های زندگی را جاری در رگ‌هایتان احساس می‌کنید.

این دفاع پرشور از خود زندگی و لذایذ جسمانی زمانی بود که مونتنی پنجاه‌و‌شش ساله بود و در جدال با پیری بود.

او معتقد بود تسلی‌ای اگر هست به‌وضوح در همین زیستن و آفرینش و جست‌وجوی ما برای شکل‌دادن و فهمیدن معنای زندگی‌مان است. در دل‌بستن به این امید که آیندگان آرامش خود را در آنچه ما به چنین هزینه‌ای به دست آورده‌ایم، پیدا خواهند کرد.

او معتقد بود ما زندگانی را با اخلاقیات ناشاد و مناعت طبع خودانگارانه‌ای تباه کرده‌ایم: "فلسفه خیلی کودکانه است وقتی بی‌محابا ما را موعظه می‌کند که لذت جسمانی چیز پستی است و بی‌ارزش‌تر از آن است که انسان خردمند از آن لذت ببرد."
او معتقد بود دلیل زندگی در همین جسم ما نهفته است، در سرازیرشدن ثانیه‌به‌ثانیه‌ی شورها، احساسات، نیازها، لذت‌ها ودردهایی که به خودی خود به ما آگاهی کافی برای زنده‌بودن می‌بخشد.

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#فلسفه

در باب حکمت زندگی
آرتور شوپنهاور


همه‌ی ما در آرکادیا زاده شده‌ایم، یعنی سرشار از انتظار سعادت و لذت پا به جهان می‌نهیم و به این امید ابلهانه دل بسته‌ایم که این انتظار را برآورده کنیم.

سعادت و لذت سرابی است که فقط از راه دور قابل رویت است و هنگامی که به آن نزدیک می‌شویم، ناپدید می‌گردد.
در عوض رنج و درد واقعیت دارد و خود مستقیما نماینده‌ی خویش است و نه به وهم نیازی دارد، نه به انتظار.

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#معرفی_کتاب

#فلسفه

از مدرنیسم تا پست‌مدرنیسم
لارنس کهون
عبدالکریم رشیدیان

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#معرفی_کتاب

#فلسفه

▫️از مدرنیسم تا پست‌مدرنیسم
▫️▫️لارنس کهون
▫️▫️▫️عبدالکریم رشیدیان


فریدریش نیچه (۱۸۴۴-۱۹۰۰)، دانشجوی زبانهای باستانی اما با گرایشی ذاتی به فلسفه نابغه‌ای بی‌بدیل بود که به درستی درک نشد. او که در ۳۴ سالگی به دلیل بیماری از تنها منصب دانشگاهی خویش بازنشسته شد به گونه‌ای تب آلود و در عزلتی نسبی به نوشتن پرداخت تا اینکه در ۴۴ سالگی گرفتار جنون شد.
علاقه‌ی نیچه تماماً به وضعیت سلامتی عظمت و بیماری فرهنگ‌های بشری معطوف بود. او نسبت به یهودیت و مسیحیت موضعی عمیقاً انتقادی داشت زیرا

بر این باور بود که آنها با نفی غریزه‌ی بشری از طریق توسل به اعتقاد برده‌وار و پوچ‌گرایانه به غیر واقعی بودن این جهان و وعده.ی سعادت اخروی سلامت بشریت غربی را نابود می‌سازند.
نیچه یکی از نخستین کسانی بود که افول مسیحیت را در اروپایی که بیش از پیش ناسوتی می‌شد پیش بینی کرد و جمله‌ی مشهور "خدا مرده است" را برزبان راند.

او می‌پرسید کدام ارزشها به عنوان راهنمای فرهنگ غربی جایگزین ارزشهای مسیحی خواهد شد. اندیشه‌ی او درباره‌ی ابرمرد یعنی فرد اصیل دوران مابعد مسیحیت همانند نقد او از يهودیت و اخلاق بعدها توسط بعضی از ناسیونال سوسیالیستها در جهت توجیه سیاستهایشان به کار رفت (گرچه هیچ چیز بیش از یک جنبش توده‌ای و جمع‌گرا با نیچه بیگانه نبود).
نقد ریشه‌ای نیچه از ما بعدالطبیعه، از وحدت "خود"، حتی از حقیقت و تلقی او از هر واقعیت و هر ارزش به عنوان بیان اراده.ی معطوف به قدرت او را به نیای پست‌مدرنیسم مبدل ساخت.

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#ادبیات

#فلسفه

لکان و عشق ؛ پل ریکور


میان مرد و عشق
زن قرار دارد
میان مرد و زن
یک دنیا قرار دارد
میان مرد و دنیا
یک دیوار قرار دارد.

آنتوان تودال

لکان می‌گوید:" از عشق سخن گفتن یک ژوئیسانس با خویش می‌آورد، مطمئنا آدمی نمی‌تواند عشق را به زبان بیاورد."

اما در هر صورت اگر نمی‌توانیم درباره‌اش سخن بگوییم، تغییری در این موضوع ایجاد نمی‌کند که عشق خویش را نمایان می‌سازد و به نوشتار تبدیل می‌کند.

" نامه‌ی عشق، نامه‌ی جان و روان به دیوار"

و "تنها چیزی است که آدمی با کمی جدیت قادر به انجامش است."

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#فلسفه

▫️تاریخ جنون
▫️▫️میشل فوکو


توهم قادر است‌ انسان را از چنگ امر توهم‌زا برهاند٬ حال آن‌که قاعدتن تنها عقل و منطق می‌تواند انسان را از یوغ تصورات غیرمنطقی آزاد کند. این قدرت مبهم تخیل از چه برمی‌خیزد؟
از آن‌جا که ذات و جوهره‌ی تصویر آن است که خود را واقعیت جلوه دهد٬ متقابلن واقعیت نیز باید بتواند از تصویر گرته‌برداری کند و خود را دارای همان جوهر و معنا بنمایاند‌. ادراکات می‌توانند رویا را بی‌هیچ تعارض و انفصالی ادامه دهند؛ خلاهای آن را پر کنند؛ جنبه‌های ناپایدار آن را تثبیت کنند و به آن تحقق بخشند. همان‌طور که توهم ممکن است مانند ادراک٬ حقیقی بنماید٬ ادراک نیز خود می‌تواند به حقیقت مشهود و انکارناپذیر توهم تبدیل شود.

پاسکال می‌گوید «دیوانگی بشر آن‌چنان ضروری است که دیوانه نبودن خود شکل دیگری از دیوانگی است» و داستایفسکی گفته است « برای آن‌که از عقل سلیم خود مطمئن شویم٬ راه چاره آن نیست که همسایه‌مان را محبوس کنیم»
باید تلاش کنیم در اعماق تاریخ به درجه‌ی صفر دیوانگی در سیر جنون دست یابیم یعنی زمانی که برداشت انسان از جنون یکدست و نامتمایز بود؛ زمانی که مرزبندی میان عقل و‌ جنون خود هنوز مرزبندی نشده بود. بایستی دریافت که انسان چگونه خرد را جا گذاشت و‌ در دیگر سوی هم دیوانگی را. آنچنان که این دو راه هرگونه تبادل را بر هم بستند و هریک برای دیگری حکم مرده را یافتند.
انسان مدرن در قلمرو آرام و بی‌کشمکشی که در آن جنون بیماری روانی تلقی می‌شود دیگر با دیوانه گفتگویی ندارد. در یک سو انسان عاقل جای دارد که پزشک ‌را به نمایندگی از خود به سوی جنون می‌فرستد و بدین ترتیب هر نوع رابطه با جنون را خارج از کلیت مجرد بیماری ناممکن می‌کند. در سوی دیگر دیوانه جای دارد که با غیر خود تنها با میانجی خردی که آن هم مجرد است ارتباط حاصل می‌کند. بین آن دو زبان مشترک وجود ندارد یا بهتر است بگوییم دیگر وجود ندارد.
امروز برداشت ما از جنون در چنگ آرامش علمی است که از فرط شناختن جنون آن‌را فراموش کرده است. بایستی مرزها را بشکنیم.

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#کتاب_ولجظه

#فلسفه

▫️جهان و تاملات فیلسوف
▫️▫️ آرتور شوپنهاور
▫️▫️▫️در باب آلام جهان

با کسب اجازه باید بگویم که فلسفه‌ی من ناراحت‌کننده است زیرا حقیقت را می‌گویم و حقیقت تلخ است و مردم بیشتر ترجیح می‌دهند اطمینان حاصل کنند که هر چه خدا آفریده خوب است.
بسیار خوب، بروید سراغ کشیشان و فیلسوفان را راحت بگذارید.
در هر حال متوقع نباشید که ما نیز عقاید خود را با آن درس‌هایی که آموخته‌اید همساز کنیم.

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#ادبیات

#فلسفه

ژاک دریدا

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#ادبیات

#فلسفه

ژاک دریدا


نُه‌ام اکتبر ۲۰۰۴، ژاک دریدا دیگر نبود. سطرهایی که در ادامه می‌آید، حرف‌هایی‌ست که ژان لوک نانسی، دوست و هم‌دستِ دیرینه‌ی دریدا در آن زمان نوشت و روزِ وداع، خطاب به ما که شنیدن بودیم و و دریدا، که دیگر نبودن-بودن بود، به حرف آورد. امروز هر دو نیستند و دنیا جای بهتری از برای کوری‌ست. با این‌همه، هر دو هستند. هستند در کلامی که نامُردنی‌ست. صدایی، لحنی که می‌ماند در گوش، ژستی، حرکتی، که تکان نمی‌خورد، پاک نمی‌شود، محو نمی‌شود، می‌رود و می‌آید، معلق است، آن‌جاست، همان‌جا که زمان غایب است، همان ممکنِ ناممکن.
سلام.

پ.ش

.

سلام به ژاک دریدا
ژان لوک نانسی

سلام! چرا نگوییم «سلام!»، حالا که می‌روی؟ چطور می‌شود این «سلام!» را بی پاسخ گذاشت؟ همان سلامی که به ما می‌کردی و می‌گفتی نجات‌ نمی‌دهد، نشان ندادنی‌ست. چطور می‌شود چیزی نگفت، چطور می‌شود چیز دیگری گفت؟ مثلِ همیشه، وقتِ عزاداری، جای تجزیه و تحلیل نیست. با این همه، نیازی به بزرگ‌داشت‌های مسطح هم نیست. می‌تواند، می‌باید که جایی برای سلام باشد: سلام، خداحافظ! ما را ترک می‌کنی، ما را در مقابلِ تاریکی می‌گذاری و خودت در تاریکی محو می‌شوی. اما: سلام به تاریکی! سلام به محو-شدنِ طرح‌ها و شکل‌ها. و نیز، سلام به ما، که کور می‌شویم. سلام به دیدی که به شکل و فرم بی‌ربط است. به ایده متکی نیست، با این همه اجازه می‌دهد قدرت‌هایی نوازش‌اش کنند.

تمرینِ کور-بودن می‌کردی تا به روشنایی‌ئی که تنها از آنِ تاریکی‌ست، سلام کنی: همان روشنایی که از دید پنهان است، همان که راز را دربر می‌گیرد. رازی که پنهان نیست، بدیهی‌ست، رازِ عیانِ هستی، زنده‌گی/مرگ. پس سلام به رازی که دست نخورده باقی می‌گذاری.

و سلام بر تو: سلامت باش! حالا که به ناممکن بودنِ تندرستی یا بیماری پا می‌گذاری، در امان باش. نه از مرگ، که در مرگ در امان باش. و یا، بگذار این‌طور بگویم: چون مرگ در امان باش. چون مرگ نامیرا باش. چون از تولد خانه کرده‌ای در مرگ.

سلام! باشد که این سلام حرفِ خیر و برکت باشد (این را هم تو به ما گفته بودی). «خوب گفتن» و «خوبی را گفتن». خوبی را به خوبی گفتن – خوب یا ناممکن، نشان-ندادنی، که حاضر نیست عرضه شود، تمامن در یک ژست، در یک حرکت خلاصه می‌شود، خیر-خواهی، دستی برافراشته یا نشسته بر شانه‌ای، پیشانی‌ئی، نوازشی، پذیرشی، بدرودی که می‌گوید «سلام!».

سلام بر تو، ژاک، و همین نزدیکی‌ها،‌ سلام به مارگوریت، پی‌یر و ژان.

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#فلسفه
#معرفی_کتاب

معنای زندگی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#فلسفه

#معرفی_کتاب

معنای زندگی


رابرت نوزیک نظریه‌ای خدامحور طرح می‌کند که بیشتر بر خدا به عنوان موجودی لایتناهی تاکید دارد تا موجودی صاحب غایت.
ایده‌ی اصلی او این است که برای اینکه وضعیتی متناهی معناداد باشد، آن وضعیت باید معنای خود را از وضعیت دیگری که واجد معناست کسب کند.

بنابراین اگر زندگی کسی معنادار است، ممکن است به این دلیل باشد که با شخصی مهم ازدواج کرده است و همسرش نیز به دلیل متناهی بودن باید اهمیت خود را از جایی دیگر شاید از نوع کارش کسب کرده باشد؛
و کار وی نیز باید معنای خود را به واسطه‌ی مربوط‌بودن به چیز دیگری که معنادار است حاصل کرده باشد و همین‌طور الی آخر.

وضعیت‌های متناهی معنادار با تسلسل مواجه‌اند، و نظر نوزیک این است که این تسلسل تنها می‌تواند در چیزی لایتناهی خاتمه یابد، موجودی آن‌چنان فراگیر که نیازی نداشته باشد از خویشتن فراتر برود تا از چیز دیگری کسب معنا کند؛ و این موجود همان خداست.

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#فلسفه

#آرتور_شوپنهاور


چه کم تجربه است آن کس که گمان میکند نشان دادن عقل و هوش موجب محبوبیت در جامعه میشود!

برعکس، این دو خصوصیت نزد اکثریت غالب مردم خشم و نفرت ایجاد میکند.
هر اندازه که نتوانند این خشم و نفرت را ابراز کنند و حتی آن را از خود هم پنهان کنند این احساس شدیدتر میشود.
آنچه درواقع میگذرد این است: وقتی کسی برتری فکری مخاطب خود را درک و احساس میکند در نهان و بی آنکه خود بداند نتیجه میگیرد که مخاطب نیز به همان اندازه، حقارت و محدود بودن او را درک و احساس میکند.
این قیاس پنهان، تلخ ترین نوع نفرت و خشم و کینه را در او تحریک میکند.

پس گراسیان به درستی میگوید که: «تنها وسیله ای که موجب محبوبیت میشود این است که آدمی پوست کندذهن ترین حیوانات را بر تن خود بکشد!»



▫️در باب حکمت زندگی
▫️▫️آرتور شوپنهاور

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#فلسفه

اسپینوزا

"زندگی ما در چنگ نیکی‌های گذران و قابل تردید اسیر است و اطمینان داریم که در این حال در خلاء فرو می‌رویم."

اسپینوزا

یاسپرس می‌نویسد منشا نیکبختی و بدبختی در چگونگی چیزهایی است که دوستشان داریم.
گاه به چیزهای گذران و ناپایدار دل می‌بندیم، گاه از به دست آوردنشان نومید و دچار حسرت و حسد می‌شویم، پس آیا به چیزهای ناپایدار پشت کنیم؟
نیکی و نیکبختی چیزی نیست که آدمی برای رسیدن به آن منتظر جهان دیگر شود بلکه باید آنها را در اینجا بجوید و تحقق بخشد.

داماسیو می‌نویسد مسیر پیشنهادی اسپینوزا از میان کاربرد خرد و احساس می‌گذرد‌.
خرد امکان می‌دهد راه را ببینیم، در حالی که احساس تقویت‌کننده‌ی اراده‌ی ما برای دیدن است.
اسپینوزا زندگی را تایید می‌کند و عاطفه و احساس را برای شکوفایی آن مهم می‌داند.


🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#فلسفه

یا این یا آن
سورن کیرکگور

برای من هیچ چیز خطرناک‌تر از به یادآوردن و تذکار نیست.
همین که رابطه‌ای را در زندگی به یاد می‌آورم می‌بینم آن رابطه از هستی ساقط شده است. غالباً می‌گویند فراق آتش عشق را تیز می‌کند راست می‌گویند اما آتش عشق را به شیوه‌ای سراپا شاعرانه تیز می‌کند.
زیستن در هوای تذکار کامل ترین زندگی قابل تصور است؛ تذکار بیشتر از هر واقعیت بالفعلی به شما احساس خرسندی می‌بخشد و حس امنیتی دارد که در هیچ واقعیتی یافت نمی‌شود رابطه‌ای در زندگی که به یاد آورده می‌شود پیشاپیش جزئی از ابدیت شده است و دیگر هیچ جذابیت زمانمندی ندارد.

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#فلسفه_زرتشت


ﻣﻦ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺳﺮ ﺯﺩﻡ
ﺑﻪ ﺍﻭﺭﺷﻠﯿﻢ ﺭﻓﺘﻢ ﮐﻨﺎﺭ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﻧﺪﺑﻪ،
ﺑﻪ ﻣﺴﺎﺟﺪ ﺗﺮﮐﯿﻪ، ﺑﻪ ﮐﻠﯿﺴﺎﻫﺎ ...
ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺍﺯ ﺑﻬﺸﺖ ﻣﯿﮕﻔﺘﻨﺪ و از خرافات...
ﻋﯿﺴﯽ ﺍﺯ ﺑﺨﺸﺶ و گرفتن پاداش در دنیای دگر..!
ﺑﯿﺴﺖ ﺷﻬﺮ بزرگ ﻭ ﻫﻔﺖ ﮐﺸﻮﺭ ﺭﺍ ﮔﺸﺘﻢ...
ﺣﺘﯽ "ﺩﺍﻻﯾﯽ ﻻﻣﺎ" که من را ﺗﺤﺖ ﻣﺪﯾﺘﯿﺸﻦ ﺑﺮﺩ !
ﺁﯾﺎ ﺑﯿﮓ ﺑﻨﮓ ﺑﻮﺩه ؟
ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺑﯿﮓ ﺑﻨﮓ ﭼﻪ ﺑﻮﺩه ؟
ﺁﯾﺎ ﺭﺳﺘﺎﺧﯿﺰ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﻣﺎ ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﺍﻣﺪه ﺍﯾﻢ؟!!
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﭼﻪ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ...؟؟؟

اما در ﺁﺧﺮ ﺑﻪ ﺯﺭﺗﺸﺖ ﺭﺳﯿﺪﻡ...
ﺍﻭ ﺑﺎ ﺧﺪﺍ ﻣﮑﺎﻟﻤﻪ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻭﺣﯽ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ!
او ادعا معجزه ی نداشت!
او از جهانی بهتر نگفته بود!
او به کسی وعده بهشت نداده بود!
او از خرافات و غیب و اینکه خداوندی در آسمان است، نگفته بود!
او فقط از انسان و انسانیت گفته بود..!
او بهشت را همین زمین واقعی میدانسته، معتقد بوده بهشت را باید ساخت.

ﻓﻠﺴﻔﻪ ﺍﻭ ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ واقعیت :
ﮔﻔﺘﺎﺭ ﻧﯿﮏ ، ﭘﻨﺪﺍﺭ ﻧﯿﮏ ﻭ ﮐﺮﺩﺍﺭ ﻧﯿﮏ ﺍﺳﺖ....
ﺭﺍه ﻫﻤﺎﻧﺎ ﯾﮑﯿﺴﺖ ﻭ ﺁﻥ، ﺭﺍه ﺭﺍﺳﺘﯽ ﺍﺳﺖ....

👤 #ﻣﻮﺭﮔﺎﻥ_فریمن

🔥🔥🔥

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#فلسفه_زرتشت


ﻣﻦ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﺳﺮ ﺯﺩﻡ
ﺑﻪ ﺍﻭﺭﺷﻠﯿﻢ ﺭﻓﺘﻢ ﮐﻨﺎﺭ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﻧﺪﺑﻪ،
ﺑﻪ ﻣﺴﺎﺟﺪ ﺗﺮﮐﯿﻪ، ﺑﻪ ﮐﻠﯿﺴﺎﻫﺎ ...
ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺍﺯ ﺑﻬﺸﺖ ﻣﯿﮕﻔﺘﻨﺪ و از خرافات...
ﻋﯿﺴﯽ ﺍﺯ ﺑﺨﺸﺶ و گرفتن پاداش در دنیای دگر..!
ﺑﯿﺴﺖ ﺷﻬﺮ بزرگ ﻭ ﻫﻔﺖ ﮐﺸﻮﺭ ﺭﺍ ﮔﺸﺘﻢ...
ﺣﺘﯽ "ﺩﺍﻻﯾﯽ ﻻﻣﺎ" که من را ﺗﺤﺖ ﻣﺪﯾﺘﯿﺸﻦ ﺑﺮﺩ !
ﺁﯾﺎ ﺑﯿﮓ ﺑﻨﮓ ﺑﻮﺩه ؟
ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺑﯿﮓ ﺑﻨﮓ ﭼﻪ ﺑﻮﺩه ؟
ﺁﯾﺎ ﺭﺳﺘﺎﺧﯿﺰ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﻣﺎ ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﺍﻣﺪه ﺍﯾﻢ؟!!
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﭼﻪ ﮐﺎﺭ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ...؟؟؟

اما در ﺁﺧﺮ ﺑﻪ ﺯﺭﺗﺸﺖ ﺭﺳﯿﺪﻡ...
ﺍﻭ ﺑﺎ ﺧﺪﺍ ﻣﮑﺎﻟﻤﻪ ﺑﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻭﺣﯽ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ!
او ادعا معجزه ی نداشت!
او از جهانی بهتر نگفته بود!
او به کسی وعده بهشت نداده بود!
او از خرافات و غیب و اینکه خداوندی در آسمان است، نگفته بود!
او فقط از انسان و انسانیت گفته بود..!
او بهشت را همین زمین واقعی میدانسته، معتقد بوده بهشت را باید ساخت.

ﻓﻠﺴﻔﻪ ﺍﻭ ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ واقعیت :
ﮔﻔﺘﺎﺭ ﻧﯿﮏ ، ﭘﻨﺪﺍﺭ ﻧﯿﮏ ﻭ ﮐﺮﺩﺍﺭ ﻧﯿﮏ ﺍﺳﺖ....
ﺭﺍه ﻫﻤﺎﻧﺎ ﯾﮑﯿﺴﺖ ﻭ ﺁﻥ، ﺭﺍه ﺭﺍﺳﺘﯽ ﺍﺳﺖ....

👤 #ﻣﻮﺭﮔﺎﻥ_فریمن

🔥🔥🔥

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#فلسفه 📕

🗓#نیکولو_ماکیاولی (۱۴۶۹– ۱۵۲۷) فیلسوف سیاسی، #شاعر، مورخ و #نمایشنامه‌نویس ایتالیایی بود.

او زندگی خود را صرف سیاست و میهن‌پرستی کرد. با این حال برخی او را به اتهام حمایت از حکومت اقتدارگرا و ستمگر همواره مورد حمله قرار داده‌اند. علت آن نوشتن کتابی به نام شهریار است که وی برای دودمان مدیچی از حاکمان فلورانس نوشته‌است. هیچ‌کس قبل از کارل مارکس به‌اندازه‌ی ماکیاولی تأثیر انقلابی عظیمی بر فلسفه‌ی سیاسی نداشته است و به‌حق باید وی را«پدر علم سیاست»لقب داد.

ماکیاولی در نگارش آثارش از روشی استفاده کرده است که نویسندگان و دانشمندان اومانیست دوره #رنسانس آن را به کار می‌بردند، آنها این دوره این روش را از رومیان باستان وام گرفته بودند. یونانیان قدیم آثار خود را با بیان بزرگترین دستاوردهای نیاکان خود آغاز می‌کردند تا خواننده را به تقلید از آنها وادارند، این سنت با حماسه‌های هومری آغاز شد و سده ‌ها ادامه یافت و حتی افلاطون این روش را که تا آن زمان مخصوص شاعران، نویسندگان و نمایشنامه نویسان بوده را استفاده کرده و وارد نوشته های فلسفی کرده است. این روش با افول یونان به روم منتقل شد و با زوال امپراطوری روم غرب و دوران قرون وسطی به فراموشی سپرده شد اما در دوران رنسانس دوباره اوج گرفت. این روش دارای چند نکته است که نویسندگان باید آنها را رعایت کنند: نوشته تاریخی باید درس های اخلاقی بدهد، پس با توجه به اصل نگارش مواد و مصالح باید به نحوی انتخاب شوند و درس های مورد نظر را با قوت و قدرت هرچه بیشتر برجسته جلوه کند. یکی دیگر از اصول اومانیست ها در تاریخ‌نگاری این است که سودمندترین پندها زمانی به یاد می‌مانند که مورخ انشایی بلیغ و استادانه باشند اما مهمترین قاعده اومانیست در تاریخ‌نگاری که از مراجع روم باستان آموخته بودند، این بود که مورخ باید خود را به بزرگترین دستاوردهای نیاکان معروف دارد.
ماکیاولی که یکی از نویسندگان اومانیست بود، این قواعد را در اغلب آثارش مانند گفتارها و تاریخ فلورانس رعایت کرد. تصور اینکه ماکیاولیسم را پدیده‌ای ضد اخلاقی یا روش انحصار قدرت برای حاکم و تعدی به حقوق مشترک مردم بپنداریم، مساله ای گمراه کننده است، از این رو باید دانست ماکیاولی چهره ای دورو دارد. با این وجود در نمای کلی و تنها به منظور تعیین جایگاه ماکیاولی در اندیشه سیاسی غرب، می توان قضاوت کرد که چهره وی با توجه به تعاریفی که از انسان و محیط سیاسی اش می دهد، قرون وسطایی است. اما رویکردش به جهان آینده و رمزگشایی وی از سیاست و نیز روشی که در جدایی اخلاق دینی از اخلاق سیاسی پیش روی می‌نهد.

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#فلسفه

#شوپنهاور


شوپنهاور به جای آن‌که جهان را با بهت و ترس بنگرد، با اکراه بدان می‌نگریست.

شوپنهاور اراده را نیرویی عالم‌گیر می‌داند که پشتیبان یا برتابنده‌ی همه‌ی پدیدارهاست.
ما در مقام افراد صرفاً جزء کوچکی از این اراده‌ی کور فراگیریم.
شوپنهاور فلسفه‌اش را به تمامی بر این فرض اصلی که اراده‌ای در همه‌چیز جاری و نافذ است استوار می‌سازد.
این اراده امری شرور، یا بی‌اعتنا به انسانیت تلقی می‌شود و به این معنی منشا درد و رنج در عالم است.
جهان بدین ترتیب اساساً شر است یا به ما بی‌اعتناست: جایگاه فلاکتی چاره‌ناپذیر است و گه‌گاه بارقه‌ای از هول و هراس بر آن می‌تابد.
نگاهش به جهان نگاه انزجاری ظریف، بخردانه و بلندپرواز است.
در عبارات مطول یاوگی رفتار بشر را به بازی می‌گیرد.
تنها پاداش ما این درک اندک است که اراده شر اعظم است و شوخی کثیفی به هزینه‌ی ماست.

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#معرفی_کتاب

#فلسفه

جهان همچون اراده و تصور
آرتور شوپنهاور


"حقیقتا نمی‌توان باور کرد که مسیر زندگی اکثریت عظیم انسان‌ها مادام که از بیرون نگریسته شود چه بی‌معنا و بی‌اهمیت است، و هنگامی که از درون احساس شود چه تیره و بی‌محتوا است."

شوپنهاور

وقتی شوپنهاور کتاب جهان همچون اراده و تصور را تمام کرد، دست.نویس را با یادداشتی البته متواضعانه برای ناشر فرستاد: "این کتاب در آینده منشا و موجبی برای صد کتاب دیگر خواهد شد."
از قضا معلوم شد که این برآورد بیش از اندازه فروتنانه بوده است.
شانزده‌ سال بعد ناشر به شوپنهاور اطلاع داد که تقریباً همه‌ی چاپ اول شاهکارش را به عنوان کاغذ باطله تبدیل به خمیر کرده است.
واکنش شوپنهاور در برابر این عدم استقبال معاصرانش چنین بود: " آیا یک موسیقی‌دان از استقبال پرشور شنوندگانش خشنود می‌شد اگر می‌دانست که همه‌شان تقریباً کر هستند؟"

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity