🔵برگ هایی از دفتر خاطرات سالوادور دالی
#دالی
#سوررئالیسم
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🔵خواب


.
دالی در (خواب)نوعی سر بزرگ و نرم با اندامی که در واقع موجود نیست و از 1929 به بعد در دنیای بصری و هنری او شناور گشته آفرید.هر چند نیز مثل همیشه سر خود سالوادور دالی را به یاد میاورد.اما در اینجا خودنگاره ای در کار نیست.خواب و رویاها قلمرو و ناخود آگاهند و بنابراین موضوعی مورد علاقه ی خاص روانکاوان و سوررآلیست هاست.آدم خواب دالی_یا تمثیل خواب_مشوش و نگران است،و به شمار خارق العاده ای عصا نیاز است تا بتواند سر را ثابت نگه دارد و هر خط و انحنای چهره به دقت در جایش مستقر بماند.صورخیال عصاها که حضور دائمی در نماپردازی دالی دارد،نمادی از شکنندگی تکیه ها میسازد که نگهدارنده ی واقعیت است.اما هیچ چیز به شکل موروثی و مقرر ثابت نمی نماید و حتی سگ نیز نیاز به عصا و تکیه گاه دارد.همه چیز در نقاشی بجز سر در نور اندک مایل به آبی غوطه ور است و حس بیگانه شدن به دنیای روز روشن و عقلانیت را کامل میکند. #دالی میگفت : عصاها برای من معنای اشیای مقدس را دارند.عصا فقط یک تکیه گاه نیست.انتهای عصای دو شاخه اشاره ای به دو گانگی است
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🔵سالوادور #دالی 1989_1904
عنوان اثر: فیل ها

سال خلق اثر: 1948
تکنیک: #رنگ_روغن روی بوم
محل نگهداری: مجموعه خصوصی
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🔴#دالی/مصلوب کردن (تنه تسرکت) - (۱۹۵۴)
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#نقاشی

#معرفی_هنرمند

#رنه_مارگریت

📖 ماگریت یک سوررئالیست ناتورالیست
بخشی از کتاب؛ (هنر مدرن - فصل فرا خوان نظم، نوربرت لینتُن، ترجمه: علی رامین، نشر نی)
رنه ماگریت یک سوررئالیست ناتورالیست است، بدین معنا که نقاشی های وی باز نمود هایی از صحنه ها یا اشیاء قابل شناختند. عناصر تخیلی در کارهای ماگریت، به ویژه در قیاس با کارهای #دالی، متعادل و متین به نظر می آیند.
او زندگی آرامی داشت و در زادگاهش بلژیک به سر میبرد و از سال ۱۹۲۷ تا سال ۱۹۳۰ در پرو-سور-مارن نزدیک پاریس ساکن بود.
ماگریت، در رهیافت هنری خود، به هسته کانونی سنت هنر و اساس ارزش پذیرفته شده آن به عنوان ارتباط نظر کرد: قراردادی که به توسط آن، می توانیم شباهت یک تصویر را با شئ بازنموده آن درک کنیم. ماگریت، بیش از هر سوررئالیست دیگری، و بیش از هر هنرمندی به جز #دوشان، یک فیلسوف نقاش بود. شیوه بازنمایی معمولا یکنواخت او - در ترکیب بندی های سرراست و روبرو نما، که اغلب ثقیل و فربه به نظر می آیند - تند و تیزی پارادوکس های وی را می پوشاند.
تابلوی خیانت تصاویر (این یک پیپ نیست) نمونه بارز این سبک کار اوست. آن از جمله تابلوهای متعدد ماگریت است که در آنها کلمات را در برابر تصویر اشیا قرار می دهد. او در این تابلو، تصویر یک پیپ [یا چپق] را، در حدی که یک تابلو نگار تبلیغاتی می تواند پدید آورد، با عبارت (این یک چپق نیست) همراه می سازد.
ما چه بسا، بسته به نوع انتظاری که داریم، از دیدن این عبارت یکه بخوریم یا آنکه بدون تامل آن را قبول کنیم. البته تردیدی وجود ندارد که این یک پیپ [یا چپق] نیست. آن یک نقاشی روی بوم است که نباید داخل آن توتون بریزیم و روشنش کنیم. با این همه، واکنش ما در برابر تصاویر مبتنی بر تعلیق یک چنین ملاحظات کارکردی یا واقعیت جویی است، و از آنجا که تصاویر تاثیر عاطفی و احساسی بر ما می گذارد، نا بجاست که بر تفاوت بین دال و مدلول [یا بازنما و بازنموده] تاکید کنیم. با معانی خاصی، پیپ نقاشی شده حقیقی تر از پیپی است که در جیب یک شخص قرار دارد: آن پیپ به مفهوم کلی است، نه فلان پیپ با فلان دسته یا فلان پیپ استفاده شده یا لب پریده. آن پیپی است که جایش در ذهن است و بر وجود رده ای از اشیاء به نام (پیپ) دلالت می کند. بدیهی است که (پیپ) زیبنده یک انگلیسی یا فرانسوی است نه یک ایتالیایی ، یا سرخپوست یا چینی.
بعضی ها به مجرد آنکه تابلو را ببینند شئ تصویر شده را می شناسند ولی نمی توانند عبارت زیر آن را بخوانند . این[عدم توانایی خواندن آن عبارت] چه تاثیری بر[انتقال] پیام می گذارد؟ برخی ممکن است هیچگاه یک پیپ را ندیده باشند ولی بتوانند آن جمله فرانسه را بخوانند. این موضوع چه تاثیری بر دانش عمومی آنها می گذارد؟
ماگریت در تابلوی دیگری به نام کلید رویاها چهار شئ را نشان می دهد و برای هر یک از آنها یک نام می گذارد:
برای کیف نام (آسمان)؛
برای چاقوی جیبی نام (پرنده)؛
برای برگ نام (میز)
و برای اسفنج نام (اسفنج).
شئ آخر بیش از سه شئ قبلی سوال برانگیز است و ما را درباره چگونگی این نامگذاری به فکر وا می دارد. تصویر یک زن عریان می تواند عنوان (برهنه) را داشته باشد. چرا؟
عنوان این تابلوی چهار قسمتی ماگریت گویای آن است که تعجب و تخیل و حتی بهت زدگی ما، ناشی از نامگذاری و اعتماد ما به نام هاست. آخر چه دلیلی وجود دارد که آن محفظه چرمی دسته دار، (آسمان) نامیده نشود؟ کلمات چیزهای دلبخواه [یا قراردادی] و غیر قابل تکیه اند، و با وجود آنکه قبول داریم که تصاویر می توانند به واقعیات بصری تقرب بیشتری داشته باشند، متمایلیم که به کلمات بیش از تصویر اعتماد کنیم.
تابلوی وضعیت انسانی بدون استفاده از کلمات، مشاهده گر را با معنای مفهومی مشابهی روبرو می گرداند. در لحظه نخست نمی دانیم که چگونه این تابلو را بخوانیم [یا آن را تعبیر کنیم] . ولی با اندکی دقت در میابیم که این تابلو نوعی تصویر در تصویر است. ماگریت کاری کرده است که منظره نقاشی شده ای که به روی یک سه پایه قرار دارد، بازنمایی دقیق منظره ای باشد که از میان پنجره دیده میشود و همین امر، تابلو را در مواجهه نخست، معماگونه می نمایاند. ولی ما از منظره بیرون پنجره چه می دانیم؟ بعید نیست که تصویری در بیرون پنجره، به گونه ای قرار داده شده باشد که جلوی منظره واقعی بیرون پنجره را گرفته باشد؛ چیزی شاید غیر قابل تحمل. در نقاشی های ماگریت نوعی سکوت نگران کننده احساس می گردد. شاید ترجیح بدهیم که به همان تعبیر اولیه خود بازگردیم: منظره روی سه پایه چنان با منظره فرا پشت آن یکسان است که نمی توانیم آن دو را از هم باز شناسیم.