🔴#مونتنی_می‌گوید:
«زنان را از همان کودکى براى اقدام‌هاى عاشقانه تربیت می‌کنیم، جمال آنان، خودآرائى آنان، علم، کلام و تمام وسایل آنان، فقط متوجه همین هدف است.

مربى‌هایشان، جز سیماى عشق، نقشى بر لوح خاطر آنها نمى‌گذارند...»

بنابراین دیوانگى است که خواسته باشیم در وجود زن‌ها بر احساسى که برایشان خیلى شدید و طبیعى است لگام بزنیم.

📙 #جنس_دوم
✍️ #سیمون_دوبووار
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#فلسفه

#مونتنی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿

🔴#فلسفه

#مونتنی


"تسلی‌بخشی چه بسا انحرافی موّجه از حقیقت باشد."

مونتنی وقتی با خود تامل می‌کرد که چه چیزی تسلایش می‌دهد تقریبا هیچ اشاره‌ای به قدیسان، آمرزش و بهشت نداشت.
او آرامش را در جای دیگری در روند گاه متحیرکننده‌ و پرتشویش مصالحه و آشتی درونی با سالخوردگی‌اش، با روزگارش و با روش زندگی‌اش جست‌وجو می‌کرد.
او تسلی‌بخشی فلسفه را رها کرده بود و به جای آن آرامش را در ضرباهنگ‌های زندگی و تاب‌آوری جسم انسانی پیدا کرده بود.

او بحث درباره‌ی تسلی را لحظه‌به‌لحظه بیش‌تر از حوزه‌ی ذهن به حوزه‌ی احساسات می‌کشاند؛ با این نگاه که زندگی به وضوح ارزش زیستن دارد چرا که شما ضرباهنگ‌های زندگی را جاری در رگ‌هایتان احساس می‌کنید.

این دفاع پرشور از خود زندگی و لذایذ جسمانی زمانی بود که مونتنی پنجاه‌و‌شش ساله بود و در جدال با پیری بود.

او معتقد بود تسلی‌ای اگر هست به‌وضوح در همین زیستن و آفرینش و جست‌وجوی ما برای شکل‌دادن و فهمیدن معنای زندگی‌مان است. در دل‌بستن به این امید که آیندگان آرامش خود را در آنچه ما به چنین هزینه‌ای به دست آورده‌ایم، پیدا خواهند کرد.

او معتقد بود ما زندگانی را با اخلاقیات ناشاد و مناعت طبع خودانگارانه‌ای تباه کرده‌ایم: "فلسفه خیلی کودکانه است وقتی بی‌محابا ما را موعظه می‌کند که لذت جسمانی چیز پستی است و بی‌ارزش‌تر از آن است که انسان خردمند از آن لذت ببرد."
او معتقد بود دلیل زندگی در همین جسم ما نهفته است، در سرازیرشدن ثانیه‌به‌ثانیه‌ی شورها، احساسات، نیازها، لذت‌ها ودردهایی که به خودی خود به ما آگاهی کافی برای زنده‌بودن می‌بخشد.

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity