🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی

خدایا ...
آسمانت متری چند؟!

دیگر زمینت
بوی زندگی نمیدهد!

#حسین_پناهی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی

یکی تکلیف من را
با این مردم روشن کند
این ها تنها در دو حالت
تو را دوست دارند...
یا باید کسی باشی که نیستی
یا باید بمیری و زیر خاک بروی.

👤 #حسین_پناهی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه

چرا به بت های
مرده سنگ بزنم وقتی
بت های زنده فراوانند...!!!

#حسین_پناهی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه

پولدار که باشی برف بهانه ای میشود برای لباس نو خریدن با دوستان به اسکی رفتن تفریح کردن واز زندگی لذت بردن
اما خدا نکند فقیر باشی و برف ببارد از بیکار شدن پدر کارگرت بگیر تا غم پاره بودن کفشهایت و چکه کردن سقف خانه ات
چرا باید پول تعیین کند برف نعمت است یا عذاب؟

#حسین_پناهی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی

وطنم ای عقابی که منقار شعله‌ورت را پنهان می‌کنی، در چشم‌هایم!
از خلال شاخه‌های چوب... تمام آنچه که در پیشگاه مرگ مالکش هستم
پیشانی ‌است و خشم
و من وصیت کردم که قلبم را چون درختی بکارند
و پیشانی‌ام را لانه‌یی برای گنجشکان!
ای عقابی که سزاوار بال‌هایت نیستم!
وطنم! ما با زخم‌های تو زاده و بزرگ شدیم
و میوۀ بلوط خوردیم،
که شاهد میلاد سحرگاهت باشیم!

#حسین_پناهی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🔴#مرگ_مردن_نیست،

مرگ تنها نفس نکشیدن نیست!

من مردگان بیشماری را دیده ام
که راه می رفتند،
حرف می زدند،
سیگار می کشیدند

و خیس از باران،
انتظار و تنهایی را درک می کردند،
شعر می خواندند،
می گریستند،
قرض می دادند،
می خندیدند
و گریه می کردند....

#حسین_پناهی

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه

اوضاعی که من می‌بینم ...

مجازات خوردن یک سیب نیست

این وضع حاصل غارت یک باغ بوده!!

#حسین_پناهی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه

«برادری کنید و بگویید، به چه گناهی مرا از قرن آرام چهارم هجری،
به قرن پرتنش بیستم میلادی تبعید کرده‌اید؟
به چه گناهی؟
آیا کسی سلامی گفته است،
که محکوم سکوت جوابش باشم؟»

#حسین_پناهی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی

روا مدار که بمیرم
و ندانم به کدام آیینم!
همه‌ی دریاها از آن تو،
یک کوزه آب از آن من!
همه‌ی کوه‌ها از آن تو،
یک صخره از آن من!
همه‌ی جنگل‌ها از آن تو،
یک گُلدان از آن من!
راضی نمی‌شوی اگر..
جهان و هرچه در اوست
از آن تو،
تنها یک ستاره از آن من.

#حسین_پناهی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی

ﭘﺲ ﭼﺮﺍ ﺩﯾﮕﺮ ﺯﻣﯿﻦ ﻫﺮﮔﺰ
ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺭمان‌ﻫﺎﯼ ﻗﺮﻥ ﻧﻮﺯده و ﺑﯿﺴﺖ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺧﻮﺩ ﻧﺪﯾﺪ؟
ﻫﯿﭻ ﻋﻠﻒ ﺧﺸﮑﯽ ﺑﺎ ﺑﺎﺩ ﻧﺮﻗﺼﯿﺪ؟
ﻣﯽ سازیم، ﻭﯾﺮﺍﻥ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ
ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺧﻮﺑﯽ ﻧﯿﺴﺖ...

#حسین_پناهی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#داستانک

پشت چراغ قرمز
پسرکی با چشمان معصوم و دستانی کوچک گفت :
چسب زخم نمی خواهید ؟
پنچ تا ، صد تومن ،
آهی کشیدم و با خود گفتم :
تمام چسب زخم هایت را هم که بخرم ،
نه زخم های من خوب می شود نه زخم های تو …

#حسین_پناهی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#کتاب_ولحظه

هر چی زمان داشتم دادم و به جاش
یه ساعت سوئیسی گرفتم
بندش طلا!
رنگش وسترن!
دیگه زمان بی زمان
هشتِ شب، خواب!
هشتِ صبح
اداره!

هر چه راه داشتم دادم و به جاش
یه جفت کفش ملی گرفتم
چکمه‌س بد مصب!
تو برقشون مو رو از ماست می‌کشم!
دیگه راه، بی‌ راه!
هشتِ شب! اتاق خواب
هشتِ صبح
اتاق کار!

📗افلاطون کنار بخاری

#حسین_پناهی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#چکامه_پارسی

#مشکل ما از جایی شروع شد

که نگاه ما به هم

نگاه آدم به آدم نبود

نگاه آدم به فرصت بود!!


#حسین_پناهی🌸🍂


🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#چکامه

حاجی تا صبح قرآن به سر گرفت و گناهانش بخشیده شد !!!

اما کارگر خسته بعد از افطار خوابش برد و گناهان امسالش به گناهان سال قبل افزوده شد؛
این است اعتقادات مردم سرزمین من

#حسین_پناهی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#چکامه_پارسی

گفتم می‌روم
و در مر‌ام ما رفتن مُـردن بود
و حالا سال‌هاست که مرده‌ام
در پشـت سیــم‌ها و سنـگ‌ها!

#حسین_پناهی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_یـــــــــادمــــــــان🙏



به بهانه سالروز درگذشت یکی از خوبان روزگار #حسین_پناهی « حاجی تا صبح قرآن به سر گرفت و گناهانش بخشیده شد. اما کارگر خسته بعد از افطار خوابش بُرد و گناهان امسالش به گناهان سال قبل افزوده شد، این است اعتقادات مردم سرزمین من»



🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵


به جز حضورِ تو،
هیچ چیزِ این جهانِ بی کرانه را
جدی نگرفته ام..
حتی عشق را!

#حسین_پناهی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵

با مرجان‌ها در عمق دریاها لرزیدیم
با کوسه‌ها خروارها تُن آب را باله زدیم
با امواج به ساحل‌ها کوبیدیم
دنیای سرخ و سیاه خزه‌ها را بر صخره‌ها روییدیم
با ابرها بارها با پرنده‌ها بر شاخه‌ی نارون‌ها قاقار کردیم
ترکیدیم با انارها و سیرسیرک‌ها
وزیدیم...
ترسیدیم...
درخشیدیم...
و درخشیدیم با ستارگان نیمه شب تا کجا... کجا!
می بینی؟
می بینی تا کجا می‌رفتیم و برمی‌گشتیم!
اکنون چنگ می‌زند بر نمِ روحِ انسانیِ رویاهایمان خزه‌های سبز سفر
خیس باران به سوی پنجره‌های مه گرفته سرازیر می‌شویم
می بینی تا کجا با آب آمده‌ایم!؟
با قایق بی پارو!؟
خوابم می‌آید...
نه
از عشق سخن گفتن برای آدمی هنوز خیلی زود است...
خیلی زود...

#حسین_پناهی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵


ما تماشاچیانی هستیم
که پشت درهای بسته مانده‌ایم
دیر آمدیم، خیلی دیر
پس به ناچار
حدس می‌زنیم
شرط می‌بندیم
شک می‌کنیم
و آن سوتر، در صحنه
بازی به گونه‌ای دیگر در جریان است.

#حسین_پناهی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵


درخشیدیم...
و درخشیدیم با ستارگان نیمه شب تا کجا... کجا!
می‌بینی؟
می‌بینی تا کجا می‌رفتیم و برمی‌گشتیم!
اکنون چنگ می‌زند بر نمِ روحِ انسانیِ رویاهایمان خزه‌های سبز سفر
خیس باران به سوی پنجره‌های مه گرفته سرازیر می‌شویم
می‌بینی تا کجا با آب آمده‌ایم!؟
با قایق بی پارو!؟
خوابم می‌آید...
نه
از عشق سخن گفتن برای آدمی هنوز خیلی زود است...
خیلی زود...

#حسین_پناهی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity