🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_کتاب
📗 #آخرین_انار_دنیا
✍️ #بختیار_علی
کتاب آخرین انار دنیا، به تالیف بختیار علی، شاهکار ادبیات کُرد و رمانی جهانیست. هر چه در دستتان هست را بگذارید کنار و این رمان را بخوانید. شاهکاری غیر منتظره، ظریف، معصومانه، عمیق با تخیلی شگفت انگیز و باور نکردنی.
آخرین انار دنیا رمانی عظیم، با زیرساختهای سایکولوژیک که جابهجا بر ساحت انسان و غلتیدن آن در وادی قدرت و پایمالی عاطفه تأکید دارد. بختیار علی در این کتاب به تمام مسائل بنیادی زندگی بشر از مرگ و تنهایی و خدا و زیبایی گرفته تا خیانت و تکثیر متشابه انسانها در یکدیگر نیز پرداخته است.
توجه به تصاویر پسزمینه، تأکید بر زلالی جانهای رنجبرده از جنگ و فوکوس بر تبعات آن، همنهشتی خودآگاه و ناخودآگاه حاکمان و نگاه واپسگراشان به انسانهای پس از قیام، کمرنگ بودن هستار مرکزی انسانیت در مواجههی با قدرت، و بسیاری اِلِمانهای دیگر از مهمترین موضوعات مورد بحث در رمان آخرین انار دنیا است.
آخرین انار دنیا رمانی جهانی است چرا که تاکنون به زبانهای آلمانی، روسی، انگلیسی، عربی، یونانی، ترکی و اخیراً هم اسپانیایی برگردان شده و هنوز هم در نشریات ادبی دنیا نقدهایی میخورد و اگر از پرگوییهای گاه زائد بختیار علی و تناقضهای کوچکی که کموبیش در بعضی از شخصیتهای قصهاش مثل «اکرام کوهنشین» وجود دارد، بگذریم با رمان فوقالعاده قوی و تکنیکی روبهرو هستیم.
بختیار علی در کتاب آخرین انار دنیا، هرچند جنگ و تبعات آن را دستمایهی اصلی داستانش کرده اما به تمام مسائل بنیادی زندگی بشر از مرگ و تنهایی و خدا و زیبایی گرفته تا خیانت و تکثیر متشابه انسانها در یکدیگر نیز پرداخته و شگفتا که در انتهای داستان هم، هیچ انسانی را محکوم و مجرم یا عاری از خطا نمیداند. قالب داستان بر رئالیسم جادویی استوار است.
بختیار علی در هر ژانری که به فعالیت پرداخته، تحسین منتقدان را برانگیخته است. فعالیتهای بختیار علی، خط بطلانی است بر این ادعا که نویسنده را تنها به وجه کاری خودش محدود میکند و هرگونه شاخهپری دیگر را مساوی با هدر رفتن انرژی و انحراف از معیار اصلی میخواند. بختیار در سالهای فعالیتش همواره تئوریپردازی بزرگ و مقالهنویسی برجسته بوده است. در فعالیتهای سیاسیاش همچون یک مصلح اجتماعی عمل کرده است. اشعارش بهشدت موردتوجه بوده و بهلحاظ ساختار و داشتن پسزمینههای فلسفی، جریانساز بوده است و در کعب آخر کاراکتر چندوجهیاش، داستاننویسی (رماننویسی) خلاق و جهانی است. رماننویسی که درازگویی را با رمان، اشتباه نمیگیرد و همچون یک ناظر بیطرف، تنها به مختصات انسان در جغرافیایی بیمرز و تکثیرشده میپردازد. بختیار علی، رئالیسم جادویی را برای رمانش برگزیده است.
#کتابهای_دیگر_نویسنده_در_پایان_پست_تقدیم_میگردد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#معرفی_کتاب
📗 #آخرین_انار_دنیا
✍️ #بختیار_علی
کتاب آخرین انار دنیا، به تالیف بختیار علی، شاهکار ادبیات کُرد و رمانی جهانیست. هر چه در دستتان هست را بگذارید کنار و این رمان را بخوانید. شاهکاری غیر منتظره، ظریف، معصومانه، عمیق با تخیلی شگفت انگیز و باور نکردنی.
آخرین انار دنیا رمانی عظیم، با زیرساختهای سایکولوژیک که جابهجا بر ساحت انسان و غلتیدن آن در وادی قدرت و پایمالی عاطفه تأکید دارد. بختیار علی در این کتاب به تمام مسائل بنیادی زندگی بشر از مرگ و تنهایی و خدا و زیبایی گرفته تا خیانت و تکثیر متشابه انسانها در یکدیگر نیز پرداخته است.
توجه به تصاویر پسزمینه، تأکید بر زلالی جانهای رنجبرده از جنگ و فوکوس بر تبعات آن، همنهشتی خودآگاه و ناخودآگاه حاکمان و نگاه واپسگراشان به انسانهای پس از قیام، کمرنگ بودن هستار مرکزی انسانیت در مواجههی با قدرت، و بسیاری اِلِمانهای دیگر از مهمترین موضوعات مورد بحث در رمان آخرین انار دنیا است.
آخرین انار دنیا رمانی جهانی است چرا که تاکنون به زبانهای آلمانی، روسی، انگلیسی، عربی، یونانی، ترکی و اخیراً هم اسپانیایی برگردان شده و هنوز هم در نشریات ادبی دنیا نقدهایی میخورد و اگر از پرگوییهای گاه زائد بختیار علی و تناقضهای کوچکی که کموبیش در بعضی از شخصیتهای قصهاش مثل «اکرام کوهنشین» وجود دارد، بگذریم با رمان فوقالعاده قوی و تکنیکی روبهرو هستیم.
بختیار علی در کتاب آخرین انار دنیا، هرچند جنگ و تبعات آن را دستمایهی اصلی داستانش کرده اما به تمام مسائل بنیادی زندگی بشر از مرگ و تنهایی و خدا و زیبایی گرفته تا خیانت و تکثیر متشابه انسانها در یکدیگر نیز پرداخته و شگفتا که در انتهای داستان هم، هیچ انسانی را محکوم و مجرم یا عاری از خطا نمیداند. قالب داستان بر رئالیسم جادویی استوار است.
بختیار علی در هر ژانری که به فعالیت پرداخته، تحسین منتقدان را برانگیخته است. فعالیتهای بختیار علی، خط بطلانی است بر این ادعا که نویسنده را تنها به وجه کاری خودش محدود میکند و هرگونه شاخهپری دیگر را مساوی با هدر رفتن انرژی و انحراف از معیار اصلی میخواند. بختیار در سالهای فعالیتش همواره تئوریپردازی بزرگ و مقالهنویسی برجسته بوده است. در فعالیتهای سیاسیاش همچون یک مصلح اجتماعی عمل کرده است. اشعارش بهشدت موردتوجه بوده و بهلحاظ ساختار و داشتن پسزمینههای فلسفی، جریانساز بوده است و در کعب آخر کاراکتر چندوجهیاش، داستاننویسی (رماننویسی) خلاق و جهانی است. رماننویسی که درازگویی را با رمان، اشتباه نمیگیرد و همچون یک ناظر بیطرف، تنها به مختصات انسان در جغرافیایی بیمرز و تکثیرشده میپردازد. بختیار علی، رئالیسم جادویی را برای رمانش برگزیده است.
#کتابهای_دیگر_نویسنده_در_پایان_پست_تقدیم_میگردد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#کتاب_ولحظه
این سرزمین پر از زندانهای ناپیداست،
پر از قدرت ناپیدا و نفرت پنهانی...
نفرت این سرزمین را اداره میکند.
هیچچیز هم مثل نفرت خودش را مخفی نمیکند.
#آخرین_انار_دنیا
#بختیار_علی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
این سرزمین پر از زندانهای ناپیداست،
پر از قدرت ناپیدا و نفرت پنهانی...
نفرت این سرزمین را اداره میکند.
هیچچیز هم مثل نفرت خودش را مخفی نمیکند.
#آخرین_انار_دنیا
#بختیار_علی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#چکامه
این سرزمین پر از زندانهای ناپیداست،
پر از قدرت ناپیدا و نفرت پنهانی...
نفرت این سرزمین را اداره میکند.
هیچچیز هم مثل نفرت خودش را مخفی نمیکند.
#بختیار_علی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
این سرزمین پر از زندانهای ناپیداست،
پر از قدرت ناپیدا و نفرت پنهانی...
نفرت این سرزمین را اداره میکند.
هیچچیز هم مثل نفرت خودش را مخفی نمیکند.
#بختیار_علی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#کتاب_ولحظه
همهی ما مسافران، گمشدگانی هستيم كه تا قيامت روی اين كشتی میچرخيم.
از كسانی رميدهايم كه مثل خود ما هستند.
حتی گاهی اوقات از ما هم ناتوانتر و زخم خوردهتر.
اما با تمام اين زخمهايی كه از همنوع میخوريم اگر به انسان اعتماد نكنيم چهكنيم؟ به چه موجودی اعتماد كنيم؟ آخر طبيعت به تنهايی چگونه میتواند ما را ياری دهد؟
مگر خدا به غير از انسان ابزار ديگری هم دارد؟
#آخرین_انار_دنیا
#بختیار_علی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
همهی ما مسافران، گمشدگانی هستيم كه تا قيامت روی اين كشتی میچرخيم.
از كسانی رميدهايم كه مثل خود ما هستند.
حتی گاهی اوقات از ما هم ناتوانتر و زخم خوردهتر.
اما با تمام اين زخمهايی كه از همنوع میخوريم اگر به انسان اعتماد نكنيم چهكنيم؟ به چه موجودی اعتماد كنيم؟ آخر طبيعت به تنهايی چگونه میتواند ما را ياری دهد؟
مگر خدا به غير از انسان ابزار ديگری هم دارد؟
#آخرین_انار_دنیا
#بختیار_علی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🔴#کتاب_ولحظه
انسان بايد حتی تا پس از مرگش هم باورش به خوشبختی را حفظ كند.
معتقد باشد كه زيبایی هست.
من هم مثل شما هستم. دو چهره ندارم.
خيلی وقتها هم از نااميدی فرياد زدهام.
من هم بارها شكست خوردهام
و در هم خميده شدهام
اما من از نوری میگويم كه پس از نااميدیها میآيد.
چه شبهایی كه ديوانهوار به تمام اجزای اين زندگی لعنت فرستادهام
و صبحها باز زيبایی را احساس كردهام.
گزينش دردها و تقدير سياهمان، يگانه نيروهایی هستند كه ما را به زندگی وصل میكنند.
بگذار زندگی خود را به آهنگ جهان متصل نكنيم.
اگر زندگی ما سازی ناكوك است اين به مفهوم آن نيست كه تمام قوانين هستی را زير سوال ببريم.!
✍🏽 #بختیار_علی
📕 آخرین انار دنیا
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
انسان بايد حتی تا پس از مرگش هم باورش به خوشبختی را حفظ كند.
معتقد باشد كه زيبایی هست.
من هم مثل شما هستم. دو چهره ندارم.
خيلی وقتها هم از نااميدی فرياد زدهام.
من هم بارها شكست خوردهام
و در هم خميده شدهام
اما من از نوری میگويم كه پس از نااميدیها میآيد.
چه شبهایی كه ديوانهوار به تمام اجزای اين زندگی لعنت فرستادهام
و صبحها باز زيبایی را احساس كردهام.
گزينش دردها و تقدير سياهمان، يگانه نيروهایی هستند كه ما را به زندگی وصل میكنند.
بگذار زندگی خود را به آهنگ جهان متصل نكنيم.
اگر زندگی ما سازی ناكوك است اين به مفهوم آن نيست كه تمام قوانين هستی را زير سوال ببريم.!
✍🏽 #بختیار_علی
📕 آخرین انار دنیا
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#یادمان
به مناسبت هفتاد و سومین سالروز بنیاد مکتب پان ایرانیسم؛
مقایسه پزشکپور و بختیار،
دو کاندیدای واپسین نخست وزیری #محمدرضاشاه_پهلوی
با شروط بسیار تأمل برانگیز؛
شرط اصلی رهبر حزب #پان_ایرانیست: عدم خروج شاه از کشور
شرط اصلی #بختیار: پافشاری در خروج شاه از کشور!!!
مذاکره سرور #محسن_پزشکپور رهبر حزب پان ایرانیست با شاهنشاه و قبول مسؤولیت خطرناک تشکیل دولت در ماه های واپسین شاهنشاهی محمدرضاشاه پهلوی در شرایطی بود که رهبران سیاسی کشور، حاضر به پذیرش مسؤولیت برای مدیریت کشور نبودند. همانانی که ادعای پاسداری از #قانون_اساسی_مشروطه را به گوش جهانیان رسانیده بودند. آنان که خود را ناسیونالیست می نامیدند و آن هایی که ادعای فداکاری برای ایران داشتند هیچ یک پای در میدان عمل برای جلوگیری از فروپاشی کشور نگذاردند.
در چنین شرایط سخت و سراسر توطئه و فریب، سرور #پزشکپور در دیدار با شاهنشاه شرایطی را برای قبول تشکیل یک دولت پان ایرانیستی و ملی اعلام نمودند که در رأس پیشنهادها، حضور قدرتمند پادشاه در جایگاه تاریخی و قانونی و عدم خروج شاهنشاه از کشور بود.
این دیدارها که در سه نوبت در دی ماه ۱۳۵۷ انجام شد، به تهیه طرحی جامع انجامید که اهم آن عبارت بودند از:
۱. بازگرداندن سربازان و نیروی ارتش از خیابان ها به پادگان ها.
٢. تقویت کلانتری ها و پاسگاه های ژاندارمری و مراکز حساس از طریق نیروهای ویژه ارتش.
٣. بازداشت افراد فاسد و مسؤولانی که اسباب نارضایتی مردم را فراهم ساختند و نیز هم زمان دستگیری عوامل آشوب طلب و توطئه گر و رهبران گروه های سیاسی که در ایجاد اغتشاش و ناامنی کشور دست دارند و محاکمه آنان بر اساس قانون "مجازات مقدمین علیه امنیت کشور".
۴. اعلام خروج کلیه اتباع بیگانه از کشور به منظور جلوگیری از دخالت سفرای انگلیس و آمریکا.
۵. اقامت شاهنشاه در کیش به منظور استراحت و دوری از ملاقات های غیر ضروری که به منظور تضعیف روحیه شاهنشاه صورت می گرفت.
۶. خودداری شاهنشاه از خروج از کشور و استقرار باصلابت ایشان در سمت فرماندهی کل قوا و جایگاه قانون اساسی.
شوربختانه شرط عدم خروج شاهنشاه از کشور و مجازات افراد خاطی و خائن که منجر به اعدام آنان می شد، مورد موافقت شاهنشاه قرار نگرفت و در یک تصمیم ناصواب، بختیار مأمور تشکیل کابینه گردید و اقداماتی در جهت مخالف پیشنهادهای پان ایرانیست ها انجام داد که به فروپاشی قطعی نظام شاهنشاهی انجامید.
مهم ترین اولویت های بختیار عبارت بودند از:
۱. پافشاری برای خروج شاهنشاه از کشور.
٢. انحلال سازمان امنیت و اطلاعات (ساواک) در زمانی که ایران در آتش توطئه می سوخت و کشور به یک سیستم اطلاعاتی قوی نیاز داشت.
٣. آزادی زندانیان سیاسی که به حیات دوباره تروریست های مجاهد و فدایی و آشوبگران داخلی انجامید.
۴. آزادی مطبوعات در شرایطی که قانونی حاکم بر کشور نبود.
۵. فسخ قراردادهای خرید سلاح از کشورها که اقتدار نظامی ایران و قدرت ارتش را پایمال کرد.
۶. فسخ قرارداد انرژی اتمی.
۷.تعطیلی پایگاه نظامی هوایی، دریایی و زمینی #چابهار که قدرت ایران در آب های #خلیج_فارس و دریای عمان تا اقیانوس هند را مدیریت می کرد و
تعطیلی و انحلال بسیاری دیگر از نهادهایی که به اقتدار ایران می انجامید با نام آزادی و ایجاد #دموکراسی...
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
📚🤔
🔴#یادمان
به مناسبت هفتاد و سومین سالروز بنیاد مکتب پان ایرانیسم؛
مقایسه پزشکپور و بختیار،
دو کاندیدای واپسین نخست وزیری #محمدرضاشاه_پهلوی
با شروط بسیار تأمل برانگیز؛
شرط اصلی رهبر حزب #پان_ایرانیست: عدم خروج شاه از کشور
شرط اصلی #بختیار: پافشاری در خروج شاه از کشور!!!
مذاکره سرور #محسن_پزشکپور رهبر حزب پان ایرانیست با شاهنشاه و قبول مسؤولیت خطرناک تشکیل دولت در ماه های واپسین شاهنشاهی محمدرضاشاه پهلوی در شرایطی بود که رهبران سیاسی کشور، حاضر به پذیرش مسؤولیت برای مدیریت کشور نبودند. همانانی که ادعای پاسداری از #قانون_اساسی_مشروطه را به گوش جهانیان رسانیده بودند. آنان که خود را ناسیونالیست می نامیدند و آن هایی که ادعای فداکاری برای ایران داشتند هیچ یک پای در میدان عمل برای جلوگیری از فروپاشی کشور نگذاردند.
در چنین شرایط سخت و سراسر توطئه و فریب، سرور #پزشکپور در دیدار با شاهنشاه شرایطی را برای قبول تشکیل یک دولت پان ایرانیستی و ملی اعلام نمودند که در رأس پیشنهادها، حضور قدرتمند پادشاه در جایگاه تاریخی و قانونی و عدم خروج شاهنشاه از کشور بود.
این دیدارها که در سه نوبت در دی ماه ۱۳۵۷ انجام شد، به تهیه طرحی جامع انجامید که اهم آن عبارت بودند از:
۱. بازگرداندن سربازان و نیروی ارتش از خیابان ها به پادگان ها.
٢. تقویت کلانتری ها و پاسگاه های ژاندارمری و مراکز حساس از طریق نیروهای ویژه ارتش.
٣. بازداشت افراد فاسد و مسؤولانی که اسباب نارضایتی مردم را فراهم ساختند و نیز هم زمان دستگیری عوامل آشوب طلب و توطئه گر و رهبران گروه های سیاسی که در ایجاد اغتشاش و ناامنی کشور دست دارند و محاکمه آنان بر اساس قانون "مجازات مقدمین علیه امنیت کشور".
۴. اعلام خروج کلیه اتباع بیگانه از کشور به منظور جلوگیری از دخالت سفرای انگلیس و آمریکا.
۵. اقامت شاهنشاه در کیش به منظور استراحت و دوری از ملاقات های غیر ضروری که به منظور تضعیف روحیه شاهنشاه صورت می گرفت.
۶. خودداری شاهنشاه از خروج از کشور و استقرار باصلابت ایشان در سمت فرماندهی کل قوا و جایگاه قانون اساسی.
شوربختانه شرط عدم خروج شاهنشاه از کشور و مجازات افراد خاطی و خائن که منجر به اعدام آنان می شد، مورد موافقت شاهنشاه قرار نگرفت و در یک تصمیم ناصواب، بختیار مأمور تشکیل کابینه گردید و اقداماتی در جهت مخالف پیشنهادهای پان ایرانیست ها انجام داد که به فروپاشی قطعی نظام شاهنشاهی انجامید.
مهم ترین اولویت های بختیار عبارت بودند از:
۱. پافشاری برای خروج شاهنشاه از کشور.
٢. انحلال سازمان امنیت و اطلاعات (ساواک) در زمانی که ایران در آتش توطئه می سوخت و کشور به یک سیستم اطلاعاتی قوی نیاز داشت.
٣. آزادی زندانیان سیاسی که به حیات دوباره تروریست های مجاهد و فدایی و آشوبگران داخلی انجامید.
۴. آزادی مطبوعات در شرایطی که قانونی حاکم بر کشور نبود.
۵. فسخ قراردادهای خرید سلاح از کشورها که اقتدار نظامی ایران و قدرت ارتش را پایمال کرد.
۶. فسخ قرارداد انرژی اتمی.
۷.تعطیلی پایگاه نظامی هوایی، دریایی و زمینی #چابهار که قدرت ایران در آب های #خلیج_فارس و دریای عمان تا اقیانوس هند را مدیریت می کرد و
تعطیلی و انحلال بسیاری دیگر از نهادهایی که به اقتدار ایران می انجامید با نام آزادی و ایجاد #دموکراسی...
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🔴#چکامه_پارسی
ای درختان بلند قامت!
روزگاری اگر
قامت بلندتان به تیغی فرو شکست
برای کومه و آشیانی سیاه،
به یاد آرید
من نیز با شما و چون شما
دیر زمانی است
به تبر و تشویش دریا و هوای سیاه محبوس گشته ام.
#بختیار_علی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
ای درختان بلند قامت!
روزگاری اگر
قامت بلندتان به تیغی فرو شکست
برای کومه و آشیانی سیاه،
به یاد آرید
من نیز با شما و چون شما
دیر زمانی است
به تبر و تشویش دریا و هوای سیاه محبوس گشته ام.
#بختیار_علی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
توی دنیا هیچ شغلی مطمئنتر از قاچاق انسان نیست، تا وقتی که آدما مثل حالا غمگین باشن، مدام به فکر فرار از خاک خودشون میافتن، این که آدما خیال می کنن توی یه جای دیگه خوشبخت میشن، یه نوع مشکلیه که از باباآدم برامون مونده
جمشیدخان عمویم که باد همیشه او را باخود میبرد 📚
#بختیار_علی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
توی دنیا هیچ شغلی مطمئنتر از قاچاق انسان نیست، تا وقتی که آدما مثل حالا غمگین باشن، مدام به فکر فرار از خاک خودشون میافتن، این که آدما خیال می کنن توی یه جای دیگه خوشبخت میشن، یه نوع مشکلیه که از باباآدم برامون مونده
جمشیدخان عمویم که باد همیشه او را باخود میبرد 📚
#بختیار_علی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
وصیت یک دیکتاتور به کودکان»
زود بزرگ شوید و بر تخت پادشاهی تکیه زنید
فتوای اعدام این حکمرانان را صادر کنید
بهار را با سبزی اش،پرندگان را بر آتش و خدایان را با نورشان ببلعید
تبرهای خونین،زبان های همچو قلاب و لبان آغشته به طاعون را ببوسید.
زودتر بزرگ شوید و خود را به آن میدان گاه های جنگی برسانید که دیگر جنگاوری در آن ها نمانده است
زودتر کلاه خود جهنمیان را بر سر نهید و زمین را انبوهه ای از باغهای باروت گردانید.
دلهایتان را آماده کنید برای موشک هایی که به زودی خواهند بارید
حنجره هایتان را به سکنای طوطیان بر صدایتان مهیا کنید
سرهایتان را برای آن دیکتاتورهایی که فردا از مادر زاده میشوند خالی کنید
پوسترهایتان را در فتح ستارگانی که تسخیر کرده اید، آماده کنید.
زودتر آتشی مهیا کنید برای آن واژگانی که باید سوزانده شوند
زودتر کلید جهنم را از آن خود کنید
زودتر تفنگ شکارچیانی را که طعمه شکارشان شده اند بردارید
باز را برای چشمانشان مهیا کنید
شب را برای خونی که از دندانهایشان میچکد....
زودتر از قبله گاه ها رویگردان
و بر قربانیان بی تفاوت شوید.
وضویتان را با مرگ بشکنید
و بشتابید در پر کردن چاله های عمیق مرگ.
بشتابید در کوتاه کردن عمر شبنم ها،
در چیدن ستارگان
و پرواز با چرخ و فلک ها.
بشتابید برای گرفتن پرندگان بر فراز اسبها
آفتابی برخود مهیا کنید، پرتوهایش در تسخیر شما،
ماهی که با شمع های شما برافروزد
ستارگانی که با نفس شما خاموش شوند.
بشتابید در تغییر طعم آب
در گرفتنِ پرواز کبوتر.
به اندازه ی سر بریدن ساقیان،مستی تان را تیز کنید
حریص لانه هایی باشید که هنوز تخمی در آنها نیست
حریص عسلهایی که هنوز بر لاله ها آویزان اند
حریص ستارگانی که هنوز بر شب نتابیده اند
حریص ستودنهایی که هنوز بویی از کلامشان به مشام نرسیده
حریص جنگ هایی که هنوز ملتی برایشان وجود ندارد
در شرافتی که هنوز آسمان حرامشان نخوانده...
تا پشیمانی باغ ،دهان از سیب برندارید
و تا خیانت به صبحگاهان،دهان بر بلبل باز مگذارید
آنگاه که شروع به پرواز میکنید،تا عبور از دریاها توقف نکنید.
جنگیدن برای یک شب
تجاوز به یک جزیره
شهوت به پستان
مذهب ترسوهاست
بدانید که در دورترین صدف هم مرواریدی بر شما خواهد بود
در دورترینِ دختران هم شبی بر شما حلال و
در کوچکترین انگور سهمی بر شما
و از تمام طاووس ها نیز پری از آن شما.
بشتابید در وضع قانونی برای واژگونی شب،
دیگر زمان آن فرا رسیده آن سوی ماه را ببینید
و بر سوی سرد خورشید بازی کنید......
#بختیار_علی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#شعر_جهان
وصیت یک دیکتاتور به کودکان»
زود بزرگ شوید و بر تخت پادشاهی تکیه زنید
فتوای اعدام این حکمرانان را صادر کنید
بهار را با سبزی اش،پرندگان را بر آتش و خدایان را با نورشان ببلعید
تبرهای خونین،زبان های همچو قلاب و لبان آغشته به طاعون را ببوسید.
زودتر بزرگ شوید و خود را به آن میدان گاه های جنگی برسانید که دیگر جنگاوری در آن ها نمانده است
زودتر کلاه خود جهنمیان را بر سر نهید و زمین را انبوهه ای از باغهای باروت گردانید.
دلهایتان را آماده کنید برای موشک هایی که به زودی خواهند بارید
حنجره هایتان را به سکنای طوطیان بر صدایتان مهیا کنید
سرهایتان را برای آن دیکتاتورهایی که فردا از مادر زاده میشوند خالی کنید
پوسترهایتان را در فتح ستارگانی که تسخیر کرده اید، آماده کنید.
زودتر آتشی مهیا کنید برای آن واژگانی که باید سوزانده شوند
زودتر کلید جهنم را از آن خود کنید
زودتر تفنگ شکارچیانی را که طعمه شکارشان شده اند بردارید
باز را برای چشمانشان مهیا کنید
شب را برای خونی که از دندانهایشان میچکد....
زودتر از قبله گاه ها رویگردان
و بر قربانیان بی تفاوت شوید.
وضویتان را با مرگ بشکنید
و بشتابید در پر کردن چاله های عمیق مرگ.
بشتابید در کوتاه کردن عمر شبنم ها،
در چیدن ستارگان
و پرواز با چرخ و فلک ها.
بشتابید برای گرفتن پرندگان بر فراز اسبها
آفتابی برخود مهیا کنید، پرتوهایش در تسخیر شما،
ماهی که با شمع های شما برافروزد
ستارگانی که با نفس شما خاموش شوند.
بشتابید در تغییر طعم آب
در گرفتنِ پرواز کبوتر.
به اندازه ی سر بریدن ساقیان،مستی تان را تیز کنید
حریص لانه هایی باشید که هنوز تخمی در آنها نیست
حریص عسلهایی که هنوز بر لاله ها آویزان اند
حریص ستارگانی که هنوز بر شب نتابیده اند
حریص ستودنهایی که هنوز بویی از کلامشان به مشام نرسیده
حریص جنگ هایی که هنوز ملتی برایشان وجود ندارد
در شرافتی که هنوز آسمان حرامشان نخوانده...
تا پشیمانی باغ ،دهان از سیب برندارید
و تا خیانت به صبحگاهان،دهان بر بلبل باز مگذارید
آنگاه که شروع به پرواز میکنید،تا عبور از دریاها توقف نکنید.
جنگیدن برای یک شب
تجاوز به یک جزیره
شهوت به پستان
مذهب ترسوهاست
بدانید که در دورترین صدف هم مرواریدی بر شما خواهد بود
در دورترینِ دختران هم شبی بر شما حلال و
در کوچکترین انگور سهمی بر شما
و از تمام طاووس ها نیز پری از آن شما.
بشتابید در وضع قانونی برای واژگونی شب،
دیگر زمان آن فرا رسیده آن سوی ماه را ببینید
و بر سوی سرد خورشید بازی کنید......
#بختیار_علی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
انسان همیشه عاشق همان کسی است که
هرگز از رویاهایش بیرون نمیآید.
📒 غروب پروانه
#بختیار_علی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
انسان همیشه عاشق همان کسی است که
هرگز از رویاهایش بیرون نمیآید.
📒 غروب پروانه
#بختیار_علی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه
حتی اگر جنگ بر ضد بدی ها هم باشد،
رنج های دنیا را زیادتر می کند.
حتی اگر
برای عدالت هم باشد
دست آخر دنیا را از غم و بی عدالتی
پر می کند...!
#بختیار_علی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه
حتی اگر جنگ بر ضد بدی ها هم باشد،
رنج های دنیا را زیادتر می کند.
حتی اگر
برای عدالت هم باشد
دست آخر دنیا را از غم و بی عدالتی
پر می کند...!
#بختیار_علی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
من پیرم......
آنقدر پیر که شب زاده شدن دریا را به یاد می آورم
به یاد دارم سحرگاهان،
ستاره از کدام سوی به خانه بازمی گشت
و کودکی ماه در کدام کوچه گذشته است
غبار کوچه ای را به یاد دارم که پرنده ای در آن می نشست.
من پیرم...
اولین مُرکب نقش بسته بر اولین کتاب را به یاد می آورم
مردمانی را به یاد می آورم که دلهایشان سرشار ستایش یکدیگر بود
انسانی را به یاد می آورم که میگفت:
ای کبوتر ! چه بسیار به تو وامدارم
ای شیر سپید صبحگاهان!من زاده ی تو ام
چه بسیار شب دیده ام که به عطر گُلی جان داده است
من پنیر سیاه
پرتقال سفید
و موزی ستاره ای دیده ام....
از شربت بجای مانده از جنگ
و شراب ریخته ی پیغمبران نوشیده ام.
چه بت ها ستوده ام
و در هیاهوی مرگ
و رستاخیز خدایان حضور داشته ام
گاه در صف سربازان شیطان
و گاه جنگاوری برای فرشتگان بوده ام
من باد و بردگان را با هم به کشتی رانده ام
و ابر را کفنی ساخته ام برای کُشته گان
آرامش را به آشوب ها نشان داده ام
و چه بسیار حوری که به اسارت
به پیشگاه فرستاده ام...
**
پژواک توپهای من هنوز هم در گوش دریا به صدا در می آید
نفس جنگجویانِ من هنوز هم
آتش ها بر می افروزد.
من پیرم...
تا نزدیکی رم برادر هانی بال
تا نزدیکی بابل دوست اسکندر
و تا نزدیکی بغداد سرلشگر ناچیزی
بر کرمهای خونخوار هولاکو بوده ام
تریاک را با کشتی به چین برده ام
در هند مُشک را به پرتغالی ها فروخته ام
در اطراف غرناطه نگهبان باغچه ها بوده ام
و در عروسی دختر پادشاهان
ترانه خوانِ همراه نوازندگان...
بر امیر از دریا تا مکه
کاسه ی مسین وضو برده ام...
در زاگرس به صوفیان اصفهان تیرها پرتاب کرده ام
در خطابه های هارون حضور داشته ام
به باغهای الموت رفته ام
و در حمام های قاجاری تن شسته ام
رختخواب برمکیان را عطرآگین کرده ام
بر غرمطیان گزلیک ها برده ام
و برای بابک درفش ها برافراشته ام
من پیرم....
این من بوده ام که شمشیرهای تیمور را شسته ام
صبح های قیصر را شمرده ام
و غبار سجاده ی صوفیان را زدوده ام
من پیرم
تو هم پیری
شما همه پیرید...
من به یاد دارم که چه ها بوده ام
تو اما نه...
من به یاد دارم که زاده ی تاریکی شب ام
و تو منکر سیاهی ات
و این در حرامی ذات توست....
من به یاد دارم که زاده ی نامشروع ظلمت ام
تو نیز به یاد داری اما
خود را به تماشای آفتاب فریفته ای
به یاد داری و
به بهانه ی همراهی با دریا
خود را همنشین گلها کرده ای
به یاد داری و
به بهانه ی تماشای درخت
پلیدی ات را از ما و پرندگان پنهان کرده ای
به یاد داری
و به بهانه ی همنشینی با نور
به کتاب و پادشاه و دلیران دروغ میگویی...
#بختیار_علی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
من پیرم......
آنقدر پیر که شب زاده شدن دریا را به یاد می آورم
به یاد دارم سحرگاهان،
ستاره از کدام سوی به خانه بازمی گشت
و کودکی ماه در کدام کوچه گذشته است
غبار کوچه ای را به یاد دارم که پرنده ای در آن می نشست.
من پیرم...
اولین مُرکب نقش بسته بر اولین کتاب را به یاد می آورم
مردمانی را به یاد می آورم که دلهایشان سرشار ستایش یکدیگر بود
انسانی را به یاد می آورم که میگفت:
ای کبوتر ! چه بسیار به تو وامدارم
ای شیر سپید صبحگاهان!من زاده ی تو ام
چه بسیار شب دیده ام که به عطر گُلی جان داده است
من پنیر سیاه
پرتقال سفید
و موزی ستاره ای دیده ام....
از شربت بجای مانده از جنگ
و شراب ریخته ی پیغمبران نوشیده ام.
چه بت ها ستوده ام
و در هیاهوی مرگ
و رستاخیز خدایان حضور داشته ام
گاه در صف سربازان شیطان
و گاه جنگاوری برای فرشتگان بوده ام
من باد و بردگان را با هم به کشتی رانده ام
و ابر را کفنی ساخته ام برای کُشته گان
آرامش را به آشوب ها نشان داده ام
و چه بسیار حوری که به اسارت
به پیشگاه فرستاده ام...
**
پژواک توپهای من هنوز هم در گوش دریا به صدا در می آید
نفس جنگجویانِ من هنوز هم
آتش ها بر می افروزد.
من پیرم...
تا نزدیکی رم برادر هانی بال
تا نزدیکی بابل دوست اسکندر
و تا نزدیکی بغداد سرلشگر ناچیزی
بر کرمهای خونخوار هولاکو بوده ام
تریاک را با کشتی به چین برده ام
در هند مُشک را به پرتغالی ها فروخته ام
در اطراف غرناطه نگهبان باغچه ها بوده ام
و در عروسی دختر پادشاهان
ترانه خوانِ همراه نوازندگان...
بر امیر از دریا تا مکه
کاسه ی مسین وضو برده ام...
در زاگرس به صوفیان اصفهان تیرها پرتاب کرده ام
در خطابه های هارون حضور داشته ام
به باغهای الموت رفته ام
و در حمام های قاجاری تن شسته ام
رختخواب برمکیان را عطرآگین کرده ام
بر غرمطیان گزلیک ها برده ام
و برای بابک درفش ها برافراشته ام
من پیرم....
این من بوده ام که شمشیرهای تیمور را شسته ام
صبح های قیصر را شمرده ام
و غبار سجاده ی صوفیان را زدوده ام
من پیرم
تو هم پیری
شما همه پیرید...
من به یاد دارم که چه ها بوده ام
تو اما نه...
من به یاد دارم که زاده ی تاریکی شب ام
و تو منکر سیاهی ات
و این در حرامی ذات توست....
من به یاد دارم که زاده ی نامشروع ظلمت ام
تو نیز به یاد داری اما
خود را به تماشای آفتاب فریفته ای
به یاد داری و
به بهانه ی همراهی با دریا
خود را همنشین گلها کرده ای
به یاد داری و
به بهانه ی تماشای درخت
پلیدی ات را از ما و پرندگان پنهان کرده ای
به یاد داری
و به بهانه ی همنشینی با نور
به کتاب و پادشاه و دلیران دروغ میگویی...
#بختیار_علی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
این سرزمین لبریز انسانهای به انزوا رسیدهای هستند که به تنهایی نمی توانند دردها و رنج های خودشان را درمان کنند.
من تنها هستم. کار زیادی هم از دستم ساخته نیست. ولی باید بروم و با کلامی یا تکان دادن دستی هم که شده قدری از دردهاشان بکاهم!
دردها بیشمارند.
درک رنجهای همدیگر دنیا را قشنگ می کند..
✍️ #بختیار_علی
📙 #آخرین_انار_دنیا
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
این سرزمین لبریز انسانهای به انزوا رسیدهای هستند که به تنهایی نمی توانند دردها و رنج های خودشان را درمان کنند.
من تنها هستم. کار زیادی هم از دستم ساخته نیست. ولی باید بروم و با کلامی یا تکان دادن دستی هم که شده قدری از دردهاشان بکاهم!
دردها بیشمارند.
درک رنجهای همدیگر دنیا را قشنگ می کند..
✍️ #بختیار_علی
📙 #آخرین_انار_دنیا
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃
✨
🔴#شعر_جهان
وصیت یک دیکتاتور به کودکان
زود بزرگ شوید و بر تخت پادشاهی تکیه زنید،
فتوای اعدام این حکمرانان را صادر کنید
بهار را با سبزی اش،پرندگان را بر آتش و خدایان را با نورشان ببلعید.
تبرهای خونین،زبان های همچو قلاب و لبان آغشته به طاعون را ببوسید.
زودتر بزرگ شوید و خود را به آن میدان گاه های جنگی برسانید که دیگر جنگاوری در آن ها نمانده است
زودتر کلاه خود جهنمیان را بر سر نهید و زمین را انبوهه ای از باغهای باروت گردانید.
دلهایتان را آماده کنید برای موشک هایی که به زودی خواهند بارید
حنجره هایتان را به سکنای طوطیان بر صدایتان مهیا کنید
سرهایتان را برای آن دیکتاتورهایی که فردا از مادر زاده میشوند خالی کنید
پوسترهایتان را در فتح ستارگانی که تسخیر کرده اید، آماده کنید.
زودتر آتشی مهیا کنید برای آن واژگانی که باید سوزانده شوند
زودتر کلید جهنم را از آن خود کنید
زودتر تفنگ شکارچیانی را که طعمه شکارشان شده اند بردارید
باز را برای چشمانشان مهیا کنید،شب را برای خونی که از دندانهایشان میچکد...
زودتر از قبله گاه ها رویگردان
و بر قربانیان بی تفاوت شوید
وضویتان را با مرگ بشکنید
و بشتابید در پر کردن چاله های عمیق مرگ.
بشتابید در کوتاه کردن عمر شبنم ها
در چیدن ستارگان
و پرواز با چرخ و فلک ها
بشتابید برای گرفتن پرندگان بر فراز اسبها.
آفتابی برخود مهیا کنید، پرتوهایش در تسخیر شما.
ماهی که با شمع های شما برافروزد
ستارگانی که با نفس شما خاموش شوند.
بشتابید در تغییر طعم آب
در گرفتنِ پرواز کبوتر.
به اندازه ی سر بریدن ساقیان،مستی تان را تیز کنید
حریص لانه هایی باشید که هنوز تخمی در آنها نیست
حریص عسلهایی که هنوز بر لاله ها آویزان اند
حریص ستارگانی که هنوز بر شب نتابیده اند
حریص ستودنهایی که هنوز بویی از کلامشان به مشام نرسیده
حریص جنگ هایی که هنوز ملتی برایشان وجود ندارد
در شرافتی که هنوز آسمان حرامشان نخوانده...
تا پشیمانی باغ ،دهان از سیب برندارید
و تا خیانت به صبحگاهان،دهان بر بلبل باز مگذارید
آنگاه که شروع به پرواز میکنید،تا عبور از دریاها توقف نکنید....
جنگیدن برای یک شب
تجاوز به یک جزیره
شهوت به پستان
مذهب ترسوهاست...
بدانید که در دورترین صدف هم مرواریدی بر شما خواهد بود
در دورترینِ دختران هم شبی بر شما حلال و
در کوچکترین انگور سهمی بر شما
و از تمام طاووس ها نیز پری از آن شما.
بشتابید در وضع قانونی برای واژگونی شب،
دیگر زمان آن فرا رسیده آن سوی ماه را ببینید
و بر سوی سرد خورشید بازی کنید....
#بختیار_علی
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃
✨
🔴#شعر_جهان
وصیت یک دیکتاتور به کودکان
زود بزرگ شوید و بر تخت پادشاهی تکیه زنید،
فتوای اعدام این حکمرانان را صادر کنید
بهار را با سبزی اش،پرندگان را بر آتش و خدایان را با نورشان ببلعید.
تبرهای خونین،زبان های همچو قلاب و لبان آغشته به طاعون را ببوسید.
زودتر بزرگ شوید و خود را به آن میدان گاه های جنگی برسانید که دیگر جنگاوری در آن ها نمانده است
زودتر کلاه خود جهنمیان را بر سر نهید و زمین را انبوهه ای از باغهای باروت گردانید.
دلهایتان را آماده کنید برای موشک هایی که به زودی خواهند بارید
حنجره هایتان را به سکنای طوطیان بر صدایتان مهیا کنید
سرهایتان را برای آن دیکتاتورهایی که فردا از مادر زاده میشوند خالی کنید
پوسترهایتان را در فتح ستارگانی که تسخیر کرده اید، آماده کنید.
زودتر آتشی مهیا کنید برای آن واژگانی که باید سوزانده شوند
زودتر کلید جهنم را از آن خود کنید
زودتر تفنگ شکارچیانی را که طعمه شکارشان شده اند بردارید
باز را برای چشمانشان مهیا کنید،شب را برای خونی که از دندانهایشان میچکد...
زودتر از قبله گاه ها رویگردان
و بر قربانیان بی تفاوت شوید
وضویتان را با مرگ بشکنید
و بشتابید در پر کردن چاله های عمیق مرگ.
بشتابید در کوتاه کردن عمر شبنم ها
در چیدن ستارگان
و پرواز با چرخ و فلک ها
بشتابید برای گرفتن پرندگان بر فراز اسبها.
آفتابی برخود مهیا کنید، پرتوهایش در تسخیر شما.
ماهی که با شمع های شما برافروزد
ستارگانی که با نفس شما خاموش شوند.
بشتابید در تغییر طعم آب
در گرفتنِ پرواز کبوتر.
به اندازه ی سر بریدن ساقیان،مستی تان را تیز کنید
حریص لانه هایی باشید که هنوز تخمی در آنها نیست
حریص عسلهایی که هنوز بر لاله ها آویزان اند
حریص ستارگانی که هنوز بر شب نتابیده اند
حریص ستودنهایی که هنوز بویی از کلامشان به مشام نرسیده
حریص جنگ هایی که هنوز ملتی برایشان وجود ندارد
در شرافتی که هنوز آسمان حرامشان نخوانده...
تا پشیمانی باغ ،دهان از سیب برندارید
و تا خیانت به صبحگاهان،دهان بر بلبل باز مگذارید
آنگاه که شروع به پرواز میکنید،تا عبور از دریاها توقف نکنید....
جنگیدن برای یک شب
تجاوز به یک جزیره
شهوت به پستان
مذهب ترسوهاست...
بدانید که در دورترین صدف هم مرواریدی بر شما خواهد بود
در دورترینِ دختران هم شبی بر شما حلال و
در کوچکترین انگور سهمی بر شما
و از تمام طاووس ها نیز پری از آن شما.
بشتابید در وضع قانونی برای واژگونی شب،
دیگر زمان آن فرا رسیده آن سوی ماه را ببینید
و بر سوی سرد خورشید بازی کنید....
#بختیار_علی
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
همهی ما مسافران، گمشدگانی هستيم كه تا قيامت روی اين كشتی میچرخيم.
از كسانی رميدهايم كه مثل خود ما هستند.
حتی گاهی اوقات از ما هم ناتوانتر و زخم خوردهتر.
اما با تمام اين زخمهايی كه از همنوع میخوريم اگر به انسان اعتماد نكنيم چهكنيم؟ به چه موجودی اعتماد كنيم؟ آخر طبيعت به تنهايی چگونه میتواند ما را ياری دهد؟
مگر خدا به غير از انسان ابزار ديگری هم دارد؟
#آخرین_انار_دنیا
#بختیار_علی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
همهی ما مسافران، گمشدگانی هستيم كه تا قيامت روی اين كشتی میچرخيم.
از كسانی رميدهايم كه مثل خود ما هستند.
حتی گاهی اوقات از ما هم ناتوانتر و زخم خوردهتر.
اما با تمام اين زخمهايی كه از همنوع میخوريم اگر به انسان اعتماد نكنيم چهكنيم؟ به چه موجودی اعتماد كنيم؟ آخر طبيعت به تنهايی چگونه میتواند ما را ياری دهد؟
مگر خدا به غير از انسان ابزار ديگری هم دارد؟
#آخرین_انار_دنیا
#بختیار_علی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📕
عمویم جمشید خان، مردی که باد همواره او را با خود میبرد
#بختیار_علی
#ترجمه رضا کریممجاور
این داستان قصهٔ مردی به نام جمشیدخان را روایت میکند که در نتیجۀ رخدادهای قصه، چنان لاغر و نحیف گشته که حتی باد هم میتواند او را با خود ببرد. راوی قصه، برادرزادهٔ جمشیدخان، یعنی سالارخان است، که داستان زندگی عمویش را روایت میکند. جمشیدخان در دوران نوجوانی، اسیر دست بعثیها شده و شکنجههای روحی و جسمی آنان باعث شده که او به حدی از لاغری برسد که باد بتواند او را جا به جا کند؛ هر دفعهای که این اتفاق رخ میدهد، جمشیدخان از نظر فکری و روحی هم دگرگون شده و بخشی از حافظهی خود را از دست میدهد . . .
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📕
عمویم جمشید خان، مردی که باد همواره او را با خود میبرد
#بختیار_علی
#ترجمه رضا کریممجاور
این داستان قصهٔ مردی به نام جمشیدخان را روایت میکند که در نتیجۀ رخدادهای قصه، چنان لاغر و نحیف گشته که حتی باد هم میتواند او را با خود ببرد. راوی قصه، برادرزادهٔ جمشیدخان، یعنی سالارخان است، که داستان زندگی عمویش را روایت میکند. جمشیدخان در دوران نوجوانی، اسیر دست بعثیها شده و شکنجههای روحی و جسمی آنان باعث شده که او به حدی از لاغری برسد که باد بتواند او را جا به جا کند؛ هر دفعهای که این اتفاق رخ میدهد، جمشیدخان از نظر فکری و روحی هم دگرگون شده و بخشی از حافظهی خود را از دست میدهد . . .
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
_@Bookirancityعمویم_جمشید_خان،مردی_که_باد_همواره_او_را_با_خود_میبرد.pdf
17.7 MB
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📕
عمویم جمشید خان، مردی که باد همواره او را با خود میبرد
#بختیار_علی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📕
عمویم جمشید خان، مردی که باد همواره او را با خود میبرد
#بختیار_علی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📕
وحشتناک است اگر هر انسانی بخواهد رویاهای خودش را به تاریخ و انسانهای دیگر تحمیل کند.
رویا استسناییترین محصول تنهایی انسان است.
📒 غروب پروانه
#بختیار_علی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📕
وحشتناک است اگر هر انسانی بخواهد رویاهای خودش را به تاریخ و انسانهای دیگر تحمیل کند.
رویا استسناییترین محصول تنهایی انسان است.
📒 غروب پروانه
#بختیار_علی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity