🔴#من رویاهایم را زیاد به یاد نمی‌آورم؛ و به ندرت ایده‌ای از رویاهای شبانه‌ام گرفته‌ام. اما منطق رویایی و خیالبافی را دوست دارم و همینطور طرز توالی رویاها را.

#دیوید_لینچ

Smoke Dream
Allan D'Arcangelo
1963
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🔴#نقل-قول
سینما مثل موسیقی است
از موسیقی هم انتظار داریم که بیش از آنکه
یک داستان هیجان آور و منطقی را تعریف کند تارهای جان ما را بلرزاند...

✍️ #دیوید_لینچ
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#نقل_قول
اهداف زندگی شبیه ماهی اند. اگه یک ماهی کوچیک بخوای میتونی تو قسمت های کم عمق بمونی، اما اگه ماهی بزرگ رو بخوای باید به جاهای عمیق تری بری.

#دیوید_لینچ
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه

ما همه دنیایی را که در آن به سر می‌بریم بازتاب می‌دهیم. حتی اگر فیلمی تاریخی بسازی، زمانه خودت را بازتاب می‌دهی. اگر دقت کنی فیلم‌های تاریخی نیز، بسته به اینکه چه موقع ساخته شده اند، با هم متفاوتند. در لحن و مضامین آن‌ها نوعی حساسیت وجود دارد که با تغییر دنیا دستخوش تغییر می‌شود.


📚 صید ماهی بزرگ
✍🏻 #دیوید_لینچ

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#چکامه

من سعی می‌کنم تا فیلم‌هایم را مانند قطعه‌ی موسیقی بسازم و آنها را به سوی نوعی انتزاع پیش می‌برم. ما هرگز یک آهنگ زیبا را متوقف نمی‌کنیم تا تحلیلش کنیم. موسیقی جریان دارد ما آن را می‌شنویم و در پی توضیح آن نیستیم.


#دیوید_لینچ

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_چــــکــــامــــه🎵


هدف‌های زندگی شبیه ماهی اند
اگه یه ماهی کوچیک بخوای میتونی تو بخش‌های کم عمق بمونی، اما اگه ماهی بزرگ و بخوای باید به جاهای عمیق‌تری بری.


#دیوید_لینچ

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_یــــــــــادمـــــــــان🙏


#دیوید_لینچ_نویسنده_وکارگردان بزرگ سینما در سن ۷۸ سالگی درگذشت 🖤

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_یـــــــــادمــــــــان🙏

#دیوید_لینچ_نویسنده_وکارگردان بزرگ سینما در سن ۷۸ سالگی درگذشت 🖤

اگرچه فیلم‌های لینچ موفقیت بزرگی در گیشه کسب نکرده‌اند ولی همیشه محبوب منتقدان و فیلم‌دوستان بوده‌اند. فیلم‌های وی پر است از نمادهای سورئالیستی، سکانس‌های رویاگونه و نظایر آن. وی در نقاشی، مجسمه‌سازی و موسیقی نیز آثار گوناگونی خلق کرده بود.

#_یادش_گرامی

آدمی معمولی بودم که در ناحیه شمال غربی به دنیا آمدم و همان‌جا بزرگ شدم. پدرم دانش پژوهی بود که برای وزارت کشاورزی کار می‌کرد و به مطالعه درختان می‌پرداخت. به همین دلیل، من غالبا در جنگل بودم و جنگل برای یک کودک سحرآمیز است. مکان زندگی‌ام جایی بود که مردم به آن شهرک می‌گویند. دنیای من محدود به یکی دو بلوک شهری می‌شد و همه‌چیز در آنجا می‌گذشت. همهٔ رؤیاهایم، همهٔ دوستانم در آن دنیای کوچک جای داشتند؛ دنیایی که به نظرم بسیار بزرگ و سحرآمیز می‌آمد. آنجا هرقدر دلم می‌خواست می‌توانستم رؤیاپردازی کنم و با دوستانم وقت بگذرانم.

نقاشی و طراحی کردن را دوست داشتم. غالبا به اشتباه تصور می‌کردم وقتی بزرگ شوی باید دست از نقاشی و طراحی کردن برداری و به کارهای جدی‌تری بپردازی. کلاس نهم بودم که خانوادگی به الکساندریا در ویرجینیا نقل مکان کردیم. شبی در چمنزار جلو خانهٔ دوست‌دخترم، با پسری به نام توبی کیلر آشنا شدم. به من گفت پدرش نقاش است. فکر کردم منظورش نقاش ساختمان است، اما بیشتر که حرف زدیم متوجه شدم پدرش هنرمند است.

این گفت‌وگو زندگی‌ام را تغییر داد. من که به علم علاقه داشتم، ناگهان دریافتم که می‌خواهم نقاش شوم و زندگی هنری داشته باشم.


📚 صید ماهی بزرگ
✍🏻 دیوید لینچ

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity