🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_کتاب
#رویای_مادرم
#آلیس_مونرو
#ترجمه_ترانه_علیدوستی
نام یکی از آثار خواندنی آلیس مونرو Alice Munro نویسنده کانادایی متولد ۱۹۳۱ است. وی در سال ۲۰۱۳ موفق به دریافت جایزه ی ادبی نوبل شد. آکادمی سوئد، مونرو را «استاد داستان کوتاه معاصر» خواند. اولین داستان وی به نام ” ابعاد یک سایه” در سال ۱۹۵۰ منتشر شد. وی در سال ۱۹۶۳ کتابخانه ای به نام “مونرو” را افتتاح کرد که تا امروز هم این کتابخانه فعال است و “آلیس مونر” در آن فعالیت دارد. “مونرو” نویسندهی داستان کوتاه است. آثار وی عبارتند از: رویای مادرم، فرار، زندگی، خوشبختی در راه است، دورنمای کاسل راک، دستمایه و می خواستم چیزی بهت بگم. در ادامه با تحلیل رمان رویای مادرم اثر آلیس مونرو ترجمه ترانه علیدوستی با نت نوشت همراه باشید:
همانگونه که گفته شد، رویای مادرم مجموعهای از داستانهای کوتاه با عناوین رویای مادرم ، صورت، کوئینی، تیر و ستون و نفرت، دوستی، خواستگاری، عشق و ازدواج است. داستانهای این مجموعه همانند دیگر آثار “آلیس مونرو” حول مسائل انسانی و روابط آنها در زندگی روزمره میگذرد. “مونر” همواره در داستانهایش زنهایی با شخصیتهای پیچیده وجود دارند. وی تاکید خاصی بر روابط خانوادگی دارد و این تاکید در تمام مجموعه داستانهای وی به خصوص کارهای قدیمی تر وی مشهود است.
علیدوستی ترجمه این کتاب را پس از حضور در فیلم سینمایی کنعان در سال ۱۳۸۶ آغاز کرده است و داستان این فیلم نیز اقتباسی از قصه تیر و ستون از این مجموعه به شمار میرود. آلیس مونرو نویسنده ۷۷ ساله کانادایی داستانهای کوتاه و مشهور به ملکه داستان کوتاه در جهان، متولد سال ۱۹۳۱ میلادی در کانادا است. داستانهای این نویسنده، اغلب حول محور شرایط و روابط انسانی و در میان زندگی روزمره افراد روایت میشود و پیچیدگیهای شخصیتهای انسانی را نشان میدهد. مونرو در سال ۲۰۰۹ توانست عنوان برگزیده جایزه ادبی بوکر را برای خود به ثبت برساند. از این نویسنده صاحبنام کانادایی تاکنون آثاری با عنوان فرار، پاییز داغ و گریزپا به فارسی ترجمه شده است.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#معرفی_کتاب
#رویای_مادرم
#آلیس_مونرو
#ترجمه_ترانه_علیدوستی
نام یکی از آثار خواندنی آلیس مونرو Alice Munro نویسنده کانادایی متولد ۱۹۳۱ است. وی در سال ۲۰۱۳ موفق به دریافت جایزه ی ادبی نوبل شد. آکادمی سوئد، مونرو را «استاد داستان کوتاه معاصر» خواند. اولین داستان وی به نام ” ابعاد یک سایه” در سال ۱۹۵۰ منتشر شد. وی در سال ۱۹۶۳ کتابخانه ای به نام “مونرو” را افتتاح کرد که تا امروز هم این کتابخانه فعال است و “آلیس مونر” در آن فعالیت دارد. “مونرو” نویسندهی داستان کوتاه است. آثار وی عبارتند از: رویای مادرم، فرار، زندگی، خوشبختی در راه است، دورنمای کاسل راک، دستمایه و می خواستم چیزی بهت بگم. در ادامه با تحلیل رمان رویای مادرم اثر آلیس مونرو ترجمه ترانه علیدوستی با نت نوشت همراه باشید:
همانگونه که گفته شد، رویای مادرم مجموعهای از داستانهای کوتاه با عناوین رویای مادرم ، صورت، کوئینی، تیر و ستون و نفرت، دوستی، خواستگاری، عشق و ازدواج است. داستانهای این مجموعه همانند دیگر آثار “آلیس مونرو” حول مسائل انسانی و روابط آنها در زندگی روزمره میگذرد. “مونر” همواره در داستانهایش زنهایی با شخصیتهای پیچیده وجود دارند. وی تاکید خاصی بر روابط خانوادگی دارد و این تاکید در تمام مجموعه داستانهای وی به خصوص کارهای قدیمی تر وی مشهود است.
علیدوستی ترجمه این کتاب را پس از حضور در فیلم سینمایی کنعان در سال ۱۳۸۶ آغاز کرده است و داستان این فیلم نیز اقتباسی از قصه تیر و ستون از این مجموعه به شمار میرود. آلیس مونرو نویسنده ۷۷ ساله کانادایی داستانهای کوتاه و مشهور به ملکه داستان کوتاه در جهان، متولد سال ۱۹۳۱ میلادی در کانادا است. داستانهای این نویسنده، اغلب حول محور شرایط و روابط انسانی و در میان زندگی روزمره افراد روایت میشود و پیچیدگیهای شخصیتهای انسانی را نشان میدهد. مونرو در سال ۲۰۰۹ توانست عنوان برگزیده جایزه ادبی بوکر را برای خود به ثبت برساند. از این نویسنده صاحبنام کانادایی تاکنون آثاری با عنوان فرار، پاییز داغ و گریزپا به فارسی ترجمه شده است.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#ترجمه_ترانه
هر چه پیرتر میشوم
هرچه بیشتر فکر می کنم
شما فقط یک دقیقه فرصت دارید ، بهتر است تا زمانی که در آن هستید زندگی کنید
چون در یک چشم همزدن رفته است
و هرچه بزرگتر می شوم
درست تر است
اینها افرادی هستند که دوستشان دارید ، نه پول و چیزهای دیگر
این شما را ثروتمند می کند
و اگر چشمه جوانی پیدا کردند
من قطره ای نمی نوشم و این حقیقت است
چقدر خنده دار است که من تازه به بهترین سالهایم رسیده ام
هر چه پیرتر میشوم
دوستان کمتری دارم
اما شما به چیزهای زیادی که در اختیار دارید احتیاج ندارید
همیشه پشت خود را گرفته اید
و هرچه بزرگتر می شوم
هر چه بهتر باشم
در دانستن زمان دادن
و چه موقع فقط به هیچ وجه مهم نیست
و اگر چشمه جوانی پیدا کردند
من یک قطره نمی نوشم و این حقیقت است
چقدر خنده دار است که من تازه به بهترین سالهایم رسیده ام
هر چه پیرتر میشوم
و من به همه خطوط اهمیتی نمی دهم
از همه دفعاتی که من می خندم و گریه می کنم
سوغات و نشانه های کوچکی از زندگی که من گذرانده ام
هر چه پیرتر میشوم
هر چه بیشتر دعا کنم
نمی دانم چرا ، حدس می زنم که من هستم
حرف بیشتری برای گفتن دارم
و هرچه بزرگتر می شوم
بیشتر احساس شکرگزاری می کنم
برای زندگی ای که داشتم و تمام عمری که هنوز در آن زندگی می کنم
#برگردان_سپیده_نازنینمان
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#ترجمه_ترانه
هر چه پیرتر میشوم
هرچه بیشتر فکر می کنم
شما فقط یک دقیقه فرصت دارید ، بهتر است تا زمانی که در آن هستید زندگی کنید
چون در یک چشم همزدن رفته است
و هرچه بزرگتر می شوم
درست تر است
اینها افرادی هستند که دوستشان دارید ، نه پول و چیزهای دیگر
این شما را ثروتمند می کند
و اگر چشمه جوانی پیدا کردند
من قطره ای نمی نوشم و این حقیقت است
چقدر خنده دار است که من تازه به بهترین سالهایم رسیده ام
هر چه پیرتر میشوم
دوستان کمتری دارم
اما شما به چیزهای زیادی که در اختیار دارید احتیاج ندارید
همیشه پشت خود را گرفته اید
و هرچه بزرگتر می شوم
هر چه بهتر باشم
در دانستن زمان دادن
و چه موقع فقط به هیچ وجه مهم نیست
و اگر چشمه جوانی پیدا کردند
من یک قطره نمی نوشم و این حقیقت است
چقدر خنده دار است که من تازه به بهترین سالهایم رسیده ام
هر چه پیرتر میشوم
و من به همه خطوط اهمیتی نمی دهم
از همه دفعاتی که من می خندم و گریه می کنم
سوغات و نشانه های کوچکی از زندگی که من گذرانده ام
هر چه پیرتر میشوم
هر چه بیشتر دعا کنم
نمی دانم چرا ، حدس می زنم که من هستم
حرف بیشتری برای گفتن دارم
و هرچه بزرگتر می شوم
بیشتر احساس شکرگزاری می کنم
برای زندگی ای که داشتم و تمام عمری که هنوز در آن زندگی می کنم
#برگردان_سپیده_نازنینمان
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#التماس_تفکر
نباید اخبار ناگوار را به یکباره به شنونده گفت
مرد ثروتمندی مباشر خود را برای سرکشی اوضاع فرستاده بود.
پس از مراجعه پرسید:
-جرج از خانه چه خبر؟
-خبر خوشی ندارم قربان سگ شما مرد.
-سگ بیچاره پس او مرد. چه چیز باعث مرگ او شد؟
-پرخوری قربان!
-پرخوری؟ مگه چه غذایی به او دادید که تا این اندازه دوست داشت؟
-گوشت اسب قربان و همین باعث مرگش شد.
-این همه گوشت اسب از کجا آوردید؟
-همه اسبهای پدرتان مردند قربان
-چه گفتی؟ همه آنها مردند؟
- بله قربان. همه آنها از کار زیادی مردند.
-برای چه این قدر کار کردند؟
-برای اینکه آب بیاورند قربان!
-گفتی آب آب برای چه؟
-برای اینکه آتش را خاموش کنند قربان!
-کدام آتش را؟
-آه قربان! خانه پدر شما سوخت و خاکستر شد.
-پس خانه پدرم سوخت!
علت آتش سوزی چه بود؟
-فکر میکنم که شعله شمع باعث این کار شد. قربان!
-گفتی شمع؟ کدام شمع؟
-شمع هایی که برای تشیع جنازه مادرتان استفاده شد قربان!
-مادرم هم مرد؟
-بله قربان. زن بیچاره پس از وقوع آن حادثه سرش را زمین گذاشت و دیگر بلند نشد قربان.!
-کدام حادثه؟
-حادثه مرگ پدرتان قربان!
-پدرم هم مرد؟
-بله قربان. مرد بیچاره همین که آن خبر را شنید زندگی را بدرود گفت.
-کدام خبر را؟
-خبر های بدی قربان. بانک شما ورشکست شد.
اعتبار شما از بین رفت و حالا بیش از یک سنت تو این دنیا ارزش ندارید.
من جسارت کردم قربان خواستم خبرها را هر چه زودتر به شما اطلاع بدهم قربان!
نویسنده: آرت "آرتور" بوخوالد
طنزنویس مشهور آمریکایی
#ترجمه_سپیده_نازنین مان
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#التماس_تفکر
نباید اخبار ناگوار را به یکباره به شنونده گفت
مرد ثروتمندی مباشر خود را برای سرکشی اوضاع فرستاده بود.
پس از مراجعه پرسید:
-جرج از خانه چه خبر؟
-خبر خوشی ندارم قربان سگ شما مرد.
-سگ بیچاره پس او مرد. چه چیز باعث مرگ او شد؟
-پرخوری قربان!
-پرخوری؟ مگه چه غذایی به او دادید که تا این اندازه دوست داشت؟
-گوشت اسب قربان و همین باعث مرگش شد.
-این همه گوشت اسب از کجا آوردید؟
-همه اسبهای پدرتان مردند قربان
-چه گفتی؟ همه آنها مردند؟
- بله قربان. همه آنها از کار زیادی مردند.
-برای چه این قدر کار کردند؟
-برای اینکه آب بیاورند قربان!
-گفتی آب آب برای چه؟
-برای اینکه آتش را خاموش کنند قربان!
-کدام آتش را؟
-آه قربان! خانه پدر شما سوخت و خاکستر شد.
-پس خانه پدرم سوخت!
علت آتش سوزی چه بود؟
-فکر میکنم که شعله شمع باعث این کار شد. قربان!
-گفتی شمع؟ کدام شمع؟
-شمع هایی که برای تشیع جنازه مادرتان استفاده شد قربان!
-مادرم هم مرد؟
-بله قربان. زن بیچاره پس از وقوع آن حادثه سرش را زمین گذاشت و دیگر بلند نشد قربان.!
-کدام حادثه؟
-حادثه مرگ پدرتان قربان!
-پدرم هم مرد؟
-بله قربان. مرد بیچاره همین که آن خبر را شنید زندگی را بدرود گفت.
-کدام خبر را؟
-خبر های بدی قربان. بانک شما ورشکست شد.
اعتبار شما از بین رفت و حالا بیش از یک سنت تو این دنیا ارزش ندارید.
من جسارت کردم قربان خواستم خبرها را هر چه زودتر به شما اطلاع بدهم قربان!
نویسنده: آرت "آرتور" بوخوالد
طنزنویس مشهور آمریکایی
#ترجمه_سپیده_نازنین مان
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#تلنگر
#پسرم
با دختری دوست شو که کتاب بخواند.
با دختری دوست شو که پولش را به جای لباس خرج کتاب کند.
دختری که فضای کمد لباسهایش تنگ باشد. نه از زیادی لباس. از نگهداری کتاب!
دختری که لیست بلندی از کتابها را برای خواندن تهیه کرده است.
دختری که کارت کتابخانه سالهای کودکیش را هنوز با خود دارد.
دختری را پیدا کن که اهل خواندن باشد.
تشخیصاش سخت نیست. حتماً همیشه در کیفش کتابی برای خواندن دارد.
کسی که به کتابفروشی، عاشقانه نگاه کند و پس از یافتن کتابی که مدتها در جستجویش بوده، اشک شوق در چشمانش حلقه زند.
کسی که بوی کاغذ کاهی یک کتاب قدیمی، برانگیختهاش کند.
با دختری دوست شو که اگر در کافه منتظرت ماند، انتظارش را با خواندن کتاب پر کند.
کسی که وقتی وارد کافه شدی، نتواند نگاهش را از کتاب به سوی تو برگیرد.
اگر روبرویش نشستی و دیدی قهوهاش سرد شده، قهوهی دیگری برایش بگیر.
هر چند دومی هم در انتظار توجه او، سرد شود!
حتی اگر به دروغ، از خاطره مطالعه کتابهای بزرگی نام برد که هرگز نخوانده است، تشویقش کن. چرا که او لذت اغراق را در درک و فهم تجربه میکند و نه زیبایی.
با دختری دوست شو که کتاب بخواند.
و برای تولدش و سالگرد آشنایی، و همهی اتفاقهای خوب، به او کتاب هدیه بده.
به او نشان بده که «عشق به کلمات» را میفهمی و درک میکنی.
به او نشان بده که میفهمی که او فرق واقعیت و خیال را میفهمد و اگر رمانی خیال انگیز را میخواند، با این رویاست که دنیایش را کمی به خیالهایش نزدیکتر کند.
به او، حتی اگر دروغ بگویی، دروغ گفتنات را درک میکند.
او کتاب خوانده است.
او میداند که انسانها فراتر از واژهها هستند و در رفتارشان، هزار انگیزه و ارزش و گریز ناگزیر پنهان است. او لغزش و خطای تو را بهتر از دیگران درک خواهد کرد.
با او حتی اگر خطا کنی، بهتر میفهمد.
او کتاب خوانده است و میداند که انسانها هرگز کامل نیستند.
در کنار او اگر شکست بخوری، او میفهمد.
او زیاد خوانده است و میداند که راه موفقیت، با شکست سنگفرش شده.
او رویا پرداز نیست و با هر شکست، محکمتر از قبل کنارت میماند.
اگر با دختری دوست شدی که اهل خواندن بود، کنارش باش.
اگر دیدی نیمه شب، برخاسته و کتابی در دست، گریه میکند، در آغوشش بگیر.
برایش فنجانی چای بیاور. بگذار در دنیای خودش بماند.
شاید چند ساعتی برای تو و با تو نباشد،
اما وقتی به حال خود برگشت، کنار تو خواهد نشست و برای تو خواهد گفت.
بفهم که برای او، شخصیتهای داخل کتابها، واقعی هستند و وجود دارند.
با دختری دوست شو که اهل خواندن باشد.
او برایت حرفهای متفاوت خواهد زد.
و دنیایی متفاوت خواهد ساخت.
غمهای عمیق و شادیهای بزرگ هدیه خواهد آورد.
او برای فرزندانت نامهایی متفاوت و شگفت خواهد گذاشت.
او به آنها سلیقهای متفاوت و متمایز هدیه خواهد کرد.
او میتواند برای فرزندانت تصویر زیبایی از دنیا بسازد. زیباتر از آنچه هست.
با دختری دوست شو که اهل خواندن باشد.
چون تو لیاقت چنین دختری را داری.
تو لیاقت داری با کسی دوست شوی که زندگیت را با تصویرهای زیبا رنگ زند.
اگر چیزی فراتر از دنیا را میخواهی،
با دختری دوست شو که اهل خواندن باشد.
و چه بهتر که اهل نوشتن هم باشد…
#ترجمه_آزاد از #روزماری_اورکویکو #نویسنده_فیلیپینی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#تلنگر
#پسرم
با دختری دوست شو که کتاب بخواند.
با دختری دوست شو که پولش را به جای لباس خرج کتاب کند.
دختری که فضای کمد لباسهایش تنگ باشد. نه از زیادی لباس. از نگهداری کتاب!
دختری که لیست بلندی از کتابها را برای خواندن تهیه کرده است.
دختری که کارت کتابخانه سالهای کودکیش را هنوز با خود دارد.
دختری را پیدا کن که اهل خواندن باشد.
تشخیصاش سخت نیست. حتماً همیشه در کیفش کتابی برای خواندن دارد.
کسی که به کتابفروشی، عاشقانه نگاه کند و پس از یافتن کتابی که مدتها در جستجویش بوده، اشک شوق در چشمانش حلقه زند.
کسی که بوی کاغذ کاهی یک کتاب قدیمی، برانگیختهاش کند.
با دختری دوست شو که اگر در کافه منتظرت ماند، انتظارش را با خواندن کتاب پر کند.
کسی که وقتی وارد کافه شدی، نتواند نگاهش را از کتاب به سوی تو برگیرد.
اگر روبرویش نشستی و دیدی قهوهاش سرد شده، قهوهی دیگری برایش بگیر.
هر چند دومی هم در انتظار توجه او، سرد شود!
حتی اگر به دروغ، از خاطره مطالعه کتابهای بزرگی نام برد که هرگز نخوانده است، تشویقش کن. چرا که او لذت اغراق را در درک و فهم تجربه میکند و نه زیبایی.
با دختری دوست شو که کتاب بخواند.
و برای تولدش و سالگرد آشنایی، و همهی اتفاقهای خوب، به او کتاب هدیه بده.
به او نشان بده که «عشق به کلمات» را میفهمی و درک میکنی.
به او نشان بده که میفهمی که او فرق واقعیت و خیال را میفهمد و اگر رمانی خیال انگیز را میخواند، با این رویاست که دنیایش را کمی به خیالهایش نزدیکتر کند.
به او، حتی اگر دروغ بگویی، دروغ گفتنات را درک میکند.
او کتاب خوانده است.
او میداند که انسانها فراتر از واژهها هستند و در رفتارشان، هزار انگیزه و ارزش و گریز ناگزیر پنهان است. او لغزش و خطای تو را بهتر از دیگران درک خواهد کرد.
با او حتی اگر خطا کنی، بهتر میفهمد.
او کتاب خوانده است و میداند که انسانها هرگز کامل نیستند.
در کنار او اگر شکست بخوری، او میفهمد.
او زیاد خوانده است و میداند که راه موفقیت، با شکست سنگفرش شده.
او رویا پرداز نیست و با هر شکست، محکمتر از قبل کنارت میماند.
اگر با دختری دوست شدی که اهل خواندن بود، کنارش باش.
اگر دیدی نیمه شب، برخاسته و کتابی در دست، گریه میکند، در آغوشش بگیر.
برایش فنجانی چای بیاور. بگذار در دنیای خودش بماند.
شاید چند ساعتی برای تو و با تو نباشد،
اما وقتی به حال خود برگشت، کنار تو خواهد نشست و برای تو خواهد گفت.
بفهم که برای او، شخصیتهای داخل کتابها، واقعی هستند و وجود دارند.
با دختری دوست شو که اهل خواندن باشد.
او برایت حرفهای متفاوت خواهد زد.
و دنیایی متفاوت خواهد ساخت.
غمهای عمیق و شادیهای بزرگ هدیه خواهد آورد.
او برای فرزندانت نامهایی متفاوت و شگفت خواهد گذاشت.
او به آنها سلیقهای متفاوت و متمایز هدیه خواهد کرد.
او میتواند برای فرزندانت تصویر زیبایی از دنیا بسازد. زیباتر از آنچه هست.
با دختری دوست شو که اهل خواندن باشد.
چون تو لیاقت چنین دختری را داری.
تو لیاقت داری با کسی دوست شوی که زندگیت را با تصویرهای زیبا رنگ زند.
اگر چیزی فراتر از دنیا را میخواهی،
با دختری دوست شو که اهل خواندن باشد.
و چه بهتر که اهل نوشتن هم باشد…
#ترجمه_آزاد از #روزماری_اورکویکو #نویسنده_فیلیپینی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#فهرست آثار زنده یاد #ایرج_پزشکزاد
#طنز
حاج ممجعفر در پاریس (۱۳۳۳) (خاطرات)
ماشاءالله خان در بارگاه هارونالرشید (۱۳۳۷) (رمان)
بوبول (۱۳۳۸) (طنزیات اجتماعی)
آسمون ریسمون[۱۵] (۱۳۴۲) (طنزیات ادبی)
داییجان ناپلئون (۱۳۴۹) (رمان)
ادب مرد به ز دولت اوست تحریر شد (۱۳۵۲) (نمایشنامه)
انترناسیونال بچهپرروها (۱۳۶۳) (طنزیات سیاسی)
شهر فرنگ از همه رنگ (احتمالاً ۱۳۷۲)[۱۶] (طنزیات سیاسی و اجتماعی)
خانوادهٔ نیکاختر (۱۳۸۰) (رمان)
رستمصولتان (۱۳۸۴) (طنزیات اجتماعی)
گلگشت خاطرات (۱۳۸۶) (طنزیات اجتماعی)
پسر حاجی باباجان (۱۳۸۷) (نمایشنامه)
به یاد یار و دیار (۱۳۹۱) (خاطرات)
صندوق لعنت (۱۳۹۴) (نمایشنامه)
بلیط خانعمو (نمایشنامه)[۱۷]
#تاریخی
مروری در واقعهٔ ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ و قانون مصونیت نظامیان آمریکایی[۱۸] (تاریخ)
مروری در تاریخ انقلاب روسیه (۱۳۷۰) (تاریخ)
مصدق بازمصلوب: چند مقالهٔ سیاسی (۱۳۷۲) (مقالات سیاسی)
مروری در تاریخ انقلاب فرانسه (۱۳۸۱) (تاریخ)
طنز فاخر سعدی (۱۳۸۱) (نقد و تفسیر)
حافظ ناشنیدهپند (۱۳۸۳) (سرگذشتنامه و رمان تاریخی)
مروری در انقلاب مشروطیت ایران (۱۳۸۴) (تاریخ)
ریشههای اختلاف چین و شوروی (رساله)[نیازمند منبع]
#ترجمه
روزولت / سارا دلانو روزولت (۱۳۲۶)
ملک مقرب در جمع شیاطین / موریس دوکبرا (۱۳۳۱)
دختر گرجی / موریس دوکبرا (۱۳۳۴)
زندانی کازابلانکا / موریس دوکبرا (۱۳۳۵)
دزیره / آن ماری سلینکو (۱۳۳۵)
افسونگران دریا / آلفرد ماشار (۱۳۳۶)
جمیله / هانری بوردو (۱۳۳۷)
عدالت اجرا شدهاست / ژان مکر (۱۳۳۷)
دو سرنوشت / ویلکی کالینز (۱۳۴۵)
فردا گریه خواهم کرد / لیلیان راث (۱۳۴۵)
ماروا / موریس دوکبرا (۱۳۶۲)
شوایک سرباز پاکدل / یاروسلاو هاشک (۱۳۶۴)
#مقالهها
سوم اسفند ۱۳۵۷، یازده روز پس از پیروزی انقلاب ۵۷، ایرج پزشکزاد در کیهان مقالهای به نام «آنها که میخواهند غنائم خونین انقلاب را تقسیم کنند» نوشت. در این مقاله او به بازگویی روایت انقلاب فرانسه میپردازد و هشدار میدهد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#فهرست آثار زنده یاد #ایرج_پزشکزاد
#طنز
حاج ممجعفر در پاریس (۱۳۳۳) (خاطرات)
ماشاءالله خان در بارگاه هارونالرشید (۱۳۳۷) (رمان)
بوبول (۱۳۳۸) (طنزیات اجتماعی)
آسمون ریسمون[۱۵] (۱۳۴۲) (طنزیات ادبی)
داییجان ناپلئون (۱۳۴۹) (رمان)
ادب مرد به ز دولت اوست تحریر شد (۱۳۵۲) (نمایشنامه)
انترناسیونال بچهپرروها (۱۳۶۳) (طنزیات سیاسی)
شهر فرنگ از همه رنگ (احتمالاً ۱۳۷۲)[۱۶] (طنزیات سیاسی و اجتماعی)
خانوادهٔ نیکاختر (۱۳۸۰) (رمان)
رستمصولتان (۱۳۸۴) (طنزیات اجتماعی)
گلگشت خاطرات (۱۳۸۶) (طنزیات اجتماعی)
پسر حاجی باباجان (۱۳۸۷) (نمایشنامه)
به یاد یار و دیار (۱۳۹۱) (خاطرات)
صندوق لعنت (۱۳۹۴) (نمایشنامه)
بلیط خانعمو (نمایشنامه)[۱۷]
#تاریخی
مروری در واقعهٔ ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ و قانون مصونیت نظامیان آمریکایی[۱۸] (تاریخ)
مروری در تاریخ انقلاب روسیه (۱۳۷۰) (تاریخ)
مصدق بازمصلوب: چند مقالهٔ سیاسی (۱۳۷۲) (مقالات سیاسی)
مروری در تاریخ انقلاب فرانسه (۱۳۸۱) (تاریخ)
طنز فاخر سعدی (۱۳۸۱) (نقد و تفسیر)
حافظ ناشنیدهپند (۱۳۸۳) (سرگذشتنامه و رمان تاریخی)
مروری در انقلاب مشروطیت ایران (۱۳۸۴) (تاریخ)
ریشههای اختلاف چین و شوروی (رساله)[نیازمند منبع]
#ترجمه
روزولت / سارا دلانو روزولت (۱۳۲۶)
ملک مقرب در جمع شیاطین / موریس دوکبرا (۱۳۳۱)
دختر گرجی / موریس دوکبرا (۱۳۳۴)
زندانی کازابلانکا / موریس دوکبرا (۱۳۳۵)
دزیره / آن ماری سلینکو (۱۳۳۵)
افسونگران دریا / آلفرد ماشار (۱۳۳۶)
جمیله / هانری بوردو (۱۳۳۷)
عدالت اجرا شدهاست / ژان مکر (۱۳۳۷)
دو سرنوشت / ویلکی کالینز (۱۳۴۵)
فردا گریه خواهم کرد / لیلیان راث (۱۳۴۵)
ماروا / موریس دوکبرا (۱۳۶۲)
شوایک سرباز پاکدل / یاروسلاو هاشک (۱۳۶۴)
#مقالهها
سوم اسفند ۱۳۵۷، یازده روز پس از پیروزی انقلاب ۵۷، ایرج پزشکزاد در کیهان مقالهای به نام «آنها که میخواهند غنائم خونین انقلاب را تقسیم کنند» نوشت. در این مقاله او به بازگویی روایت انقلاب فرانسه میپردازد و هشدار میدهد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادمان
#مجید_شریف
بیش از دو دهه از درگذشت دکتر "مجید شریف"، نویسنده دگراندیش و مترجم ایرانی گذشته است. "مجید شریف" از نویسندگان ماهنامه ی " ایران فردا " و عضو دفتر تدوین مجموعه آثار علی شریعتی بود.
"شریف" در سال ۱۳۶۲ از ایران خارج شد و حدود ۱۲ سال در فرانسه زندگی میکرد. او در آبانماه ۱۳۷۴ به ایران بازگشت و سه سال بعد، در آبانماه ۱۳۷۷ در جریان قتل های زنجیره ای به قتل رسید. وی در اطلاعیهای که به مناسبت بازگشتش به ایران نوشته بود، علت تصمیماش به بازگشت را چنین ذکر کرده بود:
"مرگ یا زندان، باید بروم، خانهٔ طبیعی من آنجاست. "
در تاریخ ۱۰ تیر ۱۴۰۰، روزنامه کیهان با عنوان «خدمت ندانستهٔ یونسی به رژیم درمانده اسرائیل» تأیید کرد که "مجید شریف"، یکی از قربانیان قتلهای زنجیرهای ایران بوده است.
#تألیفات:
اسلام راستین تولدی دوباره مییابد، تهران: انتشارات علمی، ۱۳۵۸
اسلام منهای دموکراسی؟ ۱۳۵۸
بازاندیشی ضروری در مبارزهٔ سیاسی و طرح نهادهای دموکراتیک ، سوئد: انجمن ایرانیان مقیم یوله، ۱۳۶۹
تجدید عهد با شریعتی: مجموعه مقالات، مجید شریف، پاریس: ۱۳۶۵
سیری در قلمرو درون، سوئد: ۱۳۷۰
نقدینهٔ قلب در " محک تجربه " (نقدی بر پارهای از نظرات علی میرفطروس) ، مجید شریف، استراسبورگ : ۱۳۶۶
#ترجمه ها:
_اراده قدرت مجموعه دو جلدی، اثر فردریش نیچه
_اسطورههای بنیانگذار سیاست اسرائیل-تاریخ یک ارتداد ، اثر روژه گارودی
_زن شورشی(زندگی و مرگ رُزا لوکزامبورگ)
_پیامبر اثر جبران خلیل جبران
#روحشون_شاد_یادشون_گرامی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#یادمان
#مجید_شریف
بیش از دو دهه از درگذشت دکتر "مجید شریف"، نویسنده دگراندیش و مترجم ایرانی گذشته است. "مجید شریف" از نویسندگان ماهنامه ی " ایران فردا " و عضو دفتر تدوین مجموعه آثار علی شریعتی بود.
"شریف" در سال ۱۳۶۲ از ایران خارج شد و حدود ۱۲ سال در فرانسه زندگی میکرد. او در آبانماه ۱۳۷۴ به ایران بازگشت و سه سال بعد، در آبانماه ۱۳۷۷ در جریان قتل های زنجیره ای به قتل رسید. وی در اطلاعیهای که به مناسبت بازگشتش به ایران نوشته بود، علت تصمیماش به بازگشت را چنین ذکر کرده بود:
"مرگ یا زندان، باید بروم، خانهٔ طبیعی من آنجاست. "
در تاریخ ۱۰ تیر ۱۴۰۰، روزنامه کیهان با عنوان «خدمت ندانستهٔ یونسی به رژیم درمانده اسرائیل» تأیید کرد که "مجید شریف"، یکی از قربانیان قتلهای زنجیرهای ایران بوده است.
#تألیفات:
اسلام راستین تولدی دوباره مییابد، تهران: انتشارات علمی، ۱۳۵۸
اسلام منهای دموکراسی؟ ۱۳۵۸
بازاندیشی ضروری در مبارزهٔ سیاسی و طرح نهادهای دموکراتیک ، سوئد: انجمن ایرانیان مقیم یوله، ۱۳۶۹
تجدید عهد با شریعتی: مجموعه مقالات، مجید شریف، پاریس: ۱۳۶۵
سیری در قلمرو درون، سوئد: ۱۳۷۰
نقدینهٔ قلب در " محک تجربه " (نقدی بر پارهای از نظرات علی میرفطروس) ، مجید شریف، استراسبورگ : ۱۳۶۶
#ترجمه ها:
_اراده قدرت مجموعه دو جلدی، اثر فردریش نیچه
_اسطورههای بنیانگذار سیاست اسرائیل-تاریخ یک ارتداد ، اثر روژه گارودی
_زن شورشی(زندگی و مرگ رُزا لوکزامبورگ)
_پیامبر اثر جبران خلیل جبران
#روحشون_شاد_یادشون_گرامی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#موسیقی_ملل 🎶🇨🇺
"تنهائی"
پابلو میلانس همراه با "میلتون ناسیمِنتو"
تنهائی پرنده بزرگی ست رنگ به رنگ
که پری برای پرواز ندارد
و با هر تلاش تازه برای پر کشیدن جانش به درد میآید
تنهائی در گلوی آدم لانه میکند به انتظار
فریادی که به آواز از آن بیرون میجهد را
به سکوتی سرد میکشاند
در غیاب عشق
تنهائی گاهی با خود تصویری میآورد
از یادمانی تلخ
از عشقی که هرگز در رویای آدم نبوده است
تنهائی زیباترین جداییها را خلق میکند
زوایای قلب را میگردد
تا تنها، تنهائی باقی بماند
با کودکیاش
با جوانیاش
با پیریاش
برای گریه کردن
برای مردن
و برای تنهائی...
#ترجمه_سپسده_نازنینمان
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#موسیقی_ملل 🎶🇨🇺
"تنهائی"
پابلو میلانس همراه با "میلتون ناسیمِنتو"
تنهائی پرنده بزرگی ست رنگ به رنگ
که پری برای پرواز ندارد
و با هر تلاش تازه برای پر کشیدن جانش به درد میآید
تنهائی در گلوی آدم لانه میکند به انتظار
فریادی که به آواز از آن بیرون میجهد را
به سکوتی سرد میکشاند
در غیاب عشق
تنهائی گاهی با خود تصویری میآورد
از یادمانی تلخ
از عشقی که هرگز در رویای آدم نبوده است
تنهائی زیباترین جداییها را خلق میکند
زوایای قلب را میگردد
تا تنها، تنهائی باقی بماند
با کودکیاش
با جوانیاش
با پیریاش
برای گریه کردن
برای مردن
و برای تنهائی...
#ترجمه_سپسده_نازنینمان
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#ترجمه_ترانه
#بهترین_موسیقیهای_جهان
#عربی #مصری
▪️عنوان: #زی_الهواء (چون عشق)
▪️خواننده: #عبدالحلیم_حافظ
▪️آهنگساز: #بلیغ_حمدی
▪️سراینده: #محمد_حمزه
متن و برگردان فارسی ترانه👇👇👇
زی الهوا، یا حبیبی، زی الهوا
👈چون عشق، ای عزیزم، چون عشق
و آه من الهوى، یا حبیبی، آه من الهوى
👈و ای وای از این عشق، ای عزیزم، ای وای از این عشق
و خذتنی من إیدی، یا حبیبی، و مشینا
👈عزیزم! دستم را گرفتی و با همدیگر راهمان را طی کردیم
تحت القمر، غنینا و سهرنا و حکینا
👈زیر نور مهتاب با هم خواندیم و با هم صحبت کردیم و شبها را بیداربودیم
و فی عز الکلام، سکت الکلام
👈و در اوج حرفها ناگهان سکوتی پدیدار گشت
و أتارینی ماسک الهوا بإیدیه
👈و من عشق را در بین دستانم یافتم
و آه من الهوى، یا حبیبی
👈و ای وای از این عشق عزیزم
و خذتنی و مشینا و الفرح یضمنا
👈تو من را با خودت بردی و با هم همراه شدیم، وقتی شادی ما را پناه داده بود
و نسینا، یا حبیبی، مین إنت و مین أنا
👈و فراموش کردیم عزیزم، که من که هستم و تو که هستی
حسیت إن هوانا حی یعیش ملیون سنه
👈احساس کردم که عشق ما ملیونها سال طول خواهد کشید
و بقیت و انت معایا الدنیا ملک إیدیه
👈وقتی تو در کنارم هستی من دارنده همه دنیا هستم
أأمر على هوایا تقول أمرک یا عینیه
👈به عشقی که در من وجود دارد فرمان بده، عشق خواهد گفت که فرمانت بر روی دو چشمانم قرار دارد
و فی عز الکلام، سکت الکلام
👈و در اوج حرفها، سکوتی پدیدار شد
و أتارینی ماسک الهوا بإیدیه
👈و من عشق را بین دستانم یافتم
و آه من الهوى، یا حبیبی
👈و ای وای از این عشق، عزیزم
خایف و مشیت و أنا خایف
👈در حالیکه ترس سراسر وجودم را فرا گرفته بود راهی شدم
إیدی فی إیدک و أنا خایف
👈دستم در دستان تو بود در حالیکه میترسیدم
خایف على فرحه قلبی
👈میترسیدم برای شادمانی که در قلبم وجود دارد
خایف على شوقی و حبی
👈میترسیدم برای شور و عشقم
و یاما قلت لک أنا و احنا فی عز الهنا
👈و بارها به تو گفتم، در حالیکه ما در اوج خوشبختیمان بودیم
قلت لک، یا حبیبی، لا أنا قد الفرحه دی
👈به تو گفتم، ای عشق من، این همه شادی برای من زیاد است
و حلاوه الفرحه دی
👈و شیرینی که در این شادی وجود دارد خارج از حد تصور من است
خایف لا فی یوم و لیله ماألاقکش بین إیدیه
👈میترسم که مبادا یک روز یا یک شب، تو را دیگر در بین دستانم نیابم
تروح و تغیب علی
👈مرا ترک کنی و از من دور بشوی
و قلت لی، یا حبیبی، ساعتها
👈و در همان وقت تو ای عشق من به من گفتی
دی دنیتی إنت اللی ملتها
👈تو آن دنیای منی که تمامی زندگیم را از آن خودت کردی
و فی عز الکلام، سکت الکلام
👈و در اوج حرفها، سکوتی پدیدار شد
و أتارینی ماسک الهوا بإیدیه
👈و من عشق را در بین دستانم یافتم
و آه من الهوى، یا حبیبی
👈و ای وای از این عشق، عزیزم
و خذتنی یا حبیبی و رحت طایر طایر
👈و تو من را با خودت بردی و به سوی دوردستها پرواز کردی عزیزم
و فتنی، یا حبیبی، و قلبی حایر حایر
👈و از من جدا شدی در حالیکه قلب من پریشان و سرگردان بود
و قلت لی راجع بکره أنا راجع
👈و به من گفتی که من فردا بازخواهم گشت
و فضلت مستنی بآمالی
👈و من همراه با آرزوهایم منتظر تو شدم
و مالی البیت بالورد بالشوق بالحب بالأغانی
👈و سرتاسر خانه را سرشار از گل و شور و عشق و ترانه کردم
بشمع قاید، بأحلى کلمه فوق لسانی
👈همراه با شمع و زیباترین واژهها بر روی لب هایم
کان ده حالی، یا حبیبی، لما جیت
👈این حال و روز من بود، عزیزم، هنگامی که تو برگشتی
رددنا الغنوه الحلوه سوى
👈با همدیگر ترانه شادی سرودیم
و دبنا مع نور الشمع دبنا سوى
👈و با نور شمع در هم سوختیم و ذوب شدیم
و دقنا حلاوه الحب دقناها سوى
👈و شیرینی عشق را با هم چشیدیم
و فی لحظه لقیتک، یا حبیبی، زی دوامه هوا
👈و ناگهان تو را پریشان خاطر و آشفته دیدم، ای عشق من
رمیت الورد طفیت الشمع یا حبیبی
👈گلها را به طرفی پرتاب نمودی، شمعها را خاموش کردی، ای عشق من
و الغنوه الحلوه ملاها الدمع، یا حبیبی
👈و ترانه شادی تبدیل به اشک شد، ای عزیزم
و فی عز الأمان، ضاع منی الأمان
👈و در اوج گرما و امنیت، آغوشت را گم کردم
و أتارینی ماسک الهوا فی إیدیه
👈و من عشق را بین دستانم یافتم
و آه من الهوى، یا حبیبی
👈و ای وای از این عشق، عزیزم
#برگردان:
#سپیده_نازنین
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#ترجمه_ترانه
#بهترین_موسیقیهای_جهان
#عربی #مصری
▪️عنوان: #زی_الهواء (چون عشق)
▪️خواننده: #عبدالحلیم_حافظ
▪️آهنگساز: #بلیغ_حمدی
▪️سراینده: #محمد_حمزه
متن و برگردان فارسی ترانه👇👇👇
زی الهوا، یا حبیبی، زی الهوا
👈چون عشق، ای عزیزم، چون عشق
و آه من الهوى، یا حبیبی، آه من الهوى
👈و ای وای از این عشق، ای عزیزم، ای وای از این عشق
و خذتنی من إیدی، یا حبیبی، و مشینا
👈عزیزم! دستم را گرفتی و با همدیگر راهمان را طی کردیم
تحت القمر، غنینا و سهرنا و حکینا
👈زیر نور مهتاب با هم خواندیم و با هم صحبت کردیم و شبها را بیداربودیم
و فی عز الکلام، سکت الکلام
👈و در اوج حرفها ناگهان سکوتی پدیدار گشت
و أتارینی ماسک الهوا بإیدیه
👈و من عشق را در بین دستانم یافتم
و آه من الهوى، یا حبیبی
👈و ای وای از این عشق عزیزم
و خذتنی و مشینا و الفرح یضمنا
👈تو من را با خودت بردی و با هم همراه شدیم، وقتی شادی ما را پناه داده بود
و نسینا، یا حبیبی، مین إنت و مین أنا
👈و فراموش کردیم عزیزم، که من که هستم و تو که هستی
حسیت إن هوانا حی یعیش ملیون سنه
👈احساس کردم که عشق ما ملیونها سال طول خواهد کشید
و بقیت و انت معایا الدنیا ملک إیدیه
👈وقتی تو در کنارم هستی من دارنده همه دنیا هستم
أأمر على هوایا تقول أمرک یا عینیه
👈به عشقی که در من وجود دارد فرمان بده، عشق خواهد گفت که فرمانت بر روی دو چشمانم قرار دارد
و فی عز الکلام، سکت الکلام
👈و در اوج حرفها، سکوتی پدیدار شد
و أتارینی ماسک الهوا بإیدیه
👈و من عشق را بین دستانم یافتم
و آه من الهوى، یا حبیبی
👈و ای وای از این عشق، عزیزم
خایف و مشیت و أنا خایف
👈در حالیکه ترس سراسر وجودم را فرا گرفته بود راهی شدم
إیدی فی إیدک و أنا خایف
👈دستم در دستان تو بود در حالیکه میترسیدم
خایف على فرحه قلبی
👈میترسیدم برای شادمانی که در قلبم وجود دارد
خایف على شوقی و حبی
👈میترسیدم برای شور و عشقم
و یاما قلت لک أنا و احنا فی عز الهنا
👈و بارها به تو گفتم، در حالیکه ما در اوج خوشبختیمان بودیم
قلت لک، یا حبیبی، لا أنا قد الفرحه دی
👈به تو گفتم، ای عشق من، این همه شادی برای من زیاد است
و حلاوه الفرحه دی
👈و شیرینی که در این شادی وجود دارد خارج از حد تصور من است
خایف لا فی یوم و لیله ماألاقکش بین إیدیه
👈میترسم که مبادا یک روز یا یک شب، تو را دیگر در بین دستانم نیابم
تروح و تغیب علی
👈مرا ترک کنی و از من دور بشوی
و قلت لی، یا حبیبی، ساعتها
👈و در همان وقت تو ای عشق من به من گفتی
دی دنیتی إنت اللی ملتها
👈تو آن دنیای منی که تمامی زندگیم را از آن خودت کردی
و فی عز الکلام، سکت الکلام
👈و در اوج حرفها، سکوتی پدیدار شد
و أتارینی ماسک الهوا بإیدیه
👈و من عشق را در بین دستانم یافتم
و آه من الهوى، یا حبیبی
👈و ای وای از این عشق، عزیزم
و خذتنی یا حبیبی و رحت طایر طایر
👈و تو من را با خودت بردی و به سوی دوردستها پرواز کردی عزیزم
و فتنی، یا حبیبی، و قلبی حایر حایر
👈و از من جدا شدی در حالیکه قلب من پریشان و سرگردان بود
و قلت لی راجع بکره أنا راجع
👈و به من گفتی که من فردا بازخواهم گشت
و فضلت مستنی بآمالی
👈و من همراه با آرزوهایم منتظر تو شدم
و مالی البیت بالورد بالشوق بالحب بالأغانی
👈و سرتاسر خانه را سرشار از گل و شور و عشق و ترانه کردم
بشمع قاید، بأحلى کلمه فوق لسانی
👈همراه با شمع و زیباترین واژهها بر روی لب هایم
کان ده حالی، یا حبیبی، لما جیت
👈این حال و روز من بود، عزیزم، هنگامی که تو برگشتی
رددنا الغنوه الحلوه سوى
👈با همدیگر ترانه شادی سرودیم
و دبنا مع نور الشمع دبنا سوى
👈و با نور شمع در هم سوختیم و ذوب شدیم
و دقنا حلاوه الحب دقناها سوى
👈و شیرینی عشق را با هم چشیدیم
و فی لحظه لقیتک، یا حبیبی، زی دوامه هوا
👈و ناگهان تو را پریشان خاطر و آشفته دیدم، ای عشق من
رمیت الورد طفیت الشمع یا حبیبی
👈گلها را به طرفی پرتاب نمودی، شمعها را خاموش کردی، ای عشق من
و الغنوه الحلوه ملاها الدمع، یا حبیبی
👈و ترانه شادی تبدیل به اشک شد، ای عزیزم
و فی عز الأمان، ضاع منی الأمان
👈و در اوج گرما و امنیت، آغوشت را گم کردم
و أتارینی ماسک الهوا فی إیدیه
👈و من عشق را بین دستانم یافتم
و آه من الهوى، یا حبیبی
👈و ای وای از این عشق، عزیزم
#برگردان:
#سپیده_نازنین
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#ترجمه_ترانه
#پاپ #امریکایی
▪️Title: #Hello
▪️Artist: #Lionel_Richie
تنها نشستهام درحالیکه به تو میاندیشم
و در رویایم هزاران بار بر لبانت بوسه میزنم
بعضی وقتها میبینم که از جلو خانه من میگذری
من همانی هستم که به دنبالش میگردی؟
من این را در چشمانت میبینم
من این را در لبخندت میبینم
این را من همیشه خواستهام
و برایش آغوش گشادهام
زیرا که تو دقیقا میدانی چه باید بگویی
و میدانی چه کار باید بکنی
من نیز به تو خواهم گفت که دوستت دارم
درخشش آفتاب را در چشمانت میبینم
و بارها و بارها به تو گفتهام چقدر برایم اهمیت داری
بعضی وقتها طغیان قلبم را میبینم!
تنها میخواهم بدانی
برایم اهمیت دارد که کجا هستی
مشغول به چه کاری هستی
نکند که احساس تنهایی کنی!
یا حتی اگر عاشق شده باشی
به من که سرنخی از تو ندارم بگو چطور بر قلب خودت پیروز شدهای
ولی بگذار من سخنم را با جملهی " دوستت دارم "آغاز کنم
آیا تو در جستجوی من هستی؟
برایم اهمیت دارد که کجا هستی
مشغول به چه کاری هستی
نکند که احساس تنهایی کنی!
یا حتی اگر عاشق شده باشی
به من که سر نخی از تو ندارم بگو چطور بر قلب خودت پیروز شدهای
ولی بگذار من سخنم را با جملهی " دوستت دارم "آغاز کنم
#لاینل_بروکمن_ریچی_جونیور
#برگردان:
#سپیده_نازنین
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#ترجمه_ترانه
#پاپ #امریکایی
▪️Title: #Hello
▪️Artist: #Lionel_Richie
تنها نشستهام درحالیکه به تو میاندیشم
و در رویایم هزاران بار بر لبانت بوسه میزنم
بعضی وقتها میبینم که از جلو خانه من میگذری
من همانی هستم که به دنبالش میگردی؟
من این را در چشمانت میبینم
من این را در لبخندت میبینم
این را من همیشه خواستهام
و برایش آغوش گشادهام
زیرا که تو دقیقا میدانی چه باید بگویی
و میدانی چه کار باید بکنی
من نیز به تو خواهم گفت که دوستت دارم
درخشش آفتاب را در چشمانت میبینم
و بارها و بارها به تو گفتهام چقدر برایم اهمیت داری
بعضی وقتها طغیان قلبم را میبینم!
تنها میخواهم بدانی
برایم اهمیت دارد که کجا هستی
مشغول به چه کاری هستی
نکند که احساس تنهایی کنی!
یا حتی اگر عاشق شده باشی
به من که سرنخی از تو ندارم بگو چطور بر قلب خودت پیروز شدهای
ولی بگذار من سخنم را با جملهی " دوستت دارم "آغاز کنم
آیا تو در جستجوی من هستی؟
برایم اهمیت دارد که کجا هستی
مشغول به چه کاری هستی
نکند که احساس تنهایی کنی!
یا حتی اگر عاشق شده باشی
به من که سر نخی از تو ندارم بگو چطور بر قلب خودت پیروز شدهای
ولی بگذار من سخنم را با جملهی " دوستت دارم "آغاز کنم
#لاینل_بروکمن_ریچی_جونیور
#برگردان:
#سپیده_نازنین
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📕
عمویم جمشید خان، مردی که باد همواره او را با خود میبرد
#بختیار_علی
#ترجمه رضا کریممجاور
این داستان قصهٔ مردی به نام جمشیدخان را روایت میکند که در نتیجۀ رخدادهای قصه، چنان لاغر و نحیف گشته که حتی باد هم میتواند او را با خود ببرد. راوی قصه، برادرزادهٔ جمشیدخان، یعنی سالارخان است، که داستان زندگی عمویش را روایت میکند. جمشیدخان در دوران نوجوانی، اسیر دست بعثیها شده و شکنجههای روحی و جسمی آنان باعث شده که او به حدی از لاغری برسد که باد بتواند او را جا به جا کند؛ هر دفعهای که این اتفاق رخ میدهد، جمشیدخان از نظر فکری و روحی هم دگرگون شده و بخشی از حافظهی خود را از دست میدهد . . .
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📕
عمویم جمشید خان، مردی که باد همواره او را با خود میبرد
#بختیار_علی
#ترجمه رضا کریممجاور
این داستان قصهٔ مردی به نام جمشیدخان را روایت میکند که در نتیجۀ رخدادهای قصه، چنان لاغر و نحیف گشته که حتی باد هم میتواند او را با خود ببرد. راوی قصه، برادرزادهٔ جمشیدخان، یعنی سالارخان است، که داستان زندگی عمویش را روایت میکند. جمشیدخان در دوران نوجوانی، اسیر دست بعثیها شده و شکنجههای روحی و جسمی آنان باعث شده که او به حدی از لاغری برسد که باد بتواند او را جا به جا کند؛ هر دفعهای که این اتفاق رخ میدهد، جمشیدخان از نظر فکری و روحی هم دگرگون شده و بخشی از حافظهی خود را از دست میدهد . . .
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📕
#عشق_درزمان_وبا
#گابریل_گارسیا_مارکز
#ترجمه_بهمن_فرزانه
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📕
#عشق_درزمان_وبا
#گابریل_گارسیا_مارکز
#ترجمه_بهمن_فرزانه
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📕
#عشق_درزمان_وبا
#گابریل_گارسیا_مارکز
#ترجمه_بهمن_فرزانه
کتاب عشق در زمان وبا یکی از عاشقانههای معروف جهان رمان است. فلورنتینو، جوانی لاغر اندام و نحیف از خانوادهای متوسط است. او فرزند نامشروع مردی است که صاحب یک شرکت کشتیرانی است. او در کودکی پدرش را از دست داده است و با مادرش که مغازهای خرازی دارد زندگی میکند. در جوانی در تلگرافخانه مشغول کار میشود و وقتی برای رساندن یک تلگراف به خانهای وارد میگردد، با دیدن دختر خانواده (فرمینا) عاشق او میشود. فرمینا که مادرش را در کودکی از دست داده است با پدرش زندگی میکند.
محور اصلی کتاب روایت داستان عشق فلورنتینو به فرمینا دازا است که علیرغم مخالفتهای پدر فرمینا و دوری این دو از هم برای مدت چند سال باقی میماند. اما فرمینا در ادامه داستان با مردی به نام اوبرینو که پزشکی محقق و به دنبال ریشهکن کردن وبا است ازدواج میکند. فلورنتینو پس از ازدواج معشوقهاش به خود قول میدهد تا عشق او را در درون خود تا ابد زنده نگهداشته و به آن وفادار بماند...
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📕
#عشق_درزمان_وبا
#گابریل_گارسیا_مارکز
#ترجمه_بهمن_فرزانه
کتاب عشق در زمان وبا یکی از عاشقانههای معروف جهان رمان است. فلورنتینو، جوانی لاغر اندام و نحیف از خانوادهای متوسط است. او فرزند نامشروع مردی است که صاحب یک شرکت کشتیرانی است. او در کودکی پدرش را از دست داده است و با مادرش که مغازهای خرازی دارد زندگی میکند. در جوانی در تلگرافخانه مشغول کار میشود و وقتی برای رساندن یک تلگراف به خانهای وارد میگردد، با دیدن دختر خانواده (فرمینا) عاشق او میشود. فرمینا که مادرش را در کودکی از دست داده است با پدرش زندگی میکند.
محور اصلی کتاب روایت داستان عشق فلورنتینو به فرمینا دازا است که علیرغم مخالفتهای پدر فرمینا و دوری این دو از هم برای مدت چند سال باقی میماند. اما فرمینا در ادامه داستان با مردی به نام اوبرینو که پزشکی محقق و به دنبال ریشهکن کردن وبا است ازدواج میکند. فلورنتینو پس از ازدواج معشوقهاش به خود قول میدهد تا عشق او را در درون خود تا ابد زنده نگهداشته و به آن وفادار بماند...
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📕
#حقارت
#فیلیپ_راث
#ترجمه_سهیل_سُمی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📕
#حقارت
#فیلیپ_راث
#ترجمه_سهیل_سُمی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📕
#حقارت
#فیلیپ_راث
#ترجمه_سهیل_سُمی
«فیلیپ میلتون راث» از بزرگترین نویسندگان نیم قرن گذشته ادبیات آمریکا و برنده جوایز مهمی مانند، جایزه ملی کتاب آمریکا، جایزه منبوکر، پرنس آستوریاس و فرانتس کافکا بود. او نخستین نویسنده زنده آمریکایی بود که مجموعه آثارش هنگام زنده بودن از سوی کتابخانه آمریکا منتشر شده است. این کتاب داستان زندگی بازیگر معروفی است که پا به سن گذاشته و با خلا بزرگی در مفهوم زندگیاش دچار شده. فیلیپ راث، نویسنده این رمان، با زیرکی ارتباطی بین شخصیت پیرمرد داستان و یکی شخصیتهای نمایشنامه چخوف ایجاد میکند. شروع داستان: «جذبه جادوییاش از دست رفته بود. نیروی غریزیاش ته کشیدهبود. در ایفای نقش هرگز شکست نخوردهبود. کارهایش همه قوی و موفق بودند؛ و بعد، فاجعه رخ دادهبود. دیگر نمیتوانست بازی کند. پا گذاشتن بهروی صحنه برایش عین رنج و عذاب شده بود. حال بهجای اطمینان از درخششاش بر صحنه، از خراب کردن نقشاش مطمئن بود.»
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📕
#حقارت
#فیلیپ_راث
#ترجمه_سهیل_سُمی
«فیلیپ میلتون راث» از بزرگترین نویسندگان نیم قرن گذشته ادبیات آمریکا و برنده جوایز مهمی مانند، جایزه ملی کتاب آمریکا، جایزه منبوکر، پرنس آستوریاس و فرانتس کافکا بود. او نخستین نویسنده زنده آمریکایی بود که مجموعه آثارش هنگام زنده بودن از سوی کتابخانه آمریکا منتشر شده است. این کتاب داستان زندگی بازیگر معروفی است که پا به سن گذاشته و با خلا بزرگی در مفهوم زندگیاش دچار شده. فیلیپ راث، نویسنده این رمان، با زیرکی ارتباطی بین شخصیت پیرمرد داستان و یکی شخصیتهای نمایشنامه چخوف ایجاد میکند. شروع داستان: «جذبه جادوییاش از دست رفته بود. نیروی غریزیاش ته کشیدهبود. در ایفای نقش هرگز شکست نخوردهبود. کارهایش همه قوی و موفق بودند؛ و بعد، فاجعه رخ دادهبود. دیگر نمیتوانست بازی کند. پا گذاشتن بهروی صحنه برایش عین رنج و عذاب شده بود. حال بهجای اطمینان از درخششاش بر صحنه، از خراب کردن نقشاش مطمئن بود.»
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📚
#_بادام
#_وُن پیونگ سون
#ترجمه ملیحه فخاری
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📚
#_بادام
#_وُن پیونگ سون
#ترجمه ملیحه فخاری
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📚
#_بادام
#_وُن پیونگ سون
#ترجمه ملیحه فخاری
درباره کتاب:
وون پیونگ سون در کتاب بادام داستان نوجوانی به نام «یونجه» را روایت میکند که از نوعی ناتوانی ذهنی رنج میبرد، اما عشق، دوستی و تلاش، مسیر زندگی او را برای همیشه تغییر میدهند. یونجه مبتلا به بیماری آلکسی تایمیا است. او درکی از احساسات معمول انسانی همچون خشم، ناراحتی و خوشحالی ندارد و درنتیجه نمیتواند واکنش مناسبی نسبت به اتفاقات اطرافش نشان دهد. اوضاع زمانی پیچیدهتر میشود که حادثهای تلخ رخ میدهد و نوجوان بیمار داستان باید با این فاجعه کنار بیاید. خواندن این رمانِ جذاب، الهامبخش و امیدوارکننده است.
درباره نویسنده:
وون پیونگ سون، رماننویس و فیلمساز اهل کرهی جنوبی است. او متولد سال ۱۹۷۹ در سئول است. سون در دو رشتهی جامعهشناسی و فلسفه تحصیل کرده و تحصیل در این رشتهها در آثار او نقشی پررنگ داشته است. سون در دو عرصهی ادبیات و سینما فعالیت کرده است. او معتقد است هرکدام از این دو عرصه زبان ویژهای دارد که برای بیان ایدهی خود به هر دو زبان نیازمند است. سون کار خود را با سینما و نقد فیلم آغاز کرد. او با حضور در «آکادمی KAFA» دورههایی را در رشتهی کارگردانی گذراند. کار در سینما را با ساختن فیلمهای کوتاه آغاز کرد و جوایزی نیز در این زمینه دریافت کرد.
اولین رمان سون با نام «بادام» در سال ۲۰۱۶ منتشر شد؛ حق ترجمهی آن به سیزده زبان فروخته شد و جایزهی ادبی «چانگبی» را نیز برایش به ارمغان آورد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📚
#_بادام
#_وُن پیونگ سون
#ترجمه ملیحه فخاری
درباره کتاب:
وون پیونگ سون در کتاب بادام داستان نوجوانی به نام «یونجه» را روایت میکند که از نوعی ناتوانی ذهنی رنج میبرد، اما عشق، دوستی و تلاش، مسیر زندگی او را برای همیشه تغییر میدهند. یونجه مبتلا به بیماری آلکسی تایمیا است. او درکی از احساسات معمول انسانی همچون خشم، ناراحتی و خوشحالی ندارد و درنتیجه نمیتواند واکنش مناسبی نسبت به اتفاقات اطرافش نشان دهد. اوضاع زمانی پیچیدهتر میشود که حادثهای تلخ رخ میدهد و نوجوان بیمار داستان باید با این فاجعه کنار بیاید. خواندن این رمانِ جذاب، الهامبخش و امیدوارکننده است.
درباره نویسنده:
وون پیونگ سون، رماننویس و فیلمساز اهل کرهی جنوبی است. او متولد سال ۱۹۷۹ در سئول است. سون در دو رشتهی جامعهشناسی و فلسفه تحصیل کرده و تحصیل در این رشتهها در آثار او نقشی پررنگ داشته است. سون در دو عرصهی ادبیات و سینما فعالیت کرده است. او معتقد است هرکدام از این دو عرصه زبان ویژهای دارد که برای بیان ایدهی خود به هر دو زبان نیازمند است. سون کار خود را با سینما و نقد فیلم آغاز کرد. او با حضور در «آکادمی KAFA» دورههایی را در رشتهی کارگردانی گذراند. کار در سینما را با ساختن فیلمهای کوتاه آغاز کرد و جوایزی نیز در این زمینه دریافت کرد.
اولین رمان سون با نام «بادام» در سال ۲۰۱۶ منتشر شد؛ حق ترجمهی آن به سیزده زبان فروخته شد و جایزهی ادبی «چانگبی» را نیز برایش به ارمغان آورد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
@Bookirancity بادام.pdf
52.7 MB
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📚
#_بادام
#_وُن_پیونگ_سون
#ترجمه ملیحه فخاری
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📚
#_بادام
#_وُن_پیونگ_سون
#ترجمه ملیحه فخاری
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity