🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#بخوانیم

#حقیقت_چیست؟

نیچه با رویکرد اگزیستانسیالیستی و قدری فنومنولوژیستی خود آنچه که بشر آنرا حقیقت مینامد، ساختار کسبی ذهنی از ظواهر حقیقت میدانست که از اصل حقیقت به دور اند. ما به آنچه که با ذهنیت ما سازگار باشد بها میدهیم و از آن چیزی به اسم حقیقت در ذهن خود میسازیم.

حقیقت که ما فرض میکنیم، ماهیت کل ندارد. رسیدن به اصل حقیقت در حیطهء فلسفه نیچه امکان پذیر نیست. ما مسیر پدیده ها را با مسیر برداشت ذهنی خود منطبق ساخته و آنرا همچون حقیقت در ماهیت و اصلیت قبول میکنیم. نیچه این مطلب را با غریزهء بشر ارتباط میدهد و آنرا عملکرد غریزی بشر می نامد‌.
شناخت حقیقت جز از چشم انداز خاص و در نتیجه نسبی ممکن نیست. ادمیان حقیقت را از دید سرشت شان در اصل زندگی مینگرند. هر چه برای شان سودمند باشد به آن ارزش میدهند و تا سرحد حقیقت آنرا حق میدانند، و این عملکرد ادمها غریزی و ناخودآگاه است؛ نه به صورت خودآگاه.

نیچه می‌گوید حقایق توهم هایی هستند که توهم بودن شان از یاد رفته است. حقیقت همان تصورات ماست که به آن بها میدهیم و حقیقت اگر هم وجود داشته باشد، اراده معطوف به قدرت است.
ولی این امر در ورای اندیشه فلسفی نیچه قابل درک است.
شاید فکر کنید دچار تناقض گویی شده ام. مثلا جایی میگویم که حقیقت عینی از دید نیچه وجود ندارد و جای دیگر میگویم نیچه دست بشر را از حقیقت کوتاه کرده است. اگر واقعیت را بیان کنم هر دوی این گفتار درست است و منشأ در نوعی تناقض گفتاری نیچه دارد.
بعضی از گزین گویه های نیچه دال بر این است که حقیقت عینی گویا وجود دارد ولی دست نیافتنی است. اما در جای دیگر چنین مینماید که حقیقت نوعی استعاره است و حتی ممکن است خودساخته باشد و حقیقت مطلق وجود ندارد.
مفهوم نسبیت حقیقت باعث شد نیچه به جایی برسد که بگوید حقیقت وجود ندارد. این مطلب را در این جمله مشهور نیچه درک میکنید.

چند نوع چشم وجود دارد.

حتی ابوالهول چشم دارد. در نتیجه چند نوع حقیقت وجود دارد، پس هیچ حقیقتی در کار نیست...

با وارد کردن این اندیشه در قالب اصول فلسفی، نیچه تاکید میکند که حتی یک فیلسوف به عنوان جستجوگر حقیقت راهکار سازگارسازی و خودسازی ذهن را در خصوص حقایق در پیش میگیرد.
مثال...
مردی به دهکده میرود.
زنی میبیند که مشکل چشمک‌ زدن دارد.
مرد چشمک زن را نوعی علاقه آن زن به خودش تصور میکند و فکر میکند که زن عاشق او شده است و این عمل او بخاطر ناز و‌عشوه است.
به سر و وضع خود بیشتر می‌رسد تا زیبایی خود را در قالب یک حقیقت در آورد؛ غافل از آنکه زن بیچاره مشکل چشمک دارد و دلمرده او نیست
نیچه به مثالی مشابه میگوید، فیلسوف در نقش همان مرد با چشمک زدن نمودار های موارد سازگار با ذهنش به پیش میرود تا حقیقت در قالب تصور ذهنی خود بسازد.
علاوه بر این، ادمی زمانی که مورد سازگار با ذهنش را تا سرحد هویت باورش ارزش می دهد، نهایت تلاش خود را برای مردود ساختن موارد متضاد با آن میکند.
مناظره یک ملحد با یک موحد را در نظر بگیرید، ملحد سعی بر ابطال و موحد تلاش برای اثبات خدا،
موحد از عالم برزخ و آخرت سخن و همه اعمال بشر در ظرف عدالت قرار میگیرد و ملحد با تمام استدلالات همچون پشتوانه فکری خود آنرا رد میکند؛ یا بخاطر خوف خود از این مطلب یا بخاطر باز کردن چشم ها برای درک حقیقت.

نیاز ما باعث میشود حقیقت را همچون یک سفالگر شکل دهیم. هر گونه که بخواهیم آنرا نقش و نگار میدهیم.
استدلال دیگر نیچه این است که فرد باید معتقد به چیزی نباشد. زیرا اعتقاد و اندیشه اش با گرویدن به آن، وابسته به آن شده و از هر سو و هر سمت تلاش برای وفق دهی و سازگارسازی آن میشود.

در تاریخ اندیشه بشر اغلب تاکید شده بر اینکه حقیقت نسبی است.
با گرایش اگزیستانسیالیستی، دست بشر
از حقیقت کوتاه میشود. محور اصلی اگزیستانسیالیسم درون ماندگاری است. یعنی بشر با جهان بیرون و حقیقت آن کاری ندارد. اصلا بشر به حقیقت نمیرسد، نباید برسد.
عده ای بر این باور اند که پراگماتیست ها دلخوش از این راهکار وجودگرایی هستند.
از سوی دیگر، نیچه میگفت .
حقیقت خادم مصلحت است.
البته خیر که ما تصور میکنیم نه خیر واقعی.
این یعنی جنبه نسبتا بهتره درک نیچه از حقیقت
در مسأله شناخت اصیل مفهوم حقیقت بسیار مهم و اساسی است. جهت گیری ذهن بشر اعتبار استدلال های شناخت اصیل را زیر پرسش قرار میدهد.
در فلسفه شناخت اصیل نخست باید درک عمیق از اصول انسانی و رذائل ادمیان و گناه شناسی داشت تا خوبی و بدی را در قالب حقایق آن درک کنیم.
دیدگاه نیچه در خصوص حقیقت ایجادگر یک حصار فکری و عملی برای بشر است.
اگر حقیقت گرایی در اندیشه بشر با رویکرد نیچه صیقل یابد، سرحد افکار بشر به کجا خواهد رسید؟
محرک فکری بشر در درک حقیقت میتواند مسیر خود را ادامه دهد؟
حقیقت تصویر ترکیبی ساخته شده و انعکاس یافته در آیینه تصورات سازگار با ذهن ماست.

#Zartosht