🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#موسیقی_غربی
در بیتلز دهه شصت، جان لنون با هوشترین، پاول مکارتنی خوش تیپ ترین، رینگو استار دوست داشتنی ترین بودند اما جورج شخصیتی درویش مسلک داشت. طبق گفته پل مك كارتنی او از شهرتش برای اوج گیری در انسانیت و پرداخت شخصیت درونش سود جست.
تخیلات هریسون در اولین ترانه اش Don’t bother me خلاصه شده و دیگر تك آهنگش Something یكی از شاهكارهای موسیقی راك كلاسیك است و ترانه دیگر او Here Comes the Sun به یكی از آثار برگزیده كلاسیك موسیقی راك تبدیل شده است.
هریسون سال ١٩۶۶ در اوج شهرت، گروه را ترك كرد و برای فراگیری سیتار نزد راوی شانكار به هند رفت. در آنجا تحت تاثیر یک مبلغ به عرفان هند روی آورد و سال بعد بقیه اعضای گروه هم در كلاسهای مدیتیشن با او همراه شدند.
مایک جاگر خواننده رولینگ استونز در مورد هریسون میگوید:
«او اولین نوازنده ای ست كه در جهت تعالی روح نیز كار كرده و موسیقی راك را از جنبه های مادی و ماتریالیستی مرسوم آن در دهها جدا كرده است»
چندسال بعد جرج به پیشنهاد راوی كنسرت خیریه ای در نیویورك بر پا كرد و درآمد آن را به مردم مصیبت دیده بنگلادش اهدا نمود، در كنسرت بزرگانی چون اریک کلپتون و باب دیلن همکاری کردند و در واقع بزرگترین كنسرت خیریه راک اند رول تا آن زمان بود
#ترجمه_ترانه
I look at you all, see the love there that's sleeping
While my guitar gently weeps
I look at the floor and I see it needs sweeping
Still my guitar gently weeps
به تمامِ وجودِ تو نگاه میکنم و میبینم که عشق خاموش شده
همونجور که گیتار من آرام آرام مویه میکنه
یه کف اتاق نگاه میکنم، و میبینم همه چی آشفته ست
هنوزم گیتار من آرام آرام مویه میکنه
I don't know why nobody told you
How to unfold your love
I don't know how someone controlled you
They bought and sold you
نمیدونم چرا کسی به تو چیزی نگفت
که چجوری عشقت رو ابراز کنی
نمیدونم چرا اختیارت رو دست یکی دیگه دادی
اونا تو رو معامله کردن و فروختن
I look at the world and I notice it's turning
While my guitar gently weeps
With every mistake we must surely be learning
Still my guitar gently weeps
به دنیا نگاه میکنم و میبینم که تغییر میکنه
همونجور که گیتار من آرام آرام مویه میکنه
باید از اشتباهاتمون پند بگیریم
هنوزم گیتار من آرام آرام مویه میکنه
I don't know how you were diverted
You were perverted too
I don't know how you were inverted
No one alerted you
نمیدونم چجوری سرت یه جای دیگه گرم شد
تو هم از راه به در شدی
نمیدونم چجوری رو گردان شدی
هیچکس هم بهت هشدار نداد
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#موسیقی_غربی
در بیتلز دهه شصت، جان لنون با هوشترین، پاول مکارتنی خوش تیپ ترین، رینگو استار دوست داشتنی ترین بودند اما جورج شخصیتی درویش مسلک داشت. طبق گفته پل مك كارتنی او از شهرتش برای اوج گیری در انسانیت و پرداخت شخصیت درونش سود جست.
تخیلات هریسون در اولین ترانه اش Don’t bother me خلاصه شده و دیگر تك آهنگش Something یكی از شاهكارهای موسیقی راك كلاسیك است و ترانه دیگر او Here Comes the Sun به یكی از آثار برگزیده كلاسیك موسیقی راك تبدیل شده است.
هریسون سال ١٩۶۶ در اوج شهرت، گروه را ترك كرد و برای فراگیری سیتار نزد راوی شانكار به هند رفت. در آنجا تحت تاثیر یک مبلغ به عرفان هند روی آورد و سال بعد بقیه اعضای گروه هم در كلاسهای مدیتیشن با او همراه شدند.
مایک جاگر خواننده رولینگ استونز در مورد هریسون میگوید:
«او اولین نوازنده ای ست كه در جهت تعالی روح نیز كار كرده و موسیقی راك را از جنبه های مادی و ماتریالیستی مرسوم آن در دهها جدا كرده است»
چندسال بعد جرج به پیشنهاد راوی كنسرت خیریه ای در نیویورك بر پا كرد و درآمد آن را به مردم مصیبت دیده بنگلادش اهدا نمود، در كنسرت بزرگانی چون اریک کلپتون و باب دیلن همکاری کردند و در واقع بزرگترین كنسرت خیریه راک اند رول تا آن زمان بود
#ترجمه_ترانه
I look at you all, see the love there that's sleeping
While my guitar gently weeps
I look at the floor and I see it needs sweeping
Still my guitar gently weeps
به تمامِ وجودِ تو نگاه میکنم و میبینم که عشق خاموش شده
همونجور که گیتار من آرام آرام مویه میکنه
یه کف اتاق نگاه میکنم، و میبینم همه چی آشفته ست
هنوزم گیتار من آرام آرام مویه میکنه
I don't know why nobody told you
How to unfold your love
I don't know how someone controlled you
They bought and sold you
نمیدونم چرا کسی به تو چیزی نگفت
که چجوری عشقت رو ابراز کنی
نمیدونم چرا اختیارت رو دست یکی دیگه دادی
اونا تو رو معامله کردن و فروختن
I look at the world and I notice it's turning
While my guitar gently weeps
With every mistake we must surely be learning
Still my guitar gently weeps
به دنیا نگاه میکنم و میبینم که تغییر میکنه
همونجور که گیتار من آرام آرام مویه میکنه
باید از اشتباهاتمون پند بگیریم
هنوزم گیتار من آرام آرام مویه میکنه
I don't know how you were diverted
You were perverted too
I don't know how you were inverted
No one alerted you
نمیدونم چجوری سرت یه جای دیگه گرم شد
تو هم از راه به در شدی
نمیدونم چجوری رو گردان شدی
هیچکس هم بهت هشدار نداد
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#ترجمه_ترانه
#ترانه_برف_میبارد
ترانه «برف میبارد» را سالواتور آدامو نخستین بار سال ۱۹۶۴ اجرا کرد و تاکنون به چندین زبان ترجمه و اجرا شده است. از آنجا که ساختار پنج بخشی ترجیعبند ترانه شبیه به یکی از سبکهای موسیقی سنتی ژاپن است، «برف میبارد» در سرزمین آفتاب تابان موفقیتی چشمگیر برای سالواتور به ارمغان آورد. به گفته خود سالواتور ژاپنیها این ترانه را متعلق به کشور خود میدانند.
برف میبارد
Tombe la neige
تو امشب نخواهی آمد
Tu ne viendras pas ce soir
برف میبارد
Tombe la neige
و قلب من (از عزا) سیاه پوش شده است
Et mon cœur s’habille de noir
این صفوف تشییعکنندگان با لباسهای ابریشمی
Ce soyeux cortège
غرق در اشکهای سفید
Tout en larmes blanches
و پرنده روی شاخه
L’oiseau sur la branche
از جادوی (تقدیر) میگریند
Pleure le sortilège
تو امشب نخواهی آمد
Tu ne viendras pas ce soir
ناامیدیام بر سرم فریاد میکشد
Me crie mon désespoir
اما برف میبارد
Mais tombe la neige
با پیچ و تابی بیتفاوت
Impassible manège
برف میبارد
Tombe la neige
تو امشب نخواهی آمد
Tu ne viendras pas ce soir
برف میبارد
Tombe la neige
همه چیز از ناامیدی رنگ باخته است
Tout est blanc de désespoir
حقیقت غمانگیز
Triste certitude
سرما و فقدان(وجودت)
Le froid et l’absence
این سکوت وحشتناک
Cet odieux silence
تنهایی سفید
Blanche solitude
تو امشب نخواهی آمد
Tu ne viendras pas ce soir
ناامیدیام بر سرم فریاد میکشد
Me crie mon désespoir
اما برف میبارد
Mais tombe la neige
با پیچ و تابی بیتفاوت
Impassible manège
#مترجم_فرشته_عزیز_ونازنین
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#ترجمه_ترانه
#ترانه_برف_میبارد
ترانه «برف میبارد» را سالواتور آدامو نخستین بار سال ۱۹۶۴ اجرا کرد و تاکنون به چندین زبان ترجمه و اجرا شده است. از آنجا که ساختار پنج بخشی ترجیعبند ترانه شبیه به یکی از سبکهای موسیقی سنتی ژاپن است، «برف میبارد» در سرزمین آفتاب تابان موفقیتی چشمگیر برای سالواتور به ارمغان آورد. به گفته خود سالواتور ژاپنیها این ترانه را متعلق به کشور خود میدانند.
برف میبارد
Tombe la neige
تو امشب نخواهی آمد
Tu ne viendras pas ce soir
برف میبارد
Tombe la neige
و قلب من (از عزا) سیاه پوش شده است
Et mon cœur s’habille de noir
این صفوف تشییعکنندگان با لباسهای ابریشمی
Ce soyeux cortège
غرق در اشکهای سفید
Tout en larmes blanches
و پرنده روی شاخه
L’oiseau sur la branche
از جادوی (تقدیر) میگریند
Pleure le sortilège
تو امشب نخواهی آمد
Tu ne viendras pas ce soir
ناامیدیام بر سرم فریاد میکشد
Me crie mon désespoir
اما برف میبارد
Mais tombe la neige
با پیچ و تابی بیتفاوت
Impassible manège
برف میبارد
Tombe la neige
تو امشب نخواهی آمد
Tu ne viendras pas ce soir
برف میبارد
Tombe la neige
همه چیز از ناامیدی رنگ باخته است
Tout est blanc de désespoir
حقیقت غمانگیز
Triste certitude
سرما و فقدان(وجودت)
Le froid et l’absence
این سکوت وحشتناک
Cet odieux silence
تنهایی سفید
Blanche solitude
تو امشب نخواهی آمد
Tu ne viendras pas ce soir
ناامیدیام بر سرم فریاد میکشد
Me crie mon désespoir
اما برف میبارد
Mais tombe la neige
با پیچ و تابی بیتفاوت
Impassible manège
#مترجم_فرشته_عزیز_ونازنین
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_کتاب
#رویای_مادرم
#آلیس_مونرو
#ترجمه_ترانه_علیدوستی
نام یکی از آثار خواندنی آلیس مونرو Alice Munro نویسنده کانادایی متولد ۱۹۳۱ است. وی در سال ۲۰۱۳ موفق به دریافت جایزه ی ادبی نوبل شد. آکادمی سوئد، مونرو را «استاد داستان کوتاه معاصر» خواند. اولین داستان وی به نام ” ابعاد یک سایه” در سال ۱۹۵۰ منتشر شد. وی در سال ۱۹۶۳ کتابخانه ای به نام “مونرو” را افتتاح کرد که تا امروز هم این کتابخانه فعال است و “آلیس مونر” در آن فعالیت دارد. “مونرو” نویسندهی داستان کوتاه است. آثار وی عبارتند از: رویای مادرم، فرار، زندگی، خوشبختی در راه است، دورنمای کاسل راک، دستمایه و می خواستم چیزی بهت بگم. در ادامه با تحلیل رمان رویای مادرم اثر آلیس مونرو ترجمه ترانه علیدوستی با نت نوشت همراه باشید:
همانگونه که گفته شد، رویای مادرم مجموعهای از داستانهای کوتاه با عناوین رویای مادرم ، صورت، کوئینی، تیر و ستون و نفرت، دوستی، خواستگاری، عشق و ازدواج است. داستانهای این مجموعه همانند دیگر آثار “آلیس مونرو” حول مسائل انسانی و روابط آنها در زندگی روزمره میگذرد. “مونر” همواره در داستانهایش زنهایی با شخصیتهای پیچیده وجود دارند. وی تاکید خاصی بر روابط خانوادگی دارد و این تاکید در تمام مجموعه داستانهای وی به خصوص کارهای قدیمی تر وی مشهود است.
علیدوستی ترجمه این کتاب را پس از حضور در فیلم سینمایی کنعان در سال ۱۳۸۶ آغاز کرده است و داستان این فیلم نیز اقتباسی از قصه تیر و ستون از این مجموعه به شمار میرود. آلیس مونرو نویسنده ۷۷ ساله کانادایی داستانهای کوتاه و مشهور به ملکه داستان کوتاه در جهان، متولد سال ۱۹۳۱ میلادی در کانادا است. داستانهای این نویسنده، اغلب حول محور شرایط و روابط انسانی و در میان زندگی روزمره افراد روایت میشود و پیچیدگیهای شخصیتهای انسانی را نشان میدهد. مونرو در سال ۲۰۰۹ توانست عنوان برگزیده جایزه ادبی بوکر را برای خود به ثبت برساند. از این نویسنده صاحبنام کانادایی تاکنون آثاری با عنوان فرار، پاییز داغ و گریزپا به فارسی ترجمه شده است.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#معرفی_کتاب
#رویای_مادرم
#آلیس_مونرو
#ترجمه_ترانه_علیدوستی
نام یکی از آثار خواندنی آلیس مونرو Alice Munro نویسنده کانادایی متولد ۱۹۳۱ است. وی در سال ۲۰۱۳ موفق به دریافت جایزه ی ادبی نوبل شد. آکادمی سوئد، مونرو را «استاد داستان کوتاه معاصر» خواند. اولین داستان وی به نام ” ابعاد یک سایه” در سال ۱۹۵۰ منتشر شد. وی در سال ۱۹۶۳ کتابخانه ای به نام “مونرو” را افتتاح کرد که تا امروز هم این کتابخانه فعال است و “آلیس مونر” در آن فعالیت دارد. “مونرو” نویسندهی داستان کوتاه است. آثار وی عبارتند از: رویای مادرم، فرار، زندگی، خوشبختی در راه است، دورنمای کاسل راک، دستمایه و می خواستم چیزی بهت بگم. در ادامه با تحلیل رمان رویای مادرم اثر آلیس مونرو ترجمه ترانه علیدوستی با نت نوشت همراه باشید:
همانگونه که گفته شد، رویای مادرم مجموعهای از داستانهای کوتاه با عناوین رویای مادرم ، صورت، کوئینی، تیر و ستون و نفرت، دوستی، خواستگاری، عشق و ازدواج است. داستانهای این مجموعه همانند دیگر آثار “آلیس مونرو” حول مسائل انسانی و روابط آنها در زندگی روزمره میگذرد. “مونر” همواره در داستانهایش زنهایی با شخصیتهای پیچیده وجود دارند. وی تاکید خاصی بر روابط خانوادگی دارد و این تاکید در تمام مجموعه داستانهای وی به خصوص کارهای قدیمی تر وی مشهود است.
علیدوستی ترجمه این کتاب را پس از حضور در فیلم سینمایی کنعان در سال ۱۳۸۶ آغاز کرده است و داستان این فیلم نیز اقتباسی از قصه تیر و ستون از این مجموعه به شمار میرود. آلیس مونرو نویسنده ۷۷ ساله کانادایی داستانهای کوتاه و مشهور به ملکه داستان کوتاه در جهان، متولد سال ۱۹۳۱ میلادی در کانادا است. داستانهای این نویسنده، اغلب حول محور شرایط و روابط انسانی و در میان زندگی روزمره افراد روایت میشود و پیچیدگیهای شخصیتهای انسانی را نشان میدهد. مونرو در سال ۲۰۰۹ توانست عنوان برگزیده جایزه ادبی بوکر را برای خود به ثبت برساند. از این نویسنده صاحبنام کانادایی تاکنون آثاری با عنوان فرار، پاییز داغ و گریزپا به فارسی ترجمه شده است.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#ترجمه_ترانه
هر چه پیرتر میشوم
هرچه بیشتر فکر می کنم
شما فقط یک دقیقه فرصت دارید ، بهتر است تا زمانی که در آن هستید زندگی کنید
چون در یک چشم همزدن رفته است
و هرچه بزرگتر می شوم
درست تر است
اینها افرادی هستند که دوستشان دارید ، نه پول و چیزهای دیگر
این شما را ثروتمند می کند
و اگر چشمه جوانی پیدا کردند
من قطره ای نمی نوشم و این حقیقت است
چقدر خنده دار است که من تازه به بهترین سالهایم رسیده ام
هر چه پیرتر میشوم
دوستان کمتری دارم
اما شما به چیزهای زیادی که در اختیار دارید احتیاج ندارید
همیشه پشت خود را گرفته اید
و هرچه بزرگتر می شوم
هر چه بهتر باشم
در دانستن زمان دادن
و چه موقع فقط به هیچ وجه مهم نیست
و اگر چشمه جوانی پیدا کردند
من یک قطره نمی نوشم و این حقیقت است
چقدر خنده دار است که من تازه به بهترین سالهایم رسیده ام
هر چه پیرتر میشوم
و من به همه خطوط اهمیتی نمی دهم
از همه دفعاتی که من می خندم و گریه می کنم
سوغات و نشانه های کوچکی از زندگی که من گذرانده ام
هر چه پیرتر میشوم
هر چه بیشتر دعا کنم
نمی دانم چرا ، حدس می زنم که من هستم
حرف بیشتری برای گفتن دارم
و هرچه بزرگتر می شوم
بیشتر احساس شکرگزاری می کنم
برای زندگی ای که داشتم و تمام عمری که هنوز در آن زندگی می کنم
#برگردان_سپیده_نازنینمان
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#ترجمه_ترانه
هر چه پیرتر میشوم
هرچه بیشتر فکر می کنم
شما فقط یک دقیقه فرصت دارید ، بهتر است تا زمانی که در آن هستید زندگی کنید
چون در یک چشم همزدن رفته است
و هرچه بزرگتر می شوم
درست تر است
اینها افرادی هستند که دوستشان دارید ، نه پول و چیزهای دیگر
این شما را ثروتمند می کند
و اگر چشمه جوانی پیدا کردند
من قطره ای نمی نوشم و این حقیقت است
چقدر خنده دار است که من تازه به بهترین سالهایم رسیده ام
هر چه پیرتر میشوم
دوستان کمتری دارم
اما شما به چیزهای زیادی که در اختیار دارید احتیاج ندارید
همیشه پشت خود را گرفته اید
و هرچه بزرگتر می شوم
هر چه بهتر باشم
در دانستن زمان دادن
و چه موقع فقط به هیچ وجه مهم نیست
و اگر چشمه جوانی پیدا کردند
من یک قطره نمی نوشم و این حقیقت است
چقدر خنده دار است که من تازه به بهترین سالهایم رسیده ام
هر چه پیرتر میشوم
و من به همه خطوط اهمیتی نمی دهم
از همه دفعاتی که من می خندم و گریه می کنم
سوغات و نشانه های کوچکی از زندگی که من گذرانده ام
هر چه پیرتر میشوم
هر چه بیشتر دعا کنم
نمی دانم چرا ، حدس می زنم که من هستم
حرف بیشتری برای گفتن دارم
و هرچه بزرگتر می شوم
بیشتر احساس شکرگزاری می کنم
برای زندگی ای که داشتم و تمام عمری که هنوز در آن زندگی می کنم
#برگردان_سپیده_نازنینمان
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#ترجمه_ترانه
#بهترین_موسیقیهای_جهان
#عربی #مصری
▪️عنوان: #زی_الهواء (چون عشق)
▪️خواننده: #عبدالحلیم_حافظ
▪️آهنگساز: #بلیغ_حمدی
▪️سراینده: #محمد_حمزه
متن و برگردان فارسی ترانه👇👇👇
زی الهوا، یا حبیبی، زی الهوا
👈چون عشق، ای عزیزم، چون عشق
و آه من الهوى، یا حبیبی، آه من الهوى
👈و ای وای از این عشق، ای عزیزم، ای وای از این عشق
و خذتنی من إیدی، یا حبیبی، و مشینا
👈عزیزم! دستم را گرفتی و با همدیگر راهمان را طی کردیم
تحت القمر، غنینا و سهرنا و حکینا
👈زیر نور مهتاب با هم خواندیم و با هم صحبت کردیم و شبها را بیداربودیم
و فی عز الکلام، سکت الکلام
👈و در اوج حرفها ناگهان سکوتی پدیدار گشت
و أتارینی ماسک الهوا بإیدیه
👈و من عشق را در بین دستانم یافتم
و آه من الهوى، یا حبیبی
👈و ای وای از این عشق عزیزم
و خذتنی و مشینا و الفرح یضمنا
👈تو من را با خودت بردی و با هم همراه شدیم، وقتی شادی ما را پناه داده بود
و نسینا، یا حبیبی، مین إنت و مین أنا
👈و فراموش کردیم عزیزم، که من که هستم و تو که هستی
حسیت إن هوانا حی یعیش ملیون سنه
👈احساس کردم که عشق ما ملیونها سال طول خواهد کشید
و بقیت و انت معایا الدنیا ملک إیدیه
👈وقتی تو در کنارم هستی من دارنده همه دنیا هستم
أأمر على هوایا تقول أمرک یا عینیه
👈به عشقی که در من وجود دارد فرمان بده، عشق خواهد گفت که فرمانت بر روی دو چشمانم قرار دارد
و فی عز الکلام، سکت الکلام
👈و در اوج حرفها، سکوتی پدیدار شد
و أتارینی ماسک الهوا بإیدیه
👈و من عشق را بین دستانم یافتم
و آه من الهوى، یا حبیبی
👈و ای وای از این عشق، عزیزم
خایف و مشیت و أنا خایف
👈در حالیکه ترس سراسر وجودم را فرا گرفته بود راهی شدم
إیدی فی إیدک و أنا خایف
👈دستم در دستان تو بود در حالیکه میترسیدم
خایف على فرحه قلبی
👈میترسیدم برای شادمانی که در قلبم وجود دارد
خایف على شوقی و حبی
👈میترسیدم برای شور و عشقم
و یاما قلت لک أنا و احنا فی عز الهنا
👈و بارها به تو گفتم، در حالیکه ما در اوج خوشبختیمان بودیم
قلت لک، یا حبیبی، لا أنا قد الفرحه دی
👈به تو گفتم، ای عشق من، این همه شادی برای من زیاد است
و حلاوه الفرحه دی
👈و شیرینی که در این شادی وجود دارد خارج از حد تصور من است
خایف لا فی یوم و لیله ماألاقکش بین إیدیه
👈میترسم که مبادا یک روز یا یک شب، تو را دیگر در بین دستانم نیابم
تروح و تغیب علی
👈مرا ترک کنی و از من دور بشوی
و قلت لی، یا حبیبی، ساعتها
👈و در همان وقت تو ای عشق من به من گفتی
دی دنیتی إنت اللی ملتها
👈تو آن دنیای منی که تمامی زندگیم را از آن خودت کردی
و فی عز الکلام، سکت الکلام
👈و در اوج حرفها، سکوتی پدیدار شد
و أتارینی ماسک الهوا بإیدیه
👈و من عشق را در بین دستانم یافتم
و آه من الهوى، یا حبیبی
👈و ای وای از این عشق، عزیزم
و خذتنی یا حبیبی و رحت طایر طایر
👈و تو من را با خودت بردی و به سوی دوردستها پرواز کردی عزیزم
و فتنی، یا حبیبی، و قلبی حایر حایر
👈و از من جدا شدی در حالیکه قلب من پریشان و سرگردان بود
و قلت لی راجع بکره أنا راجع
👈و به من گفتی که من فردا بازخواهم گشت
و فضلت مستنی بآمالی
👈و من همراه با آرزوهایم منتظر تو شدم
و مالی البیت بالورد بالشوق بالحب بالأغانی
👈و سرتاسر خانه را سرشار از گل و شور و عشق و ترانه کردم
بشمع قاید، بأحلى کلمه فوق لسانی
👈همراه با شمع و زیباترین واژهها بر روی لب هایم
کان ده حالی، یا حبیبی، لما جیت
👈این حال و روز من بود، عزیزم، هنگامی که تو برگشتی
رددنا الغنوه الحلوه سوى
👈با همدیگر ترانه شادی سرودیم
و دبنا مع نور الشمع دبنا سوى
👈و با نور شمع در هم سوختیم و ذوب شدیم
و دقنا حلاوه الحب دقناها سوى
👈و شیرینی عشق را با هم چشیدیم
و فی لحظه لقیتک، یا حبیبی، زی دوامه هوا
👈و ناگهان تو را پریشان خاطر و آشفته دیدم، ای عشق من
رمیت الورد طفیت الشمع یا حبیبی
👈گلها را به طرفی پرتاب نمودی، شمعها را خاموش کردی، ای عشق من
و الغنوه الحلوه ملاها الدمع، یا حبیبی
👈و ترانه شادی تبدیل به اشک شد، ای عزیزم
و فی عز الأمان، ضاع منی الأمان
👈و در اوج گرما و امنیت، آغوشت را گم کردم
و أتارینی ماسک الهوا فی إیدیه
👈و من عشق را بین دستانم یافتم
و آه من الهوى، یا حبیبی
👈و ای وای از این عشق، عزیزم
#برگردان:
#سپیده_نازنین
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#ترجمه_ترانه
#بهترین_موسیقیهای_جهان
#عربی #مصری
▪️عنوان: #زی_الهواء (چون عشق)
▪️خواننده: #عبدالحلیم_حافظ
▪️آهنگساز: #بلیغ_حمدی
▪️سراینده: #محمد_حمزه
متن و برگردان فارسی ترانه👇👇👇
زی الهوا، یا حبیبی، زی الهوا
👈چون عشق، ای عزیزم، چون عشق
و آه من الهوى، یا حبیبی، آه من الهوى
👈و ای وای از این عشق، ای عزیزم، ای وای از این عشق
و خذتنی من إیدی، یا حبیبی، و مشینا
👈عزیزم! دستم را گرفتی و با همدیگر راهمان را طی کردیم
تحت القمر، غنینا و سهرنا و حکینا
👈زیر نور مهتاب با هم خواندیم و با هم صحبت کردیم و شبها را بیداربودیم
و فی عز الکلام، سکت الکلام
👈و در اوج حرفها ناگهان سکوتی پدیدار گشت
و أتارینی ماسک الهوا بإیدیه
👈و من عشق را در بین دستانم یافتم
و آه من الهوى، یا حبیبی
👈و ای وای از این عشق عزیزم
و خذتنی و مشینا و الفرح یضمنا
👈تو من را با خودت بردی و با هم همراه شدیم، وقتی شادی ما را پناه داده بود
و نسینا، یا حبیبی، مین إنت و مین أنا
👈و فراموش کردیم عزیزم، که من که هستم و تو که هستی
حسیت إن هوانا حی یعیش ملیون سنه
👈احساس کردم که عشق ما ملیونها سال طول خواهد کشید
و بقیت و انت معایا الدنیا ملک إیدیه
👈وقتی تو در کنارم هستی من دارنده همه دنیا هستم
أأمر على هوایا تقول أمرک یا عینیه
👈به عشقی که در من وجود دارد فرمان بده، عشق خواهد گفت که فرمانت بر روی دو چشمانم قرار دارد
و فی عز الکلام، سکت الکلام
👈و در اوج حرفها، سکوتی پدیدار شد
و أتارینی ماسک الهوا بإیدیه
👈و من عشق را بین دستانم یافتم
و آه من الهوى، یا حبیبی
👈و ای وای از این عشق، عزیزم
خایف و مشیت و أنا خایف
👈در حالیکه ترس سراسر وجودم را فرا گرفته بود راهی شدم
إیدی فی إیدک و أنا خایف
👈دستم در دستان تو بود در حالیکه میترسیدم
خایف على فرحه قلبی
👈میترسیدم برای شادمانی که در قلبم وجود دارد
خایف على شوقی و حبی
👈میترسیدم برای شور و عشقم
و یاما قلت لک أنا و احنا فی عز الهنا
👈و بارها به تو گفتم، در حالیکه ما در اوج خوشبختیمان بودیم
قلت لک، یا حبیبی، لا أنا قد الفرحه دی
👈به تو گفتم، ای عشق من، این همه شادی برای من زیاد است
و حلاوه الفرحه دی
👈و شیرینی که در این شادی وجود دارد خارج از حد تصور من است
خایف لا فی یوم و لیله ماألاقکش بین إیدیه
👈میترسم که مبادا یک روز یا یک شب، تو را دیگر در بین دستانم نیابم
تروح و تغیب علی
👈مرا ترک کنی و از من دور بشوی
و قلت لی، یا حبیبی، ساعتها
👈و در همان وقت تو ای عشق من به من گفتی
دی دنیتی إنت اللی ملتها
👈تو آن دنیای منی که تمامی زندگیم را از آن خودت کردی
و فی عز الکلام، سکت الکلام
👈و در اوج حرفها، سکوتی پدیدار شد
و أتارینی ماسک الهوا بإیدیه
👈و من عشق را در بین دستانم یافتم
و آه من الهوى، یا حبیبی
👈و ای وای از این عشق، عزیزم
و خذتنی یا حبیبی و رحت طایر طایر
👈و تو من را با خودت بردی و به سوی دوردستها پرواز کردی عزیزم
و فتنی، یا حبیبی، و قلبی حایر حایر
👈و از من جدا شدی در حالیکه قلب من پریشان و سرگردان بود
و قلت لی راجع بکره أنا راجع
👈و به من گفتی که من فردا بازخواهم گشت
و فضلت مستنی بآمالی
👈و من همراه با آرزوهایم منتظر تو شدم
و مالی البیت بالورد بالشوق بالحب بالأغانی
👈و سرتاسر خانه را سرشار از گل و شور و عشق و ترانه کردم
بشمع قاید، بأحلى کلمه فوق لسانی
👈همراه با شمع و زیباترین واژهها بر روی لب هایم
کان ده حالی، یا حبیبی، لما جیت
👈این حال و روز من بود، عزیزم، هنگامی که تو برگشتی
رددنا الغنوه الحلوه سوى
👈با همدیگر ترانه شادی سرودیم
و دبنا مع نور الشمع دبنا سوى
👈و با نور شمع در هم سوختیم و ذوب شدیم
و دقنا حلاوه الحب دقناها سوى
👈و شیرینی عشق را با هم چشیدیم
و فی لحظه لقیتک، یا حبیبی، زی دوامه هوا
👈و ناگهان تو را پریشان خاطر و آشفته دیدم، ای عشق من
رمیت الورد طفیت الشمع یا حبیبی
👈گلها را به طرفی پرتاب نمودی، شمعها را خاموش کردی، ای عشق من
و الغنوه الحلوه ملاها الدمع، یا حبیبی
👈و ترانه شادی تبدیل به اشک شد، ای عزیزم
و فی عز الأمان، ضاع منی الأمان
👈و در اوج گرما و امنیت، آغوشت را گم کردم
و أتارینی ماسک الهوا فی إیدیه
👈و من عشق را بین دستانم یافتم
و آه من الهوى، یا حبیبی
👈و ای وای از این عشق، عزیزم
#برگردان:
#سپیده_نازنین
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#ترجمه_ترانه
#پاپ #امریکایی
▪️Title: #Hello
▪️Artist: #Lionel_Richie
تنها نشستهام درحالیکه به تو میاندیشم
و در رویایم هزاران بار بر لبانت بوسه میزنم
بعضی وقتها میبینم که از جلو خانه من میگذری
من همانی هستم که به دنبالش میگردی؟
من این را در چشمانت میبینم
من این را در لبخندت میبینم
این را من همیشه خواستهام
و برایش آغوش گشادهام
زیرا که تو دقیقا میدانی چه باید بگویی
و میدانی چه کار باید بکنی
من نیز به تو خواهم گفت که دوستت دارم
درخشش آفتاب را در چشمانت میبینم
و بارها و بارها به تو گفتهام چقدر برایم اهمیت داری
بعضی وقتها طغیان قلبم را میبینم!
تنها میخواهم بدانی
برایم اهمیت دارد که کجا هستی
مشغول به چه کاری هستی
نکند که احساس تنهایی کنی!
یا حتی اگر عاشق شده باشی
به من که سرنخی از تو ندارم بگو چطور بر قلب خودت پیروز شدهای
ولی بگذار من سخنم را با جملهی " دوستت دارم "آغاز کنم
آیا تو در جستجوی من هستی؟
برایم اهمیت دارد که کجا هستی
مشغول به چه کاری هستی
نکند که احساس تنهایی کنی!
یا حتی اگر عاشق شده باشی
به من که سر نخی از تو ندارم بگو چطور بر قلب خودت پیروز شدهای
ولی بگذار من سخنم را با جملهی " دوستت دارم "آغاز کنم
#لاینل_بروکمن_ریچی_جونیور
#برگردان:
#سپیده_نازنین
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#ترجمه_ترانه
#پاپ #امریکایی
▪️Title: #Hello
▪️Artist: #Lionel_Richie
تنها نشستهام درحالیکه به تو میاندیشم
و در رویایم هزاران بار بر لبانت بوسه میزنم
بعضی وقتها میبینم که از جلو خانه من میگذری
من همانی هستم که به دنبالش میگردی؟
من این را در چشمانت میبینم
من این را در لبخندت میبینم
این را من همیشه خواستهام
و برایش آغوش گشادهام
زیرا که تو دقیقا میدانی چه باید بگویی
و میدانی چه کار باید بکنی
من نیز به تو خواهم گفت که دوستت دارم
درخشش آفتاب را در چشمانت میبینم
و بارها و بارها به تو گفتهام چقدر برایم اهمیت داری
بعضی وقتها طغیان قلبم را میبینم!
تنها میخواهم بدانی
برایم اهمیت دارد که کجا هستی
مشغول به چه کاری هستی
نکند که احساس تنهایی کنی!
یا حتی اگر عاشق شده باشی
به من که سرنخی از تو ندارم بگو چطور بر قلب خودت پیروز شدهای
ولی بگذار من سخنم را با جملهی " دوستت دارم "آغاز کنم
آیا تو در جستجوی من هستی؟
برایم اهمیت دارد که کجا هستی
مشغول به چه کاری هستی
نکند که احساس تنهایی کنی!
یا حتی اگر عاشق شده باشی
به من که سر نخی از تو ندارم بگو چطور بر قلب خودت پیروز شدهای
ولی بگذار من سخنم را با جملهی " دوستت دارم "آغاز کنم
#لاینل_بروکمن_ریچی_جونیور
#برگردان:
#سپیده_نازنین
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity