🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ

۲۳ بهمن زادروز #بانو_یاسمین

( زاده ۲۳ بهمن ۱۳۱۳ کازرون -- درگذشته ۱۵ اسفند ۱۳۹۷ تهران ) خواننده

پروانه سلامی با نام هنری یاسمین، خواننده دهه ۱۳۳۰ و اوایل دهه ۱۳۴۰ بود.
بیشتر آهنگهای وی را بزرگ لشکری و ترانه‌هایش را ایرج جنتی عطایی، کریم فکور و دکتر نیر سینا سروده‌اند وی با ترانه (آبشار) به شهرت رسید که ترانه سرای آن معینی کرمانشاهی و آهنگسازش بزرگ لشکری بود.
او شاید تنها خواننده زن قدیمی تاریخ موسیقی باشد که با رضایت پدر پا به عرصه هنر گذاشت.
وی همسر پرویز ایزدخواه روزنامه‌نگار قدیمی مجلات سپیدوسیاه و امید ایران بود که حاصل این ازدواج یک دختر و یک پسر است. بانو یاسمین در اواخر عمر متأسفانه دچار بیماری آلزایمر شده بود.
آهنگ و ترانه دیگر این خواننده که خیلی گل کرد «هر که دیدم یاری داره، پس چرا من ندارم» از ساخته‌های رشید مرادی بود.
دیگر ترانه‌های معروفش ( سوز دل) با آهنگسازی عباس شاپوری و شعر فریدون مشیری، آهنگ (در کوی دوست) آهنگساز یوسف زمانی و ترانه‌سرا پرویز وکیلی
(صحرانشین) آهنگساز بزرگ لشکری و ترانه محلی و ترانه‌های (بهار) و (گل فروش) و ترانه‌هایی برای فیلم سینمایی ساحل، از آثار و یادگارهای اوست.
بانو یاسمین در ۸۴ سالگی درگذشت.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#ارتباط_با_ما

#گروه_کتاب_ایرانشهر

@Bookcitychat

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادداشتهایی_ازسردلتنگی

من« #دوشیزه_مکرمه:» هستم، وقتی زن ها روی سرم قند می سابند و همزمان قند توی دلم آب می شود.

من « #مرحومه_مغفوره » هستم، وقتی زیر یک سنگ سیاه گرانیت قشنگ خوابیده ام و احتمالاً هیچ خوابی نمی بینم من « #والده_مکرمه » هستم، وقتی اعضای هیات مدیره شرکت پسرم برای خودشیرینی ۲۰ آگهی تسلیت در ۲۰ روزنامه معتبر چاپ می کنند

من « #همسری_مهربان و #مادری_فداکار » هستم، وقتی شوهرم ...برای اثبات وفاداری اش البته تا چهلم- آگهی وفات مرا در صفحه اول پرتیراژترین روزنامه شهر به چاپ می رساندمن « #زوجه » هستم، وقتی شوهرم پس از چهار سال و دو ماه و سه روز به حکم قاضی دادگاه خانواده قبول می کند به من و دختر شش ساله ام ماهیانه فقط بیست و پنج هزار تومان ، بدهد

من « #سرپرست_خانوار » هستم، وقتی شوهرم چهار سال پیش با کامیون قراضه اش از گردنه حیران رد نشد و برای همیشه در ته دره خوابید.

من « #خوشگله » هستم، وقتی پسرهای جوان محله زیر تیر چراغ برق وقت شان را بیهود همی گذرانند. من « #مجید » هستم، وقتی در ایستگاه چراغ برق، اتوبوس خط واحد می ایستد و شوهرم مرا از پیاده رو مقابل صدا می زند. من « #ضعیفه » هستم، وقتی ریش سفیدهای فامیل می خواهند از برادر بزرگم حق ارثم را بگیرند. من « #بی بی » هستم، وقتی تبدیل به یک شیء آرکائیک می شوم و نوه و نتیجه هایم تیک تیک از من عکس می گیرند. من « #مامی » هستم، وقتی دختر نوجوانم در جشن تولد دوستش دروغ پردازی می کند.

من « #مادر » هستم، وقتی مورد شماتت همسرم قرار می گیرم چون آن روز به یک مهمانی زنانه رفته بودم و غذای بچه ها را درست نکرده بودم. من « #زنیکه » هستم، وقتی مرد همسایه، تذکرم را در خصوص درست گذاشتن ماشینش در پارکینگ می شنود.

من « #مامانی » هستم، وقتی بچه هایم خرم می کنند تا خلاف هایشان را به پدرشان نگویم. من « #ننه » هستم، وقتی شلیته می پوشم و چارقدم را با سنجاق زیر گلویم محکم می کنم و نوه ام خجالت می کشد به دوستانش بگوید من مادربزرگش هستم... به آنها می گوید من خدمتکار پیر مادرش هستم. من « #یک_کدبانوی تمام عیار» هستم، وقتی شوهرم آروغ های بودار می زند و کمربندش را روی شکم برآمده اش جابه جا می کند

من « #بانو » هستم، وقتی از مرز پنجاه سالگی گذشته ام و هیچ مردی دلش نمی خواهد وقتش را با من تلف بکند. من در ماه اول عروسی ام؛ «خانم کوچولو، عروسک، ملوسک، خانمی،عزیزم،عشق من، پیشی، قشنگم، عسلم، ویتامین و.....» هستم. من در فریادهای شبانه شوهرم، وقتی دیر به خانه می آید، چند تار موی زنانه روی یقه کتش است و دهانش بوی سگ مرده می دهد، « #سلیطه » هستم.

من در محاوره ی دیرپای این کهن بوم ؛ « #دلیله_محتاله، نفس محیله مکاره، مار،ابلیس،شجره مثمره، اثیری، لکاته و....» هستم. دامادم به من « #وروره_جادو » می گوید. حاج آقا مرا « #والده » آقا مصطفی صدا می زند.. من «مادر فولادزره» هستم، وقتی بر سر حقوقم با این و آن می جنگم. مادرم مرا به خان روستا « #کنیز» شما معرفی می کند..
واقعا #من_کیستم ؟😔

#بلقیس_سلیمانی

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity