🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#موسیقی_ایرانی 🎼
#استاد_حبیب_سماعی
استاد فقید "روح الله خالقی" از نخستین دیدارش با "سماع حضور"، بزرگترین استادِ سنتورِ دوره قاجار و فرزندش "حبیب سماعی"، که بعدها جانشینِ خلف پدر گردید، یاد می کند و اینکه او تنها نوازنده ای بود که به گفته وی، سنتورش اثری از سازِ استاد را داشت. شادروان "حبیب سماعی" به زودی به شبه اسطوره ای در جامعه موسیقی سنتی ایران تبدیل شده بود که نام و و یادِ او در هاله ای از غرابت و اعجاب قرار گرفت:
«سماع حضور مثل کسی که حالت جذبه یافته باشد... حوله ای روی سنتور کشید و شروع به نواختن کرد. هنوز چند مضرابی بیشتر نزده بود که به پسر خردسالش اشاره کرد تا ضرب را بردارد و با او همراهی کند. حبیب کوچک تنبک را به بغل گرفت و نرم نرمک با انگشتان ظریف خود بنواخت. دیگر صدایی جز ضربات مضراب استاد و پشتیبانی ضرب شنیده نمی شد. ... نفس ها حبس و چشم ها به دست های استاد خیره شده بود. مضراب ها به سرعت بر سیم ها می خورد و به قدری زیر دست استاد، مرتب و شمرده و متوالی بود که جز خطی که بر سیم های سنتور عمود بود چیزی در هوا دیده نمی شد.»
"حبیب" در سال ۱۲۹۰ خورشیدی در تهران به دنیا آمد و پدرش، "سماع حضور"، از همان خردسالی آموزش او را به عهده گرفت تا جایی که سازِ او در سیزده سالگی باعث شگفتی شنوندگان می شد.
حبیب مدت کوتاهی را نیز در مدرسه ی موسیقی "علینقی وزیری" گذرانید. چیزهایی فراگرفت ولی چندی بعد آنها را رها کرد و حتی نُت نویسی و نُت خوانی را به کناری نهاد. چندی بعد، "سماع حضور" با خانواده به مشهد کوچ کرد و طبعاً حبیب را نیز با خود برد.
چیزی نگذشت که سازِ جادویی اش در میانِ مردم مشهد ولوله انداخت، "حبیب" ولی در درون ناآرام بود و روی یک خط حرکت نمی کرد. به زودی شیفته «نظام» شد و به خدمت ارتش درآمد. با آنکه خیری از نظام ندید و همگان همچنان او را به سازش می شناختند، تا پایانِ عمرِ کوتاهِ خود، در لباسِ نظام باقی ماند.
درونِ ناآرام و ذاتِ نابردبار حبیب، سخت به زیانش تمام می شد. اگر چند تن از دوستانش نبودند و هدایتش نمی کردند، با تمام احساس و مهارتی که در نواختن داشت، آن گونه که باید گُل نمی کرد. پس از آنکه معلمِ بزرگِ موسیقی سنتی و دوست نزدیکِ حبیب، استاد "ابوالحسن صبا"، به تهران بازگشت، کلاسی برایش ترتیب داد تا شاگردانی را بپروراند ولی او دل و دماغِ این کار را نداشت، اهلِ نواختن بود، نه آموختن. چند تن از شاگردانش (مرتضی عبدالرسولی، قبادِ ظفر، نورعلی برومند) که سماجت و بردباری بیشتری داشتند، توانستند از محضرش فيضی ببرند و به جایی برسند.
"خالقی" در تفاوت میان "صبا" و "سماعی" می گوید که اولى هرچه داشت و می دانست، نوشت و چاپ کرد و به همه آموخت، ولی دومی اصلاً با نوشتن آهنگ هایش مخالف بود. «بعدها هم کاری کرد که اثری از پنجه و مضرابش باقی نماند.» دوست دیگرش، خواننده خوش صدا ولی رنجور آن سال ها، "پروانه" بود که آنچه از "سماعی" باقی مانده با صدای او ضبط شده است. می گویند عشقِ آتشینی به "پروانه" داشته و همین عشق، سوز و حالی دیگر به نواخته های او داده است. "خالقی" از پنج صفحه ی به جا مانده از "پروانه" و "حبیب" یاد می کند که هنوز پس از دهه ها که از عمرشان می گذرد، سخت تاثیرگذار است. مرگ نابهنگام و جانگدازِ "پروانه" بازارِ این صفحات را گرم تر کرد.
در سال ۱۳۱۹ خورشیدی که نخستین فرستنده رادیویی در تهران آغار به کار کرد، "سماعی" نیز جزو نخستین هنرمندانی بود که صدای سازش در سراسرِ ایران طنین انداخت و شهرتش فراگیرتر شد. یک سال بعد که "خالقی" به معاونت اداره موسیقی برگزیده شد، به "سماعی" پیشنهاد کرد که از نظام به وزارت فرهنگ منتقل شود و کلاسی برای سنتور دایر کند. "سماعی" در آغاز پذیرفت و کلاس را به راه انداخت ولی زمان کوتاهی نگذشته، پشیمان شد و دوباره به وزارت جنگ برگشت تا لباس نظام بپوشد.
یکی دو سال بعد، مرگِ نابهنگام کودک خردسالی که از دومین ازدواج خود داشت، داغ ماتم را نیز بر نابردباری ها و ناآرامی های "سماعی" افزود. مرگ فرزند، پس از مرگِ "پروانه"، او را از راه سلامت بازگردانید. شب زنده داری و باده پیمایی های مستمر خیلی زود، او را از پای درآورد. می گویند شب ها آینه ای جلوی خود می گذاشت و با خود دردِ دل می کرده است. "خالقی" نیز می گوید: «مزاجِ او روز به روز ضعیف تر می شد، چنان که بیش از چند کیلو پوست و استخوان نداشت.» او در بهمن ماه سال ۱۳۲۴ به ذات الریه گرفتار شد و به بستر بیماری افتاد. یکی از پزشکان گفته بود: «سماعی یک عضو سالم در بدن ندارد و تا آنجا که ممکن بوده در حق خود دشمنی کرده است.»
شادروان "حبیب سماعی"، که اهل فن از لطف و استعداد و ذوق و مهارت و تبحر و زیبایی او یاد کرده اند، عاقبت در بیستم تیر ماه سال ۱۳۲۵ چشم از جهان فروپوشید. روحش شاد و یادش گرامی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#موسیقی_ایرانی 🎼
#استاد_حبیب_سماعی
استاد فقید "روح الله خالقی" از نخستین دیدارش با "سماع حضور"، بزرگترین استادِ سنتورِ دوره قاجار و فرزندش "حبیب سماعی"، که بعدها جانشینِ خلف پدر گردید، یاد می کند و اینکه او تنها نوازنده ای بود که به گفته وی، سنتورش اثری از سازِ استاد را داشت. شادروان "حبیب سماعی" به زودی به شبه اسطوره ای در جامعه موسیقی سنتی ایران تبدیل شده بود که نام و و یادِ او در هاله ای از غرابت و اعجاب قرار گرفت:
«سماع حضور مثل کسی که حالت جذبه یافته باشد... حوله ای روی سنتور کشید و شروع به نواختن کرد. هنوز چند مضرابی بیشتر نزده بود که به پسر خردسالش اشاره کرد تا ضرب را بردارد و با او همراهی کند. حبیب کوچک تنبک را به بغل گرفت و نرم نرمک با انگشتان ظریف خود بنواخت. دیگر صدایی جز ضربات مضراب استاد و پشتیبانی ضرب شنیده نمی شد. ... نفس ها حبس و چشم ها به دست های استاد خیره شده بود. مضراب ها به سرعت بر سیم ها می خورد و به قدری زیر دست استاد، مرتب و شمرده و متوالی بود که جز خطی که بر سیم های سنتور عمود بود چیزی در هوا دیده نمی شد.»
"حبیب" در سال ۱۲۹۰ خورشیدی در تهران به دنیا آمد و پدرش، "سماع حضور"، از همان خردسالی آموزش او را به عهده گرفت تا جایی که سازِ او در سیزده سالگی باعث شگفتی شنوندگان می شد.
حبیب مدت کوتاهی را نیز در مدرسه ی موسیقی "علینقی وزیری" گذرانید. چیزهایی فراگرفت ولی چندی بعد آنها را رها کرد و حتی نُت نویسی و نُت خوانی را به کناری نهاد. چندی بعد، "سماع حضور" با خانواده به مشهد کوچ کرد و طبعاً حبیب را نیز با خود برد.
چیزی نگذشت که سازِ جادویی اش در میانِ مردم مشهد ولوله انداخت، "حبیب" ولی در درون ناآرام بود و روی یک خط حرکت نمی کرد. به زودی شیفته «نظام» شد و به خدمت ارتش درآمد. با آنکه خیری از نظام ندید و همگان همچنان او را به سازش می شناختند، تا پایانِ عمرِ کوتاهِ خود، در لباسِ نظام باقی ماند.
درونِ ناآرام و ذاتِ نابردبار حبیب، سخت به زیانش تمام می شد. اگر چند تن از دوستانش نبودند و هدایتش نمی کردند، با تمام احساس و مهارتی که در نواختن داشت، آن گونه که باید گُل نمی کرد. پس از آنکه معلمِ بزرگِ موسیقی سنتی و دوست نزدیکِ حبیب، استاد "ابوالحسن صبا"، به تهران بازگشت، کلاسی برایش ترتیب داد تا شاگردانی را بپروراند ولی او دل و دماغِ این کار را نداشت، اهلِ نواختن بود، نه آموختن. چند تن از شاگردانش (مرتضی عبدالرسولی، قبادِ ظفر، نورعلی برومند) که سماجت و بردباری بیشتری داشتند، توانستند از محضرش فيضی ببرند و به جایی برسند.
"خالقی" در تفاوت میان "صبا" و "سماعی" می گوید که اولى هرچه داشت و می دانست، نوشت و چاپ کرد و به همه آموخت، ولی دومی اصلاً با نوشتن آهنگ هایش مخالف بود. «بعدها هم کاری کرد که اثری از پنجه و مضرابش باقی نماند.» دوست دیگرش، خواننده خوش صدا ولی رنجور آن سال ها، "پروانه" بود که آنچه از "سماعی" باقی مانده با صدای او ضبط شده است. می گویند عشقِ آتشینی به "پروانه" داشته و همین عشق، سوز و حالی دیگر به نواخته های او داده است. "خالقی" از پنج صفحه ی به جا مانده از "پروانه" و "حبیب" یاد می کند که هنوز پس از دهه ها که از عمرشان می گذرد، سخت تاثیرگذار است. مرگ نابهنگام و جانگدازِ "پروانه" بازارِ این صفحات را گرم تر کرد.
در سال ۱۳۱۹ خورشیدی که نخستین فرستنده رادیویی در تهران آغار به کار کرد، "سماعی" نیز جزو نخستین هنرمندانی بود که صدای سازش در سراسرِ ایران طنین انداخت و شهرتش فراگیرتر شد. یک سال بعد که "خالقی" به معاونت اداره موسیقی برگزیده شد، به "سماعی" پیشنهاد کرد که از نظام به وزارت فرهنگ منتقل شود و کلاسی برای سنتور دایر کند. "سماعی" در آغاز پذیرفت و کلاس را به راه انداخت ولی زمان کوتاهی نگذشته، پشیمان شد و دوباره به وزارت جنگ برگشت تا لباس نظام بپوشد.
یکی دو سال بعد، مرگِ نابهنگام کودک خردسالی که از دومین ازدواج خود داشت، داغ ماتم را نیز بر نابردباری ها و ناآرامی های "سماعی" افزود. مرگ فرزند، پس از مرگِ "پروانه"، او را از راه سلامت بازگردانید. شب زنده داری و باده پیمایی های مستمر خیلی زود، او را از پای درآورد. می گویند شب ها آینه ای جلوی خود می گذاشت و با خود دردِ دل می کرده است. "خالقی" نیز می گوید: «مزاجِ او روز به روز ضعیف تر می شد، چنان که بیش از چند کیلو پوست و استخوان نداشت.» او در بهمن ماه سال ۱۳۲۴ به ذات الریه گرفتار شد و به بستر بیماری افتاد. یکی از پزشکان گفته بود: «سماعی یک عضو سالم در بدن ندارد و تا آنجا که ممکن بوده در حق خود دشمنی کرده است.»
شادروان "حبیب سماعی"، که اهل فن از لطف و استعداد و ذوق و مهارت و تبحر و زیبایی او یاد کرده اند، عاقبت در بیستم تیر ماه سال ۱۳۲۵ چشم از جهان فروپوشید. روحش شاد و یادش گرامی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋✨
🍃🌸🍃🦋🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸
🦋
✨
🔴#یادمان
امروز زادروز ِ #سیمین_بهبهانی است
شاید یکی از اشعار این شاعر بزرگ که در خاطرهی بسیاری حک شده است شعر «دوباره میسازمت وطن» باشد که با اجرای خوب داریوش خوانده شد و سیمین بهبهانی همیشه از این اجرا احساس رضایت داشت.
در این ویدئو کوتاه #داریوش_اقبالی این شعر زیبا را در حضور سیمین بهبهانی اجرا میکند.
یادش گرامی!
دوباره میسازمت وطن!
اگر چه با خشت جان خويش
ستون به سقف تو میزنم،
اگر چه با استخوان خويش
دوباره ميبويم از تو گُل،
به ميل نسل جوان تو
دوباره میشويم از تو خون،
به سيل اشک روان خويش
دوباره يک روز آشنا،
سياهی از خانه میرود
به شعر خود رنگ میزنم،
ز آبی آسمان خويش
اگر چه صد ساله مردهام،
به گور خود خواهم ايستاد
كه بردَرَم قلب اهرمن،
ز نعرهی آنچنان خويش
كسي كه « عظم رميم» را
دوباره انشا كند به لطف
چو كوه میبخشدم شكوه ،
به عرصهی امتحان خويش
اگر چه پيرم ولي هنوز،
مجال تعليم اگر بُوَد،
جوانی آغاز میكنم
كنار نوباوگان خويش
حديث حبالوطن ز شوق
بدان روش ساز میكنم
كه جان شود هر كلام دل،
چو برگشايم دهان خويش
هنوز در سينه آتشي،
به جاست كز تاب شعلهاش
گمان ندارم به كاهشی،
ز گرمی دمان خويش
دوباره میبخشیام توان،
اگر چه شعرم به خون نشست
دوباره مي سازمت به جان،
اگر چه بيش از توان خويش
@Bookirancity
✨
🦋
🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸🍃🦋🌸
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋✨
🍃🌸🍃🦋🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸
🦋
✨
🔴#یادمان
امروز زادروز ِ #سیمین_بهبهانی است
شاید یکی از اشعار این شاعر بزرگ که در خاطرهی بسیاری حک شده است شعر «دوباره میسازمت وطن» باشد که با اجرای خوب داریوش خوانده شد و سیمین بهبهانی همیشه از این اجرا احساس رضایت داشت.
در این ویدئو کوتاه #داریوش_اقبالی این شعر زیبا را در حضور سیمین بهبهانی اجرا میکند.
یادش گرامی!
دوباره میسازمت وطن!
اگر چه با خشت جان خويش
ستون به سقف تو میزنم،
اگر چه با استخوان خويش
دوباره ميبويم از تو گُل،
به ميل نسل جوان تو
دوباره میشويم از تو خون،
به سيل اشک روان خويش
دوباره يک روز آشنا،
سياهی از خانه میرود
به شعر خود رنگ میزنم،
ز آبی آسمان خويش
اگر چه صد ساله مردهام،
به گور خود خواهم ايستاد
كه بردَرَم قلب اهرمن،
ز نعرهی آنچنان خويش
كسي كه « عظم رميم» را
دوباره انشا كند به لطف
چو كوه میبخشدم شكوه ،
به عرصهی امتحان خويش
اگر چه پيرم ولي هنوز،
مجال تعليم اگر بُوَد،
جوانی آغاز میكنم
كنار نوباوگان خويش
حديث حبالوطن ز شوق
بدان روش ساز میكنم
كه جان شود هر كلام دل،
چو برگشايم دهان خويش
هنوز در سينه آتشي،
به جاست كز تاب شعلهاش
گمان ندارم به كاهشی،
ز گرمی دمان خويش
دوباره میبخشیام توان،
اگر چه شعرم به خون نشست
دوباره مي سازمت به جان،
اگر چه بيش از توان خويش
@Bookirancity
✨
🦋
🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸🍃🦋🌸
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋✨
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#تفسیر_یک_ترانه
#سرود_ای_ایران
#شاعر_حسین_گل_گلاب (زادهٔ ۱۲۷۶ در تهران – درگذشتهٔ ۱۳۶۳ در تهران) گیاهشناس، ادیب، نویسنده، شاعر، مترجم، استاد دانشگاه، نوازنده، موسیقیدان، عکاس و هنرمند ایرانی بود. او به زبانهای فرانسه، انگلیسی، روسی، عربی و لاتین تسلط داشت و در زمینه معادلیابی برای واژههای علمی از متخصصان فرهنگستان ایران بود. سرودههای مشهور «ای ایران» و «آذرآبادگان» از جمله کارهای اوست.
تاریخ تولد: ۱۸۹۵، کرمان
تاریخ مرگ: ۱۳ مارس ۱۹۸۵
محل دفن: بهشت زهرا (س)
آثار: سرود ای ایران (ترانه)
والدین: مهدی مصورالملک، بانو ایران
آموزش: دارالفنون، دانشگاه تهران
#حسین_گل_گلاب #سراینده سرود «#ای_ایران» است. بنا بر روایتی پس از جنگ جهانی دوم و اشغال ایران توسط قوای روس و انگلیس و آمریکا در سال ۱۳۲۳، یک روز زمانی که گلگلاب از خیابان هدایت رد میشدهاست، متوجه حرکات دور از نزاکت بعضی از سربازان خارجی با مردم میشود. به انجمن موسیقی ملی در خیابان هدایت (محله ولیآباد) میرود و با ناراحتی این جریان را برای #روحالله_خالقی تعریف میکند. خالقی بسیار متأثر میشود. این موضوع #انگیزهای میشود تا #خالقی آهنگی بسازد و #گل_گلاب شعرش را بنویسد. حاصل این همکاری سرود «ای ایران» است که نخستین اجرای آن، در ۲۷ مهرماه ۱۳۲۳ در نخستین کنسرت ارکستر انجمن موسیقی ملی در سالن سینما تهران، در خیابان استانبول برای دو شب متوالی برگزار شد. این سرود در همان مجلس سه بار تکرار شد و هر بار شور و هیجانی را در جمع به وجود آورد. استقبال و تأثیر این سرود باعث شد که وزیر فرهنگ وقت، هیئت نوازندگان را به مرکز پخش صدا فرستاد تا صفحهای از آن ضبط و همه روزه از رادیو تهران پخش شود. اجرای دیگر، مربوط به سالهای ۱۳۳۷ تا ۱۳۴۲ در ارکستر بزرگ «گلها» است که #غلامحسین_بنان، خواننده محبوب این سرود را خواند. سرود «ای ایران» در #آواز_دشتی ساخته شده و ملودی اصلیاش از برخی از نغمههای موسیقی #بختیاری که از فضایی #حماسی برخوردارند، وام گرفته شده. از دیگر ویژگیهای آن این است که کلمات بیگانه کمی در آن استفاده شده و بیشتر واژگان آن #فارسی هستند.
«#ای_ایران» نام یکی از مشهورترین سرودهای میهنی و#ملیگرایانه ایران، ساخته #روحالله_خالقی است که میتوان آن را سرود ملی غیررسمی ایرانیان دانست.سرود «ای ایران» به ثبت ملی رسیدهاست.
متن شعر:
ای ایران ای مرز پرگُهرای خاکت سرچشمهٔ هنردور از تو اندیشهٔ بَدان پاینده مانی تو جاودان ای، دشمن اَر تو سنگ خارهای مَن آهنم جان من فدای خاک پاک میهنم مهر تو چون، شد پیشهام دور از تو نیست، اندیشهام در راه تو، کِی ارزشی دارد این جان ماپاینده باد خاک ایران ماسنگ کوهت درّ و گوهر است خاک دشتت بهتر از زَر است مهرت از دل کِی بُرون کنم بَرگو بی مهرِ تو چون کنم تا، گردش جهان و دور آسمان به پاست نورِ ایزدی همیشه رَهنمای ماست مهر تو چون، شد پیشهام دور از تو نیست، اندیشهام در راه تو، کِی ارزشی دارد این جان ماپاینده باد خاک ایران ماایران ای خٌرّم بِهِشت من روشن از تو سرنوشت من گَر آتش بارد به پِیکرم جز مهرت در دل نپرورم از، آب و خاک و مهرِ تو سِرشته شٌد گِلم مهر اگر برون شود تهی شود دِلم مهر تو چون، شد پیشهام دور از تو نیست، اندیشهام در راه تو، کِی ارزشی دارد این جان ماپاینده باد خاک ایران ما
#روحالله_خالقی
آهنگساز و نوازنده ایرانی
روحالله خالقی (زادهٔ ۱۲۸۵ خورشیدی در ماهان کرمان – درگذشتهٔ ۲۱ آبان ۱۳۴۴ در سالزبورگ اتریش) موسیقیدان، آهنگساز و نوازندهٔ ویولن اهل ایران بود. وی آهنگساز سرود معروف «#ای_ایران» بود. خالقی از شاگردان اصلی علینقی وزیری بود و تلاش او برای احیای موسیقی ایرانی در دورانی که توجه رسمی به این موسیقی کاهش یافته بود، تأثیرگذار و مهم شمرده میشود. او کتابی به نام سرگذشت موسیقی ایران، دربارهٔ سرگذشت موسیقی، موسیقیدانان و نوازندگان ایرانی همعصر خود و کتابی به نام نظری به موسیقی شامل نظریهای برای موسیقی ایرانی و غربی نوشتهاست.
اگر تنها کار روح الله خالقی در موسیقی ساخت سرود «ای ایران» میبود، همین برای جاودانه شدنش در صحنهٔ تاریخ هنر ایران کفایت میکرد. اما او تاروپودش به موسیقی ایرانی گره خورده بود. بی توجه به خشم پدرش در کلاس درس وزیری نشست و ادامهدهندهٔ راه او در موسیقی شد. مرکزی ملی برای آموزش موسیقی ایرانی تاسیس کرد، روحتاریخ موسیقی نوشت و تصنیفهایی ساخت که هنوز تازه و شنیدنی هستند. حیف که عمرش کوتاه بود. یادش گرامی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
📚🤔
🔴#تفسیر_یک_ترانه
#سرود_ای_ایران
#شاعر_حسین_گل_گلاب (زادهٔ ۱۲۷۶ در تهران – درگذشتهٔ ۱۳۶۳ در تهران) گیاهشناس، ادیب، نویسنده، شاعر، مترجم، استاد دانشگاه، نوازنده، موسیقیدان، عکاس و هنرمند ایرانی بود. او به زبانهای فرانسه، انگلیسی، روسی، عربی و لاتین تسلط داشت و در زمینه معادلیابی برای واژههای علمی از متخصصان فرهنگستان ایران بود. سرودههای مشهور «ای ایران» و «آذرآبادگان» از جمله کارهای اوست.
تاریخ تولد: ۱۸۹۵، کرمان
تاریخ مرگ: ۱۳ مارس ۱۹۸۵
محل دفن: بهشت زهرا (س)
آثار: سرود ای ایران (ترانه)
والدین: مهدی مصورالملک، بانو ایران
آموزش: دارالفنون، دانشگاه تهران
#حسین_گل_گلاب #سراینده سرود «#ای_ایران» است. بنا بر روایتی پس از جنگ جهانی دوم و اشغال ایران توسط قوای روس و انگلیس و آمریکا در سال ۱۳۲۳، یک روز زمانی که گلگلاب از خیابان هدایت رد میشدهاست، متوجه حرکات دور از نزاکت بعضی از سربازان خارجی با مردم میشود. به انجمن موسیقی ملی در خیابان هدایت (محله ولیآباد) میرود و با ناراحتی این جریان را برای #روحالله_خالقی تعریف میکند. خالقی بسیار متأثر میشود. این موضوع #انگیزهای میشود تا #خالقی آهنگی بسازد و #گل_گلاب شعرش را بنویسد. حاصل این همکاری سرود «ای ایران» است که نخستین اجرای آن، در ۲۷ مهرماه ۱۳۲۳ در نخستین کنسرت ارکستر انجمن موسیقی ملی در سالن سینما تهران، در خیابان استانبول برای دو شب متوالی برگزار شد. این سرود در همان مجلس سه بار تکرار شد و هر بار شور و هیجانی را در جمع به وجود آورد. استقبال و تأثیر این سرود باعث شد که وزیر فرهنگ وقت، هیئت نوازندگان را به مرکز پخش صدا فرستاد تا صفحهای از آن ضبط و همه روزه از رادیو تهران پخش شود. اجرای دیگر، مربوط به سالهای ۱۳۳۷ تا ۱۳۴۲ در ارکستر بزرگ «گلها» است که #غلامحسین_بنان، خواننده محبوب این سرود را خواند. سرود «ای ایران» در #آواز_دشتی ساخته شده و ملودی اصلیاش از برخی از نغمههای موسیقی #بختیاری که از فضایی #حماسی برخوردارند، وام گرفته شده. از دیگر ویژگیهای آن این است که کلمات بیگانه کمی در آن استفاده شده و بیشتر واژگان آن #فارسی هستند.
«#ای_ایران» نام یکی از مشهورترین سرودهای میهنی و#ملیگرایانه ایران، ساخته #روحالله_خالقی است که میتوان آن را سرود ملی غیررسمی ایرانیان دانست.سرود «ای ایران» به ثبت ملی رسیدهاست.
متن شعر:
ای ایران ای مرز پرگُهرای خاکت سرچشمهٔ هنردور از تو اندیشهٔ بَدان پاینده مانی تو جاودان ای، دشمن اَر تو سنگ خارهای مَن آهنم جان من فدای خاک پاک میهنم مهر تو چون، شد پیشهام دور از تو نیست، اندیشهام در راه تو، کِی ارزشی دارد این جان ماپاینده باد خاک ایران ماسنگ کوهت درّ و گوهر است خاک دشتت بهتر از زَر است مهرت از دل کِی بُرون کنم بَرگو بی مهرِ تو چون کنم تا، گردش جهان و دور آسمان به پاست نورِ ایزدی همیشه رَهنمای ماست مهر تو چون، شد پیشهام دور از تو نیست، اندیشهام در راه تو، کِی ارزشی دارد این جان ماپاینده باد خاک ایران ماایران ای خٌرّم بِهِشت من روشن از تو سرنوشت من گَر آتش بارد به پِیکرم جز مهرت در دل نپرورم از، آب و خاک و مهرِ تو سِرشته شٌد گِلم مهر اگر برون شود تهی شود دِلم مهر تو چون، شد پیشهام دور از تو نیست، اندیشهام در راه تو، کِی ارزشی دارد این جان ماپاینده باد خاک ایران ما
#روحالله_خالقی
آهنگساز و نوازنده ایرانی
روحالله خالقی (زادهٔ ۱۲۸۵ خورشیدی در ماهان کرمان – درگذشتهٔ ۲۱ آبان ۱۳۴۴ در سالزبورگ اتریش) موسیقیدان، آهنگساز و نوازندهٔ ویولن اهل ایران بود. وی آهنگساز سرود معروف «#ای_ایران» بود. خالقی از شاگردان اصلی علینقی وزیری بود و تلاش او برای احیای موسیقی ایرانی در دورانی که توجه رسمی به این موسیقی کاهش یافته بود، تأثیرگذار و مهم شمرده میشود. او کتابی به نام سرگذشت موسیقی ایران، دربارهٔ سرگذشت موسیقی، موسیقیدانان و نوازندگان ایرانی همعصر خود و کتابی به نام نظری به موسیقی شامل نظریهای برای موسیقی ایرانی و غربی نوشتهاست.
اگر تنها کار روح الله خالقی در موسیقی ساخت سرود «ای ایران» میبود، همین برای جاودانه شدنش در صحنهٔ تاریخ هنر ایران کفایت میکرد. اما او تاروپودش به موسیقی ایرانی گره خورده بود. بی توجه به خشم پدرش در کلاس درس وزیری نشست و ادامهدهندهٔ راه او در موسیقی شد. مرکزی ملی برای آموزش موسیقی ایرانی تاسیس کرد، روحتاریخ موسیقی نوشت و تصنیفهایی ساخت که هنوز تازه و شنیدنی هستند. حیف که عمرش کوتاه بود. یادش گرامی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#موزیک_ویدئو
اما رامش که امروز خبر درگذشت اش، غمگین ام کرد با ترانه رودخونه_ها ماندگار شد. ترانه ای با الهام از کتاب «ماهی سیاه کوچولو».
با خبر درگذشت رامش یاد یکی از آخرین گفتگوهایش پس از خروج از ایران افتادم که گفت:
«نخواندن من اعتراض به صدای قدغن زنان است...»
یادش گرامی🥀
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#موزیک_ویدئو
اما رامش که امروز خبر درگذشت اش، غمگین ام کرد با ترانه رودخونه_ها ماندگار شد. ترانه ای با الهام از کتاب «ماهی سیاه کوچولو».
با خبر درگذشت رامش یاد یکی از آخرین گفتگوهایش پس از خروج از ایران افتادم که گفت:
«نخواندن من اعتراض به صدای قدغن زنان است...»
یادش گرامی🥀
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۴ دی سالروز درگذشت #کریم_ساعی
( زاده سال ۱۲۸۹ مشهد – درگذشته ۴ دی ۱۳۳۱ تهران) سازنده پارک ساعی و بانی کاشت درختان خیابان ولیعصر
ساعی بنیانگذار علوم منابع طبیعی در ایران، مؤسس رشته جنگلداری و پایهگذار سازمان جنگلها، مراتع و آبخیزداری در ایران بود. او نخستین کسی است که برای جنگلکاری و توسعه فضای سبز تهران نقشی مثبت ایفا کرد.
وی تحصیلات دانشگاهیاش را در مدرسه عالی دانشکده کشاورزی دانشگاه تهران گذراند و با درجه مهندسی در سال ۱۳۱۰ فارغالتحصیل شد.
او در دوره اعزام دانشجو به خارج از کشور پذیرفته شد و برای مدت ۲ سال به مونپلیه در انستیتو اگرونومیک فرانسه رفت و در آنجا با درجه ممتاز فارغ التحصیل شد.
موفقیتهای تحصیلی او باعث شد تا مجله علمی، تخصصی فرانسه، او را به عنوان یکی از چهرههای شاخص علم جنگل در آن سالها معرفی کند.
وی پس از آنکه در سال ۱۳۱۶ فوقلیسانس در رشته آمار جنگل از دانشگاه برکلی کالیفرنیا گرفت، به کشور بازگشت.
او با تاسیس دایره جنگل در ۱۳۱۷ به عنوان اولین نهاد مدیریت جنگلها در کشور، ریاست آن را برعهده گرفت و
بر اثر فعالیت و اقدامات پر تلاش او، یک سال بعد، این نهاد کوچک به اداره جنگلبانی و بعدها به ادارهکل جنگلها ارتقاء پیدا کرد.
در همان سالها او و همکارانش قوانین و مقررات جنگل را تدوین کرده و به تصویب مجلس رساندند.
کریم ساعی موفق شد تا در سال ۱۳۲۵ برای اولینبار مساحتی از جنگلهای ایران را تخمین بزند. پس از آن در سال ۱۳۲۷ جلد اول و در سال ۱۳۲۹ جلد دوم کتاب جنگل شناسی را منتشر کرد که با نشر این کتاب اساس اطلاعات علمی جنگلبانان کشور پیریزی شد.
او پس از ریاست اداره کل جنگلها، خود را خانه نشین نکرد و پیشنهاد داد تا در دانشکده منابع طبیعی دانشگاه تهران رشته جنگل ایجاد شود و خود نیز به عنوان استاد در این دانشکده مشغول به کار شد.
با تأسیس بنگاه جنگلها در سال ۱۳۲۸ او با سمت رییس هیئت مدیره و مدیرعامل این بنگاه، مشغول فعالیت شد و در آذر ۱۳۲۸ نشریه مخصوص کارکنان را با عنوان خبرنامه بنگاه جنگلها منتشر کرد.
مهندس کریم ساعی، ۴ دی ۱۳۳۱ در بازگشت از شیراز به تهران در اثر سانحه سقوط هواپیما کشته شد. وی وصیت کرده بود تا او را در دانشکده منابع طبیعی دانشگاه تهران به خاک بسپارند.
مجسمه این بزرگ مرد در بوستان ساعی که با نام او نامگذاری شده، روی نیمکتی نشسته است. به نظر میرسد، در حال نگهبانی از بوستانها و جنگلهای کشور است.
مهندس کریم ساعی در ۴۲ سالگی درگذشت. نام و یادش گرامی باد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۴ دی سالروز درگذشت #کریم_ساعی
( زاده سال ۱۲۸۹ مشهد – درگذشته ۴ دی ۱۳۳۱ تهران) سازنده پارک ساعی و بانی کاشت درختان خیابان ولیعصر
ساعی بنیانگذار علوم منابع طبیعی در ایران، مؤسس رشته جنگلداری و پایهگذار سازمان جنگلها، مراتع و آبخیزداری در ایران بود. او نخستین کسی است که برای جنگلکاری و توسعه فضای سبز تهران نقشی مثبت ایفا کرد.
وی تحصیلات دانشگاهیاش را در مدرسه عالی دانشکده کشاورزی دانشگاه تهران گذراند و با درجه مهندسی در سال ۱۳۱۰ فارغالتحصیل شد.
او در دوره اعزام دانشجو به خارج از کشور پذیرفته شد و برای مدت ۲ سال به مونپلیه در انستیتو اگرونومیک فرانسه رفت و در آنجا با درجه ممتاز فارغ التحصیل شد.
موفقیتهای تحصیلی او باعث شد تا مجله علمی، تخصصی فرانسه، او را به عنوان یکی از چهرههای شاخص علم جنگل در آن سالها معرفی کند.
وی پس از آنکه در سال ۱۳۱۶ فوقلیسانس در رشته آمار جنگل از دانشگاه برکلی کالیفرنیا گرفت، به کشور بازگشت.
او با تاسیس دایره جنگل در ۱۳۱۷ به عنوان اولین نهاد مدیریت جنگلها در کشور، ریاست آن را برعهده گرفت و
بر اثر فعالیت و اقدامات پر تلاش او، یک سال بعد، این نهاد کوچک به اداره جنگلبانی و بعدها به ادارهکل جنگلها ارتقاء پیدا کرد.
در همان سالها او و همکارانش قوانین و مقررات جنگل را تدوین کرده و به تصویب مجلس رساندند.
کریم ساعی موفق شد تا در سال ۱۳۲۵ برای اولینبار مساحتی از جنگلهای ایران را تخمین بزند. پس از آن در سال ۱۳۲۷ جلد اول و در سال ۱۳۲۹ جلد دوم کتاب جنگل شناسی را منتشر کرد که با نشر این کتاب اساس اطلاعات علمی جنگلبانان کشور پیریزی شد.
او پس از ریاست اداره کل جنگلها، خود را خانه نشین نکرد و پیشنهاد داد تا در دانشکده منابع طبیعی دانشگاه تهران رشته جنگل ایجاد شود و خود نیز به عنوان استاد در این دانشکده مشغول به کار شد.
با تأسیس بنگاه جنگلها در سال ۱۳۲۸ او با سمت رییس هیئت مدیره و مدیرعامل این بنگاه، مشغول فعالیت شد و در آذر ۱۳۲۸ نشریه مخصوص کارکنان را با عنوان خبرنامه بنگاه جنگلها منتشر کرد.
مهندس کریم ساعی، ۴ دی ۱۳۳۱ در بازگشت از شیراز به تهران در اثر سانحه سقوط هواپیما کشته شد. وی وصیت کرده بود تا او را در دانشکده منابع طبیعی دانشگاه تهران به خاک بسپارند.
مجسمه این بزرگ مرد در بوستان ساعی که با نام او نامگذاری شده، روی نیمکتی نشسته است. به نظر میرسد، در حال نگهبانی از بوستانها و جنگلهای کشور است.
مهندس کریم ساعی در ۴۲ سالگی درگذشت. نام و یادش گرامی باد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
جهان چيست؟ بگذر ز نيرنگ او
رهائي به چنگ آور از چنگ او
فلک در بلندي زمين در مغاک
يکي طشت خون و يکي طشت خاک
نبشته در اين هر دو آلوده طشت
زخون سياوش بسي سرگذشت
جهان گرچه آرامگاهي خوش است
شتابنده را نعل در آتش است
مقيمي نبيني در اين باغ کس
تماشا کند هر يکي يک نفس...
دو در دارد این باغ آراسته
درو بند از او جمله برخاسته
درآ از در باغ و بنگر تمام
ز دیگر در باغ بیرون خرام
اگر عاقلی با گلی خومگیر
که باشد به جا ماندنش ناگزیر
#نظامی_گنجه_ای
( نعل در آتش کنایه از باوری که معتقد بودند اگر اسم فردی بر نعل حک ونعل داغ شود آن فرد مفتون کسی میشود که این عمل را انجام داده است. کنایه عمیق نظامی از مفتون شدن آدمی به ظواهر)
#امروز_روز_بزرگداشت #نظامی_گنجه_ای_است
#نام_و_یادش_گرامی❤️
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
جهان چيست؟ بگذر ز نيرنگ او
رهائي به چنگ آور از چنگ او
فلک در بلندي زمين در مغاک
يکي طشت خون و يکي طشت خاک
نبشته در اين هر دو آلوده طشت
زخون سياوش بسي سرگذشت
جهان گرچه آرامگاهي خوش است
شتابنده را نعل در آتش است
مقيمي نبيني در اين باغ کس
تماشا کند هر يکي يک نفس...
دو در دارد این باغ آراسته
درو بند از او جمله برخاسته
درآ از در باغ و بنگر تمام
ز دیگر در باغ بیرون خرام
اگر عاقلی با گلی خومگیر
که باشد به جا ماندنش ناگزیر
#نظامی_گنجه_ای
( نعل در آتش کنایه از باوری که معتقد بودند اگر اسم فردی بر نعل حک ونعل داغ شود آن فرد مفتون کسی میشود که این عمل را انجام داده است. کنایه عمیق نظامی از مفتون شدن آدمی به ظواهر)
#امروز_روز_بزرگداشت #نظامی_گنجه_ای_است
#نام_و_یادش_گرامی❤️
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادمان_موسیقی_ایرانی 🎼
#محمدعلی_امیرجاهد
هنرِ آهنگ سازی در ایران تا به امروز برسد، از گرایش های متفاوتی، تاثیر پذیرفته است. از "علی اکبر شیدا" شور و حالِ عاشقانه، از "عارف قزوینی" جوش و خروشِ آزادی خواهانه و از "درویش خان"، اعتدالِ سنت گرایانه را دریافت کرده است. همین اعتدالِ سنتِ "درویش" که از رگه های نوآورانه نیز خالی نبود، راه را برای آهنگ سازانِ دیگری که زبان و بیانِ متفاوتی داشتند، هموار می ساخت.
زنده یاد "محمدعلی امیرجاهد"، یکی از آنها بود که پیروی از سنتِ "شیدا" و "عارف"، شعرِ آهنگ های خود را نیز می سرود، اما برخلافِ آن دو، خود در اجرای آنها نقشی نداشت. تصنیف های "امیرجاهد" در زمانِ انتشار به دو جهت با استقبالِ فراگیر روبرو می شد. نخست به خاطرِ محتوای میهنی_ اخلاقی و انسانی که در آنها مطرح می نمود و دوم به سبب شهرتی که خواننده ی اصلی آفریده های وی، یعنی بانو "قمرالملوک وزیری" بدست آورده بود. در واقع می توان گفت که همکاری مستمرِ این دو، یعنی "قمر" و "امیرجاهد" با یکدیگر به سودِ هر دوی آنها تمام می شد. "قمر" که تازه پای بر نردبانِ شهرت نهاده بود، آهنگ های نوتر و جذاب تری را می خواند و "امیرجاهد" نیز می توانست به یاری صدای رسا و غم انگیزِ "قمر" آفریده های خود را به گوشِ مردم برساند.
"امیرجاهد" را باید یک هنرمندِ آرمانگرای اخلاقی محسوب کرد، او در بسیاری از آفریده هایش، با چشمِ نقد به انسانِ روزگارِ خود نگاه می کند، از فقر و فلاکتِ دامنگیرِ او می نالد و البته همه ی این ناهنجاری ها را ناشی از رفتارهای نادرستِ آدمیان می داند. یکی از نمونه های دقیق اینگونه تصنیف های او «ای نوعِ بشر» نام دارد. در این تصنیف، مخاطب، انسانی است که چون نخلِ بی ثمر شده است و به جز حرص و آز و شهوت، به چیز دیگری فکر نمی کند. از همین روست که گروهی گرسنه بخاطرِ قرصِ نانِ جویی، جان می سپارند و گروهی حاصلِ رنج و مشقتِ آنان را برمی دارند.
"محمدعلی امیرجاهد" در سالِ ۱۲۷۲ خورشیدی در تهران زاده شده، تحصیلات ابتدایی را در مکتب خانه ی شمس و سرانجام به مدرسه دارالفنون رفت. پدر را در نوجوانی از دست داد و عهده دارِ سرپرستی خانواده ای بزرگ شد. همین دشواری های نخستین، پایه های خودساختگی او را بنا نهاد. نخستین گرایشِ فرهنگی "امیرجاهد" به سوی نوشتن بود. همزمان با تحصیل در دارالفنون به کار در مطبوعات پرداخت. تا پیش از جنگ جهانی اول، در روزنامه ی رسمی کشور و برخی دیگر از جرائد، به عنوانِ خبرنگار کار می کرد. کار و اندیشه در نوشتن به یار شورِ آرمانگرایانه، او را به عرصه ی سرودن و سراییدن و از جمله ترانه سرایی کشانید. "امیرجاهد" در زمینه ی موسیقی نیز خودساخته بود و به یاری قریحه ی والای خود، به ساختنِ آهنگ می پرداخت و آنها را با سروده هایش در می آمیخت. به عقیده ی وی، بهترین شیوه ی ترانه پردازی، این است که ابتدا، آهنگ ساخته شده و سپس شعر بر روی آن نهاده شود.
از کارهای دیگرِ ماندنی "امیرجاهد"، «مجموعه ی ۲۸ شماره ای سالنامه ی پارس» است که او آن را از سال ۱۳۰۵ تا سال ۱۳۳۳ بی وقفه انتشار داده است. اهمیتِ سالنامه ی پارس برای اهلِ موسیقی به خصوص از این بابت است که نُت و شعرِ مجموعه ای از تصنیف های او را نیز در خود دارد. همین تصنیف ها بعدها در مجموعه ی واحدی با عنوانِ «دیوانِ امیرجاهد»، انتشاری دوباره پیدا کرده بود.
او به موازاتِ فعالیت های فرهنگی، از سال ۱۲۹۹ خورشیدی در مجلسِ شورای ملی مشغول به کار شده، مدتها منشی "مؤتمن الملک"_ یکی از رجال پاک سِرشتِ جنبش مشروطه_ بوده و پس از آن ریاستِ مختلف اداره های مجلس را بر عهده داشته است. او پس از بازنشستگی در سال ۱۳۳۰ عضویتِ انجمنِ اشاعه و اعتلای موسیقی وابسته به هنرهای زیبا را پذیرفته و چندی بعد به سفارشِ وزارتِ فرهنگ و هنر، هنرستانِ شبانه ی موسیقی ملی را در تهران بنیاد کرده و در آن شاگردانِ بسیاری را پرورش داده است.
"محمدعلی امیرجاهد" سرانجام در اردیبهشت ۱۳۵۶ در سنِ ۸۴ سالگی درگذشت. روحش شاد و یادش گرامی باد. از آن زمان تاکنون آفریده هایش همچنان در رپرتوار گروه های موسیقی سنتی قرار دارد. همسرِ "امیرجاهد" گفته است که تصنیف های او را به جز چند مورد، همگی را "قمر الملوک وزیری" خوانده است. البته برخی از کارهای "امیرجاهد" را بانو "سروش ایزدی" نیز خوانده، که از شاگردانِ وی در هنرستانِ شبانه موسیقی ملی بوده است.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#یادمان_موسیقی_ایرانی 🎼
#محمدعلی_امیرجاهد
هنرِ آهنگ سازی در ایران تا به امروز برسد، از گرایش های متفاوتی، تاثیر پذیرفته است. از "علی اکبر شیدا" شور و حالِ عاشقانه، از "عارف قزوینی" جوش و خروشِ آزادی خواهانه و از "درویش خان"، اعتدالِ سنت گرایانه را دریافت کرده است. همین اعتدالِ سنتِ "درویش" که از رگه های نوآورانه نیز خالی نبود، راه را برای آهنگ سازانِ دیگری که زبان و بیانِ متفاوتی داشتند، هموار می ساخت.
زنده یاد "محمدعلی امیرجاهد"، یکی از آنها بود که پیروی از سنتِ "شیدا" و "عارف"، شعرِ آهنگ های خود را نیز می سرود، اما برخلافِ آن دو، خود در اجرای آنها نقشی نداشت. تصنیف های "امیرجاهد" در زمانِ انتشار به دو جهت با استقبالِ فراگیر روبرو می شد. نخست به خاطرِ محتوای میهنی_ اخلاقی و انسانی که در آنها مطرح می نمود و دوم به سبب شهرتی که خواننده ی اصلی آفریده های وی، یعنی بانو "قمرالملوک وزیری" بدست آورده بود. در واقع می توان گفت که همکاری مستمرِ این دو، یعنی "قمر" و "امیرجاهد" با یکدیگر به سودِ هر دوی آنها تمام می شد. "قمر" که تازه پای بر نردبانِ شهرت نهاده بود، آهنگ های نوتر و جذاب تری را می خواند و "امیرجاهد" نیز می توانست به یاری صدای رسا و غم انگیزِ "قمر" آفریده های خود را به گوشِ مردم برساند.
"امیرجاهد" را باید یک هنرمندِ آرمانگرای اخلاقی محسوب کرد، او در بسیاری از آفریده هایش، با چشمِ نقد به انسانِ روزگارِ خود نگاه می کند، از فقر و فلاکتِ دامنگیرِ او می نالد و البته همه ی این ناهنجاری ها را ناشی از رفتارهای نادرستِ آدمیان می داند. یکی از نمونه های دقیق اینگونه تصنیف های او «ای نوعِ بشر» نام دارد. در این تصنیف، مخاطب، انسانی است که چون نخلِ بی ثمر شده است و به جز حرص و آز و شهوت، به چیز دیگری فکر نمی کند. از همین روست که گروهی گرسنه بخاطرِ قرصِ نانِ جویی، جان می سپارند و گروهی حاصلِ رنج و مشقتِ آنان را برمی دارند.
"محمدعلی امیرجاهد" در سالِ ۱۲۷۲ خورشیدی در تهران زاده شده، تحصیلات ابتدایی را در مکتب خانه ی شمس و سرانجام به مدرسه دارالفنون رفت. پدر را در نوجوانی از دست داد و عهده دارِ سرپرستی خانواده ای بزرگ شد. همین دشواری های نخستین، پایه های خودساختگی او را بنا نهاد. نخستین گرایشِ فرهنگی "امیرجاهد" به سوی نوشتن بود. همزمان با تحصیل در دارالفنون به کار در مطبوعات پرداخت. تا پیش از جنگ جهانی اول، در روزنامه ی رسمی کشور و برخی دیگر از جرائد، به عنوانِ خبرنگار کار می کرد. کار و اندیشه در نوشتن به یار شورِ آرمانگرایانه، او را به عرصه ی سرودن و سراییدن و از جمله ترانه سرایی کشانید. "امیرجاهد" در زمینه ی موسیقی نیز خودساخته بود و به یاری قریحه ی والای خود، به ساختنِ آهنگ می پرداخت و آنها را با سروده هایش در می آمیخت. به عقیده ی وی، بهترین شیوه ی ترانه پردازی، این است که ابتدا، آهنگ ساخته شده و سپس شعر بر روی آن نهاده شود.
از کارهای دیگرِ ماندنی "امیرجاهد"، «مجموعه ی ۲۸ شماره ای سالنامه ی پارس» است که او آن را از سال ۱۳۰۵ تا سال ۱۳۳۳ بی وقفه انتشار داده است. اهمیتِ سالنامه ی پارس برای اهلِ موسیقی به خصوص از این بابت است که نُت و شعرِ مجموعه ای از تصنیف های او را نیز در خود دارد. همین تصنیف ها بعدها در مجموعه ی واحدی با عنوانِ «دیوانِ امیرجاهد»، انتشاری دوباره پیدا کرده بود.
او به موازاتِ فعالیت های فرهنگی، از سال ۱۲۹۹ خورشیدی در مجلسِ شورای ملی مشغول به کار شده، مدتها منشی "مؤتمن الملک"_ یکی از رجال پاک سِرشتِ جنبش مشروطه_ بوده و پس از آن ریاستِ مختلف اداره های مجلس را بر عهده داشته است. او پس از بازنشستگی در سال ۱۳۳۰ عضویتِ انجمنِ اشاعه و اعتلای موسیقی وابسته به هنرهای زیبا را پذیرفته و چندی بعد به سفارشِ وزارتِ فرهنگ و هنر، هنرستانِ شبانه ی موسیقی ملی را در تهران بنیاد کرده و در آن شاگردانِ بسیاری را پرورش داده است.
"محمدعلی امیرجاهد" سرانجام در اردیبهشت ۱۳۵۶ در سنِ ۸۴ سالگی درگذشت. روحش شاد و یادش گرامی باد. از آن زمان تاکنون آفریده هایش همچنان در رپرتوار گروه های موسیقی سنتی قرار دارد. همسرِ "امیرجاهد" گفته است که تصنیف های او را به جز چند مورد، همگی را "قمر الملوک وزیری" خوانده است. البته برخی از کارهای "امیرجاهد" را بانو "سروش ایزدی" نیز خوانده، که از شاگردانِ وی در هنرستانِ شبانه موسیقی ملی بوده است.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#موسیقی_ایرانی 🎼
#استاد_مجید_نجاحی
هر روز نوای سازى لطیف، همراه با آوازى دلچسب و گوش نواز به گوش همسایه ها می رسید و همه را بی اختیار به سوى خود می كشید، اما بیش از همه، کودکی مجذوب این صداها می شد كه دست از بازیگوشیهاى دوران خاص كودكى خود می كشید و به سوى آن می شتافت و به منزلِ صاحب آواز و نوازنده ى ساز كه آقاى "عبدالعلى وزیرى" بود می رفت و این طفل کسی نبود جز، استاد"مجید نجاحى". وی از دوران کودکی، به دلیل شیطنت های آن دوران، بازوی سمت چپش، دچار ضربه چاقو می شود و دستش تقریبا حالت فلجی به خود می گیرد و این امر باعث می گردد که به ناچار بایک دست، سازِ سنتور را بنوازد و باز به ناچار مجبور به خلاقیت هایی در شیرین نوازی گردد. بی شک این استاد یگانه، یکی از هنرمندانِ بزرگِ سنتورنوازِ ایران بوده است."مجید نجاحی" که از هنرمندان ثابت قدم گلها و اجراهای بزمی و تکنوازی بود، شیوه ی منحصر بفردی را در نواختن ارائه داد که این شیوه از نظرِ تکنیکی اهمیت چندانی نداشته، اما از نظر احساسی و زیبایی، استثنایی و مثال زدنی است.
صدای سنتورِ "نجاحی" مانند سنتور نوازانِ دیگر که با اکتاوگیری و ایجاد مضرابهای پی در پی و تکنیک های استادانِ گذشته، نوازندگی می کردند، نیست، بلکه همواره صدای نوازندگی ایشان، که گویی با یک مضراب اجرا می شده، اولین بار او بود که با ساز مضرابی چون سنتور، رزونانس و طنین ایجاد کرد و این طنین همانند اجرای گلیسه بر روی تار و یا سازِ ویولن قابل قیاس می باشد.
"نجاحی" ویبرههایی را در سنتور ایجاد میکرد که لحنِ مشخص خاص خود او بود و بیشتر شبیه تکنیکِ ناله یا مالش در ساز تار می باشد. او از تکنوازان سنتور در بسیاری از برنامه های گل ها، در کنار "فرامرز پایور"، "رضا ورزنده"، "منصور صارمی" و "فضل الله توکل" بود. او در موسیقی، خود آموخته بود و توانست با روشِ ویژه ای که در سنتور نوازی داشت (و تا امروز منحصر به خود او باقی مانده است) در برنامه گل ها به شهرت برسد.
زنده یاد "مجید نجاحى"، در سال ۱۳۳۷ بنا به دعوت مرحوم "داود پیرنیا" براى شركت در برنامه ی گلها حضور پیدا کرده و پس از آن با خوانندگانى همچون: "حسین قوامى"، "اكبر گلپایگانى"، "محمدرضا شجریان"، "محمود خوانسارى"، "ایرج"، "عبدالوهاب شهیدى" و بسیارى از خوانندگان گلها، شركت مستمر داشت. پس از ورود به برنامه ی گلها، با "حسین قوامی" آشنا شد و این آشنایی پنجرهای را به رویش گشود و پس از چندی، با "احمد عبادی" و "مرتضیخان محجوبی" و"نورعلیخان برومند" و استادان دیگر آشنا و از وجود آنها بهره گرفت.
او شدیداً تحت تأثیر نوازندگی "مرتضی محجوبی" قرار داشت و بسیار سعی داشت که، از سبک و سیاق نوازندگیِ او استفاده نماید و با ردیف ها و گوشهها و دستگاههای موسیقی ایرانی آشنا شود. نوازندگی "نجاحی" از طرفی، با الهام از صدای پیانو و از طرف دیگر با الهام از صدای سازهایی است که قابلیت های مالشی و کششی دارند. فضای اغراق شده و صداهای احساساتی و رومانتیسم خاص او، اسباب محبوبیت او را در برنامه های گل ها و بعد در برنامه های تکنوازان فراهم کرد.
استاد "نجاحی"در بهمن ماه ۱۳۱۳ در تهران، در یکی از کوچههای اطراف میدان بهارستان دیده به جهان گشود و در روز پنجشنبه ۲۱ مرداد ماه ۱۳۹۵ در ۸۲ سالگی در تهران درگذشت. یادش گرامی و نامش جاوید.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#موسیقی_ایرانی 🎼
#استاد_مجید_نجاحی
هر روز نوای سازى لطیف، همراه با آوازى دلچسب و گوش نواز به گوش همسایه ها می رسید و همه را بی اختیار به سوى خود می كشید، اما بیش از همه، کودکی مجذوب این صداها می شد كه دست از بازیگوشیهاى دوران خاص كودكى خود می كشید و به سوى آن می شتافت و به منزلِ صاحب آواز و نوازنده ى ساز كه آقاى "عبدالعلى وزیرى" بود می رفت و این طفل کسی نبود جز، استاد"مجید نجاحى". وی از دوران کودکی، به دلیل شیطنت های آن دوران، بازوی سمت چپش، دچار ضربه چاقو می شود و دستش تقریبا حالت فلجی به خود می گیرد و این امر باعث می گردد که به ناچار بایک دست، سازِ سنتور را بنوازد و باز به ناچار مجبور به خلاقیت هایی در شیرین نوازی گردد. بی شک این استاد یگانه، یکی از هنرمندانِ بزرگِ سنتورنوازِ ایران بوده است."مجید نجاحی" که از هنرمندان ثابت قدم گلها و اجراهای بزمی و تکنوازی بود، شیوه ی منحصر بفردی را در نواختن ارائه داد که این شیوه از نظرِ تکنیکی اهمیت چندانی نداشته، اما از نظر احساسی و زیبایی، استثنایی و مثال زدنی است.
صدای سنتورِ "نجاحی" مانند سنتور نوازانِ دیگر که با اکتاوگیری و ایجاد مضرابهای پی در پی و تکنیک های استادانِ گذشته، نوازندگی می کردند، نیست، بلکه همواره صدای نوازندگی ایشان، که گویی با یک مضراب اجرا می شده، اولین بار او بود که با ساز مضرابی چون سنتور، رزونانس و طنین ایجاد کرد و این طنین همانند اجرای گلیسه بر روی تار و یا سازِ ویولن قابل قیاس می باشد.
"نجاحی" ویبرههایی را در سنتور ایجاد میکرد که لحنِ مشخص خاص خود او بود و بیشتر شبیه تکنیکِ ناله یا مالش در ساز تار می باشد. او از تکنوازان سنتور در بسیاری از برنامه های گل ها، در کنار "فرامرز پایور"، "رضا ورزنده"، "منصور صارمی" و "فضل الله توکل" بود. او در موسیقی، خود آموخته بود و توانست با روشِ ویژه ای که در سنتور نوازی داشت (و تا امروز منحصر به خود او باقی مانده است) در برنامه گل ها به شهرت برسد.
زنده یاد "مجید نجاحى"، در سال ۱۳۳۷ بنا به دعوت مرحوم "داود پیرنیا" براى شركت در برنامه ی گلها حضور پیدا کرده و پس از آن با خوانندگانى همچون: "حسین قوامى"، "اكبر گلپایگانى"، "محمدرضا شجریان"، "محمود خوانسارى"، "ایرج"، "عبدالوهاب شهیدى" و بسیارى از خوانندگان گلها، شركت مستمر داشت. پس از ورود به برنامه ی گلها، با "حسین قوامی" آشنا شد و این آشنایی پنجرهای را به رویش گشود و پس از چندی، با "احمد عبادی" و "مرتضیخان محجوبی" و"نورعلیخان برومند" و استادان دیگر آشنا و از وجود آنها بهره گرفت.
او شدیداً تحت تأثیر نوازندگی "مرتضی محجوبی" قرار داشت و بسیار سعی داشت که، از سبک و سیاق نوازندگیِ او استفاده نماید و با ردیف ها و گوشهها و دستگاههای موسیقی ایرانی آشنا شود. نوازندگی "نجاحی" از طرفی، با الهام از صدای پیانو و از طرف دیگر با الهام از صدای سازهایی است که قابلیت های مالشی و کششی دارند. فضای اغراق شده و صداهای احساساتی و رومانتیسم خاص او، اسباب محبوبیت او را در برنامه های گل ها و بعد در برنامه های تکنوازان فراهم کرد.
استاد "نجاحی"در بهمن ماه ۱۳۱۳ در تهران، در یکی از کوچههای اطراف میدان بهارستان دیده به جهان گشود و در روز پنجشنبه ۲۱ مرداد ماه ۱۳۹۵ در ۸۲ سالگی در تهران درگذشت. یادش گرامی و نامش جاوید.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادمان
سی و یکم خرداد، سی و هشتمین سالروز پرواز ابدی سعید سلطانپور است. او شاعر، نویسنده، نمایشنامهنویس، کارگردان تئاتر، فعال سیاسی و عضو کانون نویسندگان ایران بود. با شعری از او یادش را گرامی میداریم.
یادش گرامی و خاطرهاش سبز.
با کشورم چه رفته است
که زندانها
از شبنم و شقایق
سرشارند
و بازماندگان شهیدان
انبوه ابرهای پریشان و سوگوار
درسوگ لالههای سوخته
میبارند
با کشورم چه رفته است
که گلها هنوز
سوگوارند.
چشم صبور مردان
دیریست
در پردههای اشک نشسته است
دیری ست
قلب عشق در گوشههای بند
شکسته است.
چندان ز تنگنای قفس
خواندیم
که از پاره های زخم،
گلو بسته است
ای دست انقلاب
مشت درشت مردم،
گل مشت آفتاب،
با کشورم چه رفته است...
#سعید_سلطانپور
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#یادمان
سی و یکم خرداد، سی و هشتمین سالروز پرواز ابدی سعید سلطانپور است. او شاعر، نویسنده، نمایشنامهنویس، کارگردان تئاتر، فعال سیاسی و عضو کانون نویسندگان ایران بود. با شعری از او یادش را گرامی میداریم.
یادش گرامی و خاطرهاش سبز.
با کشورم چه رفته است
که زندانها
از شبنم و شقایق
سرشارند
و بازماندگان شهیدان
انبوه ابرهای پریشان و سوگوار
درسوگ لالههای سوخته
میبارند
با کشورم چه رفته است
که گلها هنوز
سوگوارند.
چشم صبور مردان
دیریست
در پردههای اشک نشسته است
دیری ست
قلب عشق در گوشههای بند
شکسته است.
چندان ز تنگنای قفس
خواندیم
که از پاره های زخم،
گلو بسته است
ای دست انقلاب
مشت درشت مردم،
گل مشت آفتاب،
با کشورم چه رفته است...
#سعید_سلطانپور
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادمان
🌹🎋عباس منتجم شیرازی (۱۳۱۴) خواننده و بازیگر سینما بود.
🌹🎋وی برای نخستین بار، ترانهٔ فولکلور واسونک شیرازی را در یک فیلم سینمایی اجرا کرد
🖤با کمال تأسف چند روز پیش این هنرمند ملی در اصفهان چشم از جهان فرو بست
🌹🎋روانش شاد و یادش گرامی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#یادمان
🌹🎋عباس منتجم شیرازی (۱۳۱۴) خواننده و بازیگر سینما بود.
🌹🎋وی برای نخستین بار، ترانهٔ فولکلور واسونک شیرازی را در یک فیلم سینمایی اجرا کرد
🖤با کمال تأسف چند روز پیش این هنرمند ملی در اصفهان چشم از جهان فرو بست
🌹🎋روانش شاد و یادش گرامی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه
وقتی خدا می خواست تو را بسازد، چه حال خوشی داشت،
چه حوصله ای !
اين موها، اين چشم ها ....
خودت می فهمی؟
من همه اين ها را دوست دارم...
#عباس_معروفی
#روحش_شاد_یادش_گرامی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه
وقتی خدا می خواست تو را بسازد، چه حال خوشی داشت،
چه حوصله ای !
اين موها، اين چشم ها ....
خودت می فهمی؟
من همه اين ها را دوست دارم...
#عباس_معروفی
#روحش_شاد_یادش_گرامی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادمان
به مناسبت سالروز درگذشت رضا شاه بزرگ این ویدئو که گوشه ای از مهم ترین خدمات و زندگینامه سیاسی پدر نوین ایران است تقدیم بر میهن دوستان گرامی ( از طلوع و ظهورش تا نشستن بر تخت پادشاهی تا زمان مرگ )
۴ امرداد ماه سال روز درگذشت رضا شاه پهلوی در ژوهانسبورگ یادش گرامی باد.
#رضا_شاه_روحت_شاد
#شاهنشاه_روحت_شاد
#خاندان_ایرانساز_پهلوی
#ایران_را_پس_میگیریم
#پاینده_ایران
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#یادمان
به مناسبت سالروز درگذشت رضا شاه بزرگ این ویدئو که گوشه ای از مهم ترین خدمات و زندگینامه سیاسی پدر نوین ایران است تقدیم بر میهن دوستان گرامی ( از طلوع و ظهورش تا نشستن بر تخت پادشاهی تا زمان مرگ )
۴ امرداد ماه سال روز درگذشت رضا شاه پهلوی در ژوهانسبورگ یادش گرامی باد.
#رضا_شاه_روحت_شاد
#شاهنشاه_روحت_شاد
#خاندان_ایرانساز_پهلوی
#ایران_را_پس_میگیریم
#پاینده_ایران
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادمان
▫️ لیلی افشار (۱۸ اسفند ۱۳۳۸ – ۲ آبان ۱۴۰۲)
▫️ لیلی افشار نوازنده سرشناس ایرانی بیش از این تاب بیماری را نیاورد و به جاودانگی پیوست. یادش گرامی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#یادمان
▫️ لیلی افشار (۱۸ اسفند ۱۳۳۸ – ۲ آبان ۱۴۰۲)
▫️ لیلی افشار نوازنده سرشناس ایرانی بیش از این تاب بیماری را نیاورد و به جاودانگی پیوست. یادش گرامی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#تلنگر
پادشاه یک کشورمتمدن بود
کشورهای خاورمیانه ازاوحساب می بردند
اینچنین زندگی نکرد
تف به شرف فتنه های 57
#روحش_شاد_یادش_گرامی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#تلنگر
پادشاه یک کشورمتمدن بود
کشورهای خاورمیانه ازاوحساب می بردند
اینچنین زندگی نکرد
تف به شرف فتنه های 57
#روحش_شاد_یادش_گرامی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_یــــــــــادمـــــــــان🙏
اگر یک روز از زندگیام باقی مانده باشد آن یک روز را هم برایِ استقلال و حفظِ کرامتِ ایران خواهم جنگید حتا اگر لقبِ شورشی و ضدِ مملکت به من داده شود.
✍️ #ستارخان_سردار_ملی
آری،
💚 امروز ۲۸ مهر ماه، زادروزِ «ستار خان» سردارِ ملی و از آزادیخواهان و مبارزانِ راستینِ خطه شیران دلیر ، آذربایجان است🎂
کسی که از اوبه عنوانِ نمادِ غیرت و شجاعت و شرافت یاد میکنند👍
کسی که ماندن و جنگیدن در زیرِ پرچمِ ایران را به پرچمِ بیگانه ( روس ) که وعدهیِ در امان ماندن و بهرهمند شدن از امتیازاتِ فراوانی را داشت، ترجیح داد و به نماد، سنبل و پیشرو جریانی که خواستارِ ساختنِ کشوری آزاد و آباد بود، تبدیل شد👍
💚 زاد روزش خجسته و نامش جاوید🤍 یادش گرامی و راهش پر رهرو باد❤️
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_یــــــــــادمـــــــــان🙏
اگر یک روز از زندگیام باقی مانده باشد آن یک روز را هم برایِ استقلال و حفظِ کرامتِ ایران خواهم جنگید حتا اگر لقبِ شورشی و ضدِ مملکت به من داده شود.
✍️ #ستارخان_سردار_ملی
آری،
💚 امروز ۲۸ مهر ماه، زادروزِ «ستار خان» سردارِ ملی و از آزادیخواهان و مبارزانِ راستینِ خطه شیران دلیر ، آذربایجان است🎂
کسی که از اوبه عنوانِ نمادِ غیرت و شجاعت و شرافت یاد میکنند👍
کسی که ماندن و جنگیدن در زیرِ پرچمِ ایران را به پرچمِ بیگانه ( روس ) که وعدهیِ در امان ماندن و بهرهمند شدن از امتیازاتِ فراوانی را داشت، ترجیح داد و به نماد، سنبل و پیشرو جریانی که خواستارِ ساختنِ کشوری آزاد و آباد بود، تبدیل شد👍
💚 زاد روزش خجسته و نامش جاوید🤍 یادش گرامی و راهش پر رهرو باد❤️
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_یـــــــــادمــــــــان🙏
فقط و فقط به فکر پیشرفت و آبادانی کشورش بود، و برای مردمش رفاه و آرامش و امنیت و آسایش و شادی میخواست.
#_روحش_شاد_یادش_گرامی
#_پاینده_ایران
#_آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_یـــــــــادمــــــــان🙏
فقط و فقط به فکر پیشرفت و آبادانی کشورش بود، و برای مردمش رفاه و آرامش و امنیت و آسایش و شادی میخواست.
#_روحش_شاد_یادش_گرامی
#_پاینده_ایران
#_آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_یـــــــــادمــــــــان🙏
#دیوید_لینچ_نویسنده_وکارگردان بزرگ سینما در سن ۷۸ سالگی درگذشت 🖤
اگرچه فیلمهای لینچ موفقیت بزرگی در گیشه کسب نکردهاند ولی همیشه محبوب منتقدان و فیلمدوستان بودهاند. فیلمهای وی پر است از نمادهای سورئالیستی، سکانسهای رویاگونه و نظایر آن. وی در نقاشی، مجسمهسازی و موسیقی نیز آثار گوناگونی خلق کرده بود.
#_یادش_گرامی
آدمی معمولی بودم که در ناحیه شمال غربی به دنیا آمدم و همانجا بزرگ شدم. پدرم دانش پژوهی بود که برای وزارت کشاورزی کار میکرد و به مطالعه درختان میپرداخت. به همین دلیل، من غالبا در جنگل بودم و جنگل برای یک کودک سحرآمیز است. مکان زندگیام جایی بود که مردم به آن شهرک میگویند. دنیای من محدود به یکی دو بلوک شهری میشد و همهچیز در آنجا میگذشت. همهٔ رؤیاهایم، همهٔ دوستانم در آن دنیای کوچک جای داشتند؛ دنیایی که به نظرم بسیار بزرگ و سحرآمیز میآمد. آنجا هرقدر دلم میخواست میتوانستم رؤیاپردازی کنم و با دوستانم وقت بگذرانم.
نقاشی و طراحی کردن را دوست داشتم. غالبا به اشتباه تصور میکردم وقتی بزرگ شوی باید دست از نقاشی و طراحی کردن برداری و به کارهای جدیتری بپردازی. کلاس نهم بودم که خانوادگی به الکساندریا در ویرجینیا نقل مکان کردیم. شبی در چمنزار جلو خانهٔ دوستدخترم، با پسری به نام توبی کیلر آشنا شدم. به من گفت پدرش نقاش است. فکر کردم منظورش نقاش ساختمان است، اما بیشتر که حرف زدیم متوجه شدم پدرش هنرمند است.
این گفتوگو زندگیام را تغییر داد. من که به علم علاقه داشتم، ناگهان دریافتم که میخواهم نقاش شوم و زندگی هنری داشته باشم.
📚 صید ماهی بزرگ
✍🏻 دیوید لینچ
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_یـــــــــادمــــــــان🙏
#دیوید_لینچ_نویسنده_وکارگردان بزرگ سینما در سن ۷۸ سالگی درگذشت 🖤
اگرچه فیلمهای لینچ موفقیت بزرگی در گیشه کسب نکردهاند ولی همیشه محبوب منتقدان و فیلمدوستان بودهاند. فیلمهای وی پر است از نمادهای سورئالیستی، سکانسهای رویاگونه و نظایر آن. وی در نقاشی، مجسمهسازی و موسیقی نیز آثار گوناگونی خلق کرده بود.
#_یادش_گرامی
آدمی معمولی بودم که در ناحیه شمال غربی به دنیا آمدم و همانجا بزرگ شدم. پدرم دانش پژوهی بود که برای وزارت کشاورزی کار میکرد و به مطالعه درختان میپرداخت. به همین دلیل، من غالبا در جنگل بودم و جنگل برای یک کودک سحرآمیز است. مکان زندگیام جایی بود که مردم به آن شهرک میگویند. دنیای من محدود به یکی دو بلوک شهری میشد و همهچیز در آنجا میگذشت. همهٔ رؤیاهایم، همهٔ دوستانم در آن دنیای کوچک جای داشتند؛ دنیایی که به نظرم بسیار بزرگ و سحرآمیز میآمد. آنجا هرقدر دلم میخواست میتوانستم رؤیاپردازی کنم و با دوستانم وقت بگذرانم.
نقاشی و طراحی کردن را دوست داشتم. غالبا به اشتباه تصور میکردم وقتی بزرگ شوی باید دست از نقاشی و طراحی کردن برداری و به کارهای جدیتری بپردازی. کلاس نهم بودم که خانوادگی به الکساندریا در ویرجینیا نقل مکان کردیم. شبی در چمنزار جلو خانهٔ دوستدخترم، با پسری به نام توبی کیلر آشنا شدم. به من گفت پدرش نقاش است. فکر کردم منظورش نقاش ساختمان است، اما بیشتر که حرف زدیم متوجه شدم پدرش هنرمند است.
این گفتوگو زندگیام را تغییر داد. من که به علم علاقه داشتم، ناگهان دریافتم که میخواهم نقاش شوم و زندگی هنری داشته باشم.
📚 صید ماهی بزرگ
✍🏻 دیوید لینچ
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_یــــــــــادمـــــــــان🙏
روشنفکر راستین، #احمد_کسروی بود نه عقب ماندگانی مانند علی شریعتی، مهدی بازرگان و جلال آل احمد ۲۰ اسفند، سالروز ترور احمد کسروی، اندیشمند میهن پرست و خرافه ستیز، تاریخ نگار، حقوقدان و زبان شناس نامدار ایران به دست گروهک تروریستی فداییان اسلام یادش گرامی باد.
#_پاینده_ایران
#_آرمان_ماایرانشهر_ماست
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_یــــــــــادمـــــــــان🙏
روشنفکر راستین، #احمد_کسروی بود نه عقب ماندگانی مانند علی شریعتی، مهدی بازرگان و جلال آل احمد ۲۰ اسفند، سالروز ترور احمد کسروی، اندیشمند میهن پرست و خرافه ستیز، تاریخ نگار، حقوقدان و زبان شناس نامدار ایران به دست گروهک تروریستی فداییان اسلام یادش گرامی باد.
#_پاینده_ایران
#_آرمان_ماایرانشهر_ماست
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity