🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌺🍃🌸
🌸
🔆
🔴 #کمال_الملک
#تولد_و_خانواده
محمد غفاری در خانوادهای هنرمند و سرشناس در روستای کله در ۴۵ کیلومتری کاشان زاده شد. تحصیلات اولیهاش را در مکاتب زادگاهش گذراند. پس از تحصیلات ابتدایی در کاشان، پدرش ابوتراب غفاری که همچون نیاکانش مشغول حرفهٔ نقاشی بود محمد را همراه برادر بزرگش به تهران فرستاد تا در مدرسه دارالفنون در رشتهٔ نقاشی ادامه تحصیل دهند.
#زندگی_در_تهران
محمد و برادرش پس از گذشت سه سال تحصیل در مدرسه دارالفنون توانستند موفقیتهای بسیاری کسب کنند. ناصرالدین شاه در پایان سال سوم هنگام بازدید از دارالفنون با دیدن تابلویی که از چهره اعتضادالسلطنه، رئیس وقت دارالفنون که توسط محمد غفاری کشیده شده بود، تحت تأثیر قرار گرفت و دستور داد او را به عنوان نقاش به استخدام دربار درآورند.
#عنوان_کمالالملک_و_حضور_در_دربار
محمد غفاری از اولین تحصیلکردگان ایرانی در فرنگ و از افراد پرنفوذ دوره قاجار بود. محمد با خواهر مفتاحالملک یکی از مقامات دربار ازدواج کرد که ثمرهٔ این ازدواج یک دختر بنام نصرت و پسری بنام حسینعلیخان شد.
وی با حضور در دربار، ابتدا لقب خان، سپس پیشخدمت مخصوص دریافت کرد. پس از چندی ناصرالدین شاه، تحت تأثیر آثار او قرار گرفت و خود به شاگردی او درآمد و او را در ابتدا به لقب نقاشباشی و سپس به لقب کمالالملک منصوب کرد. محمد در مدت حضور در دربار ۱۷۰ تابلو کشید که معروفترین آنها تالار آینه است و اولین تابلویی است که آن را با تحت عنوان «کمالالملک» امضا کردهاست.
#سفر_به_اروپا
کمالالملک در سال ۱۲۷۶ خورشیدی پس از ترور ناصرالدینشاه برای تحصیل به اروپا رفت. او بیش از سه سال در فلورانس، رم و پاریس گذراند و در موزهها به رونگاری از آثار نقاشانی چون رامبراند و تیسین پرداخت. در پاریس با فانتن لاتور آشنا شد. سفر اروپا تأثیری مثبت در اسلوب کار و حتی طرز دید او گذاشت. کمالالملک در سال ۱۲۷۹ به دستور مظفرالدینشاه به ایران بازگشت و کار در دربار را ادامه داد ولی عملاً نتوانست با خواستهای شاه جدید کنار بیاید. سپس به عراق رفت و چند سالی در آنجا ماند. سالهای ۱۲۸۱ تا ۱۲۸۳ خورشیدی پردههای «زرگر بغدادی» و «میدان کربلا» را نقاشی کرد.
#بازگشت_به_ایران
بازگشت کمالالملک به ایران، مصادف با انقلاب مشروطه شد. او اگرچه به مشروطهخواهان متمایل بود ولی در جنبش مشروطه مشارکت مستقیم نکرد. در این هنگام کمالالملک با انتشار مقالات و ترجمه برخی آثار ژان ژاک روسو و دیگر نویسندگان آزادیخواه فرانسه، به سهم خود با حرکت مردم، همراه شد. در سالهای بعد، مدیریت مدرسه صنایع مستظرفه را بر عهده گرفت. او در این مدرسه به پرورش شاگردانی همت گماشت که بعدها استادانی در مکتب او شدند.
او سرانجام در سال ۱۳۰۶ خورشیدی به دلیل اختلافاتی که با وزیران معارف بر سر استقلال مدرسه پیدا کرد از کار تدریس و شغل دولتی دست کشید و در سال ۱۳۰۷ به ملک شخصی خود درحسینآباد نیشابور کوچید. کمالالملک در آنجا بر اثر یک حادثه از یک چشم نابینا شد اما تا سالهای آخر زندگی به نقاشی ادامه داد. در شرح این حادثه روایتهای مختلفی نقل شده از جمله گفته شده که سالار معتمد گنجی، از خوانین منطقه و دوست کمالالملک، آجری را برای زدن یک کارگر حمام پرانده که به عینک و چشم کمالالملک آسیب رساندهاست. قاسم غنی پس از این حادثه بر بالین کمالالملک حاضر شد. پس از آن کمالالملک، مدتی برای معالجه به تهران رفت.
#پایان_عمر
محمد غفاری (کمالالملک) سرانجام در ساعت ۱۴ روز یکشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۱۹ خورشیدی بر اثر کهولت سن بیمار شد و در ۹۳ سالگی در منزل نوهٔ دختریاش درگذشت. او وصیت کرده بود در باغ خودش واقع در حسینآباد دفن شود. تا آرامگاه وی محل استراحت دوستان و دوستدارانش باشد اما بنا به دلایلی وی را در نیشابور مجاور مزار شیخ فریدالدین عطارنیشابوری به خاک سپردند.
🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🔆
🌸
🌺🍃🌸
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌺🍃🌸
🌸
🔆
🔴 #کمال_الملک
#تولد_و_خانواده
محمد غفاری در خانوادهای هنرمند و سرشناس در روستای کله در ۴۵ کیلومتری کاشان زاده شد. تحصیلات اولیهاش را در مکاتب زادگاهش گذراند. پس از تحصیلات ابتدایی در کاشان، پدرش ابوتراب غفاری که همچون نیاکانش مشغول حرفهٔ نقاشی بود محمد را همراه برادر بزرگش به تهران فرستاد تا در مدرسه دارالفنون در رشتهٔ نقاشی ادامه تحصیل دهند.
#زندگی_در_تهران
محمد و برادرش پس از گذشت سه سال تحصیل در مدرسه دارالفنون توانستند موفقیتهای بسیاری کسب کنند. ناصرالدین شاه در پایان سال سوم هنگام بازدید از دارالفنون با دیدن تابلویی که از چهره اعتضادالسلطنه، رئیس وقت دارالفنون که توسط محمد غفاری کشیده شده بود، تحت تأثیر قرار گرفت و دستور داد او را به عنوان نقاش به استخدام دربار درآورند.
#عنوان_کمالالملک_و_حضور_در_دربار
محمد غفاری از اولین تحصیلکردگان ایرانی در فرنگ و از افراد پرنفوذ دوره قاجار بود. محمد با خواهر مفتاحالملک یکی از مقامات دربار ازدواج کرد که ثمرهٔ این ازدواج یک دختر بنام نصرت و پسری بنام حسینعلیخان شد.
وی با حضور در دربار، ابتدا لقب خان، سپس پیشخدمت مخصوص دریافت کرد. پس از چندی ناصرالدین شاه، تحت تأثیر آثار او قرار گرفت و خود به شاگردی او درآمد و او را در ابتدا به لقب نقاشباشی و سپس به لقب کمالالملک منصوب کرد. محمد در مدت حضور در دربار ۱۷۰ تابلو کشید که معروفترین آنها تالار آینه است و اولین تابلویی است که آن را با تحت عنوان «کمالالملک» امضا کردهاست.
#سفر_به_اروپا
کمالالملک در سال ۱۲۷۶ خورشیدی پس از ترور ناصرالدینشاه برای تحصیل به اروپا رفت. او بیش از سه سال در فلورانس، رم و پاریس گذراند و در موزهها به رونگاری از آثار نقاشانی چون رامبراند و تیسین پرداخت. در پاریس با فانتن لاتور آشنا شد. سفر اروپا تأثیری مثبت در اسلوب کار و حتی طرز دید او گذاشت. کمالالملک در سال ۱۲۷۹ به دستور مظفرالدینشاه به ایران بازگشت و کار در دربار را ادامه داد ولی عملاً نتوانست با خواستهای شاه جدید کنار بیاید. سپس به عراق رفت و چند سالی در آنجا ماند. سالهای ۱۲۸۱ تا ۱۲۸۳ خورشیدی پردههای «زرگر بغدادی» و «میدان کربلا» را نقاشی کرد.
#بازگشت_به_ایران
بازگشت کمالالملک به ایران، مصادف با انقلاب مشروطه شد. او اگرچه به مشروطهخواهان متمایل بود ولی در جنبش مشروطه مشارکت مستقیم نکرد. در این هنگام کمالالملک با انتشار مقالات و ترجمه برخی آثار ژان ژاک روسو و دیگر نویسندگان آزادیخواه فرانسه، به سهم خود با حرکت مردم، همراه شد. در سالهای بعد، مدیریت مدرسه صنایع مستظرفه را بر عهده گرفت. او در این مدرسه به پرورش شاگردانی همت گماشت که بعدها استادانی در مکتب او شدند.
او سرانجام در سال ۱۳۰۶ خورشیدی به دلیل اختلافاتی که با وزیران معارف بر سر استقلال مدرسه پیدا کرد از کار تدریس و شغل دولتی دست کشید و در سال ۱۳۰۷ به ملک شخصی خود درحسینآباد نیشابور کوچید. کمالالملک در آنجا بر اثر یک حادثه از یک چشم نابینا شد اما تا سالهای آخر زندگی به نقاشی ادامه داد. در شرح این حادثه روایتهای مختلفی نقل شده از جمله گفته شده که سالار معتمد گنجی، از خوانین منطقه و دوست کمالالملک، آجری را برای زدن یک کارگر حمام پرانده که به عینک و چشم کمالالملک آسیب رساندهاست. قاسم غنی پس از این حادثه بر بالین کمالالملک حاضر شد. پس از آن کمالالملک، مدتی برای معالجه به تهران رفت.
#پایان_عمر
محمد غفاری (کمالالملک) سرانجام در ساعت ۱۴ روز یکشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۱۹ خورشیدی بر اثر کهولت سن بیمار شد و در ۹۳ سالگی در منزل نوهٔ دختریاش درگذشت. او وصیت کرده بود در باغ خودش واقع در حسینآباد دفن شود. تا آرامگاه وی محل استراحت دوستان و دوستدارانش باشد اما بنا به دلایلی وی را در نیشابور مجاور مزار شیخ فریدالدین عطارنیشابوری به خاک سپردند.
🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🔆
🌸
🌺🍃🌸
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#اساطیر_یونان
#هستیا
هِستیا (به یونانی: Ἑστία) در اساطیر یونانی، ایزدبانوی باکرهٔ خانه و کانون خانواده، آتشدان و معماری بود. او نخستین فرزند کرونوس و رئا بهشمار میرفت و هم چنین او بزرگترین خواهر زئوس بود. در تمام مراسم خانوادگی قربانیای برای او انجام میشد. هستیا یکی از سه الههٔ بزرگ نسل اول المپ نشینان (هرا، دمتر و هستیا) بود که در کنار برادرانش زئوس، پوزئیدون و هادس فرزندان کرونوس و رئا بودند. او به عنوان الههٔ اجاق خانواده مسئول پختوپز نان و آمادهسازی غذا برای خانواده را بر عهده داشت. او در اصل یکی از دوازده ایزد المپنشین بود و هیچ تاج و تختی نداشت، اما جای خود را به هفائستوس (در روایاتی دیونیسوس) داد تا به مراقبت از آتش مقدس اجاق المپ بپردازد. هِستیا مهربانترین ایزدبانو در میان المپ نشینان است. او قابل قیاس با وستا در اساطیر روم باستان است.
در روایتی آمده که او چنان برای برقراری رابطه از سوی پوزئیدون و آپولون تحت فشار قرار گرفت که به سر زئوس قسم یاد کرد بکارتش را تا ابد حفظ کند. در یکی از روزها، نزدیک بود توسط ایزد صغیر حاصلخیزی پریاپوس مورد تجاوز قرار گیرد، اما توسط خری نجات پیدا کرد. او زمانی که میخواست با هستیا در حال خواب بیامیزد، صدای خر باعث از بین رفتن نعوظ آلتش و همچنین بیدار شدن هستیا و فرار او شد. هستیا از سوی عموم مردم پرستش نمیشد و این به سبب فقدان معابد و زیارتگاههای مرتبط با او بود. او بر روی تصاویر گلدانهای آتنی به شکل زنی فروتن و محجبه که برخی مواقع شاخه گلی نیز بر دست داشت به تصویر کشیده میشد.
#تولد_و_خانواده
اولین دختر کرنوس که قبل از زئوس جهان را اداره میکرد پس او جزو اولین خدایان اولمپیا بود و مادرش رئا هم چنین خواهر دمتر، هرا، هادس، پوسیدون و زئوس بود که هنگام تولد توسط پدر بلعیده شدند زیرا کرنوس از نفرین اورانوس و گی به شدت وحشت داشت و طبق گفتهٔ هاتف غیبی توسط یکی از فرزندانش خلع و از آسمان بیرون میشود و بعدها رئا به کمک زئوس تنها فرزندی که با حیلهٔ مادر توسط کرنوس بلع نشد معجونی به کرنوس میدهند که فرزندان خود را قی کرد و هستیا اولین فرزندی بود که توسط پدر قی شد.
#اسطوره_شناسی
در زمانی که تهیهٔ آتش مشکل بود اهمیت زیادی در خانه مییافت و به همین دلیل او را با وستا در روم باستان یکی میانگارند، ایزد بانوی آتش و پاکی و حامی نانواها که کانون هر خانه شناخته میشد زیرا رومیان برخی از ایزدان خود را با خدایان یونانی منطبق کردند و به هر یک نام رومی مناسبی دادند. ریشهٔ آیین هستیا روشن نیست ولی به نظر میرسد آخاییهای مهاجم این کیش را به یونان آورده باشند اما ریشه باید در موکنای باشد زیرا او یک ایزدبانوی بدوی است که بسیاری از ویژگیهای بعد از ان را ندارد. «پرستیدن این الهه جنبهٔ فردی و اسطوره اش خانوادگی بود» و در سدهٔ ۵ ق م دیونوسوس جایگاه اولومپیایی او را گرفت که نشان میدهد جامعهٔ ان روزگار کماکان رو به مرد سالاری میرفت.
مقر وی کاخ المپ بودولی گفته میشود که معبد واقعی او در جایی بود که آتش خانوادگی روشن نگاه داشته میشداودر میان شعلههای آتش از خانوادهها و خانهها پاسبانی میکرد او در میان اقوام ایرانی یونانی رومی جایگاه والایی داشت به این صورت که با ازدواج فرزند بخشی از این آتش خانوادگی به او داده میشد و در کانونی جدید روشن میشدپس این آتش هم نماد هستیاو هم مظهربقای خانوادهها بود و او الهه ای مورد احترام در میان تمام یونانیان بود و بنابراین در همه جا ستایش میشد او در معبد اپولون در شهر دلف اهمیت ویژه ای داشت زیرا اهالی یونان بر این باور بودند که دلف کانون عالم هستی است بنابراتشی که در این شهر برافروخته میشد کانون آتش همهٔ شهرهای یونان بودو علاوه بر این تمام معابدش دایره ای ساخته میشدند که آتش به صورت یکسان به همه جا برسد.
📚🤔
🔴#اساطیر_یونان
#هستیا
هِستیا (به یونانی: Ἑστία) در اساطیر یونانی، ایزدبانوی باکرهٔ خانه و کانون خانواده، آتشدان و معماری بود. او نخستین فرزند کرونوس و رئا بهشمار میرفت و هم چنین او بزرگترین خواهر زئوس بود. در تمام مراسم خانوادگی قربانیای برای او انجام میشد. هستیا یکی از سه الههٔ بزرگ نسل اول المپ نشینان (هرا، دمتر و هستیا) بود که در کنار برادرانش زئوس، پوزئیدون و هادس فرزندان کرونوس و رئا بودند. او به عنوان الههٔ اجاق خانواده مسئول پختوپز نان و آمادهسازی غذا برای خانواده را بر عهده داشت. او در اصل یکی از دوازده ایزد المپنشین بود و هیچ تاج و تختی نداشت، اما جای خود را به هفائستوس (در روایاتی دیونیسوس) داد تا به مراقبت از آتش مقدس اجاق المپ بپردازد. هِستیا مهربانترین ایزدبانو در میان المپ نشینان است. او قابل قیاس با وستا در اساطیر روم باستان است.
در روایتی آمده که او چنان برای برقراری رابطه از سوی پوزئیدون و آپولون تحت فشار قرار گرفت که به سر زئوس قسم یاد کرد بکارتش را تا ابد حفظ کند. در یکی از روزها، نزدیک بود توسط ایزد صغیر حاصلخیزی پریاپوس مورد تجاوز قرار گیرد، اما توسط خری نجات پیدا کرد. او زمانی که میخواست با هستیا در حال خواب بیامیزد، صدای خر باعث از بین رفتن نعوظ آلتش و همچنین بیدار شدن هستیا و فرار او شد. هستیا از سوی عموم مردم پرستش نمیشد و این به سبب فقدان معابد و زیارتگاههای مرتبط با او بود. او بر روی تصاویر گلدانهای آتنی به شکل زنی فروتن و محجبه که برخی مواقع شاخه گلی نیز بر دست داشت به تصویر کشیده میشد.
#تولد_و_خانواده
اولین دختر کرنوس که قبل از زئوس جهان را اداره میکرد پس او جزو اولین خدایان اولمپیا بود و مادرش رئا هم چنین خواهر دمتر، هرا، هادس، پوسیدون و زئوس بود که هنگام تولد توسط پدر بلعیده شدند زیرا کرنوس از نفرین اورانوس و گی به شدت وحشت داشت و طبق گفتهٔ هاتف غیبی توسط یکی از فرزندانش خلع و از آسمان بیرون میشود و بعدها رئا به کمک زئوس تنها فرزندی که با حیلهٔ مادر توسط کرنوس بلع نشد معجونی به کرنوس میدهند که فرزندان خود را قی کرد و هستیا اولین فرزندی بود که توسط پدر قی شد.
#اسطوره_شناسی
در زمانی که تهیهٔ آتش مشکل بود اهمیت زیادی در خانه مییافت و به همین دلیل او را با وستا در روم باستان یکی میانگارند، ایزد بانوی آتش و پاکی و حامی نانواها که کانون هر خانه شناخته میشد زیرا رومیان برخی از ایزدان خود را با خدایان یونانی منطبق کردند و به هر یک نام رومی مناسبی دادند. ریشهٔ آیین هستیا روشن نیست ولی به نظر میرسد آخاییهای مهاجم این کیش را به یونان آورده باشند اما ریشه باید در موکنای باشد زیرا او یک ایزدبانوی بدوی است که بسیاری از ویژگیهای بعد از ان را ندارد. «پرستیدن این الهه جنبهٔ فردی و اسطوره اش خانوادگی بود» و در سدهٔ ۵ ق م دیونوسوس جایگاه اولومپیایی او را گرفت که نشان میدهد جامعهٔ ان روزگار کماکان رو به مرد سالاری میرفت.
مقر وی کاخ المپ بودولی گفته میشود که معبد واقعی او در جایی بود که آتش خانوادگی روشن نگاه داشته میشداودر میان شعلههای آتش از خانوادهها و خانهها پاسبانی میکرد او در میان اقوام ایرانی یونانی رومی جایگاه والایی داشت به این صورت که با ازدواج فرزند بخشی از این آتش خانوادگی به او داده میشد و در کانونی جدید روشن میشدپس این آتش هم نماد هستیاو هم مظهربقای خانوادهها بود و او الهه ای مورد احترام در میان تمام یونانیان بود و بنابراین در همه جا ستایش میشد او در معبد اپولون در شهر دلف اهمیت ویژه ای داشت زیرا اهالی یونان بر این باور بودند که دلف کانون عالم هستی است بنابراتشی که در این شهر برافروخته میشد کانون آتش همهٔ شهرهای یونان بودو علاوه بر این تمام معابدش دایره ای ساخته میشدند که آتش به صورت یکسان به همه جا برسد.