🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شرح_تصاویر:
هنرمند: #آرون_داگلاس
نقاشی های دهه 1930 تا 1940
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#شرح_تصاویر:
هنرمند: #آرون_داگلاس
نقاشی های دهه 1930 تا 1940
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادداشتهایی_ازسردلتنگی
نیروی سلطه برتریاش را در چند پاره کردن ساختار یک جمع و عقدهگشایی مییابد. شرارت نهفته در نیروی سلطه از این جهت مبتذل است که خصلتی کال و ناپخته است. ارادهای درونی در کار نیست تا با برقراری انضباطی درست و تفکر، امکان رشد و بالندگی نیرو در جهت مثبت را فراهم سازد. و نیروی سلطه همین ابتذال را به تمامی زمینهها سرایت میدهد. بهویژه در هنر و ادبیات، که مخاطب صرفاً دستآویزی است برای انتشار کینه و از بوم تا کاغذ، جای برونریزی تسویهحسابهای شخصی. در این میان، اگر اقلیتی که خشونت بر آن اعمال میشود صرفاً به ستیزه با نیروی سلطه بسنده کند، جز انعکاس بیشتر شقاوت و آلوده به نفرت شدن، کاری نکرده است. این مسئله در دنیای هنر اهمیت ویژهای مییابد، چراکه هنر توان اثرگذاری بر پیوندهای انسانی، بسط و تعمیق و یا تباه ساختن آنها را دارد.
جنبش «رنسانسِ هارلم» از این جهت قابل تأمل است. جنبشی که در سالهای آغازین قرن بیستم جهت مبارزه با نژادپرستی در محلهی هارلم، منهتن شکل گرفت و بستر بروز جنبشهای مدنی در دهههای آتی شد. ستونهای اصلی رنسانس هارلم را شاعران و نویسندگانی تشکیل میدادند که در صورتبندی وضعیت موجود، بیش از آنکه اقلیت سیاهپوست را مأیوس و قربانی تصویر کنند، به دگرگون ساختن تفکر قالبی در مورد «نِگرو» پرداختند. شعرها، نمایشنامهها و رمانها، در خلال بیان شرایط این وارثان سرکوب و انشقاق، از رؤیاها، زیستنی پربار و شکوفا و شأن انسانی آنها سخن میگفتند. نگاهی که بر خلاف نیروی مرگدوست سلطه، به شکلی آگاهانه و ارادی بر زندگی متمرکز بود.
نقاشیهای «آرن دوگلاس»، از چهرههای شاخص رنسانس هارلم، چکیدهی تصویریِ دیدگاه این جنبش است. آدمها در نقاشیهای او، رسته از نژاد و زنجیرهای بردگی، در آغوش طبیعت و ساختنها، همزیستی را مشق میکنند. گویی این شعر جَزِ لنگستن هیوز، شاعر این جنبش است که پیکرهای رنگی را در نقاشیهای دوگلاس از سکون و توقفی که خواستهی نیروی سلطه است، به سمت رقص و پایکوبی و حرکت سوق میدهد. مقاومت زیبا در برابر ناراستی؛ نقطهای که نیروی حیاتبخش از آن میجوشد؛ رویکردی که مسبب بلوغی خلاقانه است.
شرح تصاویر:
هنرمند: #آرون_داگلاس
نقاشی های دهه 1930 تا 1940
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#یادداشتهایی_ازسردلتنگی
نیروی سلطه برتریاش را در چند پاره کردن ساختار یک جمع و عقدهگشایی مییابد. شرارت نهفته در نیروی سلطه از این جهت مبتذل است که خصلتی کال و ناپخته است. ارادهای درونی در کار نیست تا با برقراری انضباطی درست و تفکر، امکان رشد و بالندگی نیرو در جهت مثبت را فراهم سازد. و نیروی سلطه همین ابتذال را به تمامی زمینهها سرایت میدهد. بهویژه در هنر و ادبیات، که مخاطب صرفاً دستآویزی است برای انتشار کینه و از بوم تا کاغذ، جای برونریزی تسویهحسابهای شخصی. در این میان، اگر اقلیتی که خشونت بر آن اعمال میشود صرفاً به ستیزه با نیروی سلطه بسنده کند، جز انعکاس بیشتر شقاوت و آلوده به نفرت شدن، کاری نکرده است. این مسئله در دنیای هنر اهمیت ویژهای مییابد، چراکه هنر توان اثرگذاری بر پیوندهای انسانی، بسط و تعمیق و یا تباه ساختن آنها را دارد.
جنبش «رنسانسِ هارلم» از این جهت قابل تأمل است. جنبشی که در سالهای آغازین قرن بیستم جهت مبارزه با نژادپرستی در محلهی هارلم، منهتن شکل گرفت و بستر بروز جنبشهای مدنی در دهههای آتی شد. ستونهای اصلی رنسانس هارلم را شاعران و نویسندگانی تشکیل میدادند که در صورتبندی وضعیت موجود، بیش از آنکه اقلیت سیاهپوست را مأیوس و قربانی تصویر کنند، به دگرگون ساختن تفکر قالبی در مورد «نِگرو» پرداختند. شعرها، نمایشنامهها و رمانها، در خلال بیان شرایط این وارثان سرکوب و انشقاق، از رؤیاها، زیستنی پربار و شکوفا و شأن انسانی آنها سخن میگفتند. نگاهی که بر خلاف نیروی مرگدوست سلطه، به شکلی آگاهانه و ارادی بر زندگی متمرکز بود.
نقاشیهای «آرن دوگلاس»، از چهرههای شاخص رنسانس هارلم، چکیدهی تصویریِ دیدگاه این جنبش است. آدمها در نقاشیهای او، رسته از نژاد و زنجیرهای بردگی، در آغوش طبیعت و ساختنها، همزیستی را مشق میکنند. گویی این شعر جَزِ لنگستن هیوز، شاعر این جنبش است که پیکرهای رنگی را در نقاشیهای دوگلاس از سکون و توقفی که خواستهی نیروی سلطه است، به سمت رقص و پایکوبی و حرکت سوق میدهد. مقاومت زیبا در برابر ناراستی؛ نقطهای که نیروی حیاتبخش از آن میجوشد؛ رویکردی که مسبب بلوغی خلاقانه است.
شرح تصاویر:
هنرمند: #آرون_داگلاس
نقاشی های دهه 1930 تا 1940
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity