🔴#آنها قطره های باران بودند
که از نور به جانب تاریکی بال می زدند.
و ما از قضا در روزی بارانی
برای نخستین بار همدیگر را دیدیم
و تنها رنگین کمان های اطراف فانوس های بی رمق
در مه
از عشق آینده من و تو
خبر دادند
که تابستان گریخته است،
که زندگی پریشان است و نورانی،
که دیگر مهم نیست چگونه زیستی،
تو خیلی کم، خیلی کم بر روی زمین زندگی کردی.
قطره های باران چون اشک
بر صورتت می درخشیدند،
و من در آن لحظه نمی دانستم
چه دیوانگی هایی از سر خواهیم گذراند.
صدای تو را از دور می شنوم،
اما از کمک به هم عاجزیم
درست مثل همان شب،
باران
بی امان می بارید.
#آرسنی_تارکوفسکی
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
که از نور به جانب تاریکی بال می زدند.
و ما از قضا در روزی بارانی
برای نخستین بار همدیگر را دیدیم
و تنها رنگین کمان های اطراف فانوس های بی رمق
در مه
از عشق آینده من و تو
خبر دادند
که تابستان گریخته است،
که زندگی پریشان است و نورانی،
که دیگر مهم نیست چگونه زیستی،
تو خیلی کم، خیلی کم بر روی زمین زندگی کردی.
قطره های باران چون اشک
بر صورتت می درخشیدند،
و من در آن لحظه نمی دانستم
چه دیوانگی هایی از سر خواهیم گذراند.
صدای تو را از دور می شنوم،
اما از کمک به هم عاجزیم
درست مثل همان شب،
باران
بی امان می بارید.
#آرسنی_تارکوفسکی
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🔴#آنها فقط از فهم توست که میترسند؛
پس برای فهمیدن سه کار کن : اول بخوان، دوم بخوان، سوم بخوان.
هنگامی که مردم از کتاب خواندن باز میمانند، از فکر کردن باز میمانند.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
پس برای فهمیدن سه کار کن : اول بخوان، دوم بخوان، سوم بخوان.
هنگامی که مردم از کتاب خواندن باز میمانند، از فکر کردن باز میمانند.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#آنها_که_کسی_را_جز_خودشان_ندارند.
برای سیل زده ها
(پیش از خواندن متن عکس را ببینید)
در غیاب و ناکارآمدی «قدرت»، در دفاع از حیات و شمایلاش؛ این کودک، بیش از تواناش را باید بگذارد تا از «حیات برهنهاش» دفاع کند. سیلبند میسازد.
برای آنچه در حال کشیدناش است، کوچکست هنوز. در ناامیدی از نجاتدهنده است که او سلحشورانه و تنها؛ چونان مسیحی مصلوب، صلیباش را حمل میکند. دفاع میسازد برای زندگی کوچکاش. زود است هنوز برای قرار گرفتن در چنین وضعیت نمادینی؛ تعجیل شدهست در رنج بردن؛ در بیزبان شدن. در ناکارآمدی قدرت و غیاباش در فاجعهست که شنیده میشود، کودکی از همین جنس، پول ریخته به صندوق کمک به سیلزدهها. آن کودک واکسزن سلحشور خیابانهای تهران یا هر جای دیگر نیز ناامیدست از نجاتدهندگان٬ که پول میریزد. از رنج به رنج کمک میکند؛ با دسترنجاش. میداند که آنها کسی را جز خودش ندارند. تنهایند هر دو. دو ناامید واقعی و دلاور اند که «رنج» ٬ دستشان را در دست هم قرار داده تا شرمساریاش بماند برای «همه».
تجسد رنج بیزباناند هر دو، که فقط «بیزبانی» برایشان مانده و صلیب؛ تا گناه که بخشیده شود؟ بخشیده میشود؟
در بخشی از جنایت و مکافات داستایوفسکی، دختری روایت میشود که به طرز بد و آشفتهحالی در کنار خیابانی رها شده است. راوی، وضعیت بد و سرنوشت شوم آن را «حق بیمه شیطان» معرفی میکند تا دیگران آسوده بخوابند. خیلی شبیهاند این سه نفر. این سه تنها؛ این سه صلیب. پسر سیل بند، پسر واکس زن و دختر جنایت و مکافات؛ برای آسوده خوابیدن خیلی ها، حق بیمه اند انگار.
پ.ن: نام عکاسها را پیدا نکردم.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#آنها_که_کسی_را_جز_خودشان_ندارند.
برای سیل زده ها
(پیش از خواندن متن عکس را ببینید)
در غیاب و ناکارآمدی «قدرت»، در دفاع از حیات و شمایلاش؛ این کودک، بیش از تواناش را باید بگذارد تا از «حیات برهنهاش» دفاع کند. سیلبند میسازد.
برای آنچه در حال کشیدناش است، کوچکست هنوز. در ناامیدی از نجاتدهنده است که او سلحشورانه و تنها؛ چونان مسیحی مصلوب، صلیباش را حمل میکند. دفاع میسازد برای زندگی کوچکاش. زود است هنوز برای قرار گرفتن در چنین وضعیت نمادینی؛ تعجیل شدهست در رنج بردن؛ در بیزبان شدن. در ناکارآمدی قدرت و غیاباش در فاجعهست که شنیده میشود، کودکی از همین جنس، پول ریخته به صندوق کمک به سیلزدهها. آن کودک واکسزن سلحشور خیابانهای تهران یا هر جای دیگر نیز ناامیدست از نجاتدهندگان٬ که پول میریزد. از رنج به رنج کمک میکند؛ با دسترنجاش. میداند که آنها کسی را جز خودش ندارند. تنهایند هر دو. دو ناامید واقعی و دلاور اند که «رنج» ٬ دستشان را در دست هم قرار داده تا شرمساریاش بماند برای «همه».
تجسد رنج بیزباناند هر دو، که فقط «بیزبانی» برایشان مانده و صلیب؛ تا گناه که بخشیده شود؟ بخشیده میشود؟
در بخشی از جنایت و مکافات داستایوفسکی، دختری روایت میشود که به طرز بد و آشفتهحالی در کنار خیابانی رها شده است. راوی، وضعیت بد و سرنوشت شوم آن را «حق بیمه شیطان» معرفی میکند تا دیگران آسوده بخوابند. خیلی شبیهاند این سه نفر. این سه تنها؛ این سه صلیب. پسر سیل بند، پسر واکس زن و دختر جنایت و مکافات؛ برای آسوده خوابیدن خیلی ها، حق بیمه اند انگار.
پ.ن: نام عکاسها را پیدا نکردم.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴#آنها_که_کسی_را_جز_خودشان_ندارند.
🏴 ۱۴ فروردینماه: به دنبال مسئولین نگردید! مسئولین حقیقی اینجا با دستان کوچکشان مشغول کمکرسانی هستند...
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🏴 ۱۴ فروردینماه: به دنبال مسئولین نگردید! مسئولین حقیقی اینجا با دستان کوچکشان مشغول کمکرسانی هستند...
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🔴#آنها به ما میگویند
انزوا تنها راه رسیدن به قداست است.
فراموش میکنند
که وسوسه در انزوا
خیلی قوی تر است...
#کارلوس_فوئنتس
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
انزوا تنها راه رسیدن به قداست است.
فراموش میکنند
که وسوسه در انزوا
خیلی قوی تر است...
#کارلوس_فوئنتس
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#آنها_که_بدن_خود_را_از_هم_میدرند
#بدنهای_مازاد
"اجزای مازاد "
(ابتدا عکس ضمیمه شده را مشاهده کنید)
این جعبهی برق در یکی از کوچه های حوالی میدان ونک است. کوچه ای منتهی به یک بیمارستان. صفحهاش شده محلی برای دیالوگ و بحثی که انگار «بیمارستان» نتوانسته برقرار و حلاش کند. بحث کشیده شده به بیرون. به خیابان که آخرین پناهست. به روی صفحهی زرد و سرد این جعبه که رویاش نوشته شده است: «خطر مرگ». خطری که درون اوست؛ با مراقبتی ساده رفع میشود. مسئلهای نیست اصلا. خطر؛ آن خبر دهشتناک، در بیرون است. در جایی که حادثه در حال رخ دادنست. در جایی که نوشته «کسی حاضر شده، بدن خودش را از هم بدرد و چیزی از محتویات خودش را بیرون بیاورد و بفروشد». چیزی ندارد دیگر؛ در بیرون از خودش، تا خودش را حفظ کند. چنگ انداخته به خودش؛ به آخرین داراییاش، برای ماندناش. کلیه فروش؛ به مفهموم «کل» بودن خودش در مقام یک بدن کامل حمله میکند؛ جزیی را خارج میکند از کل تا همچنان آن کلی که دیگر کل نیست، باقی بماند.
این جز، قرارست برود و بنشیند در «تن» کسی که در معرض نابودی یک کل دیگر است. خطر مرگ؛ آنها را کنار هم قرار داده حالا. مکانی که وصال با دروناش، مرگ است، و دیرکرد وصال در بیرون هم٬ «مرگ». این همنشینی، تصادفی نیست. شمایل تمام نمایی از تمناست این صفحهی زرد. میخواهد چیزی را به همه بگوید و نشان بدهد. چیزی بیش از آنچه اینجا نوشته شده است. خیلی بیشتر.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#آنها_که_بدن_خود_را_از_هم_میدرند
#بدنهای_مازاد
"اجزای مازاد "
(ابتدا عکس ضمیمه شده را مشاهده کنید)
این جعبهی برق در یکی از کوچه های حوالی میدان ونک است. کوچه ای منتهی به یک بیمارستان. صفحهاش شده محلی برای دیالوگ و بحثی که انگار «بیمارستان» نتوانسته برقرار و حلاش کند. بحث کشیده شده به بیرون. به خیابان که آخرین پناهست. به روی صفحهی زرد و سرد این جعبه که رویاش نوشته شده است: «خطر مرگ». خطری که درون اوست؛ با مراقبتی ساده رفع میشود. مسئلهای نیست اصلا. خطر؛ آن خبر دهشتناک، در بیرون است. در جایی که حادثه در حال رخ دادنست. در جایی که نوشته «کسی حاضر شده، بدن خودش را از هم بدرد و چیزی از محتویات خودش را بیرون بیاورد و بفروشد». چیزی ندارد دیگر؛ در بیرون از خودش، تا خودش را حفظ کند. چنگ انداخته به خودش؛ به آخرین داراییاش، برای ماندناش. کلیه فروش؛ به مفهموم «کل» بودن خودش در مقام یک بدن کامل حمله میکند؛ جزیی را خارج میکند از کل تا همچنان آن کلی که دیگر کل نیست، باقی بماند.
این جز، قرارست برود و بنشیند در «تن» کسی که در معرض نابودی یک کل دیگر است. خطر مرگ؛ آنها را کنار هم قرار داده حالا. مکانی که وصال با دروناش، مرگ است، و دیرکرد وصال در بیرون هم٬ «مرگ». این همنشینی، تصادفی نیست. شمایل تمام نمایی از تمناست این صفحهی زرد. میخواهد چیزی را به همه بگوید و نشان بدهد. چیزی بیش از آنچه اینجا نوشته شده است. خیلی بیشتر.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🔴#آنها که دستور جنگ را میدهند زیر باران نیستند.
میان گلولای نیستند و با فکر چشمان معشوقه خود نمیمیرند.
جنگ را شرورترین افراد برمی انگیزانند
و شریفترین افراد اداره میکنند.
#آندره_مالرو
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
میان گلولای نیستند و با فکر چشمان معشوقه خود نمیمیرند.
جنگ را شرورترین افراد برمی انگیزانند
و شریفترین افراد اداره میکنند.
#آندره_مالرو
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#آنها ك دستور جنگ را ميدهند زير باران نيستند ؛
ميان گلولاي نيستند
و با فكر چشمان معشوقه خود نميميرند.
جنگ را شرورترين افراد برمي انگيزانند
و شريف ترين افراد اداره ميكنند.
#آندره_مالرو
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
ميان گلولاي نيستند
و با فكر چشمان معشوقه خود نميميرند.
جنگ را شرورترين افراد برمي انگيزانند
و شريف ترين افراد اداره ميكنند.
#آندره_مالرو
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity