هیچ وقت به هیشکی چیزی نگو.
اگه بگی دلت برا همه تنگ می شه...
📔 ناتور دشت
#جی_دی_سلینجر
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_کتاب

#تاریکی_گرتلی
#جی_بی_پریستلی
#ترجمه_کریم_کشاورز

جان بوینتون پریستلی، در ۱۳ سپتامبر ۱۸۹۴ در برادفورد به دنیا آمد. پدرش مدیر مدرسه بود و مادرش نیز در هنگامی که وی دوساله بود درگذشت. از شانزده سالگی در روزنامه‌های زادگاهش مطالبی می‌نوشت. در جریان جنگ جهانی اول در ارتش بریتانیا خدمت نمود و با مدال افتخاری که از سوی دولت دریافت کرد توانست برای ادامه تحصیل وارد دانشکده ترینیتی هال، کمبریج شود. وی مدرک لیسانس خود را در رشته ادبیات گرفت و ساکن لندن شد. پریستلی در تمام طول حیات ادبی خود نویسنده‌ای پرکار و صاحب تالیفات بسیار متنوع است او قریب چهل نمایشنامه نوشت به اضافه تعداد فروان رمان و داستان کوتاه به همراه مقالات و نقدهای هنری. بینش قوی و قدرت توصیف نیرومند این نویسنده به وی این امکان را اعطا کرد تا هر موضوعی را با لطف و ملاحت بسیار بپروراند.
اثر دیگر پریستلی کتاب ادبیات مغرب زمین یا سیری در ادبیات غرب نام دارد که اثریست تحقیقی و پربار. نویسنده در این کتاب ضمن بررسی زمینه‌های کیفی هنر و ادبیات مغرب زیمن اعم از شعر، رمان و نمایشنامه، آثار بیش از هفصد شاعر و نویسنده و دراماتیست جهان را از ماکیاول به بعد مورد بررسی و نقد ادبی قرار داده است. کتاب «دنیای شگفت‌انگیز»، اثر تحیقی دیگر این نویسنده جستجو و کنکاش در مفاهیم و اشکال تئاتر از جهان باستان تا به امروز است که در زمرهٔ آثار جالب و خواندنی پریستلی است.
پریستلی اولین اثر خود را با نام «کاراکترهای کمیک انگلیسی» در سال ۱۹۲۵ منتشر کرد و پس از آن رمان «آدم در پرتو نور ماه» را به نوشت و پس از آن کتاب «در تاریکی جهل» را به رشته تحریر در آورد. پریستلی در زمینه داستان‌نویسی نیز نویسنده‌ای ماهر و چیره‌دست بود که علاوه بر نمایش‌نامه‌نویسی، داستان‌های زیادی نوشت.
کتاب تاریکی گرتلی داستانی ست درباره یک مامور مخفی که در تیره ترین روزهای جنگ دوم جهانی کار شناسایی عوامل ستون پنجم حزب نازی را دریک شهر تیره و مه آلود شمالی به نام گرتلی به عهده گرفته است.

https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🔴#راستش هیچ تحمل کشیش جماعتو ندارم

مخصوصا اونایی رو که می اومدن تو مدرسه ها و با اون لحن مقدس خطابه میخوندن

خدایا. چقدر از اون لحن بدم می آد

نمی فهمم چرا نمیتونن با لحن معمولی حرف بزنن

موقع حرف زدن خیلی حقه باز به نظر می اومدن.


#جی_دی_سالینجر

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#چیز دیگه ای که تحصیلات به آدم می ده

البته اگه آدم به اندازه کافی تحصیل کنه. اینه که اندازه ذهن آدمو نشون می ده

نشون می ده تا چه حدی کارایی داره و تا چه حدی نه

بعد یه مدت آدم دستش می آد که ذهنش چه جور فکرایی رو می تونه در بر بگیره

این یه جورایی خیلی خوبه چون به آدم کمک می کنه فرصت های بزرگی رو برای افکاری که به آدم نمی آد و در حد آدم نیست. تلف نکنه

آدم یاد می گیره ذهنشو اندازه بگیره و لباس ذهنشو به اندازه بدوزه.

#جی_دی_سالینجر

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🔴#کتاب_ولحظه
هرگز فراموش نخواهم کرد که به هر چیز بیاندیشم، هر چه بر زبان جاری سازم، هر عملی که به انجام رسانم و هر احساسی که در درونم برانگیخته شود در دفتر طبیعت ثبت خواهد شد. شاید بتوانم آنانی را که در اطرافم به سر میبرند فریب دهم ولی طبیعت را هرگز نمی توانم به بازی بگیرم .

#جی_پی_واسوانی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#کتاب_صوتی
📚🔞 #راز_مادرم

✍🏼 نویسنده : #جی_ال_ویتریک

🎙 راوی : محمدرضا قدیریان_فرشته آلوسی (ایران صدا)

این کتاب با الهام از داستان واقعی فرانسیسکا هالماجووا است که به همراه دخترش، جان ۱۵ یهودی را در لهستان، در زمان جنگ جهانی دوم، نجات داد.
با حمله‌ی آلمان به لهستان، در اول سپتامبر ۱۹۳۹، نام هیتلر در میان یهودی‌ها زمزمه می‌شود. ارتش لهستان با وجود مجهز بودن به سلاح، هیچ توانی درمقابل آلمان‌ها که با تانک آمده‌اند، ندارد. این است که لهستان به‌ راحتی، پس از یک ماه جنگ، مقابل آلمان شکست می‌خورد. هیتلر و استالین برای حمایت از هم، ‌پیمانی می‌بندند و لهستان را بین خود تقسیم می‌کنند. این وضعیت، برای همه پرتنش است. در میانه‌ی این کارزار، زنی به نام «فرانچسکا» برای نجات برخی از افراد تلاش می‌کند....

🔞شنیدن این کتاب برای افراد #زیر_۱۶ سال مناسب نیست.
در ایران، این کتاب را انتشارات مهرگان خِرد، با ترجمه سمیه نصرالهی منتشر کرده است.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
راز مادرم
🔴#کتاب_صوتی
📚🔞 #راز_مادرم
✍🏼 نویسنده : #جی_ال_ویتریک
🎙 راوی : محمدرضا قدیریان_فرشته آلوسی (ایران صدا)

🔞شنیدن این کتاب برای افراد #زیر_۱۶ سال مناسب نیست.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#کتاب_ولحظه

مشخصه‌ی یک مردِ نابالغ این است که میل دارد به‌دلیلی، با شرافت بمیرد؛ و مشخصه‌ی یک مردِ بالغ این است که میل دارد به‌دلیلی، با تواضع زندگی کند.


📒 #ناتور_دشت
#جی_دی_سلینجر

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه

آدم ها، خیلی کم بلدند خودشان باشند،
کاش آن دسته هم که نقش بازی می کنند،
توانایی داشتند دستِ کم،
همان نقش را به خوبی درآورند...

#جی_دی_سالینجر

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه

گاهی لحظه‌های سکوت،
پرهیاهوترین دقایق زندگی هستند؛
مملو از آنچه می‌خواهیم بگوییم
ولی نمی‌توانیم.

📙 #دختری_که_می_شناختم

✍️ #جی_دی_سالینجر

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#کتاب_ولحظه

نمی‌دونم فایده‌ی این همه معلومات و هوش و سواد وقتی که شاد و خوشبختت نکنه چیه!!

#فرنی_و_زویی
#جی_دی_سلینجر

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه

مشخصه‌ی یک مردِ نابالغ این است که میل دارد به‌دلیلی، با شرافت بمیرد؛ و مشخصه‌ی یک مردِ بالغ این است که میل دارد به‌دلیلی، با تواضع زندگی کند.


📒 ناتور دشت
#جی_دی_سالینجر

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📕

همه‌ش مجسم می‌کنم چَن‌تا بچه‌ی کوچیک دارن تو یه دشتِ بزرگ بازی می‌کنن. هزارهزار بچه‌ی کوچیک ؛ و هیشکی هم اون‌جا نیس، منظورم آدم‌بزرگه، غیر من. منم لبه‌ی یه پرتگاهِ خطرناک وایستاده‌م و باید هر کسی رو که می‌آد طرفِ پرتگاه بگیرم - یعنی اگه یکی داره می‌دوئه و نمی‌دونه داره کجا می‌ره من یه‌دفه پیدام می‌شه و می‌گیرمش. تمامِ روز کارم همینه. ناتورِ دشتم...

📙ناتور دشت
#جی_دی_سالینجر

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📚

گاهی لحظه‌های سکوت،
پرهیاهوترین دقایق زندگی هستند؛
مملو از آنچه می‌خواهیم بگوییم
ولی نمی‌توانیم.

📙دختری که میشناختم
#جی_دی_سالینجر

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_کـــتـــاب_صـــوتـــی📚

#یک_روز_خوش_برای_موزماهی
#جی_دی_سالینجر
ترجمه:احمد گلشیری
باصدای :بهروز رضوی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_کـــتـــاب_صـــوتـــی📚

#یک_روز_خوش_برای_موزماهی
#جی_دی_سالینجر
ترجمه:احمد گلشیری
باصدای :بهروز رضوی

جروم دیوید سَلینجر (به آلمانی: Jerome David Salinger) (زادهٔ ۱ ژانویهٔ ۱۹۱۹ – درگذشتهٔ ۲۷ ژانویهٔ ۲۰۱۰) نویسندهٔ معاصرآمریکایی بود. رمان‌های پرطرفدار وی، مانند ناطور دشت در نقد جامعهٔ مدرن غرب و خصوصاً آمریکا نوشته شده‌اند. سلینجر بیشتر با حروف ابتداییِ نام خود «جی. دی. سلینجر» معروف است.

اطلاعات اندکی دربارهٔ زندگی سلینجر منتشر شده‌است، و او، با توجه به شخصیت گوشه‌گیر خود، همواره تلاش می‌کرد دیگران را به حریم زندگی‌اش راه ندهد.
او در سال ۱۹۱۹ در منهتن نیویورک از پدری یهودی و مادری مسیحی (که پس از ازدواج با پدرش به یهودیت گروید) به دنیا آمد. در هجده ـ نوزده سالگی، چند ماهی را در اروپا گذرانده و در سال ۱۹۳۸، هم‌زمان با بازگشتش به آمریکا، در یکی از دانشگاه‌های نیویورک به تحصیل پرداخته، اما آن را نیمه‌تمام رها کرد.نخستین داستان سلینجر به نام جوانان در سال ۱۹۴۰ در مجلهٔ استوری به چاپ رسید. چند سال بعد (طی سال‌های ۱۹۴۵ و ۱۹۴۶)، داستان ناطور دشت به شکل دنباله‌دار در آمریکا منتشر شد و سپس در سال ۱۹۵۱ روانهٔ بازار کتابِ این کشور و بریتانیاگردید.
ناطور دشت، نخستین کتاب سلینجر، در مدت کمی شهرت و محبوبیت فراوانی برای او به همراه آورد و بنگاه انتشاراتی راندوم هاوس(Random House) در سال ۱۹۹۹ آن را به‌عنوان شصت‌وچهارمین رمان برتر سده بیستم معرفی کرد. این کتاب در مناطقی از آمریکا به‌عنوان کتاب «نامناسب» و «غیراخلاقی» شمرده شده و در فهرست کتاب‌های ممنوعهٔ دههٔ ۱۹۹۰ ــ منتشرشده از سوی «انجمن کتابخانه‌های آمریکا» ــ قرار گرفت.
فرنی و زویی، نُه داستان (در ایران با عنوان دلتنگی‌های نقاش خیابان چهل و هشتم (یکی از داستان‌های آن) ترجمه و منتشر شده) تیرهای سقف را بالا بگذارید، نجاران و سیمور: پیشگفتار، جنگل واژگون، نغمهٔ غمگین، هفته‌ای یه بار آدمو نمی‌کشه و یادداشت‌های شخصی یک سربازاز جمله آثار کم‌شمارِ سلینجر هستند. همچنین بعد از مرگ او، مجموعه داستانی به نام «داستان‌های پس از مرگ» در ایران ترجمه و چاپ شد.
سلینجر دارای شخصیت‌پردازی نیرومند در داستان‌های خود است. او به‌طور ویژه‌ای خانوادهٔ گلَس را، که معروف‌ترین شخصیت‌های داستان‌های او هستند، به عرصه کشاند و در داستان‌های متفاوت از افراد این خانواده پرده‌برداری کرد. خانواده‌ای که دارای هفت بچه هستند، نابغه‌هایی که در یک برنامهٔ رادیویی به‌طور پیاپی حضور دارند و در دوره‌های مختلف جزء شرکت‌کنندگان برنامهٔ «بچه باهوش» هستند؛ ولی در این خانواده بزرگترین برادر، مرشد دیگران است و او شخصیتی است با نام سیمور. سیمور ابتدا با اشارهٔ کوچکی در یکی از داستان‌های کوتاه با نام یک روز خوش برای موز ماهی حضور می‌یابد و همان‌جا پس از گفتگو با دختری کوچک به اتاق خود می‌رود و خودکشی می‌کند.
در فرنی و زویی نیز اشاره‌هایی به او می‌شود، ولی در کتاب تیرهای سقف را بالا بگذارید، نجاران و سیمور: پیشگفتار، سلینجر از زبان بادی، پسر دوم خانواده، شروع به گسترش و بیان سیمور می‌کند. این که شباهت‌های زیادی بین سیمور و خود سلینجر و بادی وجود دارد کمابیش در قهرمان‌های دیگرِ سلینجر با خود او مشخص است. به‌عنوان نمونه، شخصیت هولدن در ناطورِ دشت نیز از این قاعده مستثنی نیست.
جنبهٔ مهم زندگی سلینجر، مبهم‌بودن او برای منتقدان و هواداران اوست. به بیان بهتر، نوعی دور از دسترس بودن است. به همین دلیل، اطلاعات زیادی در مورد زندگی روزمره و عادی او موجود نیست.
سلینجر در ۲۷ ژانویهٔ ۲۰۱۰ و به مرگ طبیعی در محل زندگی خود در شهر کوچک کورنیش در نیوهمپشایر درگذشت.

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
یک روز خوش برای موزماهی
@greataudiobook
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_کـــتـــاب_صـــوتـــی📚

#یک_روز_خوش_برای_موزماهی
#جی_دی_سالینجر
ترجمه:احمد گلشیری
باصدای :بهروز رضوی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity