🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#من_دوشیزه_مکرمه_هستم، وقتی زن ها روی سرم قند می سابند و همزمان قند توی دلم آب می شود.
من « #مرحومه_مغفوره » هستم، وقتی زیر یک سنگ سیاه گرانیت قشنگ خوابیده ام و احتمالاً هیچ خوابی نمی بینم من « #والده_مکرمه » هستم، وقتی اعضای هیات مدیره شرکت پسرم برای خودشیرینی ۲۰ آگهی تسلیت در ۲۰ روزنامه معتبر چاپ می کنند
من « #همسری_مهربان و #مادری_فداکار » هستم، وقتی شوهرم ...برای اثبات وفاداری اش البته تا چهلم- آگهی وفات مرا در صفحه اول پرتیراژترین روزنامه شهر به چاپ می رساندمن « #زوجه » هستم، وقتی شوهرم پس از چهار سال و دو ماه و سه روز به حکم قاضی دادگاه خانواده قبول می کند به من و دختر شش ساله ام ماهیانه فقط بیست و پنج هزار تومان ، بدهد
من « #سرپرست_خانوار » هستم، وقتی شوهرم چهار سال پیش با کامیون قراضه اش از گردنه حیران رد نشد و برای همیشه در ته دره خوابید.
من « #خوشگله » هستم، وقتی پسرهای جوان محله زیر تیر چراغ برق وقت شان را بیهود همی گذرانند. من « #مجید » هستم، وقتی در ایستگاه چراغ برق، اتوبوس خط واحد می ایستد و شوهرم مرا از پیاده رو مقابل صدا می زند. من « #ضعیفه » هستم، وقتی ریش سفیدهای فامیل می خواهند از برادر بزرگم حق ارثم را بگیرند. من « #بی بی » هستم، وقتی تبدیل به یک شیء آرکائیک می شوم و نوه و نتیجه هایم تیک تیک از من عکس می گیرند. من « #مامی » هستم، وقتی دختر نوجوانم در جشن تولد دوستش دروغ پردازی می کند.
من « #مادر » هستم، وقتی مورد شماتت همسرم قرار می گیرم چون آن روز به یک مهمانی زنانه رفته بودم و غذای بچه ها را درست نکرده بودم. من « #زنیکه » هستم، وقتی مرد همسایه، تذکرم را در خصوص درست گذاشتن ماشینش در پارکینگ می شنود.
من « #مامانی » هستم، وقتی بچه هایم خرم می کنند تا خلاف هایشان را به پدرشان نگویم. من « #ننه » هستم، وقتی شلیته می پوشم و چارقدم را با سنجاق زیر گلویم محکم می کنم و نوه ام خجالت می کشد به دوستانش بگوید من مادربزرگش هستم... به آنها می گوید من خدمتکار پیر مادرش هستم. من « #یک_کدبانوی تمام عیار» هستم، وقتی شوهرم آروغ های بودار می زند و کمربندش را روی شکم برآمده اش جابه جا می کند
من « #بانو » هستم، وقتی از مرز پنجاه سالگی گذشته ام و هیچ مردی دلش نمی خواهد وقتش را با من تلف بکند. من در ماه اول عروسی ام؛ «خانم کوچولو، عروسک، ملوسک، خانمی،عزیزم،عشق من، پیشی، قشنگم، عسلم، ویتامین و.....» هستم. من در فریادهای شبانه شوهرم، وقتی دیر به خانه می آید، چند تار موی زنانه روی یقه کتش است و دهانش بوی سگ مرده می دهد، « #سلیطه » هستم.
من در محاوره ی دیرپای این کهن بوم ؛ « #دلیله_محتاله، نفس محیله مکاره، مار،ابلیس،شجره مثمره، اثیری، لکاته و....» هستم. دامادم به من « #وروره_جادو » می گوید. حاج آقا مرا « #والده » آقا مصطفی صدا می زند.. من «مادر فولادزره» هستم، وقتی بر سر حقوقم با این و آن می جنگم. مادرم مرا به خان روستا « #کنیز» شما معرفی می کند..
واقعا #من_کیستم ؟
#همه_ما_باید_فمینیست_باشیم
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#من_دوشیزه_مکرمه_هستم، وقتی زن ها روی سرم قند می سابند و همزمان قند توی دلم آب می شود.
من « #مرحومه_مغفوره » هستم، وقتی زیر یک سنگ سیاه گرانیت قشنگ خوابیده ام و احتمالاً هیچ خوابی نمی بینم من « #والده_مکرمه » هستم، وقتی اعضای هیات مدیره شرکت پسرم برای خودشیرینی ۲۰ آگهی تسلیت در ۲۰ روزنامه معتبر چاپ می کنند
من « #همسری_مهربان و #مادری_فداکار » هستم، وقتی شوهرم ...برای اثبات وفاداری اش البته تا چهلم- آگهی وفات مرا در صفحه اول پرتیراژترین روزنامه شهر به چاپ می رساندمن « #زوجه » هستم، وقتی شوهرم پس از چهار سال و دو ماه و سه روز به حکم قاضی دادگاه خانواده قبول می کند به من و دختر شش ساله ام ماهیانه فقط بیست و پنج هزار تومان ، بدهد
من « #سرپرست_خانوار » هستم، وقتی شوهرم چهار سال پیش با کامیون قراضه اش از گردنه حیران رد نشد و برای همیشه در ته دره خوابید.
من « #خوشگله » هستم، وقتی پسرهای جوان محله زیر تیر چراغ برق وقت شان را بیهود همی گذرانند. من « #مجید » هستم، وقتی در ایستگاه چراغ برق، اتوبوس خط واحد می ایستد و شوهرم مرا از پیاده رو مقابل صدا می زند. من « #ضعیفه » هستم، وقتی ریش سفیدهای فامیل می خواهند از برادر بزرگم حق ارثم را بگیرند. من « #بی بی » هستم، وقتی تبدیل به یک شیء آرکائیک می شوم و نوه و نتیجه هایم تیک تیک از من عکس می گیرند. من « #مامی » هستم، وقتی دختر نوجوانم در جشن تولد دوستش دروغ پردازی می کند.
من « #مادر » هستم، وقتی مورد شماتت همسرم قرار می گیرم چون آن روز به یک مهمانی زنانه رفته بودم و غذای بچه ها را درست نکرده بودم. من « #زنیکه » هستم، وقتی مرد همسایه، تذکرم را در خصوص درست گذاشتن ماشینش در پارکینگ می شنود.
من « #مامانی » هستم، وقتی بچه هایم خرم می کنند تا خلاف هایشان را به پدرشان نگویم. من « #ننه » هستم، وقتی شلیته می پوشم و چارقدم را با سنجاق زیر گلویم محکم می کنم و نوه ام خجالت می کشد به دوستانش بگوید من مادربزرگش هستم... به آنها می گوید من خدمتکار پیر مادرش هستم. من « #یک_کدبانوی تمام عیار» هستم، وقتی شوهرم آروغ های بودار می زند و کمربندش را روی شکم برآمده اش جابه جا می کند
من « #بانو » هستم، وقتی از مرز پنجاه سالگی گذشته ام و هیچ مردی دلش نمی خواهد وقتش را با من تلف بکند. من در ماه اول عروسی ام؛ «خانم کوچولو، عروسک، ملوسک، خانمی،عزیزم،عشق من، پیشی، قشنگم، عسلم، ویتامین و.....» هستم. من در فریادهای شبانه شوهرم، وقتی دیر به خانه می آید، چند تار موی زنانه روی یقه کتش است و دهانش بوی سگ مرده می دهد، « #سلیطه » هستم.
من در محاوره ی دیرپای این کهن بوم ؛ « #دلیله_محتاله، نفس محیله مکاره، مار،ابلیس،شجره مثمره، اثیری، لکاته و....» هستم. دامادم به من « #وروره_جادو » می گوید. حاج آقا مرا « #والده » آقا مصطفی صدا می زند.. من «مادر فولادزره» هستم، وقتی بر سر حقوقم با این و آن می جنگم. مادرم مرا به خان روستا « #کنیز» شما معرفی می کند..
واقعا #من_کیستم ؟
#همه_ما_باید_فمینیست_باشیم
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🔴#ننه حوا: مخصوصاً خیلی خوب شد که ما را از بهشت بیرون کردند. اقلاً اینجا کشیکچی نداریم و آسوده با هم خوش هستیم.
بابا آدم: لبهایت را بیار نزدیک، مقصود آفرینش همین است.
#افسانه_آفرینش
#صادق_هدایت
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
بابا آدم: لبهایت را بیار نزدیک، مقصود آفرینش همین است.
#افسانه_آفرینش
#صادق_هدایت
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادداشتهایی_ازسردلتنگی
من« #دوشیزه_مکرمه:» هستم، وقتی زن ها روی سرم قند می سابند و همزمان قند توی دلم آب می شود.
من « #مرحومه_مغفوره » هستم، وقتی زیر یک سنگ سیاه گرانیت قشنگ خوابیده ام و احتمالاً هیچ خوابی نمی بینم من « #والده_مکرمه » هستم، وقتی اعضای هیات مدیره شرکت پسرم برای خودشیرینی ۲۰ آگهی تسلیت در ۲۰ روزنامه معتبر چاپ می کنند
من « #همسری_مهربان و #مادری_فداکار » هستم، وقتی شوهرم ...برای اثبات وفاداری اش البته تا چهلم- آگهی وفات مرا در صفحه اول پرتیراژترین روزنامه شهر به چاپ می رساندمن « #زوجه » هستم، وقتی شوهرم پس از چهار سال و دو ماه و سه روز به حکم قاضی دادگاه خانواده قبول می کند به من و دختر شش ساله ام ماهیانه فقط بیست و پنج هزار تومان ، بدهد
من « #سرپرست_خانوار » هستم، وقتی شوهرم چهار سال پیش با کامیون قراضه اش از گردنه حیران رد نشد و برای همیشه در ته دره خوابید.
من « #خوشگله » هستم، وقتی پسرهای جوان محله زیر تیر چراغ برق وقت شان را بیهود همی گذرانند. من « #مجید » هستم، وقتی در ایستگاه چراغ برق، اتوبوس خط واحد می ایستد و شوهرم مرا از پیاده رو مقابل صدا می زند. من « #ضعیفه » هستم، وقتی ریش سفیدهای فامیل می خواهند از برادر بزرگم حق ارثم را بگیرند. من « #بی بی » هستم، وقتی تبدیل به یک شیء آرکائیک می شوم و نوه و نتیجه هایم تیک تیک از من عکس می گیرند. من « #مامی » هستم، وقتی دختر نوجوانم در جشن تولد دوستش دروغ پردازی می کند.
من « #مادر » هستم، وقتی مورد شماتت همسرم قرار می گیرم چون آن روز به یک مهمانی زنانه رفته بودم و غذای بچه ها را درست نکرده بودم. من « #زنیکه » هستم، وقتی مرد همسایه، تذکرم را در خصوص درست گذاشتن ماشینش در پارکینگ می شنود.
من « #مامانی » هستم، وقتی بچه هایم خرم می کنند تا خلاف هایشان را به پدرشان نگویم. من « #ننه » هستم، وقتی شلیته می پوشم و چارقدم را با سنجاق زیر گلویم محکم می کنم و نوه ام خجالت می کشد به دوستانش بگوید من مادربزرگش هستم... به آنها می گوید من خدمتکار پیر مادرش هستم. من « #یک_کدبانوی تمام عیار» هستم، وقتی شوهرم آروغ های بودار می زند و کمربندش را روی شکم برآمده اش جابه جا می کند
من « #بانو » هستم، وقتی از مرز پنجاه سالگی گذشته ام و هیچ مردی دلش نمی خواهد وقتش را با من تلف بکند. من در ماه اول عروسی ام؛ «خانم کوچولو، عروسک، ملوسک، خانمی،عزیزم،عشق من، پیشی، قشنگم، عسلم، ویتامین و.....» هستم. من در فریادهای شبانه شوهرم، وقتی دیر به خانه می آید، چند تار موی زنانه روی یقه کتش است و دهانش بوی سگ مرده می دهد، « #سلیطه » هستم.
من در محاوره ی دیرپای این کهن بوم ؛ « #دلیله_محتاله، نفس محیله مکاره، مار،ابلیس،شجره مثمره، اثیری، لکاته و....» هستم. دامادم به من « #وروره_جادو » می گوید. حاج آقا مرا « #والده » آقا مصطفی صدا می زند.. من «مادر فولادزره» هستم، وقتی بر سر حقوقم با این و آن می جنگم. مادرم مرا به خان روستا « #کنیز» شما معرفی می کند..
واقعا #من_کیستم ؟😔
#بلقیس_سلیمانی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#یادداشتهایی_ازسردلتنگی
من« #دوشیزه_مکرمه:» هستم، وقتی زن ها روی سرم قند می سابند و همزمان قند توی دلم آب می شود.
من « #مرحومه_مغفوره » هستم، وقتی زیر یک سنگ سیاه گرانیت قشنگ خوابیده ام و احتمالاً هیچ خوابی نمی بینم من « #والده_مکرمه » هستم، وقتی اعضای هیات مدیره شرکت پسرم برای خودشیرینی ۲۰ آگهی تسلیت در ۲۰ روزنامه معتبر چاپ می کنند
من « #همسری_مهربان و #مادری_فداکار » هستم، وقتی شوهرم ...برای اثبات وفاداری اش البته تا چهلم- آگهی وفات مرا در صفحه اول پرتیراژترین روزنامه شهر به چاپ می رساندمن « #زوجه » هستم، وقتی شوهرم پس از چهار سال و دو ماه و سه روز به حکم قاضی دادگاه خانواده قبول می کند به من و دختر شش ساله ام ماهیانه فقط بیست و پنج هزار تومان ، بدهد
من « #سرپرست_خانوار » هستم، وقتی شوهرم چهار سال پیش با کامیون قراضه اش از گردنه حیران رد نشد و برای همیشه در ته دره خوابید.
من « #خوشگله » هستم، وقتی پسرهای جوان محله زیر تیر چراغ برق وقت شان را بیهود همی گذرانند. من « #مجید » هستم، وقتی در ایستگاه چراغ برق، اتوبوس خط واحد می ایستد و شوهرم مرا از پیاده رو مقابل صدا می زند. من « #ضعیفه » هستم، وقتی ریش سفیدهای فامیل می خواهند از برادر بزرگم حق ارثم را بگیرند. من « #بی بی » هستم، وقتی تبدیل به یک شیء آرکائیک می شوم و نوه و نتیجه هایم تیک تیک از من عکس می گیرند. من « #مامی » هستم، وقتی دختر نوجوانم در جشن تولد دوستش دروغ پردازی می کند.
من « #مادر » هستم، وقتی مورد شماتت همسرم قرار می گیرم چون آن روز به یک مهمانی زنانه رفته بودم و غذای بچه ها را درست نکرده بودم. من « #زنیکه » هستم، وقتی مرد همسایه، تذکرم را در خصوص درست گذاشتن ماشینش در پارکینگ می شنود.
من « #مامانی » هستم، وقتی بچه هایم خرم می کنند تا خلاف هایشان را به پدرشان نگویم. من « #ننه » هستم، وقتی شلیته می پوشم و چارقدم را با سنجاق زیر گلویم محکم می کنم و نوه ام خجالت می کشد به دوستانش بگوید من مادربزرگش هستم... به آنها می گوید من خدمتکار پیر مادرش هستم. من « #یک_کدبانوی تمام عیار» هستم، وقتی شوهرم آروغ های بودار می زند و کمربندش را روی شکم برآمده اش جابه جا می کند
من « #بانو » هستم، وقتی از مرز پنجاه سالگی گذشته ام و هیچ مردی دلش نمی خواهد وقتش را با من تلف بکند. من در ماه اول عروسی ام؛ «خانم کوچولو، عروسک، ملوسک، خانمی،عزیزم،عشق من، پیشی، قشنگم، عسلم، ویتامین و.....» هستم. من در فریادهای شبانه شوهرم، وقتی دیر به خانه می آید، چند تار موی زنانه روی یقه کتش است و دهانش بوی سگ مرده می دهد، « #سلیطه » هستم.
من در محاوره ی دیرپای این کهن بوم ؛ « #دلیله_محتاله، نفس محیله مکاره، مار،ابلیس،شجره مثمره، اثیری، لکاته و....» هستم. دامادم به من « #وروره_جادو » می گوید. حاج آقا مرا « #والده » آقا مصطفی صدا می زند.. من «مادر فولادزره» هستم، وقتی بر سر حقوقم با این و آن می جنگم. مادرم مرا به خان روستا « #کنیز» شما معرفی می کند..
واقعا #من_کیستم ؟😔
#بلقیس_سلیمانی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#میراث_سرزمینم
گمان میکنم کمتر کسی از ما داستان ۱۲ برادر و #ننه سرما و #چله بزرگ و #چله کوچک را میداند.
این داستانها در کتاب فارسی دوران ابتدایی دهههای ۴۰ و ۵۰ وجود داشت که شوربختانه از کتابهای درسی حذف شد؟!
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#میراث_سرزمینم
گمان میکنم کمتر کسی از ما داستان ۱۲ برادر و #ننه سرما و #چله بزرگ و #چله کوچک را میداند.
این داستانها در کتاب فارسی دوران ابتدایی دهههای ۴۰ و ۵۰ وجود داشت که شوربختانه از کتابهای درسی حذف شد؟!
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#میراث_سرزمینم
گمان میکنم کمتر کسی از ما داستان ۱۲ برادر و #ننه سرما و #چله بزرگ و #چله کوچک را میداند.
این داستانها در کتاب فارسی دوران ابتدایی دهههای ۴۰ و ۵۰ وجود داشت که شوربختانه از کتابهای درسی حذف شد؟!
چلهی بزرگ.
چلهی کوچک.
چارچار.
سده.
اَهمَن و بهمن.
سیاه بهار.
و سرما پیرزن.
زمستان به دو بخش تقسیم میشود:
چله بزرگ(چله کلان)
چله کوچک (چله خُرد)
چله بزرگ از (یکم دیماه تا دهم بهمن ماه) و چهل روز کامل میباشد.
🌧
چله کوچک از (یازدهم بهمن تا پایان بهمن ماه) و ۲۰روز کامل.
🌧
و به همین دلیل چون ۲۰ روز کمتر است چله کوچک نامیده شده است.
🌧
غروب آخرین روز چله بزرگ جشن سده برگزار میشود و مردم دورهم جمع شده و از این جشن لذت میبردند و در نهایت با برپایی آتش و خواندن شعر و پایکوپی بدور آتش، سده را جشن میگیرند.
🌧
این دو برادر (چله بزرگ و چله کوچک) در ۸ روزی که در کنار همدیگر هستند این ۸روز را #چارچار مینامند.
به چهار روز آخر چله بزرگ و چهار روز اول چله کوچک «چارچار» میگویند.
پس از چارچار نوبت به «اَهمَن و بهمن» پسران پیرزن(ننه سرما ) میرسد که خودی نشان دهند.
🌧
۱۰روز اول اسفند را اَهمَن و ۱۰ روز دوم اسفند را بهمن میگویند. و این ۲۰روز ممکن است آنقدر بارندگی باشد که این دو برادر به دو چله طعنه بزنند.
با توجه به شعری که قدیمیهای نازنین میخواندند:
اَهمَن و بهمن
آرد كن صدمن
روغن بیار ده من
هیزم بِکن خرمن
عهده همه با من.
🌧
تا اینجا ۲۰روز از اسفند به نام اَهمَن و بهمن نامگزاری شدهاند. میماند ۱۰ روز آخر اسفند ماه که ۵روز اول سیاه بهار نام گرفته وشعری هم که قدیمیها میخوانند اینگونه است:
سیاه بهار شب ببار و روز بکار.
از این شعر هم مشخص میشود که شبها بارندگی فراوان بوده و روزها کشاورزان سرگرم کشت و زراعت بودهاند.
🌧
۵روز آخر هم سرما پیرزن کُش نام گرفته است که در این روزها آسمان گاهی ابری گاهی آفتابی، گاهی همراه با باد و گاهی نیز از آسمان تگرگ میبارد، که قدیمیهای دل پاک، بر این باور بودند که گردنبند پیرزن پاره شده و مُهرههای آن به زمین میریزد. البته پنج روز پایانی را جشن پنجه هم داریم.
حیف است بچههای ایرانی ما اینها را نشنوند و این قصهها از صفحه روزگار محو شود. برای بچهها و نوههایتان تعریف کنید.
چو ایران نباشد تن من مباد
پیشاپیش شب چله شادباش🍉🍇
پاینده ایران💚🤍❤️
به اشتراک بگذارید، تا نسل امروز هم اینها را یاد بگیرند.
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#میراث_سرزمینم
گمان میکنم کمتر کسی از ما داستان ۱۲ برادر و #ننه سرما و #چله بزرگ و #چله کوچک را میداند.
این داستانها در کتاب فارسی دوران ابتدایی دهههای ۴۰ و ۵۰ وجود داشت که شوربختانه از کتابهای درسی حذف شد؟!
چلهی بزرگ.
چلهی کوچک.
چارچار.
سده.
اَهمَن و بهمن.
سیاه بهار.
و سرما پیرزن.
زمستان به دو بخش تقسیم میشود:
چله بزرگ(چله کلان)
چله کوچک (چله خُرد)
چله بزرگ از (یکم دیماه تا دهم بهمن ماه) و چهل روز کامل میباشد.
🌧
چله کوچک از (یازدهم بهمن تا پایان بهمن ماه) و ۲۰روز کامل.
🌧
و به همین دلیل چون ۲۰ روز کمتر است چله کوچک نامیده شده است.
🌧
غروب آخرین روز چله بزرگ جشن سده برگزار میشود و مردم دورهم جمع شده و از این جشن لذت میبردند و در نهایت با برپایی آتش و خواندن شعر و پایکوپی بدور آتش، سده را جشن میگیرند.
🌧
این دو برادر (چله بزرگ و چله کوچک) در ۸ روزی که در کنار همدیگر هستند این ۸روز را #چارچار مینامند.
به چهار روز آخر چله بزرگ و چهار روز اول چله کوچک «چارچار» میگویند.
پس از چارچار نوبت به «اَهمَن و بهمن» پسران پیرزن(ننه سرما ) میرسد که خودی نشان دهند.
🌧
۱۰روز اول اسفند را اَهمَن و ۱۰ روز دوم اسفند را بهمن میگویند. و این ۲۰روز ممکن است آنقدر بارندگی باشد که این دو برادر به دو چله طعنه بزنند.
با توجه به شعری که قدیمیهای نازنین میخواندند:
اَهمَن و بهمن
آرد كن صدمن
روغن بیار ده من
هیزم بِکن خرمن
عهده همه با من.
🌧
تا اینجا ۲۰روز از اسفند به نام اَهمَن و بهمن نامگزاری شدهاند. میماند ۱۰ روز آخر اسفند ماه که ۵روز اول سیاه بهار نام گرفته وشعری هم که قدیمیها میخوانند اینگونه است:
سیاه بهار شب ببار و روز بکار.
از این شعر هم مشخص میشود که شبها بارندگی فراوان بوده و روزها کشاورزان سرگرم کشت و زراعت بودهاند.
🌧
۵روز آخر هم سرما پیرزن کُش نام گرفته است که در این روزها آسمان گاهی ابری گاهی آفتابی، گاهی همراه با باد و گاهی نیز از آسمان تگرگ میبارد، که قدیمیهای دل پاک، بر این باور بودند که گردنبند پیرزن پاره شده و مُهرههای آن به زمین میریزد. البته پنج روز پایانی را جشن پنجه هم داریم.
حیف است بچههای ایرانی ما اینها را نشنوند و این قصهها از صفحه روزگار محو شود. برای بچهها و نوههایتان تعریف کنید.
چو ایران نباشد تن من مباد
پیشاپیش شب چله شادباش🍉🍇
پاینده ایران💚🤍❤️
به اشتراک بگذارید، تا نسل امروز هم اینها را یاد بگیرند.
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
شب چله یا روز ۲۱دسامبر در میان برخی از اعضای کلیسای آنگلو-پروتستان جهت یادبود و گرامیداشت یکی از حواریون مسیحی "تومای حواری یا تومای شکاک" بهنام روز توما Thomastag نیز برگزار میشود. کلیسای رم و کاتولیک از دههی ۷۰میلادی دیگر این مراسم و این روز را جشن نمیگیرند. اما در پیروان کلیسای آنگلو-پروتستان زوجها به همراه انجام سنتهایی، به دیگران نیز هدیه میدهند.
گمان میکنم کمتر کسی از ما داستان ۱۲ برادر و #ننه_سرما و #چله_بزرگ و #چله_کوچک را میداند.
این داستانها در کتاب فارسی دوران ابتدایی دهههای ۴۰ و ۵۰ وجود داشت که شوربختانه از کتابهای درسی حذف شد؟!
چلهی بزرگ.
چلهی کوچک.
چارچار.
سده.
اَهمَن و بهمن.
سیاه بهار.
و سرما پیرزن.
زمستان به دو بخش تقسیم میشود:
چله بزرگ(چله کلان)
چله کوچک (چله خُرد)
چله بزرگ از (یکم دیماه تا دهم بهمن ماه) و چهل روز کامل میباشد.
🌧
چله کوچک از (یازدهم بهمن تا پایان بهمن ماه) و ۲۰روز کامل.
🌧
و به همین دلیل چون ۲۰ روز کمتر است چله کوچک نامیده شده است.
🌧
غروب آخرین روز چله بزرگ جشن سده برگزار میشود و مردم دورهم جمع شده و از این جشن لذت میبردند و در نهایت با برپایی آتش و خواندن شعر و پایکوپی بدور آتش، سده را جشن میگیرند.
🌧
این دو برادر (چله بزرگ و چله کوچک) در ۸ روزی که در کنار همدیگر هستند این ۸روز را #چارچار مینامند.
به چهار روز آخر چله بزرگ و چهار روز اول چله کوچک «چارچار» میگویند.
پس از چارچار نوبت به «اَهمَن و بهمن» پسران پیرزن(ننه سرما ) میرسد که خودی نشان دهند.
🌧
۱۰روز اول اسفند را اَهمَن و ۱۰ روز دوم اسفند را بهمن میگویند. و این ۲۰روز ممکن است آنقدر بارندگی باشد که این دو برادر به دو چله طعنه بزنند.
با توجه به شعری که قدیمیهای نازنین میخواندند:
اَهمَن و بهمن
آرد كن صدمن
روغن بیار ده من
هیزم بِکن خرمن
عهده همه با من.
🌧
تا اینجا ۲۰روز از اسفند به نام اَهمَن و بهمن نامگزاری شدهاند. میماند ۱۰ روز آخر اسفند ماه که ۵روز اول سیاه بهار نام گرفته وشعری هم که قدیمیها میخوانند اینگونه است:
سیاه بهار شب ببار و روز بکار.
از این شعر هم مشخص میشود که شبها بارندگی فراوان بوده و روزها کشاورزان سرگرم کشت و زراعت بودهاند.
🌧
۵روز آخر هم سرما پیرزن کُش نام گرفته است که در این روزها آسمان گاهی ابری گاهی آفتابی، گاهی همراه با باد و گاهی نیز از آسمان تگرگ میبارد، که قدیمیهای دل پاک، بر این باور بودند که گردنبند پیرزن پاره شده و مُهرههای آن به زمین میریزد. البته پنج روز پایانی را جشن پنجه هم داریم.
حیف است بچههای ایرانی ما اینها را نشنوند و این قصهها از صفحه روزگار محو شود. برای بچهها و نوههایتان تعریف کنید.
چو ایران نباشد تن من مباد
✍️ #پورشفیعی
به اشتراک بگذارید، تا نسل امروز بدانند و یاد بگیرند و آگاه باشند.
پیشاپیش #شبچله شادباد🍉🍇
#_یلدا_ایرانی_نیست
بگویید #شب_چله🍉
«مرا پروای آنان نیست که نشانی خانه پدری خویش را از بیگانگان میپرسند و این سخن، یعنی ایرانیان باید خود، تاریخ خویش را بکاوند و هویت خویشتن را دریابند.»
سنایی میگوید:
به صاحب دولتی پیوند اگر نامی همی جویی که از پیوند با عیسی چنان معروف شد یلدا.
«یلدا» واژه سریانی است، به معنی میلاد و چون شب یلدا، با میلاد مسیح تطبیق میکرده، از این رو بدین نام نامیدهاند.
باید توجه داشت جشن میلاد مسیح که در ۲۵ دسامبر تثبیت شده، در اصل جشن ظهور میترا بوده که مسیحیان در قرن چهارم میلادی، آن را روز تولد عیسا قرار دادند.
در ایران باستان، برای دی ماه چهار جشن وجود داشت که شامل روزهای اول، هشتم، پانزدهم و بیست و سوم این ماه بود.
اما امروزه، ایرانیان تنها نخستین روز دی ماه، یعنی درازترین شب اول زمستان که شب یلدا، آخرین شب پاییز، پایان قوس، آغاز جدی است، را جشن میگیرند.
در اصطلاح قدیم، شب اول زمستان را شب چله میگویند.
مردم، زمستان را در حقیقت دو ماه یا دو بخش میدانند که ۴۰ روز اول را چله بزرگ و ۴۰ روز آخر را که مصادف با جشن سده است، چله کوچک مینامند.
زایش خورشید و آغاز دی را، آیینها و فرهنگهای بسیاری از سرزمین کهن، آغاز سال قرار دادهاند و به شگون روزی که خورشید از چنگ شبهای اهریمنی نجات مییافت، روزی مقدس برای مهرپرستان بود.
چله نام پارسی این جشن است و یلدا یک نام سریانی است و پیش تر هیچگاه واژه یلدا بهکار نمیرفت و این نام در همین بیست، سی سال اخیر باب شده است.
یک جشنی که منحصر به ایران است و در هیچ جای دنیا نظیر ندارد، شایسته نیست ایرانیان به نام غیر ایرانی از آن یاد کنند.
✍️استاد #فریدون_جنیدی🍷 نویسنده، ایرانشناس، استاد دانشگاه، استورهشناس ایرانی پژوهندگان فرهنگ و زبانهای باستانی.
#پاینده_ایران💚🤍❤️
✅ درازای کاربرد #شب_چله🍉 در تاریخ و ادب #ایرانزمین💚🤍❤️
گمان میکنم کمتر کسی از ما داستان ۱۲ برادر و #ننه_سرما و #چله_بزرگ و #چله_کوچک را میداند.
این داستانها در کتاب فارسی دوران ابتدایی دهههای ۴۰ و ۵۰ وجود داشت که شوربختانه از کتابهای درسی حذف شد؟!
چلهی بزرگ.
چلهی کوچک.
چارچار.
سده.
اَهمَن و بهمن.
سیاه بهار.
و سرما پیرزن.
زمستان به دو بخش تقسیم میشود:
چله بزرگ(چله کلان)
چله کوچک (چله خُرد)
چله بزرگ از (یکم دیماه تا دهم بهمن ماه) و چهل روز کامل میباشد.
🌧
چله کوچک از (یازدهم بهمن تا پایان بهمن ماه) و ۲۰روز کامل.
🌧
و به همین دلیل چون ۲۰ روز کمتر است چله کوچک نامیده شده است.
🌧
غروب آخرین روز چله بزرگ جشن سده برگزار میشود و مردم دورهم جمع شده و از این جشن لذت میبردند و در نهایت با برپایی آتش و خواندن شعر و پایکوپی بدور آتش، سده را جشن میگیرند.
🌧
این دو برادر (چله بزرگ و چله کوچک) در ۸ روزی که در کنار همدیگر هستند این ۸روز را #چارچار مینامند.
به چهار روز آخر چله بزرگ و چهار روز اول چله کوچک «چارچار» میگویند.
پس از چارچار نوبت به «اَهمَن و بهمن» پسران پیرزن(ننه سرما ) میرسد که خودی نشان دهند.
🌧
۱۰روز اول اسفند را اَهمَن و ۱۰ روز دوم اسفند را بهمن میگویند. و این ۲۰روز ممکن است آنقدر بارندگی باشد که این دو برادر به دو چله طعنه بزنند.
با توجه به شعری که قدیمیهای نازنین میخواندند:
اَهمَن و بهمن
آرد كن صدمن
روغن بیار ده من
هیزم بِکن خرمن
عهده همه با من.
🌧
تا اینجا ۲۰روز از اسفند به نام اَهمَن و بهمن نامگزاری شدهاند. میماند ۱۰ روز آخر اسفند ماه که ۵روز اول سیاه بهار نام گرفته وشعری هم که قدیمیها میخوانند اینگونه است:
سیاه بهار شب ببار و روز بکار.
از این شعر هم مشخص میشود که شبها بارندگی فراوان بوده و روزها کشاورزان سرگرم کشت و زراعت بودهاند.
🌧
۵روز آخر هم سرما پیرزن کُش نام گرفته است که در این روزها آسمان گاهی ابری گاهی آفتابی، گاهی همراه با باد و گاهی نیز از آسمان تگرگ میبارد، که قدیمیهای دل پاک، بر این باور بودند که گردنبند پیرزن پاره شده و مُهرههای آن به زمین میریزد. البته پنج روز پایانی را جشن پنجه هم داریم.
حیف است بچههای ایرانی ما اینها را نشنوند و این قصهها از صفحه روزگار محو شود. برای بچهها و نوههایتان تعریف کنید.
چو ایران نباشد تن من مباد
✍️ #پورشفیعی
به اشتراک بگذارید، تا نسل امروز بدانند و یاد بگیرند و آگاه باشند.
پیشاپیش #شبچله شادباد🍉🍇
#_یلدا_ایرانی_نیست
بگویید #شب_چله🍉
«مرا پروای آنان نیست که نشانی خانه پدری خویش را از بیگانگان میپرسند و این سخن، یعنی ایرانیان باید خود، تاریخ خویش را بکاوند و هویت خویشتن را دریابند.»
سنایی میگوید:
به صاحب دولتی پیوند اگر نامی همی جویی که از پیوند با عیسی چنان معروف شد یلدا.
«یلدا» واژه سریانی است، به معنی میلاد و چون شب یلدا، با میلاد مسیح تطبیق میکرده، از این رو بدین نام نامیدهاند.
باید توجه داشت جشن میلاد مسیح که در ۲۵ دسامبر تثبیت شده، در اصل جشن ظهور میترا بوده که مسیحیان در قرن چهارم میلادی، آن را روز تولد عیسا قرار دادند.
در ایران باستان، برای دی ماه چهار جشن وجود داشت که شامل روزهای اول، هشتم، پانزدهم و بیست و سوم این ماه بود.
اما امروزه، ایرانیان تنها نخستین روز دی ماه، یعنی درازترین شب اول زمستان که شب یلدا، آخرین شب پاییز، پایان قوس، آغاز جدی است، را جشن میگیرند.
در اصطلاح قدیم، شب اول زمستان را شب چله میگویند.
مردم، زمستان را در حقیقت دو ماه یا دو بخش میدانند که ۴۰ روز اول را چله بزرگ و ۴۰ روز آخر را که مصادف با جشن سده است، چله کوچک مینامند.
زایش خورشید و آغاز دی را، آیینها و فرهنگهای بسیاری از سرزمین کهن، آغاز سال قرار دادهاند و به شگون روزی که خورشید از چنگ شبهای اهریمنی نجات مییافت، روزی مقدس برای مهرپرستان بود.
چله نام پارسی این جشن است و یلدا یک نام سریانی است و پیش تر هیچگاه واژه یلدا بهکار نمیرفت و این نام در همین بیست، سی سال اخیر باب شده است.
یک جشنی که منحصر به ایران است و در هیچ جای دنیا نظیر ندارد، شایسته نیست ایرانیان به نام غیر ایرانی از آن یاد کنند.
✍️استاد #فریدون_جنیدی🍷 نویسنده، ایرانشناس، استاد دانشگاه، استورهشناس ایرانی پژوهندگان فرهنگ و زبانهای باستانی.
#پاینده_ایران💚🤍❤️
✅ درازای کاربرد #شب_چله🍉 در تاریخ و ادب #ایرانزمین💚🤍❤️