🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#نقاشی
مروری برآثارهنرمندان بزرگ نقاش
#زیبا
#خلاقانه
#عالی
#عاشقانه
#Painting
An overview of the works of great painters
#Beautiful
#Innovative
#Excellent
#Romantic
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#نقاشی
مروری برآثارهنرمندان بزرگ نقاش
#زیبا
#خلاقانه
#عالی
#عاشقانه
#Painting
An overview of the works of great painters
#Beautiful
#Innovative
#Excellent
#Romantic
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#معماری👆👆👆👆👆👆
#مسجد_جامع_و_مقبره_شیخ_زاید
شیخ زایدبن سلطان آل نهیان توانایی عجیبی در ایجاد صلح بین قبایل بدوی در بیابانهای عرب داشت و به همین دلیل در دهه ۱۹۴۰ به شهرت رسیده بود و توانست درسال۱۹۶۶ حاکم ابوظبی شود، در سال۱۹۷۱ او با دبی متحد شد و این اتحاد منجر به شکلگیری امارات متحده عربی گشت، شیخ زاید از درآمدهای عظیم نفتی ابوظبی استفاده کرد و آسمان خراشهای بسیار
و گنجینههای فرهنگی مثل مسجد جامع را در شهر ساخت که ساخت مسجد از سال ۱۹۹۶ آغاز شده بود، شیخ زاید در سال۲۰۰۴ درگذشت و در مقبرهای در بخش شمالی این مسجد به خاک سپرده شد.
در ساخت مسجد شیخ زاید از ترکیبی از سبکهای معماری تمدنهای مختلف اسلامی استفاده شده تا تنوع فرهنگی به وجود بیاید، در حیاط اصلی مسجد در فضایی سفید و درخشان، حوضچه و ستونهای منبتکاری شده قرار دارند که در آن از مسجد پادشاهی پاکستان و مسجد حسان مراکش الهام گرفته شده است و گنجایش ۳۰,۰۰۰ نفر را دارد. در گوشههای حیاط مسجد منارههای ۱۰۷ متری قرار دارد که شکل هندسی هر کدام با هم فرق میکند و در ساخت آنها از معماری کشور مصر، آفریقای شمالی و ترکیه استفاده شده است.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#معماری👆👆👆👆👆👆
#مسجد_جامع_و_مقبره_شیخ_زاید
شیخ زایدبن سلطان آل نهیان توانایی عجیبی در ایجاد صلح بین قبایل بدوی در بیابانهای عرب داشت و به همین دلیل در دهه ۱۹۴۰ به شهرت رسیده بود و توانست درسال۱۹۶۶ حاکم ابوظبی شود، در سال۱۹۷۱ او با دبی متحد شد و این اتحاد منجر به شکلگیری امارات متحده عربی گشت، شیخ زاید از درآمدهای عظیم نفتی ابوظبی استفاده کرد و آسمان خراشهای بسیار
و گنجینههای فرهنگی مثل مسجد جامع را در شهر ساخت که ساخت مسجد از سال ۱۹۹۶ آغاز شده بود، شیخ زاید در سال۲۰۰۴ درگذشت و در مقبرهای در بخش شمالی این مسجد به خاک سپرده شد.
در ساخت مسجد شیخ زاید از ترکیبی از سبکهای معماری تمدنهای مختلف اسلامی استفاده شده تا تنوع فرهنگی به وجود بیاید، در حیاط اصلی مسجد در فضایی سفید و درخشان، حوضچه و ستونهای منبتکاری شده قرار دارند که در آن از مسجد پادشاهی پاکستان و مسجد حسان مراکش الهام گرفته شده است و گنجایش ۳۰,۰۰۰ نفر را دارد. در گوشههای حیاط مسجد منارههای ۱۰۷ متری قرار دارد که شکل هندسی هر کدام با هم فرق میکند و در ساخت آنها از معماری کشور مصر، آفریقای شمالی و ترکیه استفاده شده است.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#مـــوســـیـــقـــی 🎶
#پاپ
▪️عنوان: #تو_در_مسافت_بارانی
▪️خواننده: #محسن_چاوشی
▪️سراینده: #حسین_صفا
▪️آهنگساز: #محسن_چاوشی
▪️تنظیم: #شهاب_اکبری
▪️آلبوم: #ابراهیم
▪️انتشار: #سال۱۳۹۷
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#مـــوســـیـــقـــی 🎶
#پاپ
▪️عنوان: #تو_در_مسافت_بارانی
▪️خواننده: #محسن_چاوشی
▪️سراینده: #حسین_صفا
▪️آهنگساز: #محسن_چاوشی
▪️تنظیم: #شهاب_اکبری
▪️آلبوم: #ابراهیم
▪️انتشار: #سال۱۳۹۷
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#مـــوســـیـــقـــی 🎶
▪️عنوان: #در_مسافت_باران
▪️سراینده: #حسین_صفا
تو در مسافتِ بارانی
و غم درشکهای از اشک است
و اشک شیههی کوتاهی
من و تو آخورمان مرگ است
ازین درشکه بیا پایین
تو نیز شیهه بکش گاهی
زمینِ گرد چه میخواهد
به جز به گرد تو چرخیدن
سپس به سوی تو غلتیدن
سپس به پای تو افتادن
توانِ این همه در من نیست
مرا ببخش اگر ماهی
آهای بینی سربالا!
ازین درشکه بیا پایین
به من بچسب همین الان
مرا ببوس همین حالا
که زندگی دو سه نخ کام است
و عمر سرفهی کوتاهی
همیشه هرگزم از نیلی
همیشه قرمزم از سیلی
و گاهی از همه قرمزتر
و گاهی از همه هرگزتر
مرا ببخش اگر هرگز
مرا ببخش اگر گاهی
منم که لکلکِ غمگینی
به روی دودکشت هستم
منم که ماهیِ دریای
بلندِ مویِ مِشَت هستم
منم که طعمهی قلابم
مرا شکار کن ای ماهی!
منم شکار، شکارم کن
سپس ببوس و بچرخانم
سپس بچرخ و ببوسانم
سپس "چهکار" "چهکارم" کن
"چهکار" هر چه تو میخواهیست
بخواه آنچه که میخواهی
من و تو اولمان آه است
اگر که آخرمان مرگ است
من و تو خواهرمان آه است
اگر برادرمان مرگ است
عجول باش اگر مرگی
عمیق باش اگر آهی
رسولِ حرف زدن با من!
برای مومنِ اندوهم
تو سر پناهترین غاری
امامِ گوش به من دادن!
برای رازنگهداری
تو سربهمُهرترین چاهی
بتاز گلهی اکسیژن!
و راه مالرویی چیزی
به سمت پنجره پیدا کن
هوای حبس نفسگیر است
به تاخت قفل مرا وا کن
بتاز ای که که پر از راهی!
منی که از تو نمیافتم
به اسبِ تشنگیات گفتم:
در این مسافت طولانی
تو در شفاعتِ بارانی
و غم درشکهای از ابر است
و ابر شیههی کوتاهی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#مـــوســـیـــقـــی 🎶
▪️عنوان: #در_مسافت_باران
▪️سراینده: #حسین_صفا
تو در مسافتِ بارانی
و غم درشکهای از اشک است
و اشک شیههی کوتاهی
من و تو آخورمان مرگ است
ازین درشکه بیا پایین
تو نیز شیهه بکش گاهی
زمینِ گرد چه میخواهد
به جز به گرد تو چرخیدن
سپس به سوی تو غلتیدن
سپس به پای تو افتادن
توانِ این همه در من نیست
مرا ببخش اگر ماهی
آهای بینی سربالا!
ازین درشکه بیا پایین
به من بچسب همین الان
مرا ببوس همین حالا
که زندگی دو سه نخ کام است
و عمر سرفهی کوتاهی
همیشه هرگزم از نیلی
همیشه قرمزم از سیلی
و گاهی از همه قرمزتر
و گاهی از همه هرگزتر
مرا ببخش اگر هرگز
مرا ببخش اگر گاهی
منم که لکلکِ غمگینی
به روی دودکشت هستم
منم که ماهیِ دریای
بلندِ مویِ مِشَت هستم
منم که طعمهی قلابم
مرا شکار کن ای ماهی!
منم شکار، شکارم کن
سپس ببوس و بچرخانم
سپس بچرخ و ببوسانم
سپس "چهکار" "چهکارم" کن
"چهکار" هر چه تو میخواهیست
بخواه آنچه که میخواهی
من و تو اولمان آه است
اگر که آخرمان مرگ است
من و تو خواهرمان آه است
اگر برادرمان مرگ است
عجول باش اگر مرگی
عمیق باش اگر آهی
رسولِ حرف زدن با من!
برای مومنِ اندوهم
تو سر پناهترین غاری
امامِ گوش به من دادن!
برای رازنگهداری
تو سربهمُهرترین چاهی
بتاز گلهی اکسیژن!
و راه مالرویی چیزی
به سمت پنجره پیدا کن
هوای حبس نفسگیر است
به تاخت قفل مرا وا کن
بتاز ای که که پر از راهی!
منی که از تو نمیافتم
به اسبِ تشنگیات گفتم:
در این مسافت طولانی
تو در شفاعتِ بارانی
و غم درشکهای از ابر است
و ابر شیههی کوتاهی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
تو در مسافت بارانی-محسن چاوشی
@haft_eghlims
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#مـــوســـیـــقـــی 🎶
#پاپ
▪️عنوان: #تو_در_مسافت_بارانی
▪️خواننده: #محسن_چاوشی
▪️سراینده: #حسین_صفا
▪️آهنگساز: #محسن_چاوشی
▪️تنظیم: #شهاب_اکبری
▪️آلبوم: #ابراهیم
▪️انتشار: #سال۱۳۹۷
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#مـــوســـیـــقـــی 🎶
#پاپ
▪️عنوان: #تو_در_مسافت_بارانی
▪️خواننده: #محسن_چاوشی
▪️سراینده: #حسین_صفا
▪️آهنگساز: #محسن_چاوشی
▪️تنظیم: #شهاب_اکبری
▪️آلبوم: #ابراهیم
▪️انتشار: #سال۱۳۹۷
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#مـــوســـیـــقـــی 🎶
#تلفیقی
▪️عنوان: #خالی_بیپایان
▪️خواننده: #سارا_نائینی
▪️سراینده: #دلشاد_امامی
▪️آهنگساز: #رضا_روحانی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#مـــوســـیـــقـــی 🎶
#تلفیقی
▪️عنوان: #خالی_بیپایان
▪️خواننده: #سارا_نائینی
▪️سراینده: #دلشاد_امامی
▪️آهنگساز: #رضا_روحانی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
خالی بی پایان - سارا نائینی
@haft_eghlim
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#مـــوســـیـــقـــی 🎶
#تلفیقی
▪️عنوان: #خالی_بیپایان
▪️خواننده: #سارا_نائینی
▪️سراینده: #دلشاد_امامی
▪️آهنگساز: #رضا_روحانی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#مـــوســـیـــقـــی 🎶
#تلفیقی
▪️عنوان: #خالی_بیپایان
▪️خواننده: #سارا_نائینی
▪️سراینده: #دلشاد_امامی
▪️آهنگساز: #رضا_روحانی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چـــکـــامـــه_پـــارســـی
میخواهم با تنی سبز
با آیین عناصری تازه
به مکاشفات گودالی زیر پای خورشید
رد پا بتراشم
برهوت حس
تنهایی را بی مرز جابجا میکند
مثل شن در کویر /
آینه زیبایت را تکثیر کن
اینجا زمین نجوا گرانه معنایم میکند
باد تنها فاتحه میخواند و میرود
بی آنکه سیلی به صورتم لمس کنم
تنها با ته ماندهی تقویم بهار
باران
آفتاب
صخرهها را
نفس میکشم
جاذبه هوا
حس مشترک آزادی من و توست
قرار نیست
بی تو اتفاقی بیافتد
در منتهیالیه فصلی که
به بهار ختم میشود
کافیست
انگشت بر لبانم بگذاری
زیباییات به هر طرف که بچرخد
تنهایی را به کشتن میدهد
▫️ #شعری از لیلا مینا خانی
▫️ #نقاشی: یوسیجو
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چـــکـــامـــه_پـــارســـی
میخواهم با تنی سبز
با آیین عناصری تازه
به مکاشفات گودالی زیر پای خورشید
رد پا بتراشم
برهوت حس
تنهایی را بی مرز جابجا میکند
مثل شن در کویر /
آینه زیبایت را تکثیر کن
اینجا زمین نجوا گرانه معنایم میکند
باد تنها فاتحه میخواند و میرود
بی آنکه سیلی به صورتم لمس کنم
تنها با ته ماندهی تقویم بهار
باران
آفتاب
صخرهها را
نفس میکشم
جاذبه هوا
حس مشترک آزادی من و توست
قرار نیست
بی تو اتفاقی بیافتد
در منتهیالیه فصلی که
به بهار ختم میشود
کافیست
انگشت بر لبانم بگذاری
زیباییات به هر طرف که بچرخد
تنهایی را به کشتن میدهد
▫️ #شعری از لیلا مینا خانی
▫️ #نقاشی: یوسیجو
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چـــکـــامـــه_پـــارســـی
با خشم و جدل زیستم.
و به هنگامی که قاضیان
اثباتِ آن را که در عدالتِ ایشان شایبهی اشتباه نیست
انسانیت را محکوم میکردند
و امیران
نمایشِ قدرت را
شمشیر بر گردنِ محکوم میزدند،
محتضر را
سر بر زانوی خویش نهادم.
و به هنگامی که همگنانِ من
عشق را
در رؤیای زیستن
اصرار میکردند
من ایستاده بودم
تا زمان
لنگلنگان
از برابرم بگذرد،
و اکنون
در آستانهی ظلمت
زمان به ریشخند ایستاده است
تا منش از برابر بگذرم
و در سیاهی فروشوم
به دریغ و حسرت چشم بر قفا دوخته
آنجا که تو ایستادهای.
▫️#شعری از احمد شاملو
▫️ عکس: استفان تام
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چـــکـــامـــه_پـــارســـی
با خشم و جدل زیستم.
و به هنگامی که قاضیان
اثباتِ آن را که در عدالتِ ایشان شایبهی اشتباه نیست
انسانیت را محکوم میکردند
و امیران
نمایشِ قدرت را
شمشیر بر گردنِ محکوم میزدند،
محتضر را
سر بر زانوی خویش نهادم.
و به هنگامی که همگنانِ من
عشق را
در رؤیای زیستن
اصرار میکردند
من ایستاده بودم
تا زمان
لنگلنگان
از برابرم بگذرد،
و اکنون
در آستانهی ظلمت
زمان به ریشخند ایستاده است
تا منش از برابر بگذرم
و در سیاهی فروشوم
به دریغ و حسرت چشم بر قفا دوخته
آنجا که تو ایستادهای.
▫️#شعری از احمد شاملو
▫️ عکس: استفان تام
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چـــکـــامـــه_پـــارســـی
▫️يک روز
#شعر_احمدرضا_احمدی
يک روز سرانجام با تو
وداعی آبی میکنم
میدانم
روزی از من خواهی پرسيد
مگر وداع هم رنگ دارد
آن هم به رنگ آبی
من در جواب تو
فقط چشمانم را میبندم
سالی که بر من و تو گذشت
فقط ۳۶۵ روز نبود
جمعهها را بايد دو روز حساب کرد
بايد تقويمها را در آفتاب نهاد
تا رنگ ببازد
آسمان آويخته به من و تو است
باد ميآمد
تو بطریها را
از آب پر کرده بودی
ما تا غروب خيال میکرديم
درون بطریها شراب است
سفره را پهن کردی
من دلواپس باران بودم که نبارد
باران نباريد
تو زود به خواب رفتی
هنگام خواب تو
باران باريد
صفحات پاييز را از تقويم کندم
به جوی آب انداختم
در ازدحام برگهای پاييز
گُم شد
تو از خواب بيدار شدی
صبحانه آماده بود
▫️#عکس: امیلی مورتیمر در نمایی از فیلم کتابفروش به کارگردانی ایزابل كوئست
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چـــکـــامـــه_پـــارســـی
▫️يک روز
#شعر_احمدرضا_احمدی
يک روز سرانجام با تو
وداعی آبی میکنم
میدانم
روزی از من خواهی پرسيد
مگر وداع هم رنگ دارد
آن هم به رنگ آبی
من در جواب تو
فقط چشمانم را میبندم
سالی که بر من و تو گذشت
فقط ۳۶۵ روز نبود
جمعهها را بايد دو روز حساب کرد
بايد تقويمها را در آفتاب نهاد
تا رنگ ببازد
آسمان آويخته به من و تو است
باد ميآمد
تو بطریها را
از آب پر کرده بودی
ما تا غروب خيال میکرديم
درون بطریها شراب است
سفره را پهن کردی
من دلواپس باران بودم که نبارد
باران نباريد
تو زود به خواب رفتی
هنگام خواب تو
باران باريد
صفحات پاييز را از تقويم کندم
به جوی آب انداختم
در ازدحام برگهای پاييز
گُم شد
تو از خواب بيدار شدی
صبحانه آماده بود
▫️#عکس: امیلی مورتیمر در نمایی از فیلم کتابفروش به کارگردانی ایزابل كوئست
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شــــعــــر_جــــهــــان
خشم سیاه اقوام
چونان نوای وحشی سازهای طوفان زمستانی است
موج سرخ نبرد، جنگل برهنهای از ستارگان.
شب با پیشانی شکسته و بازوان نقرهای
اشارتکنان به سوی سربازان محتضر میآید.
در سایۀ اهرهای پاییزی
ارواح کشتگان آه میکشند.
خارزاران برهوت شهر را در میان میگیرند.
و ماه، زنان وحشتزده را
بر پلههای خونآلود دنبال میکند.
گرگان وحشی دروازهها را شکستهاند.
▫️#شعری از گئورگ تراکل
▫️ برگردان به پارسی: مراد فرهادپور
▫️ #عکس: لئونارد میسونه (۱۹۲۶)
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#شــــعــــر_جــــهــــان
خشم سیاه اقوام
چونان نوای وحشی سازهای طوفان زمستانی است
موج سرخ نبرد، جنگل برهنهای از ستارگان.
شب با پیشانی شکسته و بازوان نقرهای
اشارتکنان به سوی سربازان محتضر میآید.
در سایۀ اهرهای پاییزی
ارواح کشتگان آه میکشند.
خارزاران برهوت شهر را در میان میگیرند.
و ماه، زنان وحشتزده را
بر پلههای خونآلود دنبال میکند.
گرگان وحشی دروازهها را شکستهاند.
▫️#شعری از گئورگ تراکل
▫️ برگردان به پارسی: مراد فرهادپور
▫️ #عکس: لئونارد میسونه (۱۹۲۶)
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃
✨
🔴#بـــخـــوانـــیـــم
*وقتی تاجری پسرش ناخوش شد همه قسم نذر برای شفای او کرد مثمر نشد.*
*از جمله نذر کرد که صد تومان به ظالم ترین مردم بدهد.*
*اتفاقاً پسر شفا یافت و تاجر خواست نذر خود را ادا کند.*
*با دوستان خود مشورت کرد که ظالم ترین مردم کیست بعد از تفکر بسیار، گفتند کدخدای محله چون مرد جابری است باید ظالم ترین مردم باشد تاجر این را پسندید و صد تومان را برداشته، نزد کدخدا رفت و مطلب را اظهار نمود.*
*کدخدا گفت درست است که من مردظالمی هستم ولی مطیع کلانترم و او از من سختگیرتر و ظالم تر است، به او باید برسد، تاجر نزد کلانتر رفت، او هم به حاکم محول کرد و قس علی هذا تا به شاه رسید.*
*شاه گفت من خیلی سختگیر هستم ولی فرّاش شریعتم. *
*این نذر باید به ملّا برسد.*
*تاجر نزد ملّا رفت و اظهار مطلب نمود.*
*جناب ملا تغیّر کرد که این چه تکلیفی است به من میکنی؟*
*تاجر ترسید خواست برگردد.*
*ملا صدا کرد که بیا مومن!*
*چون توآدم خوبی هستی و نذری کردهای و باید وفا کنی من کاری میکنم که هم نذر تو ادا شود و هم صورت شرعی داشته باشد !!*
*فصل زمستان بود مقداری برف در خانه بود، ملا گفت ما اسم این کار را معامله میگذاریم.*
*من این برفها را به تو میفروشم و صد تومان را به عنوان قیمت آن از تو میگیرم.*
*تاجر راضی شد و صیغه را خواندند.*
*تاجر پول را داد و خواست برود، آقای ملاگفت: خب حالا این برفها مِلک شماست، باید ببرید.*
*تاجر هرچه خواست طفره برود ملا قبول نکرد و گفت:*
*خیر من مال شما را در خانه نگاه نمیدارم.*
*تاجر آخرش گفت جهنّم، مبلغی هم میدهم این برف ها را هم ببرند.*
*چنین کرد و رفت مدتی گذشت و تابستان شد.*
*روزی ملا تاجر را احضار کرد گفت در معاملهای که من با شما کردم ادعای غبن دارم.*
*برفهای من بیشتر از صد تومن میارزید، معامله را فسخ کردم.*
*برفهای مرا پس داده و پول خود را بگیر.*
*تاجر هرچه التماس کرد ملا نپذیرفت.*
*آخر صدتومان دیگر هم تقدیم کرد و ملا را راضی کرد.*
*تاجر در حضور ملا سجده ی شکر کرد و گفت از آن شکر میکنم که نذر من به محل واقعی یعنی به ظالم ترین مردم رسیده است !!!*
*یادداشتهای روزانه محمّد علی فروغی، به کوشش ایرج افشار، نشر علم*
*لازم به ذکر است این متن را مرحوم فروغی حدودا یک قرن پیش نوشته است.
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃
✨
🔴#بـــخـــوانـــیـــم
*وقتی تاجری پسرش ناخوش شد همه قسم نذر برای شفای او کرد مثمر نشد.*
*از جمله نذر کرد که صد تومان به ظالم ترین مردم بدهد.*
*اتفاقاً پسر شفا یافت و تاجر خواست نذر خود را ادا کند.*
*با دوستان خود مشورت کرد که ظالم ترین مردم کیست بعد از تفکر بسیار، گفتند کدخدای محله چون مرد جابری است باید ظالم ترین مردم باشد تاجر این را پسندید و صد تومان را برداشته، نزد کدخدا رفت و مطلب را اظهار نمود.*
*کدخدا گفت درست است که من مردظالمی هستم ولی مطیع کلانترم و او از من سختگیرتر و ظالم تر است، به او باید برسد، تاجر نزد کلانتر رفت، او هم به حاکم محول کرد و قس علی هذا تا به شاه رسید.*
*شاه گفت من خیلی سختگیر هستم ولی فرّاش شریعتم. *
*این نذر باید به ملّا برسد.*
*تاجر نزد ملّا رفت و اظهار مطلب نمود.*
*جناب ملا تغیّر کرد که این چه تکلیفی است به من میکنی؟*
*تاجر ترسید خواست برگردد.*
*ملا صدا کرد که بیا مومن!*
*چون توآدم خوبی هستی و نذری کردهای و باید وفا کنی من کاری میکنم که هم نذر تو ادا شود و هم صورت شرعی داشته باشد !!*
*فصل زمستان بود مقداری برف در خانه بود، ملا گفت ما اسم این کار را معامله میگذاریم.*
*من این برفها را به تو میفروشم و صد تومان را به عنوان قیمت آن از تو میگیرم.*
*تاجر راضی شد و صیغه را خواندند.*
*تاجر پول را داد و خواست برود، آقای ملاگفت: خب حالا این برفها مِلک شماست، باید ببرید.*
*تاجر هرچه خواست طفره برود ملا قبول نکرد و گفت:*
*خیر من مال شما را در خانه نگاه نمیدارم.*
*تاجر آخرش گفت جهنّم، مبلغی هم میدهم این برف ها را هم ببرند.*
*چنین کرد و رفت مدتی گذشت و تابستان شد.*
*روزی ملا تاجر را احضار کرد گفت در معاملهای که من با شما کردم ادعای غبن دارم.*
*برفهای من بیشتر از صد تومن میارزید، معامله را فسخ کردم.*
*برفهای مرا پس داده و پول خود را بگیر.*
*تاجر هرچه التماس کرد ملا نپذیرفت.*
*آخر صدتومان دیگر هم تقدیم کرد و ملا را راضی کرد.*
*تاجر در حضور ملا سجده ی شکر کرد و گفت از آن شکر میکنم که نذر من به محل واقعی یعنی به ظالم ترین مردم رسیده است !!!*
*یادداشتهای روزانه محمّد علی فروغی، به کوشش ایرج افشار، نشر علم*
*لازم به ذکر است این متن را مرحوم فروغی حدودا یک قرن پیش نوشته است.
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چــــکــــامــــه
«دوست داشته شدن
توسط کسی که دوستش میداری
آن حس و حالتی ست
که در واژهی عام و عادی خوشبختی
نمیگنجد.»
#محمود_دولتآبادی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چــــکــــامــــه
«دوست داشته شدن
توسط کسی که دوستش میداری
آن حس و حالتی ست
که در واژهی عام و عادی خوشبختی
نمیگنجد.»
#محمود_دولتآبادی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چـــکـــامـــه_پـــارســـی
در خلوتی چنان، که نگنجد کسی در آن
یکبار خلوت خوش جانانم آرزوست!
#عراقی🍂🌸🍂
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چـــکـــامـــه_پـــارســـی
در خلوتی چنان، که نگنجد کسی در آن
یکبار خلوت خوش جانانم آرزوست!
#عراقی🍂🌸🍂
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چـــکـــامـــه_پـــارســـی
یک روز اگرت تنگ در آغوش بگیرم
تا صبح قیامت نفسم هست معطر
#قاآنی🍂🌸🍂
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چـــکـــامـــه_پـــارســـی
یک روز اگرت تنگ در آغوش بگیرم
تا صبح قیامت نفسم هست معطر
#قاآنی🍂🌸🍂
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چـــکـــامـــه_پـــارســـی
▪️#رویان
گذشتم
از آن که خیال میکردم
برایم کافی بود.
میان سکوت بلند
ساکن شدم
درون خلسه
خیمه زدم
سنگ شدم
تا هزارهای بگذرد
تا برفها ببارند
و بهار
و شکوفههای سفید آلو
و سینه سرخ نشسته
بر تخت سینهام
ترک بیندازد،
چنین هواخواه که میخواند
خود را یافتم:
سنگی،
نه یخبندان شکافتش
نه سیلاب خروشنده
به آوازی
گیاهی
در شکاف سینهام شکفته
▫️ #مه_آ_محقق
▫️ #نقاشی: کریستاین رودا
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چـــکـــامـــه_پـــارســـی
▪️#رویان
گذشتم
از آن که خیال میکردم
برایم کافی بود.
میان سکوت بلند
ساکن شدم
درون خلسه
خیمه زدم
سنگ شدم
تا هزارهای بگذرد
تا برفها ببارند
و بهار
و شکوفههای سفید آلو
و سینه سرخ نشسته
بر تخت سینهام
ترک بیندازد،
چنین هواخواه که میخواند
خود را یافتم:
سنگی،
نه یخبندان شکافتش
نه سیلاب خروشنده
به آوازی
گیاهی
در شکاف سینهام شکفته
▫️ #مه_آ_محقق
▫️ #نقاشی: کریستاین رودا
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#مـــوســـیـــقـــی 🎶
🎼 اگر زمان شکست
▪️کاری از کلی توما
🎼 Ama Kopasoun Oi Kairoi
▫️ Kelly Thoma
▫️ 2018
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#مـــوســـیـــقـــی 🎶
🎼 اگر زمان شکست
▪️کاری از کلی توما
🎼 Ama Kopasoun Oi Kairoi
▫️ Kelly Thoma
▫️ 2018
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity