🔴#چکامه_پارسی

چرا مردم قفس را آفریدند؟
چرا پروانه را از شاخه چیدند؟
چرا پروازها را پر شکستند؟
چرا آوازها را سر بریدند؟

پس از کشف قفس، پرواز پژمرد
سرودن بر لب بلبل گره خورد
کلاف لاله سر در گم فرو ماند
شکفتن در گلوی گل گره خورد

چرا نیلوفر آواز بلبل
به پای میله‌های سرد پیچید؟
چرا آواز غمگین قناری
درون سینه‌اش از درد پیچید؟

چرا لبخند گل پرپر شد و ریخت؟
چه شد آن آرزوهای بهاری؟
چرا در پشت میله خط‌ خطی شد
صدای صاف آواز قناری؟

چرا لای کتابی، خشک کردند
برای یادگاری پیچکی را؟
به دفترهای خود سنجاق کردند
پر پروانه و سنجاقکی را؟

خدا پر داد تا پرواز باشد
گلویی داد تا آواز باشد
خدا می‌خواست باغ آسمان‌ها
به روی ما همیشه باز باشد

خدا بال و پر و پروازشان داد
ولی مردم درون خود خزیدند
خدا هفت آسمان باز را ساخت
ولی مردم قفس را آفریدند

#قیصر_امین‌پور

قسم به نام #پدر_اعدام_نکنید
به نام #مادر_اعدام_نكنيد
به نام #وطن_اعدام_نكنيد
#اعدام_نکنید

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴#چکامه_پارسی

‏ما حنجره در حنجره در حنجره بغضیم
ما آینه در آینه در آینه دردیم...

👤#امید_صباغ_نو

#اعدام_نکنید
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#بخوانیم

قدرت چگونه تشدید می‌شود و افزایش می‌یابد؟ هر پاسخی به این سوال بدهید بدون شک سنخ خاصی از فلسفه‌ی سیاسی از آن ناشی می‌شود که باید به استلزامات منطقی آن پای‌بند باشید. هستی‌شناسی سیاسی درست به همین سبب ناچار است از فهم مشترک بگسلد و هرچه بیشتر به جانب درک‌های پیچیده‌تری از هستی برود. از این منظر یکی از بلندترین قله‌های تاریخ فلسفه‌ی سیاسی مدرن، نیچه است. نیچه در پی بازتعریف «حقوق» بر مبنای ایجابیت هستی (درست مانند سلف نابغه‌ی خود، اسپینوزا)، سعی می‌کند نظرگاه رایج فلسفه‌ی سیاسی را واژگون کند. در فصل درخشان «از کینه‌توزی تا وجدان معذب» (تبارشناسی اخلاقیات) نیچه می‌نویسد که حافظه امری است وابسته به بدن (نگاه کنید به اخلاق ‌اسپینوزا). آن چیزی در حافظه نقش می‌بندد که داغ آن بر بدن نهاده باشد. از آنجا که حافظه ابزاری است برای وضع قرارداد اجتماعی (من تعهد می‌کنم که در آینده این عهد را زیرپا نگذارم، پس باید در حافظه‌ام حک شود)، مجازات تنها آنجا سربرآورد که لازم شد این عهد به کسانی یادآوری شود. مجازات سراسر امری ایجابی بود. از منظری اسپینوزایی-نیچه‌ای، تنها هدف قانون، یادآوری این نکته به افراد است که نه به تنهایی، بلکه در مقام عضوی از انبوه خلق است که نیروی آنها می‌تواند اوج بگیرد و به حداکثر خود برسد (برای تنها زیستن یا باید خدا بود یا حیوانی وحشی). مجازات تهدیدی بود برای آنکس که منبع و خاستگاه نیروی خود را از یاد می‌برد، مجازات نه کارگزار کینه‌توزی و عامل ایجاد وجدان معذب، بلکه شادی یادآوری بود، یادآوری خاستگاه نیروی شما به شما. مجازات کنشی ایجابی بود که یکسره با کینه‌توزی ضدیت داشت. مجازات را اقویا تأسیس کردند، یعنی انبوه خلق، و تنها منبع مشروعیت این خشونت حداقلی موقتی عبارت بود از انباشت حقوق و ترکیب ایجابی بدن‌های انبوه خلق. این قدرتی بود که «واقعاً» برتر و قوی‌تر بود، قدرت سروران، که در آن اثری از اندوه، منفیت و انتقام (مبادله، بازار، سود) نبود، در آن اثری از کینه‌توزی نبود. قانون مخلوق ترکیب نیروها و بدن‌ها بود و روشی برای تشدید قدرت افراد از طریق پیوندزدن نیروی آنها به یکدیگر. پرسش تأسیسی همواره این بود: چگونه شرایطی برای ترکیب و تلفیق نیروها بیابیم؟ تحت کدام شرایط نیروها و بدن‌ها بهتر ترکیب می‌شوند؟ (درست برخلاف این پرسش لیبرالی که: تحت کدام شرایط کینه‌توزی، رقابت، میل به مالکیت و نفی بیشتر می‌شود؟ این را حتی هگل هم می‌فهمید). درست همین‌جا بود که در این پرسش اخلاقی-جنبش‌شناختی، در این علم دینامیکی حقوق، این مسئله مطرح می‌شد که شاید جایی لازم باشد بدنی را متوقف کنیم تا حرکت جمعی ترکیب بدن‌ها و نیروها متوقف نشود. اما نکته درست همین‌جا بود. کدام بدن است که همواره تهدیدی برای حرکت جمعی انبوه خلق است؟ آن بدنی که خود را از جمعیت جدا کرده می‌خواهد همه‌چیز را به تنهایی تصرف کند، بدن فرد یا طبقه‌ی غاصب، بدن دیکتاتور یا بدن بورژوازی. در توجیه اعدام، طبقه‌ی غاصب مبارزه را به غصب تشبیه می‌کند (آینه‌ای برابر آینه‌ای خود می‌گذارد)، تصویر مهیب خود را بر ضعیف‌ترین بدن‌ها فرافکنی می‌کند، و کینه‌توزی را به جای تأسیس می‌نشاند. آن هم به این سبب که رقابت و بازار منطق حقوقی بنیادین آن را تشکیل می‌دهند.

#اعدام_نکنید

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity