🔴#شهر سوت و کور بود و همه مردم به درد کری و لالی گرفتار بودند، زجر می ‌کشیدند و یکدسته کر و کور و احمقِ پولدار و ارباب دسترنج آنها را می خوردند. همه ‌جا کشتزار خشخاش بود و از تنوره کارخانه‌ های عرق ‌کِشی شب و روز دود در می ‌آمد. در آنجا نه کتاب بود نه روزنامه و نه ساز و نه آزادی. پرنده ها از این سرزمین گریخته بودند و یکمُشت مردم کر و لال در هم می‌ لولیدند و زیر شلاق و چکمه جلادانِ خودشان جان می ‌کندند. احمدک دلش گرفت، نی ‌لبکش را در آورد و یک آواز غم ‌انگیز زد. دید همه با تعجب به او نگاه می‌ کنند. فقط یک شتر لاغر و مُردنی آمد به سازش گوش داد.

#آب_زندگی
#صادق_هدایت

https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw