🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_کتاب
#مثل_خدا_که_مال_همه_ماست
#حسینقلی_مستعان
#حسینقلی_مستعان (متولد ۱۲۸۳، تهران - درگذشت ۱۵ اسفند ۱۳۶۱) مترجم و داستاننویس ایرانیست. اسامی مستعار وی عبارتند از: حبیب، انوشه، ح. م؛ و حمید حمید. گلاب آدینه فرزند اوست.
از پیشگفتار کتاب:
آنچه زندگی را میسازد و بالا می برد، خود زندگی است. قدمهای آینده سیر تکاملی قدمهای گذشته و حال است. ما زندگی را نمی سازیم بلکه بر آن پیرایه می بندیم و چه بسا با این پیرایه ها زشت یا تباهش می گردانیم. پوچ شمردن زندگی انکار خویشتن است و جز با خویشتن شناسی، قدم در انسانیت نمی توان گذاشت. فلسفه در عصر ما بیش از هر زمان دیگر دستخوش حیرت و سرگشتگی است و بیش از همیشه از ایقان و قاطعیت دور افتاده است. نکبت جنگ به دست گروهی از جان بدربردگان علیل و بینوای خود اندیشه هایی و مکتب هایی بر فلسفه و ادب تحمیل کرد. زندگی نشناختگان، در سراسر جهان، آنچه را هم که از زندگی به دست لرزانشان داشتند، انداختند و گم کردند...
اما خازج از اینها همه، برفراز اینها همه، زندگی، با شکوه و جلال خود، با اصالت و قاطعیت خود، با تابندگی درمان بخش و نیروبخش پیش می رود؛ مثل آن راهپیمای افسانه های کهن است که از یک قدمش خشت زر و از قدم دیگرش خشت سیم برجای می ماند. این خشت های سیم و زر، این جامانده های گرانبها، عبرت هاست، نتیجه هاست، حکایات آموزنده است، نقش های دلنشین است، همان خشت های سیم و زر است که همیشه از گذشته فراهم آمده و آینده را ساخته اند. من هم از این یادگارها برای پرداختن این داستان ها و آفریدن این کتاب استفاده کرده ام.
این ها سرگذشت های واقعی زندگی است. از زندگی همه طبقات، و سودمند برای همه کس... یکی از حکایاتش به این نام است:
"مثل خدا که مال همه است"
و این نام را برای همه کتاب برگزیده ام، با این اعتقاد که کتابی است برای همه، مال همه...
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_کتاب
#مثل_خدا_که_مال_همه_ماست
#حسینقلی_مستعان
#حسینقلی_مستعان (متولد ۱۲۸۳، تهران - درگذشت ۱۵ اسفند ۱۳۶۱) مترجم و داستاننویس ایرانیست. اسامی مستعار وی عبارتند از: حبیب، انوشه، ح. م؛ و حمید حمید. گلاب آدینه فرزند اوست.
از پیشگفتار کتاب:
آنچه زندگی را میسازد و بالا می برد، خود زندگی است. قدمهای آینده سیر تکاملی قدمهای گذشته و حال است. ما زندگی را نمی سازیم بلکه بر آن پیرایه می بندیم و چه بسا با این پیرایه ها زشت یا تباهش می گردانیم. پوچ شمردن زندگی انکار خویشتن است و جز با خویشتن شناسی، قدم در انسانیت نمی توان گذاشت. فلسفه در عصر ما بیش از هر زمان دیگر دستخوش حیرت و سرگشتگی است و بیش از همیشه از ایقان و قاطعیت دور افتاده است. نکبت جنگ به دست گروهی از جان بدربردگان علیل و بینوای خود اندیشه هایی و مکتب هایی بر فلسفه و ادب تحمیل کرد. زندگی نشناختگان، در سراسر جهان، آنچه را هم که از زندگی به دست لرزانشان داشتند، انداختند و گم کردند...
اما خازج از اینها همه، برفراز اینها همه، زندگی، با شکوه و جلال خود، با اصالت و قاطعیت خود، با تابندگی درمان بخش و نیروبخش پیش می رود؛ مثل آن راهپیمای افسانه های کهن است که از یک قدمش خشت زر و از قدم دیگرش خشت سیم برجای می ماند. این خشت های سیم و زر، این جامانده های گرانبها، عبرت هاست، نتیجه هاست، حکایات آموزنده است، نقش های دلنشین است، همان خشت های سیم و زر است که همیشه از گذشته فراهم آمده و آینده را ساخته اند. من هم از این یادگارها برای پرداختن این داستان ها و آفریدن این کتاب استفاده کرده ام.
این ها سرگذشت های واقعی زندگی است. از زندگی همه طبقات، و سودمند برای همه کس... یکی از حکایاتش به این نام است:
"مثل خدا که مال همه است"
و این نام را برای همه کتاب برگزیده ام، با این اعتقاد که کتابی است برای همه، مال همه...
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۱۵ اسفند سالروز درگذشت #حسینقلی_مستعان
( زاده ۱۲۸۳ تهران -- درگذشته ۱۵ اسفند ۱۳۶۱ تهران ) مترجم و داستاننویس.
نامهای مستعار مستعان عبارتند از : حبیب، انوشه، ح. م، و حمید حمید.
وی پس از اتمام دورهٔ دبیرستان در دارالفنون، مدتی در مدرسهٔ علوم سیاسی به تحصیل پرداخت. کار روزنامهنویسی را از ۱۷ سالگی بهعنوان روزنامهنگار و عکاس در روزنامهٔ نیمهرسمی «ایران» آغاز کرد و چون بهکار روزنامهنگاری علاقهٔ زیادی داشت، خیلی زود به سردبیری آن روزنامه رسید. مستعان قصه نویسی را از سال ۱۳۱۴ در مجلهٔ «مهرگان» شروع کرد.
وی دستی هم در ترجمه داشت و معروفترین ترجمهٔ او رمان بینوایان شاهکار ویکتور هوگو است که در سال ۱۳۱۰ به فارسی برگرداند و ابتدا به صورت پاورقی در مطبوعات منتشر کرد.
مستعان ۴۵ داستان نوشته است که به نوبه خود از کتابهای پرفروش آن دوران بودند.
وی مدتی نیز رییس شورای نویسندگان رادیو بود.
خاطرهای از دختر :
گلاب آدینه (مستعان) بازیگر معروف، فرزند دکتر حسینقلی مستعان در خصوص دلایل تغییر نام خانوادگیاش میگوید : «... پدرم دوست نداشت وارد این حرفه شوم. وقتی لیسانس گرفتم و وظایف یک فرزند خوب را به نحو احسن انجام دادم، با خود گفتم که حالا وقت ابراز وجود است؛ بنابر این تصمیم گرفتم بهرغم مخالفتها، قاطعانه وارد این حرفه شوم. دستآخر پدرم رضایت دادند؛ اما تأکیدشان این بود که هیچگاه نباید جملهی «... به اشتراک گلاب مستعان» را بر سردر سینماها ببینند!»
مستعان، سرانجام در ۷۸ سالگی درگذشت. وی را همچنانکه خودش خواسته بود زیر پای مادرش دفن کردند و روی سنگ قبرش نوشتند : «زیر پای مادرم خفتهام که بهشت اینجاست.»
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_شهر_کتاب
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۱۵ اسفند سالروز درگذشت #حسینقلی_مستعان
( زاده ۱۲۸۳ تهران -- درگذشته ۱۵ اسفند ۱۳۶۱ تهران ) مترجم و داستاننویس.
نامهای مستعار مستعان عبارتند از : حبیب، انوشه، ح. م، و حمید حمید.
وی پس از اتمام دورهٔ دبیرستان در دارالفنون، مدتی در مدرسهٔ علوم سیاسی به تحصیل پرداخت. کار روزنامهنویسی را از ۱۷ سالگی بهعنوان روزنامهنگار و عکاس در روزنامهٔ نیمهرسمی «ایران» آغاز کرد و چون بهکار روزنامهنگاری علاقهٔ زیادی داشت، خیلی زود به سردبیری آن روزنامه رسید. مستعان قصه نویسی را از سال ۱۳۱۴ در مجلهٔ «مهرگان» شروع کرد.
وی دستی هم در ترجمه داشت و معروفترین ترجمهٔ او رمان بینوایان شاهکار ویکتور هوگو است که در سال ۱۳۱۰ به فارسی برگرداند و ابتدا به صورت پاورقی در مطبوعات منتشر کرد.
مستعان ۴۵ داستان نوشته است که به نوبه خود از کتابهای پرفروش آن دوران بودند.
وی مدتی نیز رییس شورای نویسندگان رادیو بود.
خاطرهای از دختر :
گلاب آدینه (مستعان) بازیگر معروف، فرزند دکتر حسینقلی مستعان در خصوص دلایل تغییر نام خانوادگیاش میگوید : «... پدرم دوست نداشت وارد این حرفه شوم. وقتی لیسانس گرفتم و وظایف یک فرزند خوب را به نحو احسن انجام دادم، با خود گفتم که حالا وقت ابراز وجود است؛ بنابر این تصمیم گرفتم بهرغم مخالفتها، قاطعانه وارد این حرفه شوم. دستآخر پدرم رضایت دادند؛ اما تأکیدشان این بود که هیچگاه نباید جملهی «... به اشتراک گلاب مستعان» را بر سردر سینماها ببینند!»
مستعان، سرانجام در ۷۸ سالگی درگذشت. وی را همچنانکه خودش خواسته بود زیر پای مادرش دفن کردند و روی سنگ قبرش نوشتند : «زیر پای مادرم خفتهام که بهشت اینجاست.»
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_شهر_کتاب
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity