🔴#ایرج پزشکزاد روزنامه نگار و نویسنده معروف، سالها قبل نوشته بود ؛
من در کلاس سوم دبستان که درس می خواندم بچه بسیار درسخوان و تر و تمیز و منظمی بودم .......
یک روز مدیر مدرسه ، من و سه - چهار دانش آموز دیگر که مثل من شیک و تر و تمیز بودند را صدا کرد پرونده مان را، زیر بغلمان گذاشت و از مدرسه اخراجمان کرد ........!!
شب گریه کنان جریان را به پدرم گفتم ........ فردا صبح پدرم دستم را گرفت و به مدرسه برد و با عصبانیت از مدیر مدرسه علت اخراج مرا پرسید .......!!
مدیر گفت ؛ چون بچه های این مدرسه همه به بیماری کچلی مبتلا هستند از مرکز دستور داده اند برای اینکه بچه های سالم ، مبتلا به کچلی نشوند هر چه بچه کچلی که در مدرسه هست اخراج کنیم .......!!
پدرم به مدیر گفت ؛ اما پسر من که کچل نیست ........!!
مدیر مدرسه گفت ؛ بله منم می دانم پسر شما کچل نیست اما اگر قرار بود کچل ها را از مدرسه اخراج کنیم باید درِ مدرسه را می بستیم .......!!
این بود که چهار- پنج بچه ای که کچل نبودند را اخراج کردیم تا مدرسه تعطیل نشود .......!!
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
من در کلاس سوم دبستان که درس می خواندم بچه بسیار درسخوان و تر و تمیز و منظمی بودم .......
یک روز مدیر مدرسه ، من و سه - چهار دانش آموز دیگر که مثل من شیک و تر و تمیز بودند را صدا کرد پرونده مان را، زیر بغلمان گذاشت و از مدرسه اخراجمان کرد ........!!
شب گریه کنان جریان را به پدرم گفتم ........ فردا صبح پدرم دستم را گرفت و به مدرسه برد و با عصبانیت از مدیر مدرسه علت اخراج مرا پرسید .......!!
مدیر گفت ؛ چون بچه های این مدرسه همه به بیماری کچلی مبتلا هستند از مرکز دستور داده اند برای اینکه بچه های سالم ، مبتلا به کچلی نشوند هر چه بچه کچلی که در مدرسه هست اخراج کنیم .......!!
پدرم به مدیر گفت ؛ اما پسر من که کچل نیست ........!!
مدیر مدرسه گفت ؛ بله منم می دانم پسر شما کچل نیست اما اگر قرار بود کچل ها را از مدرسه اخراج کنیم باید درِ مدرسه را می بستیم .......!!
این بود که چهار- پنج بچه ای که کچل نبودند را اخراج کردیم تا مدرسه تعطیل نشود .......!!
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#بخوانیم
#ایرج_پزشکزاد روزنامه نگار و نویسنده معروف سالها قبل نوشته بود
کلاس سوم دبستان درس می خواندم بسیار
درسخوان و تر و تمیز و منظم بودم
روزی مدیر مدرسه من و سه دانش آموز دیگر که مثل من شیک و تر و تمیز بودند صدا کرد
پرونده مان را زیر بغلمان گذاشت و از مدرسه اخراجمان کرد
شب گریه کنان جریان را به پدرم گفتم
فردا صبح پدرم دستم را گرفت و به مدرسه برد
با عصبانیت از مدیر مدرسه علت اخراج مرا پرسید
مدیر گفت بچه های این مدرسه همه به بیماری کچلی مبتلا هستند از مرکز دستور داده اند برای اینکه بچه های سالم مبتلا به کچلی نشوند
بچه های کچل در مدرسه را اخراج کنیم
پدرم گفت: اما پسر من که کچل نیست
مدیر مدرسه گفت: بله منم می دانم
اما اگر قرار بود کچل ها را از مدرسه اخراج کنیم
باید مدرسه را می بستیم
این بود که چهار بچه ای که کچل نبودند
اخراج کردیم تا مدرسه تعطیل نشود
حالا حکایت مبارزه با فساد هم مثل حکایت آقای پزشکزاد
حالا که نمی شود همه دزدها و رانت خوران را گرفت و زندانی کرد!
همین تعداد معدود افراد سالم و غیر دزد را از مملکت
اخراج کنید! تا مملکت یکدست شده و تعطیل نشود
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
📚🤔
🔴#بخوانیم
#ایرج_پزشکزاد روزنامه نگار و نویسنده معروف سالها قبل نوشته بود
کلاس سوم دبستان درس می خواندم بسیار
درسخوان و تر و تمیز و منظم بودم
روزی مدیر مدرسه من و سه دانش آموز دیگر که مثل من شیک و تر و تمیز بودند صدا کرد
پرونده مان را زیر بغلمان گذاشت و از مدرسه اخراجمان کرد
شب گریه کنان جریان را به پدرم گفتم
فردا صبح پدرم دستم را گرفت و به مدرسه برد
با عصبانیت از مدیر مدرسه علت اخراج مرا پرسید
مدیر گفت بچه های این مدرسه همه به بیماری کچلی مبتلا هستند از مرکز دستور داده اند برای اینکه بچه های سالم مبتلا به کچلی نشوند
بچه های کچل در مدرسه را اخراج کنیم
پدرم گفت: اما پسر من که کچل نیست
مدیر مدرسه گفت: بله منم می دانم
اما اگر قرار بود کچل ها را از مدرسه اخراج کنیم
باید مدرسه را می بستیم
این بود که چهار بچه ای که کچل نبودند
اخراج کردیم تا مدرسه تعطیل نشود
حالا حکایت مبارزه با فساد هم مثل حکایت آقای پزشکزاد
حالا که نمی شود همه دزدها و رانت خوران را گرفت و زندانی کرد!
همین تعداد معدود افراد سالم و غیر دزد را از مملکت
اخراج کنید! تا مملکت یکدست شده و تعطیل نشود
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادمان
«من یک روز گرم تابستان، دقیقاً سیزده مرداد، حدود ساعت سه و ربع کم بعد از ظهر عاشق شدم. تلخیها و زهر هجری که چشیدم بارها مرا به این فکر انداخت که اگر دوازدهم یا چهاردهم مرداد بود شاید اینطور نمی شد…»
#ایرج_پزشکزاد
ایرج پزشکزاد نویسنده شهیر ایران معاصر ۲۲ دی ماه در لسآنجلس در سن ۹۴ سالگی درگذشت.
رمان دایی جان ناپلئون مشهورترین اثر آقای پزشکزاد بود که در سال ۱۳۴۹ منتشر شده بود و در دهه پنجاه سریالی هم بر اساس آن ساخته شد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#یادمان
«من یک روز گرم تابستان، دقیقاً سیزده مرداد، حدود ساعت سه و ربع کم بعد از ظهر عاشق شدم. تلخیها و زهر هجری که چشیدم بارها مرا به این فکر انداخت که اگر دوازدهم یا چهاردهم مرداد بود شاید اینطور نمی شد…»
#ایرج_پزشکزاد
ایرج پزشکزاد نویسنده شهیر ایران معاصر ۲۲ دی ماه در لسآنجلس در سن ۹۴ سالگی درگذشت.
رمان دایی جان ناپلئون مشهورترین اثر آقای پزشکزاد بود که در سال ۱۳۴۹ منتشر شده بود و در دهه پنجاه سریالی هم بر اساس آن ساخته شد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
من خود آنچه دیروز نوشتهام امروز خوب نمیفهمم چرا انتظار دارم که دیگران حقیقت حال و قصد مرا از نوشتهام دریابند.
📒آسمون ریسمون
#ایرج_پزشکزاد
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
من خود آنچه دیروز نوشتهام امروز خوب نمیفهمم چرا انتظار دارم که دیگران حقیقت حال و قصد مرا از نوشتهام دریابند.
📒آسمون ریسمون
#ایرج_پزشکزاد
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#فهرست آثار زنده یاد #ایرج_پزشکزاد
#طنز
حاج ممجعفر در پاریس (۱۳۳۳) (خاطرات)
ماشاءالله خان در بارگاه هارونالرشید (۱۳۳۷) (رمان)
بوبول (۱۳۳۸) (طنزیات اجتماعی)
آسمون ریسمون[۱۵] (۱۳۴۲) (طنزیات ادبی)
داییجان ناپلئون (۱۳۴۹) (رمان)
ادب مرد به ز دولت اوست تحریر شد (۱۳۵۲) (نمایشنامه)
انترناسیونال بچهپرروها (۱۳۶۳) (طنزیات سیاسی)
شهر فرنگ از همه رنگ (احتمالاً ۱۳۷۲)[۱۶] (طنزیات سیاسی و اجتماعی)
خانوادهٔ نیکاختر (۱۳۸۰) (رمان)
رستمصولتان (۱۳۸۴) (طنزیات اجتماعی)
گلگشت خاطرات (۱۳۸۶) (طنزیات اجتماعی)
پسر حاجی باباجان (۱۳۸۷) (نمایشنامه)
به یاد یار و دیار (۱۳۹۱) (خاطرات)
صندوق لعنت (۱۳۹۴) (نمایشنامه)
بلیط خانعمو (نمایشنامه)[۱۷]
#تاریخی
مروری در واقعهٔ ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ و قانون مصونیت نظامیان آمریکایی[۱۸] (تاریخ)
مروری در تاریخ انقلاب روسیه (۱۳۷۰) (تاریخ)
مصدق بازمصلوب: چند مقالهٔ سیاسی (۱۳۷۲) (مقالات سیاسی)
مروری در تاریخ انقلاب فرانسه (۱۳۸۱) (تاریخ)
طنز فاخر سعدی (۱۳۸۱) (نقد و تفسیر)
حافظ ناشنیدهپند (۱۳۸۳) (سرگذشتنامه و رمان تاریخی)
مروری در انقلاب مشروطیت ایران (۱۳۸۴) (تاریخ)
ریشههای اختلاف چین و شوروی (رساله)[نیازمند منبع]
#ترجمه
روزولت / سارا دلانو روزولت (۱۳۲۶)
ملک مقرب در جمع شیاطین / موریس دوکبرا (۱۳۳۱)
دختر گرجی / موریس دوکبرا (۱۳۳۴)
زندانی کازابلانکا / موریس دوکبرا (۱۳۳۵)
دزیره / آن ماری سلینکو (۱۳۳۵)
افسونگران دریا / آلفرد ماشار (۱۳۳۶)
جمیله / هانری بوردو (۱۳۳۷)
عدالت اجرا شدهاست / ژان مکر (۱۳۳۷)
دو سرنوشت / ویلکی کالینز (۱۳۴۵)
فردا گریه خواهم کرد / لیلیان راث (۱۳۴۵)
ماروا / موریس دوکبرا (۱۳۶۲)
شوایک سرباز پاکدل / یاروسلاو هاشک (۱۳۶۴)
#مقالهها
سوم اسفند ۱۳۵۷، یازده روز پس از پیروزی انقلاب ۵۷، ایرج پزشکزاد در کیهان مقالهای به نام «آنها که میخواهند غنائم خونین انقلاب را تقسیم کنند» نوشت. در این مقاله او به بازگویی روایت انقلاب فرانسه میپردازد و هشدار میدهد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#فهرست آثار زنده یاد #ایرج_پزشکزاد
#طنز
حاج ممجعفر در پاریس (۱۳۳۳) (خاطرات)
ماشاءالله خان در بارگاه هارونالرشید (۱۳۳۷) (رمان)
بوبول (۱۳۳۸) (طنزیات اجتماعی)
آسمون ریسمون[۱۵] (۱۳۴۲) (طنزیات ادبی)
داییجان ناپلئون (۱۳۴۹) (رمان)
ادب مرد به ز دولت اوست تحریر شد (۱۳۵۲) (نمایشنامه)
انترناسیونال بچهپرروها (۱۳۶۳) (طنزیات سیاسی)
شهر فرنگ از همه رنگ (احتمالاً ۱۳۷۲)[۱۶] (طنزیات سیاسی و اجتماعی)
خانوادهٔ نیکاختر (۱۳۸۰) (رمان)
رستمصولتان (۱۳۸۴) (طنزیات اجتماعی)
گلگشت خاطرات (۱۳۸۶) (طنزیات اجتماعی)
پسر حاجی باباجان (۱۳۸۷) (نمایشنامه)
به یاد یار و دیار (۱۳۹۱) (خاطرات)
صندوق لعنت (۱۳۹۴) (نمایشنامه)
بلیط خانعمو (نمایشنامه)[۱۷]
#تاریخی
مروری در واقعهٔ ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ و قانون مصونیت نظامیان آمریکایی[۱۸] (تاریخ)
مروری در تاریخ انقلاب روسیه (۱۳۷۰) (تاریخ)
مصدق بازمصلوب: چند مقالهٔ سیاسی (۱۳۷۲) (مقالات سیاسی)
مروری در تاریخ انقلاب فرانسه (۱۳۸۱) (تاریخ)
طنز فاخر سعدی (۱۳۸۱) (نقد و تفسیر)
حافظ ناشنیدهپند (۱۳۸۳) (سرگذشتنامه و رمان تاریخی)
مروری در انقلاب مشروطیت ایران (۱۳۸۴) (تاریخ)
ریشههای اختلاف چین و شوروی (رساله)[نیازمند منبع]
#ترجمه
روزولت / سارا دلانو روزولت (۱۳۲۶)
ملک مقرب در جمع شیاطین / موریس دوکبرا (۱۳۳۱)
دختر گرجی / موریس دوکبرا (۱۳۳۴)
زندانی کازابلانکا / موریس دوکبرا (۱۳۳۵)
دزیره / آن ماری سلینکو (۱۳۳۵)
افسونگران دریا / آلفرد ماشار (۱۳۳۶)
جمیله / هانری بوردو (۱۳۳۷)
عدالت اجرا شدهاست / ژان مکر (۱۳۳۷)
دو سرنوشت / ویلکی کالینز (۱۳۴۵)
فردا گریه خواهم کرد / لیلیان راث (۱۳۴۵)
ماروا / موریس دوکبرا (۱۳۶۲)
شوایک سرباز پاکدل / یاروسلاو هاشک (۱۳۶۴)
#مقالهها
سوم اسفند ۱۳۵۷، یازده روز پس از پیروزی انقلاب ۵۷، ایرج پزشکزاد در کیهان مقالهای به نام «آنها که میخواهند غنائم خونین انقلاب را تقسیم کنند» نوشت. در این مقاله او به بازگویی روایت انقلاب فرانسه میپردازد و هشدار میدهد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity