🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴# {{ چگونگی #رسم_چهره_و_اندام #فردوسی توسط #کمال_الملک }}}
#کمال_الملک نقاش بزرگ ایران آرزو داشت که تصویری از #فردوسی ترسیم کند ، اما هر وقت دست به قلم می برد از تصویری که می کشید راضی نبود و آن را در خور فردوسی نمی دانست انجمن آثار ملی هم اصرار داشت که تصویر فردوسی به قلم کمال الملک نقش شود. شبی کمال الملک به خواب بود ، در عالم خواب، فردوسی را دید که از کنار پنجره اطاق به او می نگرد ، و به او می گوید : چرا مردم را معطل می کنی؟ چهار تا خط بکش و برای آنها بفرست. من آنرا قبول دارم. بنابراین استاد کمال الملک چون از خواب بیدار شد همان منظره ای که از فردوسی دیده بود را تصویر کرد. این داستان را مرحوم #مایل_تویسرکانی وقتی که #رئیس_معارف_کرمان بود ، در یک شب که در #پاریز مهمان ما بود به پدرم حکایت می کرد و من آنرا همانطور به خاطر دارم . ارباب هنر اعتقاد دارند که این تصویر رویایی نزدیک ترین صورت به فردوسی است ، چه به قول #اسماعیل_آشتیانی :
چشم کمال الملک همچون عدسی دوربین عکاسی ، هر چه را می دید در ذهن استاد تصویر می کرد. همین تصویر سرمایه اصلی ساختن مجسمه های فردوسی توسط #استاد_ابوالحسن_صدیقی #شاگرد_کمال_الملک شده است و من یکی از این مجسمه ها را در #پارک_رم دیدم.
اما چشم زخمی که به آن چشمی که چنان نازک بین بود رسید چنین بود که به یک روایت در طی اقامت کمال الملک در #حسین_آباد #نیشابور روزی #سردار_معتمد_گنجه ای - که از ارادتمندان استاد بود - سنگی به قصد مستخدمی که شیر آورده بود پرتاب کرد ، تصادفا سنگ به چشم استاد اصابت کرد و یک چشم وی را نابینا ساخت . اما وی هیچ وقت حقیقت موضوع را بر زبان نیاورد و همیشه اصابت میخ چادر را به چشم ، علت نابینایی بیان می کرد.
(باستانی پاریزی، شاهنامه آخرش خوش است ، چاپ سوم ، صفحه ۶۰۱)
شایان نگرش است که کمال الملک مخصوصا پنجره را در کنار تصویر رسم کرده ، فردوسی از همین پنجره به او نگریسته بود.
با سپاس - #علی_سجادی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴# {{ چگونگی #رسم_چهره_و_اندام #فردوسی توسط #کمال_الملک }}}
#کمال_الملک نقاش بزرگ ایران آرزو داشت که تصویری از #فردوسی ترسیم کند ، اما هر وقت دست به قلم می برد از تصویری که می کشید راضی نبود و آن را در خور فردوسی نمی دانست انجمن آثار ملی هم اصرار داشت که تصویر فردوسی به قلم کمال الملک نقش شود. شبی کمال الملک به خواب بود ، در عالم خواب، فردوسی را دید که از کنار پنجره اطاق به او می نگرد ، و به او می گوید : چرا مردم را معطل می کنی؟ چهار تا خط بکش و برای آنها بفرست. من آنرا قبول دارم. بنابراین استاد کمال الملک چون از خواب بیدار شد همان منظره ای که از فردوسی دیده بود را تصویر کرد. این داستان را مرحوم #مایل_تویسرکانی وقتی که #رئیس_معارف_کرمان بود ، در یک شب که در #پاریز مهمان ما بود به پدرم حکایت می کرد و من آنرا همانطور به خاطر دارم . ارباب هنر اعتقاد دارند که این تصویر رویایی نزدیک ترین صورت به فردوسی است ، چه به قول #اسماعیل_آشتیانی :
چشم کمال الملک همچون عدسی دوربین عکاسی ، هر چه را می دید در ذهن استاد تصویر می کرد. همین تصویر سرمایه اصلی ساختن مجسمه های فردوسی توسط #استاد_ابوالحسن_صدیقی #شاگرد_کمال_الملک شده است و من یکی از این مجسمه ها را در #پارک_رم دیدم.
اما چشم زخمی که به آن چشمی که چنان نازک بین بود رسید چنین بود که به یک روایت در طی اقامت کمال الملک در #حسین_آباد #نیشابور روزی #سردار_معتمد_گنجه ای - که از ارادتمندان استاد بود - سنگی به قصد مستخدمی که شیر آورده بود پرتاب کرد ، تصادفا سنگ به چشم استاد اصابت کرد و یک چشم وی را نابینا ساخت . اما وی هیچ وقت حقیقت موضوع را بر زبان نیاورد و همیشه اصابت میخ چادر را به چشم ، علت نابینایی بیان می کرد.
(باستانی پاریزی، شاهنامه آخرش خوش است ، چاپ سوم ، صفحه ۶۰۱)
شایان نگرش است که کمال الملک مخصوصا پنجره را در کنار تصویر رسم کرده ، فردوسی از همین پنجره به او نگریسته بود.
با سپاس - #علی_سجادی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۱۰ اردیبهشت سالروز درگذشت #اسماعیل_آشتیانی
( زاده سال ۱۲۷۱ تهران -- درگذشته ۱۰ اردیبهشت ۱۳۴۹ تهران) ادیب، شاعر و نقاش
اسماعیل آشتیانی متخلص به شعله از نقاشان ایرانی و شاگردان کمال الملک، آموزش خود را در مدرسههای اسلام و دارالفنون به انجام رسانید. دلبستگی به نگارگری و استعداد در این هنر، از کودکی در وی آشکار بود. نخستین کارهای او نسخه برداری از نگارهای شاهنامه فردوسی بود که بر هر چه در دسترسش قرار میگرفت، ترسیم میکرد.
استادان نقاشی او در دارالفنون، مصور الممالک ذوالفقاری، میرزا حاج آقا نقاش باشی و شیخ المشایخ بودند. او سپس به مدرسه صنایع مستظرفه رفت. کمال الملک پس از دیدن نمونه کارهای او، آموزش وی را پذیرفت، اما آن را مشروط بدان کرد که آشتیانی "تا پایان دورهٔ مدرسه فقط هنر نقاشی را راه و طریق خود بداند". اسماعیل این شرط را پذیرفت و به آن مدرسه راه یافت.
پشتکار، دلبستگی و توانایی آشتیانی در فراگیری به پایهای بود که توانست دورهٔ پنج سالهٔ مدرسه را در ۳ سال به پایان برد و شاگرد اول مدرسه شود. کمال الملک که در آشتیانی افزون بر توانایی هنر، نیک اندیشی و راستی را دیده و او را راهرو راستین مکتب خود یافته بود، وی را به معلمی مدرسه برگزید. ظاهراً در همین زمان آشتیانی بر آن شد که تحصیلات خود را در رشتهٔ دیگری جز نگارگری ادامه دهد.
وی در سال ۱۳۰۷، به ریاست مدرسه انتخاب شد و در سالهای مدیریت او آموزش درسهای تازهای چون مینیاتور سازی، تذهیب، کالبدشناسی، تاریخ هنر، ریاضیات و قواعد مناظر و مرایا به درسهای مدرسه افزوده شد و کتابخانهای برای مدرسه بنیاد نهاده شد. مدیریت او در مدرسهٔ صنایع مستظرفه چندان به درازا نکشید و او در سال ۱۳۰۹ به اروپا سفر کرد.
پس از بازگشت به تهران، در مدرسهٔ دارالفنون، دانشکدهٔ ادبیات و دانشسرای عالی به تدریس پرداخت. خدمات آشتیانی در مدیریت مدرسه صنایع مستظرفه و استادی دارالفنون و دانشسرای عالی و کوششهای او در ترویج فرهنگ و هنر، سبب گردید که در سال۱۳۲۵، از سوی شورای عالی فرهنگ به او عنوان دکترای افتخاری و نشان درجه اول هنر داده شود.
وی در سال ۱۳۲۶ به استادی دانشکده فنی برگزیده شد. در سال ۱۳۲۸ با آنکه بیش از ۵۷ سال نداشت، به سبب خستگی جسمی و روحی به درخواست خود بازنشسته شد اما کوشش هنری و فرهنگی وی پایان نپذیرفت و عضویت او در شورای عالی فرهنگ و هنرهای زیبا و انجمن ادبی فرهنگستان ادامه یافت. وی در این دوره در کارگاه شخصی خود به پدید آوردن آثار تازه پرداخت. تابلویهای تک چهرهٔ خود وی، نامه نویس، بهلول در خواب، پرندههای تیر خورده، نوازنده آکوردئون و ...، از این آثار بود. آشتیانی در نگارگری پیرو مکتب کمال الملک یعنی طبیعت گرا بود و بیشتر آثار خود را مستقیماً از روی طبیعت نقاشی میکرد. گر چه بیشتر تابلوهای او رنگ روغنی است، اما وی در کارآبرنگ و سیاه قلم نیز توانا بود.
برجستهترین کارهای او رؤیای حافظ، قهوه خانهٔ سر راه، تک چهرههای خود وی و نامه نویس است.
آثار وی در دوران زندگی و پس از درگذشت او در چندین نمایشگاه به تماشا گذاشته شدهاست.
آشتیانی با تخلص "شعله" شعر نیز می سرود. دیوان اشعار او به چاپ رسیده است و بقیهٔ آثار او عبارت است از: سفرنامه اروپا، اختراع الفبایی بر مبنای حروف فارسی برای اصلاح خط، مناظر و مرایا، ادعیه قرآن یا احسن الادعیة، تصحیح دیوانهای منوچهری دامغانی و امیرخسرو دهلوی، نماز در اسلام، منتخبات رباعیات خیام، ترانههای باباطاهر، صائب، حافظ و شرح حال و تاریخ حیات کمال الملک. واپسین اثر نقاشی او تک چهرهٔ همسرش است که ناتمام مانده است.
از شاگردان معاصر او علی اشرف والی است که آثار وی در موزه لوور و موزه آستان قدس رضوی و بسیاری نقاط دیگر جهان موجود است.
اسماعیل آشتیانی در ۷۸ سالگی درگذشت.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_شهر_کتاب
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۱۰ اردیبهشت سالروز درگذشت #اسماعیل_آشتیانی
( زاده سال ۱۲۷۱ تهران -- درگذشته ۱۰ اردیبهشت ۱۳۴۹ تهران) ادیب، شاعر و نقاش
اسماعیل آشتیانی متخلص به شعله از نقاشان ایرانی و شاگردان کمال الملک، آموزش خود را در مدرسههای اسلام و دارالفنون به انجام رسانید. دلبستگی به نگارگری و استعداد در این هنر، از کودکی در وی آشکار بود. نخستین کارهای او نسخه برداری از نگارهای شاهنامه فردوسی بود که بر هر چه در دسترسش قرار میگرفت، ترسیم میکرد.
استادان نقاشی او در دارالفنون، مصور الممالک ذوالفقاری، میرزا حاج آقا نقاش باشی و شیخ المشایخ بودند. او سپس به مدرسه صنایع مستظرفه رفت. کمال الملک پس از دیدن نمونه کارهای او، آموزش وی را پذیرفت، اما آن را مشروط بدان کرد که آشتیانی "تا پایان دورهٔ مدرسه فقط هنر نقاشی را راه و طریق خود بداند". اسماعیل این شرط را پذیرفت و به آن مدرسه راه یافت.
پشتکار، دلبستگی و توانایی آشتیانی در فراگیری به پایهای بود که توانست دورهٔ پنج سالهٔ مدرسه را در ۳ سال به پایان برد و شاگرد اول مدرسه شود. کمال الملک که در آشتیانی افزون بر توانایی هنر، نیک اندیشی و راستی را دیده و او را راهرو راستین مکتب خود یافته بود، وی را به معلمی مدرسه برگزید. ظاهراً در همین زمان آشتیانی بر آن شد که تحصیلات خود را در رشتهٔ دیگری جز نگارگری ادامه دهد.
وی در سال ۱۳۰۷، به ریاست مدرسه انتخاب شد و در سالهای مدیریت او آموزش درسهای تازهای چون مینیاتور سازی، تذهیب، کالبدشناسی، تاریخ هنر، ریاضیات و قواعد مناظر و مرایا به درسهای مدرسه افزوده شد و کتابخانهای برای مدرسه بنیاد نهاده شد. مدیریت او در مدرسهٔ صنایع مستظرفه چندان به درازا نکشید و او در سال ۱۳۰۹ به اروپا سفر کرد.
پس از بازگشت به تهران، در مدرسهٔ دارالفنون، دانشکدهٔ ادبیات و دانشسرای عالی به تدریس پرداخت. خدمات آشتیانی در مدیریت مدرسه صنایع مستظرفه و استادی دارالفنون و دانشسرای عالی و کوششهای او در ترویج فرهنگ و هنر، سبب گردید که در سال۱۳۲۵، از سوی شورای عالی فرهنگ به او عنوان دکترای افتخاری و نشان درجه اول هنر داده شود.
وی در سال ۱۳۲۶ به استادی دانشکده فنی برگزیده شد. در سال ۱۳۲۸ با آنکه بیش از ۵۷ سال نداشت، به سبب خستگی جسمی و روحی به درخواست خود بازنشسته شد اما کوشش هنری و فرهنگی وی پایان نپذیرفت و عضویت او در شورای عالی فرهنگ و هنرهای زیبا و انجمن ادبی فرهنگستان ادامه یافت. وی در این دوره در کارگاه شخصی خود به پدید آوردن آثار تازه پرداخت. تابلویهای تک چهرهٔ خود وی، نامه نویس، بهلول در خواب، پرندههای تیر خورده، نوازنده آکوردئون و ...، از این آثار بود. آشتیانی در نگارگری پیرو مکتب کمال الملک یعنی طبیعت گرا بود و بیشتر آثار خود را مستقیماً از روی طبیعت نقاشی میکرد. گر چه بیشتر تابلوهای او رنگ روغنی است، اما وی در کارآبرنگ و سیاه قلم نیز توانا بود.
برجستهترین کارهای او رؤیای حافظ، قهوه خانهٔ سر راه، تک چهرههای خود وی و نامه نویس است.
آثار وی در دوران زندگی و پس از درگذشت او در چندین نمایشگاه به تماشا گذاشته شدهاست.
آشتیانی با تخلص "شعله" شعر نیز می سرود. دیوان اشعار او به چاپ رسیده است و بقیهٔ آثار او عبارت است از: سفرنامه اروپا، اختراع الفبایی بر مبنای حروف فارسی برای اصلاح خط، مناظر و مرایا، ادعیه قرآن یا احسن الادعیة، تصحیح دیوانهای منوچهری دامغانی و امیرخسرو دهلوی، نماز در اسلام، منتخبات رباعیات خیام، ترانههای باباطاهر، صائب، حافظ و شرح حال و تاریخ حیات کمال الملک. واپسین اثر نقاشی او تک چهرهٔ همسرش است که ناتمام مانده است.
از شاگردان معاصر او علی اشرف والی است که آثار وی در موزه لوور و موزه آستان قدس رضوی و بسیاری نقاط دیگر جهان موجود است.
اسماعیل آشتیانی در ۷۸ سالگی درگذشت.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_شهر_کتاب
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity