🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿
📚🤔
🔴# #تفسیر_یک_ترانه
«مدرسه»
خوشا آنانکه هر از بر ندانند
نه حرفی وانویسند و نه خوانند
«باباطاهر»
نظام آموزشی بارها با تَرْکهی انتقادِ هنرمندان نواخته شده است، یکی از تند و تیزترین ترانهها در این زمینه «آجری دیگر در دیوار» از پینک فلوید است که احتمالا برای دوستداران موسیقی بیگانه نباشد، ترانهای که اتفاقا یکی از تاثیرگذارترین آثار گروه است و شعرش اعتراضی به سیستم و سیاستهای سختگیرانه آموزش و پرورش است که البته صدای این اعتراض آنقدر فراگیر شد که در نهایت تغییراتی در نظام آموزشی بریتانیا ایجاد کرد.
اما در سال ١٩٧۴ پنج سال پیش از بلند شدن فریاد این ترانهی پینک فلوید، گروه سوپرترمپ «مدرسه» را با همین موضوع به عنوان ترانه آغازین آلبوم «جنایت قرن» فریاد کرد.
در مدرسهی سوپرترمپ عناصر آموزش و پرورش نمادهایی از سیستمی هستند که اعضایش را ناگزیر به یادگیری مسائلی میکند که گردانندگان و سیاستگذاران تعیین کردهاند. در اینجا دانش آموز نماد فردی ست که به اجبار، عرف و یا خواست خانواده برای فراگیری قاعده طلایی راهی مدرسه میشود و ابزارهای این سیستم با سختگیری شدید و مستبدانه سعی دارند تا عقاید و اطلاعات پوسیدهشان را به مغز دانش آموز بچپانند. جانی مؤدبه نیز در این ترانه نماد دانش آموز خرخوانی ست که همیشه سر به زیر و تابع و اهل مشق و تکالیف است و لژنشینهای کلاس همواره تحقیر میشوند و سرکوفت میخورند که چرا مثل جانی نیستند، رفتاری که در نهایت از آنها انسانی پرخاشگر میسازد کسی که ممکن است ناخواسته با خواسته علیه همین نظام آموزشی قد علم کند.
در این مدرسه دانش آموز از خواب شیرین خود برای آموختن مطالبی راهی مدرسه میشود که او را هاج و واج و منگ میکند از یک سو تربیتی که سالها پدر و مادر برایش خون دل خوردهاند و حالا به قصد خیر کودکشان را راهی فضایی میکنند که حتی آن تربیت و باورها را در ذهن کودک به چالش میکشد و او را مردد و سرگردان میکند در بخشی از ترانه هم میشنویم : «و تو پر از شک و تردید میشی». و از سوی دیگر معلمان این مدرسه همواره در حال امر و نهی کردن هستند و حتی با تکالیف نابجا، تفریح بیرون از فضای مدرسه و درس و مشق کودک را نیز میخواهند از او بگیرند چیزی که نیاز ذاتی یک کودک برای رشد اوست.
ریش سفیدان این مدرسه که مدعی آگاهی هستند تاب شنیدن انتقاد را ندارند و حتی برای در نطفه خفه کردن صدای دانش آموزان، آنها را با خرافه برای بازداری از انتقاد میترسانند که در متن ترانه میخوانیم: «هر کاری میگن نه نگو، نخواه که شیطان بیاد و چشمات رو از کاسه دربیاره»
در بند پایانی ترانه شخصیت اصلی ترانه بعد از مقایسه شدن با جانی مؤدبه و تو سری خوردن حالا به یک موجود خالی از اعتماد به نفس و سرکش بدل شده و به این باور رسیده که چیزی نمیفهمد و هِر را از بِر تشخیص نمیدهد ولی اعتراف میکند تا روزی که خون در رگانش جاری است تنها چیزی که میفهمد و میبیند و میداند تمام چیزهایی ست که در این مدرسه به خورد او دادند.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴# #تفسیر_یک_ترانه
«مدرسه»
خوشا آنانکه هر از بر ندانند
نه حرفی وانویسند و نه خوانند
«باباطاهر»
نظام آموزشی بارها با تَرْکهی انتقادِ هنرمندان نواخته شده است، یکی از تند و تیزترین ترانهها در این زمینه «آجری دیگر در دیوار» از پینک فلوید است که احتمالا برای دوستداران موسیقی بیگانه نباشد، ترانهای که اتفاقا یکی از تاثیرگذارترین آثار گروه است و شعرش اعتراضی به سیستم و سیاستهای سختگیرانه آموزش و پرورش است که البته صدای این اعتراض آنقدر فراگیر شد که در نهایت تغییراتی در نظام آموزشی بریتانیا ایجاد کرد.
اما در سال ١٩٧۴ پنج سال پیش از بلند شدن فریاد این ترانهی پینک فلوید، گروه سوپرترمپ «مدرسه» را با همین موضوع به عنوان ترانه آغازین آلبوم «جنایت قرن» فریاد کرد.
در مدرسهی سوپرترمپ عناصر آموزش و پرورش نمادهایی از سیستمی هستند که اعضایش را ناگزیر به یادگیری مسائلی میکند که گردانندگان و سیاستگذاران تعیین کردهاند. در اینجا دانش آموز نماد فردی ست که به اجبار، عرف و یا خواست خانواده برای فراگیری قاعده طلایی راهی مدرسه میشود و ابزارهای این سیستم با سختگیری شدید و مستبدانه سعی دارند تا عقاید و اطلاعات پوسیدهشان را به مغز دانش آموز بچپانند. جانی مؤدبه نیز در این ترانه نماد دانش آموز خرخوانی ست که همیشه سر به زیر و تابع و اهل مشق و تکالیف است و لژنشینهای کلاس همواره تحقیر میشوند و سرکوفت میخورند که چرا مثل جانی نیستند، رفتاری که در نهایت از آنها انسانی پرخاشگر میسازد کسی که ممکن است ناخواسته با خواسته علیه همین نظام آموزشی قد علم کند.
در این مدرسه دانش آموز از خواب شیرین خود برای آموختن مطالبی راهی مدرسه میشود که او را هاج و واج و منگ میکند از یک سو تربیتی که سالها پدر و مادر برایش خون دل خوردهاند و حالا به قصد خیر کودکشان را راهی فضایی میکنند که حتی آن تربیت و باورها را در ذهن کودک به چالش میکشد و او را مردد و سرگردان میکند در بخشی از ترانه هم میشنویم : «و تو پر از شک و تردید میشی». و از سوی دیگر معلمان این مدرسه همواره در حال امر و نهی کردن هستند و حتی با تکالیف نابجا، تفریح بیرون از فضای مدرسه و درس و مشق کودک را نیز میخواهند از او بگیرند چیزی که نیاز ذاتی یک کودک برای رشد اوست.
ریش سفیدان این مدرسه که مدعی آگاهی هستند تاب شنیدن انتقاد را ندارند و حتی برای در نطفه خفه کردن صدای دانش آموزان، آنها را با خرافه برای بازداری از انتقاد میترسانند که در متن ترانه میخوانیم: «هر کاری میگن نه نگو، نخواه که شیطان بیاد و چشمات رو از کاسه دربیاره»
در بند پایانی ترانه شخصیت اصلی ترانه بعد از مقایسه شدن با جانی مؤدبه و تو سری خوردن حالا به یک موجود خالی از اعتماد به نفس و سرکش بدل شده و به این باور رسیده که چیزی نمیفهمد و هِر را از بِر تشخیص نمیدهد ولی اعتراف میکند تا روزی که خون در رگانش جاری است تنها چیزی که میفهمد و میبیند و میداند تمام چیزهایی ست که در این مدرسه به خورد او دادند.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#موسیقی_غربی
اریک کلپتون (زادهٔ ۳۰ مارس ۱۹۴۵) گیناریست، خواننده، ترانهسرا و آهنگساز مشهور راک و بلوز انگلیسی است. او برندهٔ جایزه گرمی و تنها فردی است که سه بار به عضویت تالار مشاهیر راک اند رول درآمده از او به عنوان یکی از تأثیرگذارترین گیتاریستهای تمام دوران یاد میشود
#تفسیر_یک_ترانه
«لیلا»
ترانه سُرا: اریک کِلَپتن و جیم گوردن
گروه: درک اند د دامینوز
سال انتشار: ١٩٧١
«لیلا دوباره قسمت ابن السلام شد
عشق بزرگم آه، چه آسان حرام شد»
لیلی دختری از قبلیه عامریان، و قیس پسری از دیار عرب بود.
این دو در راه مکتب آشنا و شیفته یکدیگر شدند.
پدر لیلی که مرد ثروتمندی بود حاضر نشد به مردی چون قیس که جز دلی دیوانه چیزی به کف نداشت، دختر بدهد!
بعدها بر خلاف میل لیلی، او را به عقد مردی به نام ابن السلام درآوردند و این آغازی برای «مجنون» خواندن قیس بود. ابن السلام ناکام پس از مدتی بیمار شد و جان سپرد و این خبر را به مجنون رساندند، اما...
متن بالا چکیدهای از داستان عاشقانه نافرجام لیلی و مجنون است که در افسانههای فولکلور عرب به آن اشاره شده و شعرای زیادی در این باره سروده اند ولی «نظامی» برای نخستین بار به درخواست «پادشاه شروان» آن را به شکل منظومهای واحد به زبان فارسی سرود.
«عُزیر حاجیبیگف» آهنگساز آذربایجانی اولین اپرای جهان اسلام را در سال ١٩٠٨ با الهام از داستان لیلی و مجنون ساخت. «قارا قارایف» نیز در سال ١٩۴٧ یک «پوئم سمفونیک» به همین نام ساخته است و ...
و اما «اریک کلپتون» که بیشتر مردم ایران او را بخاطر موسیقی متن سریال «لبه تاریکی» میشناسند.
سال ١٩٨۵ زمانی که یک نویسنده زندگی نامه او را تهیه میکرد، مطلبی را منتشر کرد که در آن اشاره شده بود که اریک کلپتون برای ساخت ترانه «لیلا» از داستان لیلی مجنون الهام گرفته است.
سال ١٩۶٩ کلپتون عاشق همسر «جورج هریسون»(گیتاریست گروه بیتلز) شد، در همین اثنا یکی از دوستانش کتاب لیلی مجنون نظامی را به او معرفی کرد، داستان کلپتون را شُکّه کرد! چرا که داستان مرد جوانی بود که عاشق زن زیبا و دست نیافتنی میشود و چون نمیتوانست با او ازدواج کند مجنون شده بود و کلپتون این داستان را با زندگی خودش هم سو دید.
کلپتن یک سال بعد با الهام از این داستان ترانهای نوشت و آن را «لیلا» نامید.
وقتی آلبوم به بازار آمد کلپتون ترانه لیلا را برای «پتی بوید» (همسر جورج هریسون) نواخت و پس از تقدیم کتاب لیلی و مجنون، عشقش را به او اعلام کرد و آنها وارد رابطهای شدند.
پتی بوید در ابتدا ترک کردن شوهرش را قبول نکرد اما کلپتون با پا فشاری موفق شد و چند سال بعد با او ازدواج کرد.
این ازدواج عاشقانه اما سال ١٩٨٨ به طلاق منجر شد و باعث شد که پتی بوید تا هفتاد سالگی دیگر ازدواج نکند.
اگرچه این عشق به سرانجام نرسید اما بی شک چیزی که در این رابطه ماندگار شد خلق ترانههای عاشقانهای بود که برای پتی بوید نوشته شده است هر چند پیشتر نیز جورج هریسون هم ترانه «چیزی» را برای پتی نوشته بود.
این تنها گیر و دار عاشقانه زندگی کلپتون نیست، او جدای از رابطههای عاشقانهاش خود نیز حاصل رابطه دو نوجوان عاشق پیشه است، و هیچوقت پدرش را ندیده و نشناخته است.
به دور از حواشی مسائل خانوادگی او، کلپتون اما در عرصه موسیقی تنها هنرمندی ست که سه بار به «تالار مشاهیر راک اند رول» راه پیدا کرده و مجله رولینگ استون از او به عنوان یکی از تاثیرگذارترین گیتاریستهای تمام دوران یاد کرده است
در آخر میتوان خاطر نشان کرد که بسیاری از اندیشمندان غیر ایرانی در حوزههای مختلف هنر، از این داستان الهام گرفته و آثاری خلق کردهاند و متاسفانه هنوز هستند هموطنانی که میگویند: «لیلی مرد بود یا زن!»
«لیلا»
ترانهسرا: اریک کلپتن
What'll you do when you get lonely
And nobody's waiting by your side
You've been running and hiding much too long
You know it's just your foolish pride
Layla, you've got me on my knees
Layla, I'm begging, darling please
Layla, darling won't you ease my worried mind
I tried to give you consolation
When your old man had let you down
Like a fool, I fell in love with you
Turned my whole world upside down
Let's make the best of the situation
Before I finally go insane
Please don't say we'll never find a way
And tell me all my love's in vain
Layla, you've got me on my knees
Layla, I'm begging, darling please
Layla, darling won't you ease my worried mind
📚🤔
🔴#موسیقی_غربی
اریک کلپتون (زادهٔ ۳۰ مارس ۱۹۴۵) گیناریست، خواننده، ترانهسرا و آهنگساز مشهور راک و بلوز انگلیسی است. او برندهٔ جایزه گرمی و تنها فردی است که سه بار به عضویت تالار مشاهیر راک اند رول درآمده از او به عنوان یکی از تأثیرگذارترین گیتاریستهای تمام دوران یاد میشود
#تفسیر_یک_ترانه
«لیلا»
ترانه سُرا: اریک کِلَپتن و جیم گوردن
گروه: درک اند د دامینوز
سال انتشار: ١٩٧١
«لیلا دوباره قسمت ابن السلام شد
عشق بزرگم آه، چه آسان حرام شد»
لیلی دختری از قبلیه عامریان، و قیس پسری از دیار عرب بود.
این دو در راه مکتب آشنا و شیفته یکدیگر شدند.
پدر لیلی که مرد ثروتمندی بود حاضر نشد به مردی چون قیس که جز دلی دیوانه چیزی به کف نداشت، دختر بدهد!
بعدها بر خلاف میل لیلی، او را به عقد مردی به نام ابن السلام درآوردند و این آغازی برای «مجنون» خواندن قیس بود. ابن السلام ناکام پس از مدتی بیمار شد و جان سپرد و این خبر را به مجنون رساندند، اما...
متن بالا چکیدهای از داستان عاشقانه نافرجام لیلی و مجنون است که در افسانههای فولکلور عرب به آن اشاره شده و شعرای زیادی در این باره سروده اند ولی «نظامی» برای نخستین بار به درخواست «پادشاه شروان» آن را به شکل منظومهای واحد به زبان فارسی سرود.
«عُزیر حاجیبیگف» آهنگساز آذربایجانی اولین اپرای جهان اسلام را در سال ١٩٠٨ با الهام از داستان لیلی و مجنون ساخت. «قارا قارایف» نیز در سال ١٩۴٧ یک «پوئم سمفونیک» به همین نام ساخته است و ...
و اما «اریک کلپتون» که بیشتر مردم ایران او را بخاطر موسیقی متن سریال «لبه تاریکی» میشناسند.
سال ١٩٨۵ زمانی که یک نویسنده زندگی نامه او را تهیه میکرد، مطلبی را منتشر کرد که در آن اشاره شده بود که اریک کلپتون برای ساخت ترانه «لیلا» از داستان لیلی مجنون الهام گرفته است.
سال ١٩۶٩ کلپتون عاشق همسر «جورج هریسون»(گیتاریست گروه بیتلز) شد، در همین اثنا یکی از دوستانش کتاب لیلی مجنون نظامی را به او معرفی کرد، داستان کلپتون را شُکّه کرد! چرا که داستان مرد جوانی بود که عاشق زن زیبا و دست نیافتنی میشود و چون نمیتوانست با او ازدواج کند مجنون شده بود و کلپتون این داستان را با زندگی خودش هم سو دید.
کلپتن یک سال بعد با الهام از این داستان ترانهای نوشت و آن را «لیلا» نامید.
وقتی آلبوم به بازار آمد کلپتون ترانه لیلا را برای «پتی بوید» (همسر جورج هریسون) نواخت و پس از تقدیم کتاب لیلی و مجنون، عشقش را به او اعلام کرد و آنها وارد رابطهای شدند.
پتی بوید در ابتدا ترک کردن شوهرش را قبول نکرد اما کلپتون با پا فشاری موفق شد و چند سال بعد با او ازدواج کرد.
این ازدواج عاشقانه اما سال ١٩٨٨ به طلاق منجر شد و باعث شد که پتی بوید تا هفتاد سالگی دیگر ازدواج نکند.
اگرچه این عشق به سرانجام نرسید اما بی شک چیزی که در این رابطه ماندگار شد خلق ترانههای عاشقانهای بود که برای پتی بوید نوشته شده است هر چند پیشتر نیز جورج هریسون هم ترانه «چیزی» را برای پتی نوشته بود.
این تنها گیر و دار عاشقانه زندگی کلپتون نیست، او جدای از رابطههای عاشقانهاش خود نیز حاصل رابطه دو نوجوان عاشق پیشه است، و هیچوقت پدرش را ندیده و نشناخته است.
به دور از حواشی مسائل خانوادگی او، کلپتون اما در عرصه موسیقی تنها هنرمندی ست که سه بار به «تالار مشاهیر راک اند رول» راه پیدا کرده و مجله رولینگ استون از او به عنوان یکی از تاثیرگذارترین گیتاریستهای تمام دوران یاد کرده است
در آخر میتوان خاطر نشان کرد که بسیاری از اندیشمندان غیر ایرانی در حوزههای مختلف هنر، از این داستان الهام گرفته و آثاری خلق کردهاند و متاسفانه هنوز هستند هموطنانی که میگویند: «لیلی مرد بود یا زن!»
«لیلا»
ترانهسرا: اریک کلپتن
What'll you do when you get lonely
And nobody's waiting by your side
You've been running and hiding much too long
You know it's just your foolish pride
Layla, you've got me on my knees
Layla, I'm begging, darling please
Layla, darling won't you ease my worried mind
I tried to give you consolation
When your old man had let you down
Like a fool, I fell in love with you
Turned my whole world upside down
Let's make the best of the situation
Before I finally go insane
Please don't say we'll never find a way
And tell me all my love's in vain
Layla, you've got me on my knees
Layla, I'm begging, darling please
Layla, darling won't you ease my worried mind
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#تفسیر_یک_ترانه
#مهر_مادرانه_اثر_گروه_کوئین
... روی غمی راه افتادم
به شبی نزدیکم، سیاهی من پیداست
در شب «آن روزها» فانوس گرفتهام
درخت اقاقیا در روشنی فانوس ایستاده
برگهایش خوابیدهاند، شبیه لالایی شدهاند
مادرم را میشنوم
خورشید، با پنجره آمیخته
زمزمه مادرم به آهنگ جنبش برگهاست
گهوارهای نوسان میکند
پشت این دیوار، کتیبهای میتراشند
میشنوی؟...
«سهراب سپهری»
«مهر مادرانه» زمانی متولد شد که مرگ پنجه بر زندگی «فردی مرکوری» افکنده بود، ترانهای استوار و قوام یافته که در وخیمترین روزها شکل گرفت اما نبرد با ایدز به فردی این آسایش را نداد که ترانه را به پایان برساند، از این رو «برایان» بند پایانی ترانه را نوشت.
ترانه از زبان فردی و برای خود او سروده شده است و روایتگر حال مردی دنیا دیده است که عشقِ شورانگیز را پس میزند و آنچه میجوید و میداند که در توان معشوقهاش نیست: مهر مادرانه است.
کلمات ترانه به صراحت وضعيت نا به سامان جسمی و روحی شاعر را باز مینمایاند و در ابتدای کار میگوید که تمام خواستهی شاعر دلخوشی و توجه است و از عشقش میخواهد تا مهرِ گرمِ مادرانه را نثار روزهای پایانی سردش کند.
در ادامه ترانه شاعر خود را از زبان دیگران توصیف میکند که او را انسانی استوار میبینند اما از نگاه خودش که سرد و گرم روزگار را چشیده این وضعیت تکراری جز احساس تنهایی و ناامیدی برای او ندارد.
و بعد به حرف اصلی ترانه میرسیم، آرامشی که تنها از مادر نصیب میشود؛ شاعر در اینجا رَحِمِ مادر را با دنیای بیرون مقایسه میکند، و میگوید که در دنیای سرد بیرون، ضعیف و نیازمند است و عاجزانه از مادر میخواهد که او را به دنیای گرم درون بازگرداند. فروید در اینباره میگوید: «جنین در رحم مادر در محیط بسیار پایدار و امن قرار دارد، جایی که هر نیاز او بدون تأخیر ارضا میشود. اما هنگام تولد، این ارگانیزم به محیط خصمانهای انداخته میشود.»
در بند بعدی دوباره شاعر مهر گرم مادرانه را از معشوق طلب میکند اما با تاکید این نکته که : «نمیخوامش اگه قراره منو برنجانی» و میگوید که تنها مادر است که میتواند بدون هیچ چشم داشتی عشق بورزد.
و در بند پایانی که او ناامید از مهر مادرانهای ست که نثارش شود از دنیای پس از مرگ و روياهايی که در سر دارد میخواند و حال خودش را با خورشید در حال غروب مقایسه میکند، غروبی که رویای طلوعی دوباره دارد در جهانی که او با همنشینانی صمیمی به آن مهر و آرامشی که در پیاش بود میرسد، پس مشتاقانه به سوی مرگ و گور میرود تا در کنار مهر گرم مادرانه بیاساید.
#مهر_مادرانه
[فردی مرکوری:]
نمیخوام با تو بخوابم
از شور و اشتیاق هم بینیازم
عشق و عاشقی توفانی نمیخوام
که احساس کنم زندگیم جهتی میگیره
توجه و دلخوشی همه خواسته منه
فقط برای اینکه بدونم زنم نثارم میکنه
مهر گرم مادرانه رو
یه عمر پرسه زدم توی این کوره راه تنهایی
دیگه سیر شدم از این بازی قدیمی تکراری
من یه مرد سرد و گرم چشیدهام، میگن که قویام
ولی دلم گرفته و آرزوهام بر باد رفتن
توی دل شهر، توی دنیای سرد بیرون
ترحم نمیخوام، فقط یه مامن برای پناه گرفتن
دستم به دامنت مادر منو به داخل برگردون
نمیخوام شلوغش کنم
ولی میتونی نثارم کنی همه اون عشقی رو که در حسرتش میسوزم
نمیخوامش اگه قراره برنجانیم
قبل از اینکه بمیرم آرامش میخوام
همه خواستهام اینه که بدونم تو هستی
و قصد داری به من ببخشی همه مهر گرم مادرانهات رو
[برایان می:]
تنم خرد و خستهاس ولی نمیتونم بخوابم
رویای من اینه: همنشینهایی که قراره کنارشون باشم
حال خورشیدی رو دارم که داره غروب میکنه
دارم میام خونه ابدیم کنار مهر گرم مادرانهام
کسی از حکمت خدا سر درنمیاره
انگار دار برمیگردم به چیزی که توی جوانیم خوب فهمیدمش ...
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#تفسیر_یک_ترانه
#مهر_مادرانه_اثر_گروه_کوئین
... روی غمی راه افتادم
به شبی نزدیکم، سیاهی من پیداست
در شب «آن روزها» فانوس گرفتهام
درخت اقاقیا در روشنی فانوس ایستاده
برگهایش خوابیدهاند، شبیه لالایی شدهاند
مادرم را میشنوم
خورشید، با پنجره آمیخته
زمزمه مادرم به آهنگ جنبش برگهاست
گهوارهای نوسان میکند
پشت این دیوار، کتیبهای میتراشند
میشنوی؟...
«سهراب سپهری»
«مهر مادرانه» زمانی متولد شد که مرگ پنجه بر زندگی «فردی مرکوری» افکنده بود، ترانهای استوار و قوام یافته که در وخیمترین روزها شکل گرفت اما نبرد با ایدز به فردی این آسایش را نداد که ترانه را به پایان برساند، از این رو «برایان» بند پایانی ترانه را نوشت.
ترانه از زبان فردی و برای خود او سروده شده است و روایتگر حال مردی دنیا دیده است که عشقِ شورانگیز را پس میزند و آنچه میجوید و میداند که در توان معشوقهاش نیست: مهر مادرانه است.
کلمات ترانه به صراحت وضعيت نا به سامان جسمی و روحی شاعر را باز مینمایاند و در ابتدای کار میگوید که تمام خواستهی شاعر دلخوشی و توجه است و از عشقش میخواهد تا مهرِ گرمِ مادرانه را نثار روزهای پایانی سردش کند.
در ادامه ترانه شاعر خود را از زبان دیگران توصیف میکند که او را انسانی استوار میبینند اما از نگاه خودش که سرد و گرم روزگار را چشیده این وضعیت تکراری جز احساس تنهایی و ناامیدی برای او ندارد.
و بعد به حرف اصلی ترانه میرسیم، آرامشی که تنها از مادر نصیب میشود؛ شاعر در اینجا رَحِمِ مادر را با دنیای بیرون مقایسه میکند، و میگوید که در دنیای سرد بیرون، ضعیف و نیازمند است و عاجزانه از مادر میخواهد که او را به دنیای گرم درون بازگرداند. فروید در اینباره میگوید: «جنین در رحم مادر در محیط بسیار پایدار و امن قرار دارد، جایی که هر نیاز او بدون تأخیر ارضا میشود. اما هنگام تولد، این ارگانیزم به محیط خصمانهای انداخته میشود.»
در بند بعدی دوباره شاعر مهر گرم مادرانه را از معشوق طلب میکند اما با تاکید این نکته که : «نمیخوامش اگه قراره منو برنجانی» و میگوید که تنها مادر است که میتواند بدون هیچ چشم داشتی عشق بورزد.
و در بند پایانی که او ناامید از مهر مادرانهای ست که نثارش شود از دنیای پس از مرگ و روياهايی که در سر دارد میخواند و حال خودش را با خورشید در حال غروب مقایسه میکند، غروبی که رویای طلوعی دوباره دارد در جهانی که او با همنشینانی صمیمی به آن مهر و آرامشی که در پیاش بود میرسد، پس مشتاقانه به سوی مرگ و گور میرود تا در کنار مهر گرم مادرانه بیاساید.
#مهر_مادرانه
[فردی مرکوری:]
نمیخوام با تو بخوابم
از شور و اشتیاق هم بینیازم
عشق و عاشقی توفانی نمیخوام
که احساس کنم زندگیم جهتی میگیره
توجه و دلخوشی همه خواسته منه
فقط برای اینکه بدونم زنم نثارم میکنه
مهر گرم مادرانه رو
یه عمر پرسه زدم توی این کوره راه تنهایی
دیگه سیر شدم از این بازی قدیمی تکراری
من یه مرد سرد و گرم چشیدهام، میگن که قویام
ولی دلم گرفته و آرزوهام بر باد رفتن
توی دل شهر، توی دنیای سرد بیرون
ترحم نمیخوام، فقط یه مامن برای پناه گرفتن
دستم به دامنت مادر منو به داخل برگردون
نمیخوام شلوغش کنم
ولی میتونی نثارم کنی همه اون عشقی رو که در حسرتش میسوزم
نمیخوامش اگه قراره برنجانیم
قبل از اینکه بمیرم آرامش میخوام
همه خواستهام اینه که بدونم تو هستی
و قصد داری به من ببخشی همه مهر گرم مادرانهات رو
[برایان می:]
تنم خرد و خستهاس ولی نمیتونم بخوابم
رویای من اینه: همنشینهایی که قراره کنارشون باشم
حال خورشیدی رو دارم که داره غروب میکنه
دارم میام خونه ابدیم کنار مهر گرم مادرانهام
کسی از حکمت خدا سر درنمیاره
انگار دار برمیگردم به چیزی که توی جوانیم خوب فهمیدمش ...
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#موسیقی_ایرانی
#تفسیر_یک_ترانه
#سیمین_بری
خیلی پیش تر از آن که موسیقی پاپ به صورت امروزی ظاهر شود، کوشش های انفرادیِ اندکی برای به وجود آوردنِ ترانه های مردم پسند، وجود داشته است. برخی از این ترانه ها از دلِ موسیقی عامیانه شهری بیرون می آمد و برخی دیگر نیز، کپی برداری از آهنگ های روزِ غربی بود. یعنی در واقع کلامِ فارسی را بر روی ریتم های «تانگو» و «والس» و غیره قرار می دادند و این کار خیلی اوقات، بابِ طبعِ جوانانِ آن روزگار واقع می شد.
در میانِ کسانی که در این وادی بودند و کارهایی از این قبیل می کردند، تقریباً شادروان "جمشید شیبانی" از دیگران نام آورتر شده است. او در سال های پایانی دهه ی ۲۰ با تنظیم و اجرا و پخشِ ترانه های پیوندی از این دست، محبوبیتِ فراوانی پیدا کرده بود و به همین علت نامِ او را در فهرستِ نخستین آهنگساز ترانه های مردمی یا همان موسیقی پاپ قرار می دهند.
وی پس از انقلابِ ۵۷ نیز در آمریکا به کارِ ترانه سازی و ترانه خوانی ادامه داده و شماری از ترانه های همان سال ها را نیز بازخوانی نموده است. ترانه ی «سیمین بری» یکی از معروف ترین آن هاست که آهنگش از زنده یاد "شیبانی" بوده و با شعری از ابراهیم صفایی_ نویسنده، روزنامهنگار و تاریخنگار پیشینِ ایرانی_ پیوند خورده است. در ادامه چند اجرا از این ترانه ی زیبا را می شنویم.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#موسیقی_ایرانی
#تفسیر_یک_ترانه
#سیمین_بری
خیلی پیش تر از آن که موسیقی پاپ به صورت امروزی ظاهر شود، کوشش های انفرادیِ اندکی برای به وجود آوردنِ ترانه های مردم پسند، وجود داشته است. برخی از این ترانه ها از دلِ موسیقی عامیانه شهری بیرون می آمد و برخی دیگر نیز، کپی برداری از آهنگ های روزِ غربی بود. یعنی در واقع کلامِ فارسی را بر روی ریتم های «تانگو» و «والس» و غیره قرار می دادند و این کار خیلی اوقات، بابِ طبعِ جوانانِ آن روزگار واقع می شد.
در میانِ کسانی که در این وادی بودند و کارهایی از این قبیل می کردند، تقریباً شادروان "جمشید شیبانی" از دیگران نام آورتر شده است. او در سال های پایانی دهه ی ۲۰ با تنظیم و اجرا و پخشِ ترانه های پیوندی از این دست، محبوبیتِ فراوانی پیدا کرده بود و به همین علت نامِ او را در فهرستِ نخستین آهنگساز ترانه های مردمی یا همان موسیقی پاپ قرار می دهند.
وی پس از انقلابِ ۵۷ نیز در آمریکا به کارِ ترانه سازی و ترانه خوانی ادامه داده و شماری از ترانه های همان سال ها را نیز بازخوانی نموده است. ترانه ی «سیمین بری» یکی از معروف ترین آن هاست که آهنگش از زنده یاد "شیبانی" بوده و با شعری از ابراهیم صفایی_ نویسنده، روزنامهنگار و تاریخنگار پیشینِ ایرانی_ پیوند خورده است. در ادامه چند اجرا از این ترانه ی زیبا را می شنویم.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#تفسیر_یک_ترانه
#قهرمان_طبقه_کارگر_جان_لنون
«من خدا را باور دارم، ولی نه بعنوان پیرمردی در آسمان، باور دارم چیزی که همه آدمها به آن خدا میگویند ، چیزی در وجود همه ماست. من حرف مسیح، محمد، بودا و بقیه را باور دارم ، ولی مسئله اینجاست که خدا را اشتباه تفسیر کرده اند.»
#جان_لنون یکی از پر نفوذ ترین چهره های هنری نیمه دوم قرن بیستم، از پیشگامان سبک نوین موسیقی و مغز متفکر گروه بيتلز بود که سالها پس از مرگش همچنان صدای جهانی صلحطلبی و مبارزه با جنگ است.
سال ۱۹۷۰ که بیتلز از هم پاشید، لنون یکه و تنها در جهان خودش گام برداشت
درست بعد از فروپاشی گروه بیتلز ؛ لنون ترانه خدا را درباره پرستش نادرست برخی بتها که خدا میخوانیم، نوشت.
او در ابتدای ترانه دیدگاه خودش را با تعریفی از خدا شروع میکند و در ادامه فهرستی از مفاهیمی که برای معرفی خدا استفاده شده را ارائه میکند و سعی میکند به مخاطب بگوید که بیشتر روی معلم (خدا) تمرکز کرده اند تا چیزی که قرار است آموزش ببینند.
جان لنون با این ترانه دنیایی را که طی هزاران سال ذهن بشر با خدایان مختلف و نامهای مختلف ایجاد کرده است، به چالش میکشد و از واقعیت سخن میگوید، واقعیتی که خود او و عشقش "یوکو" است.
لنون حتا میگوید که به بیتلز ؛ گروهی که با آن اوج گرفت اعتقاد ندارد، الویس را هم که صدایش او را به جهان موسیقی هدایت کرد به عنوان یک بت نفی میداند، و به زیمرمن بزرگ که ما با نام باب دیلن میشناسیم و ترانه نوین به او مدیون است اعتقادی ندارد.
او هر آنچه را که بشر معاصر میپرستد و به آن ایمان دارد را کنار میگذارد و از توجه به وجود خویشتن و عشق سخن میگوید.
این ترانه را میتوان به خودشناسی آدمها ربط داد ، اتفاقی که ممکن است زندگی هر فردی را دگرگون کند و همانطور که از واژه هایی مثل آزادی بیان ، دموکراسی ، حقوق زنان ، و سیاست سو استفاده میشود ، از دین هم به عنوان ابزاری برای پیشبرد اهداف مختلف استفاده میشود.
این تفکر جان لنون در نوشته ها و ترانه های معروف دیگرش از جمله "تصور کن" نیز به چشم میخورد که در آنجا هم از مخاطب میخواد برای یکبار هم که شده تعصب را کنار بگذارد و تصور کند که هیچ دینی وجود ندارد ، هیچ بهشت و جهنمی وعده داده نشده ، هیچ کشوری وجود ندارد و همه آدمها روی یک زمین راه میروند و زیر یک آسمان نفس میکشند و با بیان این ایده از ساختن جامعه ای آرمانی که نیچه آن را مدینه فاضله مینامد صحبت میکند.
جناب لنون سه هفته پس از انتشار آخرین آلبومش در هشتم دسامبر ١٩٨٠ با گلوله "چپمن" یکی از هواداران دوآتشه اش به قتل رسید. (چپمن میگوید جان لنون بزرگ را در چهل سالگی به قتل رساندم تا با این کار بزرگ مشهور شوم). خود لنون نیز سالها پیشتر در مصاحبه ای گفته بود تصور من از مرگ این است که یک دیوانه مرا خواهد کشت!
#قهرمان_طبقه_کارگر_جان_لنون
از وقتی چشم باز کردی توو سرت میزنن
به جای میدان دادن عرصه رو بهت تنگ میکنن
تا وقتی درد از پا درت بیاره متوجه نمیشی
طبقه کارگر یه قهرمان میخواد
طبقه کارگر یه قهرمان میخواد
توو خونه رو مختن، توو مدرسه کتکت میزنن
اگه باهوش باشی ازت متنفرن احمق ها رو هم خوار میکنن
تا وقتی که زنجیر پاره میکنی و نمیتونی ازشون اطاعت امر کنی
طبقه کارگر یه قهرمان میخواد
طبقه کارگر یه قهرمان میخواد
وقتی که بیست سال آزگار ترسوندنت و شکنجهت کردن
تازه ازت انتظار دارن یه کاری دست و پا کنی
وقتی میبینی که واقعا هیچی از دستت برنمیاد ترس وجودتو میگیره
طبقه کارگر یه قهرمان میخواد
طبقه کارگر یه قهرمان میخواد
با مذهب و سکس و تلویزیون خر نگهت میدارن
و تو فکر میکنی خیلی باهوش و مستقل و آزادی
ولی سر تا پاتو ورانداز میکنم، هنوزم یه رعیت احمقی
طبقه کارگر یه قهرمان میخواد
طبقه کارگر یه قهرمان میخواد
بهت میگن هنوزم یه جایگاه برات اون بالاها داریم
ولی اول باید یاد بگیری چجوری بُکشی و لبخند رضایت رو لبت باشه
اگه میخوای مث مردم بالانشین باشی
طبقه کارگر یه قهرمان میخواد
طبقه کارگر یه قهرمان میخواد
اگه میخوای یه قهرمان باشی
به حرفام خوب گوش کن
#برگردان_مهسای_خوبمان
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#تفسیر_یک_ترانه
#قهرمان_طبقه_کارگر_جان_لنون
«من خدا را باور دارم، ولی نه بعنوان پیرمردی در آسمان، باور دارم چیزی که همه آدمها به آن خدا میگویند ، چیزی در وجود همه ماست. من حرف مسیح، محمد، بودا و بقیه را باور دارم ، ولی مسئله اینجاست که خدا را اشتباه تفسیر کرده اند.»
#جان_لنون یکی از پر نفوذ ترین چهره های هنری نیمه دوم قرن بیستم، از پیشگامان سبک نوین موسیقی و مغز متفکر گروه بيتلز بود که سالها پس از مرگش همچنان صدای جهانی صلحطلبی و مبارزه با جنگ است.
سال ۱۹۷۰ که بیتلز از هم پاشید، لنون یکه و تنها در جهان خودش گام برداشت
درست بعد از فروپاشی گروه بیتلز ؛ لنون ترانه خدا را درباره پرستش نادرست برخی بتها که خدا میخوانیم، نوشت.
او در ابتدای ترانه دیدگاه خودش را با تعریفی از خدا شروع میکند و در ادامه فهرستی از مفاهیمی که برای معرفی خدا استفاده شده را ارائه میکند و سعی میکند به مخاطب بگوید که بیشتر روی معلم (خدا) تمرکز کرده اند تا چیزی که قرار است آموزش ببینند.
جان لنون با این ترانه دنیایی را که طی هزاران سال ذهن بشر با خدایان مختلف و نامهای مختلف ایجاد کرده است، به چالش میکشد و از واقعیت سخن میگوید، واقعیتی که خود او و عشقش "یوکو" است.
لنون حتا میگوید که به بیتلز ؛ گروهی که با آن اوج گرفت اعتقاد ندارد، الویس را هم که صدایش او را به جهان موسیقی هدایت کرد به عنوان یک بت نفی میداند، و به زیمرمن بزرگ که ما با نام باب دیلن میشناسیم و ترانه نوین به او مدیون است اعتقادی ندارد.
او هر آنچه را که بشر معاصر میپرستد و به آن ایمان دارد را کنار میگذارد و از توجه به وجود خویشتن و عشق سخن میگوید.
این ترانه را میتوان به خودشناسی آدمها ربط داد ، اتفاقی که ممکن است زندگی هر فردی را دگرگون کند و همانطور که از واژه هایی مثل آزادی بیان ، دموکراسی ، حقوق زنان ، و سیاست سو استفاده میشود ، از دین هم به عنوان ابزاری برای پیشبرد اهداف مختلف استفاده میشود.
این تفکر جان لنون در نوشته ها و ترانه های معروف دیگرش از جمله "تصور کن" نیز به چشم میخورد که در آنجا هم از مخاطب میخواد برای یکبار هم که شده تعصب را کنار بگذارد و تصور کند که هیچ دینی وجود ندارد ، هیچ بهشت و جهنمی وعده داده نشده ، هیچ کشوری وجود ندارد و همه آدمها روی یک زمین راه میروند و زیر یک آسمان نفس میکشند و با بیان این ایده از ساختن جامعه ای آرمانی که نیچه آن را مدینه فاضله مینامد صحبت میکند.
جناب لنون سه هفته پس از انتشار آخرین آلبومش در هشتم دسامبر ١٩٨٠ با گلوله "چپمن" یکی از هواداران دوآتشه اش به قتل رسید. (چپمن میگوید جان لنون بزرگ را در چهل سالگی به قتل رساندم تا با این کار بزرگ مشهور شوم). خود لنون نیز سالها پیشتر در مصاحبه ای گفته بود تصور من از مرگ این است که یک دیوانه مرا خواهد کشت!
#قهرمان_طبقه_کارگر_جان_لنون
از وقتی چشم باز کردی توو سرت میزنن
به جای میدان دادن عرصه رو بهت تنگ میکنن
تا وقتی درد از پا درت بیاره متوجه نمیشی
طبقه کارگر یه قهرمان میخواد
طبقه کارگر یه قهرمان میخواد
توو خونه رو مختن، توو مدرسه کتکت میزنن
اگه باهوش باشی ازت متنفرن احمق ها رو هم خوار میکنن
تا وقتی که زنجیر پاره میکنی و نمیتونی ازشون اطاعت امر کنی
طبقه کارگر یه قهرمان میخواد
طبقه کارگر یه قهرمان میخواد
وقتی که بیست سال آزگار ترسوندنت و شکنجهت کردن
تازه ازت انتظار دارن یه کاری دست و پا کنی
وقتی میبینی که واقعا هیچی از دستت برنمیاد ترس وجودتو میگیره
طبقه کارگر یه قهرمان میخواد
طبقه کارگر یه قهرمان میخواد
با مذهب و سکس و تلویزیون خر نگهت میدارن
و تو فکر میکنی خیلی باهوش و مستقل و آزادی
ولی سر تا پاتو ورانداز میکنم، هنوزم یه رعیت احمقی
طبقه کارگر یه قهرمان میخواد
طبقه کارگر یه قهرمان میخواد
بهت میگن هنوزم یه جایگاه برات اون بالاها داریم
ولی اول باید یاد بگیری چجوری بُکشی و لبخند رضایت رو لبت باشه
اگه میخوای مث مردم بالانشین باشی
طبقه کارگر یه قهرمان میخواد
طبقه کارگر یه قهرمان میخواد
اگه میخوای یه قهرمان باشی
به حرفام خوب گوش کن
#برگردان_مهسای_خوبمان
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#تفسیر_یک_ترانه
🔴#دوباره
#مربای_گلوله
برای «دوباره و مربای بی نظیر گلوله اش»
گروه «دوباره»انگار در نهایی ترین لحظات سقوط موسیقی به اصطلاح مدرن ایرانی،از گودالی ترین چاله های مملو و مکرر بیهوده خوانی و بیهوده سرایی و نا ترانه پردازی برخواسته و درست در لحظه ی پارگی طناب نازک موسیقی ملغمه گونه ی همهمه گوی فاقد اثر،ظهور کرده و به تنهایی ایستاده است.
شعری همچون«مربای گلوله»شاید با حنجره ی «خاطره حکیمی»بر ذهن های خواب آلوده ی سقوطیان تلنگری باشد برای فهمی نو و درست از ساز و سوز و رهایی از قیدهای آویخته به موسیقی امروزین ما.
شاید هم باب گشایش زایش معجزه های ازین پس موسیقی درون مرزی گردد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#دوباره
#مربای_گلوله
برای «دوباره و مربای بی نظیر گلوله اش»
گروه «دوباره»انگار در نهایی ترین لحظات سقوط موسیقی به اصطلاح مدرن ایرانی،از گودالی ترین چاله های مملو و مکرر بیهوده خوانی و بیهوده سرایی و نا ترانه پردازی برخواسته و درست در لحظه ی پارگی طناب نازک موسیقی ملغمه گونه ی همهمه گوی فاقد اثر،ظهور کرده و به تنهایی ایستاده است.
شعری همچون«مربای گلوله»شاید با حنجره ی «خاطره حکیمی»بر ذهن های خواب آلوده ی سقوطیان تلنگری باشد برای فهمی نو و درست از ساز و سوز و رهایی از قیدهای آویخته به موسیقی امروزین ما.
شاید هم باب گشایش زایش معجزه های ازین پس موسیقی درون مرزی گردد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#تفسیر_یک_ترانه
David Bowie _ Heroes
سال ۱۹۷۷ وقتی که پردهی آهنین، برلین را دو تکه کرده بود ، دیوید بوئی در استودیوی هانسا مشغول کار روی آلبوم قهرمانان بود، دیوید از پنجره به بیرون نگاه میکرد که بوسه بازی یک زوج کنار دیوار برلین توجه او را جلب میکند.
بوئی دراین باره گفته: "همیشه گفتهام ایده اصلی ترانه قهرمانان با تماشای یک زوج عاشق به ذهنم رسید ، این زوج در اصل تونی ویسکونتی و دوست دختر آلمانیاش بودند، تونی تهیه کننده بود، و در آن زمان متاهل و ارتباط آنها در آلمان یک ارتباط پنهانی بود، نمیتوانستیم دراین باره چیزی بگوییم"
برایان اینو عضو گروه راکسی میوزیک هم در این آلبوم با بوئی همکاری کرده و در مورد این ترانه گفته : " ترانه زیبایی ست فضای خیالانگیزی دارد ما میتوانیم قهرمان باشیم با این حال میدانیم یک جای کار میلنگد انگار چیزی شده."
این عشق ممنوعه و فضای ترانه ، رمان ۱۹۸۴ را به ذهن مخاطب متبادر میکند، آنجا که آزادی و حریم خصوصی افراد توسط حکومت پایمال میشود آنجا که وینستون با جولیا برای ارتباط با هم و زیر نظر نبودن مجبور میشوند از شهر خارج شوند...
____
من، من پادشاه میشم
و تو، تو ملکه میشی
هرچند هیچ چیز اونها رو دور نمیکنه
میشه که به اونها غلبه کنیم، واسه یه روز که شده
میشه که قهرمان باشیم، واسه یه روزم که شده
و تو، تو میشه که میانه رو باشی
و من، من همش می بزنم
چون ما عاشق و معشوقیم، و این یه حقیقته
آره ما عاشق و معشویم ، همینه که هست
هرچند هیچ چیزی ما رو به هم نمیرسونه
ولی میشه وقت جور کنیم واسه یه روزم که شده
میشه که قهرمان باشیم، تا دنیا هست
نظر تو چیه؟
من، من آرزومه، میشد که تو شنا کنی
مث دلفینها، مث دلفینها میشد که تو شنا کنی
هرچند هیچ چیزی ما رو به هم نمیرسونه
میشه که به اونها غلبه کنیم، تا دنیا هست
میشه که قهرمان باشیم ، واسه یه روزم که شده
من، من یادم میاد
کنار دیوار وایستاده بودیم
و تفنگها ، بالا سرمون تیر در میکردن
و ما مشغول بوسه،
انگار نه انگار اتفاقی افتاده
و اونطرف دیوار
فضاحت بود
میشه که به اونها غلبه کنیم، واسه همیشه
بعدش میشه که قهرمان باشیم ، واسه یه روزم که شده
میشه که قهرمان باشیم
میشه که قهرمان باشیم
میشه که قهرمان باشیم
واسه یه روز هم که شده
میشه که قهرمان باشیم
ما هیچیم، هیچی هم به دادمون نمیرسه
شاید داریم دروغ میگیم، پس بهتره نمونی
ولی میشه که امنیت بیشتری داشته باشیم
واسه یه روز هم که شده
#برگردان_سپیده_عزیزمان
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
📚🤔
🔴#تفسیر_یک_ترانه
David Bowie _ Heroes
سال ۱۹۷۷ وقتی که پردهی آهنین، برلین را دو تکه کرده بود ، دیوید بوئی در استودیوی هانسا مشغول کار روی آلبوم قهرمانان بود، دیوید از پنجره به بیرون نگاه میکرد که بوسه بازی یک زوج کنار دیوار برلین توجه او را جلب میکند.
بوئی دراین باره گفته: "همیشه گفتهام ایده اصلی ترانه قهرمانان با تماشای یک زوج عاشق به ذهنم رسید ، این زوج در اصل تونی ویسکونتی و دوست دختر آلمانیاش بودند، تونی تهیه کننده بود، و در آن زمان متاهل و ارتباط آنها در آلمان یک ارتباط پنهانی بود، نمیتوانستیم دراین باره چیزی بگوییم"
برایان اینو عضو گروه راکسی میوزیک هم در این آلبوم با بوئی همکاری کرده و در مورد این ترانه گفته : " ترانه زیبایی ست فضای خیالانگیزی دارد ما میتوانیم قهرمان باشیم با این حال میدانیم یک جای کار میلنگد انگار چیزی شده."
این عشق ممنوعه و فضای ترانه ، رمان ۱۹۸۴ را به ذهن مخاطب متبادر میکند، آنجا که آزادی و حریم خصوصی افراد توسط حکومت پایمال میشود آنجا که وینستون با جولیا برای ارتباط با هم و زیر نظر نبودن مجبور میشوند از شهر خارج شوند...
____
من، من پادشاه میشم
و تو، تو ملکه میشی
هرچند هیچ چیز اونها رو دور نمیکنه
میشه که به اونها غلبه کنیم، واسه یه روز که شده
میشه که قهرمان باشیم، واسه یه روزم که شده
و تو، تو میشه که میانه رو باشی
و من، من همش می بزنم
چون ما عاشق و معشوقیم، و این یه حقیقته
آره ما عاشق و معشویم ، همینه که هست
هرچند هیچ چیزی ما رو به هم نمیرسونه
ولی میشه وقت جور کنیم واسه یه روزم که شده
میشه که قهرمان باشیم، تا دنیا هست
نظر تو چیه؟
من، من آرزومه، میشد که تو شنا کنی
مث دلفینها، مث دلفینها میشد که تو شنا کنی
هرچند هیچ چیزی ما رو به هم نمیرسونه
میشه که به اونها غلبه کنیم، تا دنیا هست
میشه که قهرمان باشیم ، واسه یه روزم که شده
من، من یادم میاد
کنار دیوار وایستاده بودیم
و تفنگها ، بالا سرمون تیر در میکردن
و ما مشغول بوسه،
انگار نه انگار اتفاقی افتاده
و اونطرف دیوار
فضاحت بود
میشه که به اونها غلبه کنیم، واسه همیشه
بعدش میشه که قهرمان باشیم ، واسه یه روزم که شده
میشه که قهرمان باشیم
میشه که قهرمان باشیم
میشه که قهرمان باشیم
واسه یه روز هم که شده
میشه که قهرمان باشیم
ما هیچیم، هیچی هم به دادمون نمیرسه
شاید داریم دروغ میگیم، پس بهتره نمونی
ولی میشه که امنیت بیشتری داشته باشیم
واسه یه روز هم که شده
#برگردان_سپیده_عزیزمان
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#تفسیر_یک_ترانه
#سرود_ای_ایران
#شاعر_حسین_گل_گلاب (زادهٔ ۱۲۷۶ در تهران – درگذشتهٔ ۱۳۶۳ در تهران) گیاهشناس، ادیب، نویسنده، شاعر، مترجم، استاد دانشگاه، نوازنده، موسیقیدان، عکاس و هنرمند ایرانی بود. او به زبانهای فرانسه، انگلیسی، روسی، عربی و لاتین تسلط داشت و در زمینه معادلیابی برای واژههای علمی از متخصصان فرهنگستان ایران بود. سرودههای مشهور «ای ایران» و «آذرآبادگان» از جمله کارهای اوست.
تاریخ تولد: ۱۸۹۵، کرمان
تاریخ مرگ: ۱۳ مارس ۱۹۸۵
محل دفن: بهشت زهرا (س)
آثار: سرود ای ایران (ترانه)
والدین: مهدی مصورالملک، بانو ایران
آموزش: دارالفنون، دانشگاه تهران
#حسین_گل_گلاب #سراینده سرود «#ای_ایران» است. بنا بر روایتی پس از جنگ جهانی دوم و اشغال ایران توسط قوای روس و انگلیس و آمریکا در سال ۱۳۲۳، یک روز زمانی که گلگلاب از خیابان هدایت رد میشدهاست، متوجه حرکات دور از نزاکت بعضی از سربازان خارجی با مردم میشود. به انجمن موسیقی ملی در خیابان هدایت (محله ولیآباد) میرود و با ناراحتی این جریان را برای #روحالله_خالقی تعریف میکند. خالقی بسیار متأثر میشود. این موضوع #انگیزهای میشود تا #خالقی آهنگی بسازد و #گل_گلاب شعرش را بنویسد. حاصل این همکاری سرود «ای ایران» است که نخستین اجرای آن، در ۲۷ مهرماه ۱۳۲۳ در نخستین کنسرت ارکستر انجمن موسیقی ملی در سالن سینما تهران، در خیابان استانبول برای دو شب متوالی برگزار شد. این سرود در همان مجلس سه بار تکرار شد و هر بار شور و هیجانی را در جمع به وجود آورد. استقبال و تأثیر این سرود باعث شد که وزیر فرهنگ وقت، هیئت نوازندگان را به مرکز پخش صدا فرستاد تا صفحهای از آن ضبط و همه روزه از رادیو تهران پخش شود. اجرای دیگر، مربوط به سالهای ۱۳۳۷ تا ۱۳۴۲ در ارکستر بزرگ «گلها» است که #غلامحسین_بنان، خواننده محبوب این سرود را خواند. سرود «ای ایران» در #آواز_دشتی ساخته شده و ملودی اصلیاش از برخی از نغمههای موسیقی #بختیاری که از فضایی #حماسی برخوردارند، وام گرفته شده. از دیگر ویژگیهای آن این است که کلمات بیگانه کمی در آن استفاده شده و بیشتر واژگان آن #فارسی هستند.
«#ای_ایران» نام یکی از مشهورترین سرودهای میهنی و#ملیگرایانه ایران، ساخته #روحالله_خالقی است که میتوان آن را سرود ملی غیررسمی ایرانیان دانست.سرود «ای ایران» به ثبت ملی رسیدهاست.
متن شعر:
ای ایران ای مرز پرگُهرای خاکت سرچشمهٔ هنردور از تو اندیشهٔ بَدان پاینده مانی تو جاودان ای، دشمن اَر تو سنگ خارهای مَن آهنم جان من فدای خاک پاک میهنم مهر تو چون، شد پیشهام دور از تو نیست، اندیشهام در راه تو، کِی ارزشی دارد این جان ماپاینده باد خاک ایران ماسنگ کوهت درّ و گوهر است خاک دشتت بهتر از زَر است مهرت از دل کِی بُرون کنم بَرگو بی مهرِ تو چون کنم تا، گردش جهان و دور آسمان به پاست نورِ ایزدی همیشه رَهنمای ماست مهر تو چون، شد پیشهام دور از تو نیست، اندیشهام در راه تو، کِی ارزشی دارد این جان ماپاینده باد خاک ایران ماایران ای خٌرّم بِهِشت من روشن از تو سرنوشت من گَر آتش بارد به پِیکرم جز مهرت در دل نپرورم از، آب و خاک و مهرِ تو سِرشته شٌد گِلم مهر اگر برون شود تهی شود دِلم مهر تو چون، شد پیشهام دور از تو نیست، اندیشهام در راه تو، کِی ارزشی دارد این جان ماپاینده باد خاک ایران ما
#روحالله_خالقی
آهنگساز و نوازنده ایرانی
روحالله خالقی (زادهٔ ۱۲۸۵ خورشیدی در ماهان کرمان – درگذشتهٔ ۲۱ آبان ۱۳۴۴ در سالزبورگ اتریش) موسیقیدان، آهنگساز و نوازندهٔ ویولن اهل ایران بود. وی آهنگساز سرود معروف «#ای_ایران» بود. خالقی از شاگردان اصلی علینقی وزیری بود و تلاش او برای احیای موسیقی ایرانی در دورانی که توجه رسمی به این موسیقی کاهش یافته بود، تأثیرگذار و مهم شمرده میشود. او کتابی به نام سرگذشت موسیقی ایران، دربارهٔ سرگذشت موسیقی، موسیقیدانان و نوازندگان ایرانی همعصر خود و کتابی به نام نظری به موسیقی شامل نظریهای برای موسیقی ایرانی و غربی نوشتهاست.
اگر تنها کار روح الله خالقی در موسیقی ساخت سرود «ای ایران» میبود، همین برای جاودانه شدنش در صحنهٔ تاریخ هنر ایران کفایت میکرد. اما او تاروپودش به موسیقی ایرانی گره خورده بود. بی توجه به خشم پدرش در کلاس درس وزیری نشست و ادامهدهندهٔ راه او در موسیقی شد. مرکزی ملی برای آموزش موسیقی ایرانی تاسیس کرد، روحتاریخ موسیقی نوشت و تصنیفهایی ساخت که هنوز تازه و شنیدنی هستند. حیف که عمرش کوتاه بود. یادش گرامی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
📚🤔
🔴#تفسیر_یک_ترانه
#سرود_ای_ایران
#شاعر_حسین_گل_گلاب (زادهٔ ۱۲۷۶ در تهران – درگذشتهٔ ۱۳۶۳ در تهران) گیاهشناس، ادیب، نویسنده، شاعر، مترجم، استاد دانشگاه، نوازنده، موسیقیدان، عکاس و هنرمند ایرانی بود. او به زبانهای فرانسه، انگلیسی، روسی، عربی و لاتین تسلط داشت و در زمینه معادلیابی برای واژههای علمی از متخصصان فرهنگستان ایران بود. سرودههای مشهور «ای ایران» و «آذرآبادگان» از جمله کارهای اوست.
تاریخ تولد: ۱۸۹۵، کرمان
تاریخ مرگ: ۱۳ مارس ۱۹۸۵
محل دفن: بهشت زهرا (س)
آثار: سرود ای ایران (ترانه)
والدین: مهدی مصورالملک، بانو ایران
آموزش: دارالفنون، دانشگاه تهران
#حسین_گل_گلاب #سراینده سرود «#ای_ایران» است. بنا بر روایتی پس از جنگ جهانی دوم و اشغال ایران توسط قوای روس و انگلیس و آمریکا در سال ۱۳۲۳، یک روز زمانی که گلگلاب از خیابان هدایت رد میشدهاست، متوجه حرکات دور از نزاکت بعضی از سربازان خارجی با مردم میشود. به انجمن موسیقی ملی در خیابان هدایت (محله ولیآباد) میرود و با ناراحتی این جریان را برای #روحالله_خالقی تعریف میکند. خالقی بسیار متأثر میشود. این موضوع #انگیزهای میشود تا #خالقی آهنگی بسازد و #گل_گلاب شعرش را بنویسد. حاصل این همکاری سرود «ای ایران» است که نخستین اجرای آن، در ۲۷ مهرماه ۱۳۲۳ در نخستین کنسرت ارکستر انجمن موسیقی ملی در سالن سینما تهران، در خیابان استانبول برای دو شب متوالی برگزار شد. این سرود در همان مجلس سه بار تکرار شد و هر بار شور و هیجانی را در جمع به وجود آورد. استقبال و تأثیر این سرود باعث شد که وزیر فرهنگ وقت، هیئت نوازندگان را به مرکز پخش صدا فرستاد تا صفحهای از آن ضبط و همه روزه از رادیو تهران پخش شود. اجرای دیگر، مربوط به سالهای ۱۳۳۷ تا ۱۳۴۲ در ارکستر بزرگ «گلها» است که #غلامحسین_بنان، خواننده محبوب این سرود را خواند. سرود «ای ایران» در #آواز_دشتی ساخته شده و ملودی اصلیاش از برخی از نغمههای موسیقی #بختیاری که از فضایی #حماسی برخوردارند، وام گرفته شده. از دیگر ویژگیهای آن این است که کلمات بیگانه کمی در آن استفاده شده و بیشتر واژگان آن #فارسی هستند.
«#ای_ایران» نام یکی از مشهورترین سرودهای میهنی و#ملیگرایانه ایران، ساخته #روحالله_خالقی است که میتوان آن را سرود ملی غیررسمی ایرانیان دانست.سرود «ای ایران» به ثبت ملی رسیدهاست.
متن شعر:
ای ایران ای مرز پرگُهرای خاکت سرچشمهٔ هنردور از تو اندیشهٔ بَدان پاینده مانی تو جاودان ای، دشمن اَر تو سنگ خارهای مَن آهنم جان من فدای خاک پاک میهنم مهر تو چون، شد پیشهام دور از تو نیست، اندیشهام در راه تو، کِی ارزشی دارد این جان ماپاینده باد خاک ایران ماسنگ کوهت درّ و گوهر است خاک دشتت بهتر از زَر است مهرت از دل کِی بُرون کنم بَرگو بی مهرِ تو چون کنم تا، گردش جهان و دور آسمان به پاست نورِ ایزدی همیشه رَهنمای ماست مهر تو چون، شد پیشهام دور از تو نیست، اندیشهام در راه تو، کِی ارزشی دارد این جان ماپاینده باد خاک ایران ماایران ای خٌرّم بِهِشت من روشن از تو سرنوشت من گَر آتش بارد به پِیکرم جز مهرت در دل نپرورم از، آب و خاک و مهرِ تو سِرشته شٌد گِلم مهر اگر برون شود تهی شود دِلم مهر تو چون، شد پیشهام دور از تو نیست، اندیشهام در راه تو، کِی ارزشی دارد این جان ماپاینده باد خاک ایران ما
#روحالله_خالقی
آهنگساز و نوازنده ایرانی
روحالله خالقی (زادهٔ ۱۲۸۵ خورشیدی در ماهان کرمان – درگذشتهٔ ۲۱ آبان ۱۳۴۴ در سالزبورگ اتریش) موسیقیدان، آهنگساز و نوازندهٔ ویولن اهل ایران بود. وی آهنگساز سرود معروف «#ای_ایران» بود. خالقی از شاگردان اصلی علینقی وزیری بود و تلاش او برای احیای موسیقی ایرانی در دورانی که توجه رسمی به این موسیقی کاهش یافته بود، تأثیرگذار و مهم شمرده میشود. او کتابی به نام سرگذشت موسیقی ایران، دربارهٔ سرگذشت موسیقی، موسیقیدانان و نوازندگان ایرانی همعصر خود و کتابی به نام نظری به موسیقی شامل نظریهای برای موسیقی ایرانی و غربی نوشتهاست.
اگر تنها کار روح الله خالقی در موسیقی ساخت سرود «ای ایران» میبود، همین برای جاودانه شدنش در صحنهٔ تاریخ هنر ایران کفایت میکرد. اما او تاروپودش به موسیقی ایرانی گره خورده بود. بی توجه به خشم پدرش در کلاس درس وزیری نشست و ادامهدهندهٔ راه او در موسیقی شد. مرکزی ملی برای آموزش موسیقی ایرانی تاسیس کرد، روحتاریخ موسیقی نوشت و تصنیفهایی ساخت که هنوز تازه و شنیدنی هستند. حیف که عمرش کوتاه بود. یادش گرامی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#موسیقی_غربی🎼
#فرِدی_مرکوری
#تفسیر_یک_ترانه
از کتاب: #هیاهوی_خاموشی
به قلم : #محمد_سرو | #مانی_مظاهری | #میثم_مظاهری
براستی که خواندن از مرگ بسی دشوار است، آن هنگامی که بیماری چنگ بر زندگی ات افکنده و به سوی گور میکشدت.
اما «فِرِدی مرکوری» ترانه سرا و خواننده بزرگ گروه «کوئین» شش هفته قبل از اینکه پیله دنیا را پاره کند و پروانهوار هجرتش به آسمان را بیاغازد، آنچنان از لزوم ادامه دادن نمایش زندگی خواند که ترانهاش یکی از آثار جاودان موسیقی راک شد.شش هفته قبل از اینکه پیله دنیا را پاره کند و پروانهوار به آسمان هجرت کند آن چنان از لزوم ادامه دادن نمایش زندگی خواند که ترانهاش یکی از آثار جاودان موسیقی راک شد.
فردی مرکوری اصالتا از خانواده های پارسیتبار و زرتشتی است که در زنگبار تانزانیا (که آن زمان مستعمرة بریتانیا بود) متولد شد. نام او در آغاز «فرخ» بود اما سختی تلفظ نامش برای اطرافیان، فرخ را به «فردی» بدل کرد.
اما گروه کوئین، سال ۱۹۶۸ با آگهی دست نویس «برایان می» و «تیم استافل» برای همراهی یک درامر در انگلستان شکل گرفت و در آغاز نامش اسمایل بود تا اینکه فردی به گروه ملحق شد و کوئین را برای عنوان گروه برگزید و گفت «این فقط یک نام است همین! ولی خیلی باشکوه و چند بعدی است در عین حال جهانی و عامهپسند نیز هست.»
فردی لوگوی گروه را هم با ترکیبی از نشانههای منطقةالبروج برای چهار عضو گروه طراحی کرد، دو شیر برای دیکن و تیلور، یک خرچنگ برای مِی و دو پری برای خودش.
اولین آلبوم گروه که منتشر شد روزنامه دیلی هرالد شیکاگو تیتر زد: «آغازی بالاتر از حد میانی.» و ترانه «خودت را زنده نگه دار» رتبهٔ ۳۱ را در فهرست ۱۰۰ آهنگ برتر گیتار در تمام دوران کسب کرد، این موفقیت دوباره تکرار شد و دومین آلبوم کوئین در کتاب «۱۰۰۱ آلبوم که باید پیش از مردن شنید» ثبت شد.
اما کوئین با «حملة قلبی محض» که تلفیقی از سبکهای موسیقی هوی متال، تصنیف، رَگتایم و موسیقی کارائیبی بود، جهانی شد. و با انتشار تکآهنگ «حماسه کولی» طوفان به پا کرد و ۹ هفته در صدر جدول آهنگهای روز نشست.
فِرِدی در اوج درخشش هنریاش به ایدز مبتلا شد اما تا مراحل پایانی بیماری خانواده و دوستان را خبردار نکرد.
اما کم کاری و دور شدنش از فضای موسیقی، سبب آگاهی اعضای گروه از بیماری او شد و آنها را بر آن داشت تا ترانهای در وصف حال فِرِدی بنویسند.
«نمایش باید پیش رود» نام ترانه بود، که نسخه ابتداییاش با صدای «برایان می» گیتاریست گروه ضبط شد اما این اثر با کارهای قبلی گروه که صدای فردی را داشت هرگز قابل قیاس نبود و به دل کسی ننشست. اعضا برای ضبط دوباره ترانه با صدای فردی با وجود اوضاع جسمی و روحی نامساعد او دو دل بودند اما فردی در جواب آنها گفت: «انجامش میدم رفیق»
و او توانست شش هفته مانده به مرگش ترانه را به بهترین شکل ممکن اجرا کند و همه را شگفت زده از این همه امید به ادامه دادن نمایش در صدایش، انگشت به دهان گذاشت.
این اثر با استقبال بسیاری مواجه شد و به عنوان یکی از احساسیترین ترانههای کوئین لقب گرفت. از ترانه به عنوان رسالت فردی مرکوری یاد میشود، که اشارات فراوانی به وضعیت او و رویارویی تراژیکش با مرگ دارد که با وجود آگاهی از رسیدن به انتها، اثری به یاد ماندنی از امید به زندگی خلق کرد.
فردی سرانجام ٢٣ نوامبر ١٩٩١، با انتشار بیانیهای ابتلایش به ایدز را اعلام کرد و درست یک روز پس از آن، جدالش با مرگ پایان یافت و همانگونه که وصیت کرده بود جسمش در لندن سوزانده شد.
و سال ١٩٩٢ «التون جان» (رفیق شفیق فردی) با همکاری اعضای گروه کویین «کنسرت بزرگداشت فردی مرکوری» را برگزار کردند و به یاد او این ترانه شگفت را بازخوانی کرد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#موسیقی_غربی🎼
#فرِدی_مرکوری
#تفسیر_یک_ترانه
از کتاب: #هیاهوی_خاموشی
به قلم : #محمد_سرو | #مانی_مظاهری | #میثم_مظاهری
براستی که خواندن از مرگ بسی دشوار است، آن هنگامی که بیماری چنگ بر زندگی ات افکنده و به سوی گور میکشدت.
اما «فِرِدی مرکوری» ترانه سرا و خواننده بزرگ گروه «کوئین» شش هفته قبل از اینکه پیله دنیا را پاره کند و پروانهوار هجرتش به آسمان را بیاغازد، آنچنان از لزوم ادامه دادن نمایش زندگی خواند که ترانهاش یکی از آثار جاودان موسیقی راک شد.شش هفته قبل از اینکه پیله دنیا را پاره کند و پروانهوار به آسمان هجرت کند آن چنان از لزوم ادامه دادن نمایش زندگی خواند که ترانهاش یکی از آثار جاودان موسیقی راک شد.
فردی مرکوری اصالتا از خانواده های پارسیتبار و زرتشتی است که در زنگبار تانزانیا (که آن زمان مستعمرة بریتانیا بود) متولد شد. نام او در آغاز «فرخ» بود اما سختی تلفظ نامش برای اطرافیان، فرخ را به «فردی» بدل کرد.
اما گروه کوئین، سال ۱۹۶۸ با آگهی دست نویس «برایان می» و «تیم استافل» برای همراهی یک درامر در انگلستان شکل گرفت و در آغاز نامش اسمایل بود تا اینکه فردی به گروه ملحق شد و کوئین را برای عنوان گروه برگزید و گفت «این فقط یک نام است همین! ولی خیلی باشکوه و چند بعدی است در عین حال جهانی و عامهپسند نیز هست.»
فردی لوگوی گروه را هم با ترکیبی از نشانههای منطقةالبروج برای چهار عضو گروه طراحی کرد، دو شیر برای دیکن و تیلور، یک خرچنگ برای مِی و دو پری برای خودش.
اولین آلبوم گروه که منتشر شد روزنامه دیلی هرالد شیکاگو تیتر زد: «آغازی بالاتر از حد میانی.» و ترانه «خودت را زنده نگه دار» رتبهٔ ۳۱ را در فهرست ۱۰۰ آهنگ برتر گیتار در تمام دوران کسب کرد، این موفقیت دوباره تکرار شد و دومین آلبوم کوئین در کتاب «۱۰۰۱ آلبوم که باید پیش از مردن شنید» ثبت شد.
اما کوئین با «حملة قلبی محض» که تلفیقی از سبکهای موسیقی هوی متال، تصنیف، رَگتایم و موسیقی کارائیبی بود، جهانی شد. و با انتشار تکآهنگ «حماسه کولی» طوفان به پا کرد و ۹ هفته در صدر جدول آهنگهای روز نشست.
فِرِدی در اوج درخشش هنریاش به ایدز مبتلا شد اما تا مراحل پایانی بیماری خانواده و دوستان را خبردار نکرد.
اما کم کاری و دور شدنش از فضای موسیقی، سبب آگاهی اعضای گروه از بیماری او شد و آنها را بر آن داشت تا ترانهای در وصف حال فِرِدی بنویسند.
«نمایش باید پیش رود» نام ترانه بود، که نسخه ابتداییاش با صدای «برایان می» گیتاریست گروه ضبط شد اما این اثر با کارهای قبلی گروه که صدای فردی را داشت هرگز قابل قیاس نبود و به دل کسی ننشست. اعضا برای ضبط دوباره ترانه با صدای فردی با وجود اوضاع جسمی و روحی نامساعد او دو دل بودند اما فردی در جواب آنها گفت: «انجامش میدم رفیق»
و او توانست شش هفته مانده به مرگش ترانه را به بهترین شکل ممکن اجرا کند و همه را شگفت زده از این همه امید به ادامه دادن نمایش در صدایش، انگشت به دهان گذاشت.
این اثر با استقبال بسیاری مواجه شد و به عنوان یکی از احساسیترین ترانههای کوئین لقب گرفت. از ترانه به عنوان رسالت فردی مرکوری یاد میشود، که اشارات فراوانی به وضعیت او و رویارویی تراژیکش با مرگ دارد که با وجود آگاهی از رسیدن به انتها، اثری به یاد ماندنی از امید به زندگی خلق کرد.
فردی سرانجام ٢٣ نوامبر ١٩٩١، با انتشار بیانیهای ابتلایش به ایدز را اعلام کرد و درست یک روز پس از آن، جدالش با مرگ پایان یافت و همانگونه که وصیت کرده بود جسمش در لندن سوزانده شد.
و سال ١٩٩٢ «التون جان» (رفیق شفیق فردی) با همکاری اعضای گروه کویین «کنسرت بزرگداشت فردی مرکوری» را برگزار کردند و به یاد او این ترانه شگفت را بازخوانی کرد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#تفسیر_یک_ترانه
مرا ببوس، مرا ببوس
برای آخرین بار، تو را خدا نگهدار،
که میروم به سوی سرنوشت
بهار ما گذشته، گذشتهها گذشته،
منم به جستجوی سرنوشت
در میان توفان همپیمان با قایقرانها
گذشته از جان باید بگذشت از توفانها
به نیمه شبها دارم با یارم پیمانها
که بر فروزم آتشها در کوهستانها
شب سیه سفر کنم، ز تیره ره گذر کنم
نگر تو ای گل من،
سرشک غم بدامن،
برای من میفکن
دختر زیبا امشب بر تو مهمانم،
در پیش تو میمانم،
تا لب بگذاری بر لب من
دختر زیبا از برق نگاه تو، اشک بی گناه تو،
روشن سازد یک امشب من
ستاره مرد سپیده دم، به رسم یک اشاره،
نهاده دیده برهم
میان پرنیان غنوده بود
در آخرین نگاهش نگاه بی گناهش،
سرود واپسین سروده بود
بین که من از این پس دل در راه دیگر دارم
به راه دیگر شوری دیگر در سر دارم
به صبح روشن باید از آن دل بردارم،
که عهد خونین با صبحی
روشنتر دارم... ها
مرا ببوس
این بوسه وداع
بوی خون میدهد
ترانه مرا ببوس اثری با صدای حسن گلنراقی، شعر از حیدر رقابی، ساخت آهنگ مجید وفادار در دستگاه اصفهان، همراه با ویلون پرویز یاحقی و پیانوی مشیر همایون شهردار از ترانههای موسیقی ایرانی است. شعر مرا ببوس در مجموعه شعری از حیدر رقابی به نام آسمان اشک در سال ۱۳۲۹ در انتشارات امیرکبیر به چاپ رسید. در سال ۱۳۳۵ در فیلمی با صدای خواننده نه چندان مشهوری به نام پروانه به اجرا در آمد که چندان مورد توجه قرار نگرفت.
سپس در در سالهای سیاه پس از کودتای ۲۸ مرداد، که نهضت ملی مردم ایران را برای مدتی متوقف کرد و امیدها را به یاسی فراگیر بدل ساخت، و در ایامی که در میدانهای اعدام، قهرمانان، مرگ را به سینهٔ مردمدوستی و شجاعت سپر میکردند، ترانهٔ مرا ببوس برای نخستین بار از رادیو ایران پخش شد. اینبار این ترانه و آهنگ بسیار مورد استقبال قرار گرفت و سالها و نسلها ذهن و زبان مردم بهویژه جوانان را به زمزمه مکرر خود واداشت.
در واقع قسمت اول ترانه همان است که با نام مرا ببوس معروف گشته است و قسمت دوم ترانه که با نام #ستاره_مُرد پخش شد، همچون قسمت اول ترانه محبوبیت زیادی پیدا نکرد اما برای #نراقی گران تمام شد و او را با حکومت آن زمان درگیر ساخت.
در جریان کودتای ۲۸ مرداد شایعه شده بود که ترانه #مرا_ببوس را سرهنگی شب قبل از اعدامش برای دختر خود سروده است!
هر چند این شایعه بطور کامل دروغ بود و همانطور که گفته شد، ترانه سرای مرا ببوس، #حیدررقابی بوده است اما اثر این شایعه آنقدر زیاد بود که دولت وقت پخش ترانه از رادیو ممنوع کرد و صفحه هایش را از بازار جمع آوری نمود.
چند سال بعد بعضی از خوانندگان همچون ویگن و… اجازه یافتند قسمت اول این ترانه را بازخوانی کنند اما پخش قسمت دوم ترانه همچنان ممنوع بود.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#تفسیر_یک_ترانه
مرا ببوس، مرا ببوس
برای آخرین بار، تو را خدا نگهدار،
که میروم به سوی سرنوشت
بهار ما گذشته، گذشتهها گذشته،
منم به جستجوی سرنوشت
در میان توفان همپیمان با قایقرانها
گذشته از جان باید بگذشت از توفانها
به نیمه شبها دارم با یارم پیمانها
که بر فروزم آتشها در کوهستانها
شب سیه سفر کنم، ز تیره ره گذر کنم
نگر تو ای گل من،
سرشک غم بدامن،
برای من میفکن
دختر زیبا امشب بر تو مهمانم،
در پیش تو میمانم،
تا لب بگذاری بر لب من
دختر زیبا از برق نگاه تو، اشک بی گناه تو،
روشن سازد یک امشب من
ستاره مرد سپیده دم، به رسم یک اشاره،
نهاده دیده برهم
میان پرنیان غنوده بود
در آخرین نگاهش نگاه بی گناهش،
سرود واپسین سروده بود
بین که من از این پس دل در راه دیگر دارم
به راه دیگر شوری دیگر در سر دارم
به صبح روشن باید از آن دل بردارم،
که عهد خونین با صبحی
روشنتر دارم... ها
مرا ببوس
این بوسه وداع
بوی خون میدهد
ترانه مرا ببوس اثری با صدای حسن گلنراقی، شعر از حیدر رقابی، ساخت آهنگ مجید وفادار در دستگاه اصفهان، همراه با ویلون پرویز یاحقی و پیانوی مشیر همایون شهردار از ترانههای موسیقی ایرانی است. شعر مرا ببوس در مجموعه شعری از حیدر رقابی به نام آسمان اشک در سال ۱۳۲۹ در انتشارات امیرکبیر به چاپ رسید. در سال ۱۳۳۵ در فیلمی با صدای خواننده نه چندان مشهوری به نام پروانه به اجرا در آمد که چندان مورد توجه قرار نگرفت.
سپس در در سالهای سیاه پس از کودتای ۲۸ مرداد، که نهضت ملی مردم ایران را برای مدتی متوقف کرد و امیدها را به یاسی فراگیر بدل ساخت، و در ایامی که در میدانهای اعدام، قهرمانان، مرگ را به سینهٔ مردمدوستی و شجاعت سپر میکردند، ترانهٔ مرا ببوس برای نخستین بار از رادیو ایران پخش شد. اینبار این ترانه و آهنگ بسیار مورد استقبال قرار گرفت و سالها و نسلها ذهن و زبان مردم بهویژه جوانان را به زمزمه مکرر خود واداشت.
در واقع قسمت اول ترانه همان است که با نام مرا ببوس معروف گشته است و قسمت دوم ترانه که با نام #ستاره_مُرد پخش شد، همچون قسمت اول ترانه محبوبیت زیادی پیدا نکرد اما برای #نراقی گران تمام شد و او را با حکومت آن زمان درگیر ساخت.
در جریان کودتای ۲۸ مرداد شایعه شده بود که ترانه #مرا_ببوس را سرهنگی شب قبل از اعدامش برای دختر خود سروده است!
هر چند این شایعه بطور کامل دروغ بود و همانطور که گفته شد، ترانه سرای مرا ببوس، #حیدررقابی بوده است اما اثر این شایعه آنقدر زیاد بود که دولت وقت پخش ترانه از رادیو ممنوع کرد و صفحه هایش را از بازار جمع آوری نمود.
چند سال بعد بعضی از خوانندگان همچون ویگن و… اجازه یافتند قسمت اول این ترانه را بازخوانی کنند اما پخش قسمت دوم ترانه همچنان ممنوع بود.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
Forwarded from Zartosht
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#به_مناسبت_روز_جهانی_کودک
When a Child is Born
وقتی کودکی متولد میشود
🎼📝
#تفسیر_یک_ترانه
مرگ آغاز راهی برای جدایی و بریدن از این جهان است مرگ حتا برای یک منجی پایان راه است، اما تولد و به وجود آوردن یک انسان جدید نقطه امید و آغاز راهی ست که شاید جهان را تغییر دهد. و به قول تاگور «تولد هر کودک نشان از آن دارد که خداوند هنوز از انسان ناامید نشده است.»
اما شگفت؛ که فیلسوفان از مرگ و راز و رمزش بسیار گفتهاند و این مفهوم همواره از دغدغههایشان بوده است اما تولد را اتفاقی در گذشته پنداشتهاند و بسیار اندک حلاجیاش کردهاند، شاید فراموشی دلیل این غفلت باشد چرا که کسی تولدش را به یاد نمیآورد.
مرگ و تولد در فرهنگهای مختلف سوژه ترانههای بسیاری هم شده است آنچه پیداست ایرانیان از نخستین مردمان جهان بودند که زادروز را جشن میگرفتند. هرودوت در اینباره مینویسد: «در میان همه روزهای سال روزی که بیش از همه ایرانیان آن را جشن میگیرند، زادروز آنان است.»
هشت سال پیشتر از انقلاب ایران هم ترانهای در خصوص تولد و به سفارش کارخانه «پِیکان» به قلم پرویز خطیبی و نوای پیانو انوشیروان روحانی ساخته شد که از قطعات ماندگار شده است و چند سال پیش انوشیروان روحانی این قطعه را در جشن تولدش اجرا کرد.
اما در ایتالیا "وقتی کودکی متولد میشود" از ترانههای مشهور است که یک گروه نه چندان شناخته شده سال ١٩٧٢ آن را ساخت و چند سال بعد که "فِرِد جِی" نسخه انگلیسیاش را سرود خوانندههای بسیاری دست روی این ترانه گذاشتند و از ماندگارترین بازخوانیهای آن اجرای "جانی مَتیس" خواننده آمریکایی در سال ١٩٧٦ است.
از آنجا که قسمتهایی از ترانه به تولد مسیح اشاره میکند، این اثر از ترانههای محبوب کریسمس هم محسوب میشود اما با این وجود ترانه را میتوان به هر کودکی که در هر نقطهای از کره خاکی متولد میشود ربط داد، کودکان بی نام و نشانی که شاید پوستشان رنگهای متفاوتی داشته باشد.
#ترانه_های_غربی 🎼🇺🇸
When a Child Is Born
Johnny Mathis
A ray of hope flickers in the sky
A tiny star lights up way up high
All across the land, dawns a brand new morn
This comes to pass when a child is born
پرتوی از امید در آسمان سوسو میزند
ستارهای کوچک نوری به سوی بالا میافکند
این سوی در زمین سحرگاهی به غایت نو در حال دمیدن است
آن زمان که کودکی متولد میشود چنین روی میدهد.
A silent wish sails the seven seas
The winds of change whisper in the trees
And the walls of doubt crumble, tossed and torn
This comes to pass when a child is born
سکوت هفت آسمان را درمینوردد
نسیمی از دگرگونی در گوش درختان زمزمه میکند
و همه دیوارهای تردید درهم فرو میریزد، متلاشی و از هم دریده
آن زمان که کودکی متولد میشود چنین روی میدهد
A rosy hue settles all around
You've got the feel you're on solid ground
For a spell or two, no one seems forlorn
This comes to pass when a child is born
رنگی گل فام در فضا میپیچد
حس میکنید زمینی سفت و استوار زیر پایتان است
برای لحظهای هیچکس درمانده و سرگردان به نظر نمیرسد
آن زمان که کودکی متولد میشود چنین روی میدهد
And all of this happens because the world is waiting,
Waiting for one child
Black, white, yellow, no one knows
But a child that will grow up and turn tears to laughter,
Hate to love, war to peace and everyone to everyone's neighbor
And misery and suffering will be words to be forgotten, forever
و همه اینها روی میدهد چرا که جهان در انتظار است
در انتظار کودکی
کسی نمیداند، کودکی سیاه، سفید، زرد
اما کودکی که بزرگ خواهد شد و اشکها را به خنده بدل خواهد کرد
بیزاری را به عشق، جنگ را به صلح
و همگان همسایه یکدیگر خواهند بود
و تیره بختی و رنج تا ابد واژگانی فراموش شده خواهند شد
It's all a dream, an illusion now
It must come true, sometime soon somehow
All across the land, dawns a brand new morn
This comes to pass when a child is born
اینها رویایی بیش نیست، و اینک یک توهم
اما باید به حقیقت بپیوندد، در روزی به همین زودیها
این سوی در زمین سحرگاهی به غایت نو در حال دمیدن است
آن زمان که کودکی متولد میشود چنین روی میدهد
Songwriters: Fred Jacobson
برگردان:#سپیده_عزیزمان
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#به_مناسبت_روز_جهانی_کودک
When a Child is Born
وقتی کودکی متولد میشود
🎼📝
#تفسیر_یک_ترانه
مرگ آغاز راهی برای جدایی و بریدن از این جهان است مرگ حتا برای یک منجی پایان راه است، اما تولد و به وجود آوردن یک انسان جدید نقطه امید و آغاز راهی ست که شاید جهان را تغییر دهد. و به قول تاگور «تولد هر کودک نشان از آن دارد که خداوند هنوز از انسان ناامید نشده است.»
اما شگفت؛ که فیلسوفان از مرگ و راز و رمزش بسیار گفتهاند و این مفهوم همواره از دغدغههایشان بوده است اما تولد را اتفاقی در گذشته پنداشتهاند و بسیار اندک حلاجیاش کردهاند، شاید فراموشی دلیل این غفلت باشد چرا که کسی تولدش را به یاد نمیآورد.
مرگ و تولد در فرهنگهای مختلف سوژه ترانههای بسیاری هم شده است آنچه پیداست ایرانیان از نخستین مردمان جهان بودند که زادروز را جشن میگرفتند. هرودوت در اینباره مینویسد: «در میان همه روزهای سال روزی که بیش از همه ایرانیان آن را جشن میگیرند، زادروز آنان است.»
هشت سال پیشتر از انقلاب ایران هم ترانهای در خصوص تولد و به سفارش کارخانه «پِیکان» به قلم پرویز خطیبی و نوای پیانو انوشیروان روحانی ساخته شد که از قطعات ماندگار شده است و چند سال پیش انوشیروان روحانی این قطعه را در جشن تولدش اجرا کرد.
اما در ایتالیا "وقتی کودکی متولد میشود" از ترانههای مشهور است که یک گروه نه چندان شناخته شده سال ١٩٧٢ آن را ساخت و چند سال بعد که "فِرِد جِی" نسخه انگلیسیاش را سرود خوانندههای بسیاری دست روی این ترانه گذاشتند و از ماندگارترین بازخوانیهای آن اجرای "جانی مَتیس" خواننده آمریکایی در سال ١٩٧٦ است.
از آنجا که قسمتهایی از ترانه به تولد مسیح اشاره میکند، این اثر از ترانههای محبوب کریسمس هم محسوب میشود اما با این وجود ترانه را میتوان به هر کودکی که در هر نقطهای از کره خاکی متولد میشود ربط داد، کودکان بی نام و نشانی که شاید پوستشان رنگهای متفاوتی داشته باشد.
#ترانه_های_غربی 🎼🇺🇸
When a Child Is Born
Johnny Mathis
A ray of hope flickers in the sky
A tiny star lights up way up high
All across the land, dawns a brand new morn
This comes to pass when a child is born
پرتوی از امید در آسمان سوسو میزند
ستارهای کوچک نوری به سوی بالا میافکند
این سوی در زمین سحرگاهی به غایت نو در حال دمیدن است
آن زمان که کودکی متولد میشود چنین روی میدهد.
A silent wish sails the seven seas
The winds of change whisper in the trees
And the walls of doubt crumble, tossed and torn
This comes to pass when a child is born
سکوت هفت آسمان را درمینوردد
نسیمی از دگرگونی در گوش درختان زمزمه میکند
و همه دیوارهای تردید درهم فرو میریزد، متلاشی و از هم دریده
آن زمان که کودکی متولد میشود چنین روی میدهد
A rosy hue settles all around
You've got the feel you're on solid ground
For a spell or two, no one seems forlorn
This comes to pass when a child is born
رنگی گل فام در فضا میپیچد
حس میکنید زمینی سفت و استوار زیر پایتان است
برای لحظهای هیچکس درمانده و سرگردان به نظر نمیرسد
آن زمان که کودکی متولد میشود چنین روی میدهد
And all of this happens because the world is waiting,
Waiting for one child
Black, white, yellow, no one knows
But a child that will grow up and turn tears to laughter,
Hate to love, war to peace and everyone to everyone's neighbor
And misery and suffering will be words to be forgotten, forever
و همه اینها روی میدهد چرا که جهان در انتظار است
در انتظار کودکی
کسی نمیداند، کودکی سیاه، سفید، زرد
اما کودکی که بزرگ خواهد شد و اشکها را به خنده بدل خواهد کرد
بیزاری را به عشق، جنگ را به صلح
و همگان همسایه یکدیگر خواهند بود
و تیره بختی و رنج تا ابد واژگانی فراموش شده خواهند شد
It's all a dream, an illusion now
It must come true, sometime soon somehow
All across the land, dawns a brand new morn
This comes to pass when a child is born
اینها رویایی بیش نیست، و اینک یک توهم
اما باید به حقیقت بپیوندد، در روزی به همین زودیها
این سوی در زمین سحرگاهی به غایت نو در حال دمیدن است
آن زمان که کودکی متولد میشود چنین روی میدهد
Songwriters: Fred Jacobson
برگردان:#سپیده_عزیزمان
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#موسیقی_ایرانی🎼
#یادمان
#بانو_مرضیه
#تفسیر_یک_ترانه
#طاووس
در دنیای شعر و آهنگ، ترانههایی که شعر آن متاثر از رویدادی در زندگی شخص ترانهسرا سروده شده باشد،کم نیستند. در تاریخ موسیقی ایران، آهنگ باکلام ماندگار کم نبوده؛ آهنگهایی که در ژرفای جان مردم نشسته است. در ۷۰ سال اخیر چه بسیار آهنگهایی که به هنرِ والای "ابوالحسن صبا"، "علی تجویدی"، "فرامرز پایور"، "پرویز یاحقی"، "اسدالله ملک"، "عباس خوشدل"، "همایون خرّم"، "حبیبالله بدیعی" و دیگر استادان جاودانه شده است. اما در ماندگاری این آهنگهای باکلام، جدا از هنر آهنگساز و لطافت صدای خواننده، شعر و ترانه شاعرِ ترانهسرا نیز نقشی مهم داشه است.
ترانه "طاووس مست" یکی از ماندگارترین آثار موسیقی کلاسیک ایران است که با همکاری زنده یاد استاد "رحیم معینی کرمانشاهی"، زنده یاد "استاد پرویز یاحقی" و زنده یاد "بانو مرضیه" ساخته شده است.
"معینی کرمانشاهی" در دوره نوجوانی گرایش ویژهای به نقاشی داشت و همزمان، شعر نیز می سرود و آنها را در روزنامههای محلی انتشار میداد و شاید این پیوند شعر و نقاشی در ذهن وی به سرایش ترانه های تصویری انجامیده است. در آن سالها از میان ترانهسرایان، "معینیکرمانشاهی"، گرایش فراوان به تصویرسازی داشت. وی در این ترانه، به این موضوع اخلاقی اشاره دارد که: طاووس، هنگامی که پرهای زیبا و با شکوه خود را میگشاید، نمیداند که پاهای زشت خود را هویدا میکند. موضوعی که در عرصه ترانهسازی تازگی داشت.
طاووس با نخوت و غرور، به چتر زیبای خود نگاه میکند و مستانه میخرامد. ولی هنگامی که پای زشتش نمایان میشود، چون غنچه بسته شده و دلش می شکند. ترانهسرا سپس نتیجه میگیرد که دنیا نیز همین گونه است و آدمها در این جهان، اسیر زشت و زیباست. او، هم چتر زیبا و هم پای زشت خود را میبیند. یک جهان ذوق و هنر، چتر زیبای اوست و هستی رنجآور، پای زشت او.
"کرمانشاهی" در ترانههای تصویری خود، همیشه به یک نتیجه اخلاقی میرسید. تصویر را برای نفس زیبای تصویر نمیساخت، بلکه از زیبائی تصویر برای رسیدن به نتایح اخلاقی سود میگرفت. اگر چه این روش، ارزش زیبائی شناسانه ترانه را میکاست، ولی به هر حال تاثیر تصویر به جای خود باقی بود.
ماجرای پدید آمدن تصنیف "طاووس" (در دستگاه شور)، به آهنگسازی استاد پرویز یاحقی به شرح زیر است:
استاد معینی تعریف می کردند که روزی در خانه خود در پلنگ چال، به هنگام ناهار که از قضا آبگوشت نیز بوده، در خانه به صدا در می آید، "استاد پرویز یاحقی" وارد شده و عنوان می کند که آهنگی ساخته و آمده است، تا "استاد معینی" بر روی آن شعری، بگذارد.
"استاد معینی" می فرمایند که اکنون وقت ناهار است و خوردن آبگوشت؛ پس "پرویز خان یاحقی" هم با ایشان هم سفره می شود و "خانم استاد معینی"، کاسه یی آبگوشت هم جلوی استاد "پرویز یاحقی" می گذارد. در همین حالِ غذا خوردن، "پرویز خان یاحقی"، نوار آهنگی را که ساخته بوده در ضبط می گذارد و آهنگ پخش می شود. ناگهان کبوتری که متعلق به همسایه بوده می آید و سر سفره بین "استاد معینی" و" پرویز یاحقی" می نشیند.
"استاد معینی" پس از دیدن کبوتر، قاشق را بر زمین گذاشته و درحالی که آهنگ پخش می شد، خودکار را در دست گرفتند و شروع کردند به نوشتن ترانه طاووس:
"در میان گلبنی خوش رنگ و بو، طاووس زیبا با پَرِ صد رنگ خود مستانه زد چتری فریبا…".
"پرویز یاحقی" بسیار از این ترانه خوشش آمد و گفت: "معینی"، تو کبوتر را می بینی یاد طاووس می افتی، طاووس را ببینی یاد چه می افتی. و چنین شد که این اثر بسیار زیبا خلق گردید.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#موسیقی_ایرانی🎼
#یادمان
#بانو_مرضیه
#تفسیر_یک_ترانه
#طاووس
در دنیای شعر و آهنگ، ترانههایی که شعر آن متاثر از رویدادی در زندگی شخص ترانهسرا سروده شده باشد،کم نیستند. در تاریخ موسیقی ایران، آهنگ باکلام ماندگار کم نبوده؛ آهنگهایی که در ژرفای جان مردم نشسته است. در ۷۰ سال اخیر چه بسیار آهنگهایی که به هنرِ والای "ابوالحسن صبا"، "علی تجویدی"، "فرامرز پایور"، "پرویز یاحقی"، "اسدالله ملک"، "عباس خوشدل"، "همایون خرّم"، "حبیبالله بدیعی" و دیگر استادان جاودانه شده است. اما در ماندگاری این آهنگهای باکلام، جدا از هنر آهنگساز و لطافت صدای خواننده، شعر و ترانه شاعرِ ترانهسرا نیز نقشی مهم داشه است.
ترانه "طاووس مست" یکی از ماندگارترین آثار موسیقی کلاسیک ایران است که با همکاری زنده یاد استاد "رحیم معینی کرمانشاهی"، زنده یاد "استاد پرویز یاحقی" و زنده یاد "بانو مرضیه" ساخته شده است.
"معینی کرمانشاهی" در دوره نوجوانی گرایش ویژهای به نقاشی داشت و همزمان، شعر نیز می سرود و آنها را در روزنامههای محلی انتشار میداد و شاید این پیوند شعر و نقاشی در ذهن وی به سرایش ترانه های تصویری انجامیده است. در آن سالها از میان ترانهسرایان، "معینیکرمانشاهی"، گرایش فراوان به تصویرسازی داشت. وی در این ترانه، به این موضوع اخلاقی اشاره دارد که: طاووس، هنگامی که پرهای زیبا و با شکوه خود را میگشاید، نمیداند که پاهای زشت خود را هویدا میکند. موضوعی که در عرصه ترانهسازی تازگی داشت.
طاووس با نخوت و غرور، به چتر زیبای خود نگاه میکند و مستانه میخرامد. ولی هنگامی که پای زشتش نمایان میشود، چون غنچه بسته شده و دلش می شکند. ترانهسرا سپس نتیجه میگیرد که دنیا نیز همین گونه است و آدمها در این جهان، اسیر زشت و زیباست. او، هم چتر زیبا و هم پای زشت خود را میبیند. یک جهان ذوق و هنر، چتر زیبای اوست و هستی رنجآور، پای زشت او.
"کرمانشاهی" در ترانههای تصویری خود، همیشه به یک نتیجه اخلاقی میرسید. تصویر را برای نفس زیبای تصویر نمیساخت، بلکه از زیبائی تصویر برای رسیدن به نتایح اخلاقی سود میگرفت. اگر چه این روش، ارزش زیبائی شناسانه ترانه را میکاست، ولی به هر حال تاثیر تصویر به جای خود باقی بود.
ماجرای پدید آمدن تصنیف "طاووس" (در دستگاه شور)، به آهنگسازی استاد پرویز یاحقی به شرح زیر است:
استاد معینی تعریف می کردند که روزی در خانه خود در پلنگ چال، به هنگام ناهار که از قضا آبگوشت نیز بوده، در خانه به صدا در می آید، "استاد پرویز یاحقی" وارد شده و عنوان می کند که آهنگی ساخته و آمده است، تا "استاد معینی" بر روی آن شعری، بگذارد.
"استاد معینی" می فرمایند که اکنون وقت ناهار است و خوردن آبگوشت؛ پس "پرویز خان یاحقی" هم با ایشان هم سفره می شود و "خانم استاد معینی"، کاسه یی آبگوشت هم جلوی استاد "پرویز یاحقی" می گذارد. در همین حالِ غذا خوردن، "پرویز خان یاحقی"، نوار آهنگی را که ساخته بوده در ضبط می گذارد و آهنگ پخش می شود. ناگهان کبوتری که متعلق به همسایه بوده می آید و سر سفره بین "استاد معینی" و" پرویز یاحقی" می نشیند.
"استاد معینی" پس از دیدن کبوتر، قاشق را بر زمین گذاشته و درحالی که آهنگ پخش می شد، خودکار را در دست گرفتند و شروع کردند به نوشتن ترانه طاووس:
"در میان گلبنی خوش رنگ و بو، طاووس زیبا با پَرِ صد رنگ خود مستانه زد چتری فریبا…".
"پرویز یاحقی" بسیار از این ترانه خوشش آمد و گفت: "معینی"، تو کبوتر را می بینی یاد طاووس می افتی، طاووس را ببینی یاد چه می افتی. و چنین شد که این اثر بسیار زیبا خلق گردید.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#تفسیر_یک_ترانه 🎼
همهٔ هستی مائیم
ترانهسُرایان: مایکل جکسون و لیونل ریچی
گروه: امریکا برای آفریقا
سال انتشار: ١٩٨۴
از کتاب #هیاهوی_خاموشی
سیزده سال پس از تصورِ جان لنون «مایکل جکسون» و «لیونل ریچی» برای تحقق آن یگانگی که آرزوی انسانهای بدون مرز است دست به قلم شدند و تمام بنی آدم را که زیر یک خورشید قدم برمی دارند و به یک ماه نگاه می کنند به داشتن درد مشترک خواندند و از در انتظار ماندن برای رسیدن یک روز خوب دست کشیدند و خودشان آغازگر بخشندگی شدند. «همه هستی ماییم» ترانه ای که سال ١٩٨٥ روزگاری که مایکل جکسون درخشانترین ستاره موسیقی جهان بود تحت تاثیر خبری در مورد قحطی مرگبار آفریقا نوشته شد. او در ابتدا با همکاری لیونل ریچی بخشی از ترانه را نوشت و پس از اینکه لیونل استودیو را ترک کرد مایکل ترانه را کامل کرد اما هرگز لازم ندید که بگوید ترانه را چه کسی کامل کرد. ترانه توسط ابر گروه «آمریکا برای آفریقا» که متشکل از ۴٧ نفر از بزرگان موسیقی آن دوران بود اجرا شد و پس از انتشار ٢٠٠ میلیون دلار برای قحطی زدگان فروش کرد و به عنوان پرفروشترین تک آهنگ تمام دوران در کتاب رکوردهای گینس ثبت شد.
ترانه سال ٢٠١٠ نیز برای همدردی با زلزله زدگان هایتی بازسازی شد، و با نام «همه هستی ماییم ٢٥ برای هائیتی» با حضور جمعی از مشهورترین خوانندگان معاصر اجرا شد. از این ترانه که هدفی والا و رهبری اندیشمند داشت به عنوان سروده شماره یک جهانی یاد میکنند، ترانهای که به ما یادآوری میکند که درکنار هم میتوانیم جهان را دگرگون کنیم.
مایکل جکسون البته ید طولایی در ساخت آهنگهایی با مضامین اجتماعی و نیکوکاری دارد. او ترانه های «مرد درون آینه» و «دنیا را التیام بده» را نیز در این زمینه منتشر کرد و با استفاده از شهرت و ثروتش این مضامین را در بین مردم تبلیغ کرد. او بنیاد خیریه دنیا را التیام بده را در سال ۱۹۹۲ تأسیس کرد و تمام سود حاصل از تور جهانی «خطرناک» را به آن اهدا کرد.
مایکل همچنین در تور جهانی «بد» در هر شهری که اجرا داشت به یتیمخانهها و بیمارستانها سر میزد. او بعد از بیماری و مرگ رایان وایتِ ١٨ ساله بر اثر ابتلا به ایدز، به جلب توجه عموم نسبت به این بیماری کمک کرد و ترانه «رفتن نابه هنگام» را به رایان وایت و مبتلایان به ایدز تقدیم کرد.
اما مایکل از کجا آمد و چه کرد:
هیچکس در جهان نیست که به اندازه مایکل جکسون ستایش شده باشد و جوایز متعدد را با افتخار به او اهدا کرده باشند. ٣٩٢ جایزه در کلکسیون او می درخشد، و نیز آلبومهای او هنوز در صدر پرفروشترین های جهان هستند. جالب اینکه بسیاری از جوایز معتبر موسیقی از دهه ٩٠ به بعد تاسیس شدند و این در حالی ست که ٧ آلبوم بسیار پرفروش و تاثیرگذار مایکل در سالهای قبل از ٩٠ منتشر شده است. موفقیت های مایکل جکسون باعث شد که لقب سلطان پاپ را دریافت کند، عنوانی که الیزابت تیلر، بازیگر و دوست مایکل به او داد، هنگامی که جایزه «هنرمند» دهه را سال ۱۹۸۹ به او تقدیم میکرد.
مایکل جوزف جکسون موسیقیدان و بازرگان امریکایی اوایل دهه هشتاد، به عنوان برترین نماد موسیقی مردمی و اولین سرگرمی ساز آمریکایی آفریقایی تبار شناخته شد که موج قدرتمندی را بنیانگذاری نمود، آغاز این موج از شبکه MTV بود که جناب جکسون با اجراهای روی صحنه و موزیک ویدیوهایش، حرکات تکنیکی پیچیده رقصیدن مثل روبات را به محبوبیت رساند.
او چندبن بار هم در حین اجرای برنامه دچار سانحه شد یک بار در ۲۱ سالگی، در یکی از تمرینات پیچیده بینیاش شکست یک بار هنگام ساخت فیلم تبلیغاتی برای پپسی کولا در سالن نمایش بزرگ لوس آنجلس، موهایش آتش گرفت و پوست سرش سوخت. اواسط دهه هشتاد هم مشخص شد که او مبتلا به ویتیلایگو و لوپوس است، که هر دو بیماری پوستی او را حساس به نور خورشید میکرد و شیوه درمانی که استفاده شد باعث روشنتر شدن پوست او شد.
مایکل جکسون چهارم تیرماه ۱۳۸۸ در لس آنجلس درگذشت. ابتدا دلیل مرگ او را سکته قلبی عنوان کردند اما دو ماه بعد پزشکی قانونی مرگ او را قتل اعلام کرد روز کنسرت عظیم «خودشه» روز مرگ مایکل بود کنسرتی که بزرگترین بازگشت لقب گرفت و تمام یک میلیون بلیط ۵۰ کنسرت از ۳ماه قبل پیش فروش شده بود. درگذشت او اما باعث سوگ فراوانی در دنیا و هنگ کردن بی سابقه اینترنت در اکثر کشورهای جهان شد. فردای آن روز کنگره آمریکا برای احترام ایستادند و ۱ دقیقه سکوت کردند و در بیانیهای گفتند:
«خدا را شکر میکنیم که به ما اجازه داد تا در زمان و مکانی زندگی کنیم که مایکل جکسون در آن زندگی میکرد»
افراد بسیاری همچون نلسون ماندلا، باراک اوباما، بیل کلینتون، مدونا و استیون اسپیلبرگ، درگذشت او را ویران کننده خواندند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#تفسیر_یک_ترانه 🎼
همهٔ هستی مائیم
ترانهسُرایان: مایکل جکسون و لیونل ریچی
گروه: امریکا برای آفریقا
سال انتشار: ١٩٨۴
از کتاب #هیاهوی_خاموشی
سیزده سال پس از تصورِ جان لنون «مایکل جکسون» و «لیونل ریچی» برای تحقق آن یگانگی که آرزوی انسانهای بدون مرز است دست به قلم شدند و تمام بنی آدم را که زیر یک خورشید قدم برمی دارند و به یک ماه نگاه می کنند به داشتن درد مشترک خواندند و از در انتظار ماندن برای رسیدن یک روز خوب دست کشیدند و خودشان آغازگر بخشندگی شدند. «همه هستی ماییم» ترانه ای که سال ١٩٨٥ روزگاری که مایکل جکسون درخشانترین ستاره موسیقی جهان بود تحت تاثیر خبری در مورد قحطی مرگبار آفریقا نوشته شد. او در ابتدا با همکاری لیونل ریچی بخشی از ترانه را نوشت و پس از اینکه لیونل استودیو را ترک کرد مایکل ترانه را کامل کرد اما هرگز لازم ندید که بگوید ترانه را چه کسی کامل کرد. ترانه توسط ابر گروه «آمریکا برای آفریقا» که متشکل از ۴٧ نفر از بزرگان موسیقی آن دوران بود اجرا شد و پس از انتشار ٢٠٠ میلیون دلار برای قحطی زدگان فروش کرد و به عنوان پرفروشترین تک آهنگ تمام دوران در کتاب رکوردهای گینس ثبت شد.
ترانه سال ٢٠١٠ نیز برای همدردی با زلزله زدگان هایتی بازسازی شد، و با نام «همه هستی ماییم ٢٥ برای هائیتی» با حضور جمعی از مشهورترین خوانندگان معاصر اجرا شد. از این ترانه که هدفی والا و رهبری اندیشمند داشت به عنوان سروده شماره یک جهانی یاد میکنند، ترانهای که به ما یادآوری میکند که درکنار هم میتوانیم جهان را دگرگون کنیم.
مایکل جکسون البته ید طولایی در ساخت آهنگهایی با مضامین اجتماعی و نیکوکاری دارد. او ترانه های «مرد درون آینه» و «دنیا را التیام بده» را نیز در این زمینه منتشر کرد و با استفاده از شهرت و ثروتش این مضامین را در بین مردم تبلیغ کرد. او بنیاد خیریه دنیا را التیام بده را در سال ۱۹۹۲ تأسیس کرد و تمام سود حاصل از تور جهانی «خطرناک» را به آن اهدا کرد.
مایکل همچنین در تور جهانی «بد» در هر شهری که اجرا داشت به یتیمخانهها و بیمارستانها سر میزد. او بعد از بیماری و مرگ رایان وایتِ ١٨ ساله بر اثر ابتلا به ایدز، به جلب توجه عموم نسبت به این بیماری کمک کرد و ترانه «رفتن نابه هنگام» را به رایان وایت و مبتلایان به ایدز تقدیم کرد.
اما مایکل از کجا آمد و چه کرد:
هیچکس در جهان نیست که به اندازه مایکل جکسون ستایش شده باشد و جوایز متعدد را با افتخار به او اهدا کرده باشند. ٣٩٢ جایزه در کلکسیون او می درخشد، و نیز آلبومهای او هنوز در صدر پرفروشترین های جهان هستند. جالب اینکه بسیاری از جوایز معتبر موسیقی از دهه ٩٠ به بعد تاسیس شدند و این در حالی ست که ٧ آلبوم بسیار پرفروش و تاثیرگذار مایکل در سالهای قبل از ٩٠ منتشر شده است. موفقیت های مایکل جکسون باعث شد که لقب سلطان پاپ را دریافت کند، عنوانی که الیزابت تیلر، بازیگر و دوست مایکل به او داد، هنگامی که جایزه «هنرمند» دهه را سال ۱۹۸۹ به او تقدیم میکرد.
مایکل جوزف جکسون موسیقیدان و بازرگان امریکایی اوایل دهه هشتاد، به عنوان برترین نماد موسیقی مردمی و اولین سرگرمی ساز آمریکایی آفریقایی تبار شناخته شد که موج قدرتمندی را بنیانگذاری نمود، آغاز این موج از شبکه MTV بود که جناب جکسون با اجراهای روی صحنه و موزیک ویدیوهایش، حرکات تکنیکی پیچیده رقصیدن مثل روبات را به محبوبیت رساند.
او چندبن بار هم در حین اجرای برنامه دچار سانحه شد یک بار در ۲۱ سالگی، در یکی از تمرینات پیچیده بینیاش شکست یک بار هنگام ساخت فیلم تبلیغاتی برای پپسی کولا در سالن نمایش بزرگ لوس آنجلس، موهایش آتش گرفت و پوست سرش سوخت. اواسط دهه هشتاد هم مشخص شد که او مبتلا به ویتیلایگو و لوپوس است، که هر دو بیماری پوستی او را حساس به نور خورشید میکرد و شیوه درمانی که استفاده شد باعث روشنتر شدن پوست او شد.
مایکل جکسون چهارم تیرماه ۱۳۸۸ در لس آنجلس درگذشت. ابتدا دلیل مرگ او را سکته قلبی عنوان کردند اما دو ماه بعد پزشکی قانونی مرگ او را قتل اعلام کرد روز کنسرت عظیم «خودشه» روز مرگ مایکل بود کنسرتی که بزرگترین بازگشت لقب گرفت و تمام یک میلیون بلیط ۵۰ کنسرت از ۳ماه قبل پیش فروش شده بود. درگذشت او اما باعث سوگ فراوانی در دنیا و هنگ کردن بی سابقه اینترنت در اکثر کشورهای جهان شد. فردای آن روز کنگره آمریکا برای احترام ایستادند و ۱ دقیقه سکوت کردند و در بیانیهای گفتند:
«خدا را شکر میکنیم که به ما اجازه داد تا در زمان و مکانی زندگی کنیم که مایکل جکسون در آن زندگی میکرد»
افراد بسیاری همچون نلسون ماندلا، باراک اوباما، بیل کلینتون، مدونا و استیون اسپیلبرگ، درگذشت او را ویران کننده خواندند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity