🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#موسیقی_غربی🎼
#فرِدی_مرکوری
#تفسیر_یک_ترانه
از کتاب: #هیاهوی_خاموشی
به قلم : #محمد_سرو | #مانی_مظاهری | #میثم_مظاهری
براستی که خواندن از مرگ بسی دشوار است، آن هنگامی که بیماری چنگ بر زندگی ات افکنده و به سوی گور میکشدت.
اما «فِرِدی مرکوری» ترانه سرا و خواننده بزرگ گروه «کوئین» شش هفته قبل از اینکه پیله دنیا را پاره کند و پروانهوار هجرتش به آسمان را بیاغازد، آنچنان از لزوم ادامه دادن نمایش زندگی خواند که ترانهاش یکی از آثار جاودان موسیقی راک شد.شش هفته قبل از اینکه پیله دنیا را پاره کند و پروانهوار به آسمان هجرت کند آن چنان از لزوم ادامه دادن نمایش زندگی خواند که ترانهاش یکی از آثار جاودان موسیقی راک شد.
فردی مرکوری اصالتا از خانواده های پارسیتبار و زرتشتی است که در زنگبار تانزانیا (که آن زمان مستعمرة بریتانیا بود) متولد شد. نام او در آغاز «فرخ» بود اما سختی تلفظ نامش برای اطرافیان، فرخ را به «فردی» بدل کرد.
اما گروه کوئین، سال ۱۹۶۸ با آگهی دست نویس «برایان می» و «تیم استافل» برای همراهی یک درامر در انگلستان شکل گرفت و در آغاز نامش اسمایل بود تا اینکه فردی به گروه ملحق شد و کوئین را برای عنوان گروه برگزید و گفت «این فقط یک نام است همین! ولی خیلی باشکوه و چند بعدی است در عین حال جهانی و عامهپسند نیز هست.»
فردی لوگوی گروه را هم با ترکیبی از نشانههای منطقةالبروج برای چهار عضو گروه طراحی کرد، دو شیر برای دیکن و تیلور، یک خرچنگ برای مِی و دو پری برای خودش.
اولین آلبوم گروه که منتشر شد روزنامه دیلی هرالد شیکاگو تیتر زد: «آغازی بالاتر از حد میانی.» و ترانه «خودت را زنده نگه دار» رتبهٔ ۳۱ را در فهرست ۱۰۰ آهنگ برتر گیتار در تمام دوران کسب کرد، این موفقیت دوباره تکرار شد و دومین آلبوم کوئین در کتاب «۱۰۰۱ آلبوم که باید پیش از مردن شنید» ثبت شد.
اما کوئین با «حملة قلبی محض» که تلفیقی از سبکهای موسیقی هوی متال، تصنیف، رَگتایم و موسیقی کارائیبی بود، جهانی شد. و با انتشار تکآهنگ «حماسه کولی» طوفان به پا کرد و ۹ هفته در صدر جدول آهنگهای روز نشست.
فِرِدی در اوج درخشش هنریاش به ایدز مبتلا شد اما تا مراحل پایانی بیماری خانواده و دوستان را خبردار نکرد.
اما کم کاری و دور شدنش از فضای موسیقی، سبب آگاهی اعضای گروه از بیماری او شد و آنها را بر آن داشت تا ترانهای در وصف حال فِرِدی بنویسند.
«نمایش باید پیش رود» نام ترانه بود، که نسخه ابتداییاش با صدای «برایان می» گیتاریست گروه ضبط شد اما این اثر با کارهای قبلی گروه که صدای فردی را داشت هرگز قابل قیاس نبود و به دل کسی ننشست. اعضا برای ضبط دوباره ترانه با صدای فردی با وجود اوضاع جسمی و روحی نامساعد او دو دل بودند اما فردی در جواب آنها گفت: «انجامش میدم رفیق»
و او توانست شش هفته مانده به مرگش ترانه را به بهترین شکل ممکن اجرا کند و همه را شگفت زده از این همه امید به ادامه دادن نمایش در صدایش، انگشت به دهان گذاشت.
این اثر با استقبال بسیاری مواجه شد و به عنوان یکی از احساسیترین ترانههای کوئین لقب گرفت. از ترانه به عنوان رسالت فردی مرکوری یاد میشود، که اشارات فراوانی به وضعیت او و رویارویی تراژیکش با مرگ دارد که با وجود آگاهی از رسیدن به انتها، اثری به یاد ماندنی از امید به زندگی خلق کرد.
فردی سرانجام ٢٣ نوامبر ١٩٩١، با انتشار بیانیهای ابتلایش به ایدز را اعلام کرد و درست یک روز پس از آن، جدالش با مرگ پایان یافت و همانگونه که وصیت کرده بود جسمش در لندن سوزانده شد.
و سال ١٩٩٢ «التون جان» (رفیق شفیق فردی) با همکاری اعضای گروه کویین «کنسرت بزرگداشت فردی مرکوری» را برگزار کردند و به یاد او این ترانه شگفت را بازخوانی کرد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#موسیقی_غربی🎼
#فرِدی_مرکوری
#تفسیر_یک_ترانه
از کتاب: #هیاهوی_خاموشی
به قلم : #محمد_سرو | #مانی_مظاهری | #میثم_مظاهری
براستی که خواندن از مرگ بسی دشوار است، آن هنگامی که بیماری چنگ بر زندگی ات افکنده و به سوی گور میکشدت.
اما «فِرِدی مرکوری» ترانه سرا و خواننده بزرگ گروه «کوئین» شش هفته قبل از اینکه پیله دنیا را پاره کند و پروانهوار هجرتش به آسمان را بیاغازد، آنچنان از لزوم ادامه دادن نمایش زندگی خواند که ترانهاش یکی از آثار جاودان موسیقی راک شد.شش هفته قبل از اینکه پیله دنیا را پاره کند و پروانهوار به آسمان هجرت کند آن چنان از لزوم ادامه دادن نمایش زندگی خواند که ترانهاش یکی از آثار جاودان موسیقی راک شد.
فردی مرکوری اصالتا از خانواده های پارسیتبار و زرتشتی است که در زنگبار تانزانیا (که آن زمان مستعمرة بریتانیا بود) متولد شد. نام او در آغاز «فرخ» بود اما سختی تلفظ نامش برای اطرافیان، فرخ را به «فردی» بدل کرد.
اما گروه کوئین، سال ۱۹۶۸ با آگهی دست نویس «برایان می» و «تیم استافل» برای همراهی یک درامر در انگلستان شکل گرفت و در آغاز نامش اسمایل بود تا اینکه فردی به گروه ملحق شد و کوئین را برای عنوان گروه برگزید و گفت «این فقط یک نام است همین! ولی خیلی باشکوه و چند بعدی است در عین حال جهانی و عامهپسند نیز هست.»
فردی لوگوی گروه را هم با ترکیبی از نشانههای منطقةالبروج برای چهار عضو گروه طراحی کرد، دو شیر برای دیکن و تیلور، یک خرچنگ برای مِی و دو پری برای خودش.
اولین آلبوم گروه که منتشر شد روزنامه دیلی هرالد شیکاگو تیتر زد: «آغازی بالاتر از حد میانی.» و ترانه «خودت را زنده نگه دار» رتبهٔ ۳۱ را در فهرست ۱۰۰ آهنگ برتر گیتار در تمام دوران کسب کرد، این موفقیت دوباره تکرار شد و دومین آلبوم کوئین در کتاب «۱۰۰۱ آلبوم که باید پیش از مردن شنید» ثبت شد.
اما کوئین با «حملة قلبی محض» که تلفیقی از سبکهای موسیقی هوی متال، تصنیف، رَگتایم و موسیقی کارائیبی بود، جهانی شد. و با انتشار تکآهنگ «حماسه کولی» طوفان به پا کرد و ۹ هفته در صدر جدول آهنگهای روز نشست.
فِرِدی در اوج درخشش هنریاش به ایدز مبتلا شد اما تا مراحل پایانی بیماری خانواده و دوستان را خبردار نکرد.
اما کم کاری و دور شدنش از فضای موسیقی، سبب آگاهی اعضای گروه از بیماری او شد و آنها را بر آن داشت تا ترانهای در وصف حال فِرِدی بنویسند.
«نمایش باید پیش رود» نام ترانه بود، که نسخه ابتداییاش با صدای «برایان می» گیتاریست گروه ضبط شد اما این اثر با کارهای قبلی گروه که صدای فردی را داشت هرگز قابل قیاس نبود و به دل کسی ننشست. اعضا برای ضبط دوباره ترانه با صدای فردی با وجود اوضاع جسمی و روحی نامساعد او دو دل بودند اما فردی در جواب آنها گفت: «انجامش میدم رفیق»
و او توانست شش هفته مانده به مرگش ترانه را به بهترین شکل ممکن اجرا کند و همه را شگفت زده از این همه امید به ادامه دادن نمایش در صدایش، انگشت به دهان گذاشت.
این اثر با استقبال بسیاری مواجه شد و به عنوان یکی از احساسیترین ترانههای کوئین لقب گرفت. از ترانه به عنوان رسالت فردی مرکوری یاد میشود، که اشارات فراوانی به وضعیت او و رویارویی تراژیکش با مرگ دارد که با وجود آگاهی از رسیدن به انتها، اثری به یاد ماندنی از امید به زندگی خلق کرد.
فردی سرانجام ٢٣ نوامبر ١٩٩١، با انتشار بیانیهای ابتلایش به ایدز را اعلام کرد و درست یک روز پس از آن، جدالش با مرگ پایان یافت و همانگونه که وصیت کرده بود جسمش در لندن سوزانده شد.
و سال ١٩٩٢ «التون جان» (رفیق شفیق فردی) با همکاری اعضای گروه کویین «کنسرت بزرگداشت فردی مرکوری» را برگزار کردند و به یاد او این ترانه شگفت را بازخوانی کرد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#موسیقی_غربی
«نمایش باید پیش رود»
"The Show Must Go On"
Empty spaces - what are we living for
Abandoned places - I guess we know the score
On and on
Does anybody know what we are looking for
فاصلههای پوچ، دلیل هستی ما چیست؟
مکانهای متروک، به گمانم میدانیم که در انتظار ما چیست
به هرحال
کسی میداند در پی چه هستیم؟
Another hero - another mindless crime
Behind the curtain, in the pantomime
Hold the line
Does anybody want to take it anymore
قهرمانی دیگر، جنایتِ احمقانهای دیگر
پشتِ پرده، در این نمایش صامت
تاب بیار
کسی می خواهد این بار را به دوش بکشد؟
The Show must go on
The Show must go on
Inside my heart is breaking
My make-up may be flaking
But my smile, still, stays on
نمایش باید پیش برود!
نمایش باید که پیش برود!
دلم از درون میشکند
گریمم فرو میریزد
لبخندم اما، پا برجاست
Whatever happens, I'll leave it all to chance
Another heartache - another failed romance
On and on
Does anybody know what we are living for
هرچه که پیش آید، به تقدیر وامیگذارمش
سوگی دیگر، عاشقانة نافرجامی دیگر
به هرحال
کسی میداند دلیل هستیِ ما چیست؟
I guess I'm learning
I must be warmer now
I'll soon be turning round the corner now
به گمانم دیگر دارم آگاه می شوم
باید که پرشورتر باشم
به زودی از کنج عزلت در خواهم آمد
Outside the dawn is breaking
But inside in the dark I'm aching to be free
آن بیرون سپیده شب را میشکند
اما اینجا، میان تاریکی بی تاب رها شدنم
The Show must go on
The Show must go on! Yeah
Ooh! Inside my heart is breaking
My make-up may be flaking
But my smile, still, stays on
Yeah! Oh oh oh
نمایش باید که پیش برود!
نمایش باید که پیش برود! آری
آه! از درون، دلم میشکند
گریمم فرو میریزد
لبخندم اما، هنوزهم پا برجاست
آه، آری!
My soul is painted like the wings of butterflies
Fairy tales of yesterday, will grow but never die
I can fly, my friends
روح من همچون بال پروانهها پرنقش و نگار است
افسانههایِ قدیمی ، کهن میشوند اما هرگز کهنه نمیشوند
رفقا، میتوانم پرواز کنم
The Show must go on! Yeah
The Show must go on
I'll face it with a grin
I'm never giving in
On with the show
نمایش باید که پیش برود آری
نمایش باید پیش برود
لبخند بر لب با واقعیت روبرو میشوم
هرگز تسلیم نمیشوم
در این نمایش
I'll top the bill
I'll overkill
I have to find the will to carry on
On with the
On with the show
The Show must go on
ستاره نمایش میشوم
غوغا میکنم
باید شوق ادامه دادن را به دست بیاورم
در جدال
در جدال با نمایش
نمایش باید که پیش برود
ترانهای از کتاب: #هیاهوی_خاموشی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#موسیقی_غربی
«نمایش باید پیش رود»
"The Show Must Go On"
Empty spaces - what are we living for
Abandoned places - I guess we know the score
On and on
Does anybody know what we are looking for
فاصلههای پوچ، دلیل هستی ما چیست؟
مکانهای متروک، به گمانم میدانیم که در انتظار ما چیست
به هرحال
کسی میداند در پی چه هستیم؟
Another hero - another mindless crime
Behind the curtain, in the pantomime
Hold the line
Does anybody want to take it anymore
قهرمانی دیگر، جنایتِ احمقانهای دیگر
پشتِ پرده، در این نمایش صامت
تاب بیار
کسی می خواهد این بار را به دوش بکشد؟
The Show must go on
The Show must go on
Inside my heart is breaking
My make-up may be flaking
But my smile, still, stays on
نمایش باید پیش برود!
نمایش باید که پیش برود!
دلم از درون میشکند
گریمم فرو میریزد
لبخندم اما، پا برجاست
Whatever happens, I'll leave it all to chance
Another heartache - another failed romance
On and on
Does anybody know what we are living for
هرچه که پیش آید، به تقدیر وامیگذارمش
سوگی دیگر، عاشقانة نافرجامی دیگر
به هرحال
کسی میداند دلیل هستیِ ما چیست؟
I guess I'm learning
I must be warmer now
I'll soon be turning round the corner now
به گمانم دیگر دارم آگاه می شوم
باید که پرشورتر باشم
به زودی از کنج عزلت در خواهم آمد
Outside the dawn is breaking
But inside in the dark I'm aching to be free
آن بیرون سپیده شب را میشکند
اما اینجا، میان تاریکی بی تاب رها شدنم
The Show must go on
The Show must go on! Yeah
Ooh! Inside my heart is breaking
My make-up may be flaking
But my smile, still, stays on
Yeah! Oh oh oh
نمایش باید که پیش برود!
نمایش باید که پیش برود! آری
آه! از درون، دلم میشکند
گریمم فرو میریزد
لبخندم اما، هنوزهم پا برجاست
آه، آری!
My soul is painted like the wings of butterflies
Fairy tales of yesterday, will grow but never die
I can fly, my friends
روح من همچون بال پروانهها پرنقش و نگار است
افسانههایِ قدیمی ، کهن میشوند اما هرگز کهنه نمیشوند
رفقا، میتوانم پرواز کنم
The Show must go on! Yeah
The Show must go on
I'll face it with a grin
I'm never giving in
On with the show
نمایش باید که پیش برود آری
نمایش باید پیش برود
لبخند بر لب با واقعیت روبرو میشوم
هرگز تسلیم نمیشوم
در این نمایش
I'll top the bill
I'll overkill
I have to find the will to carry on
On with the
On with the show
The Show must go on
ستاره نمایش میشوم
غوغا میکنم
باید شوق ادامه دادن را به دست بیاورم
در جدال
در جدال با نمایش
نمایش باید که پیش برود
ترانهای از کتاب: #هیاهوی_خاموشی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#موسیقی_غربی 🎼🇬🇧
«نمایش باید پیش رود»
"The Show Must Go On"
Empty spaces - what are we living for
Abandoned places - I guess we know the score
On and on
Does anybody know what we are looking for
فاصلههای پوچ، دلیل هستی ما چیست؟
مکانهای متروک، به گمانم میدانیم که در انتظار ما چیست
به هرحال
کسی میداند در پی چه هستیم؟
Another hero - another mindless crime
Behind the curtain, in the pantomime
Hold the line
Does anybody want to take it anymore
قهرمانی دیگر، جنایتِ احمقانهای دیگر
پشتِ پرده، در این نمایش صامت
تاب بیار
کسی می خواهد این بار را به دوش بکشد؟
The Show must go on
The Show must go on
Inside my heart is breaking
My make-up may be flaking
But my smile, still, stays on
نمایش باید پیش برود!
نمایش باید که پیش برود!
دلم از درون میشکند
گریمم فرو میریزد
لبخندم اما، پا برجاست
Whatever happens, I'll leave it all to chance
Another heartache - another failed romance
On and on
Does anybody know what we are living for
هرچه که پیش آید، به تقدیر وامیگذارمش
سوگی دیگر، عاشقانة نافرجامی دیگر
به هرحال
کسی میداند دلیل هستیِ ما چیست؟
I guess I'm learning
I must be warmer now
I'll soon be turning round the corner now
به گمانم دیگر دارم آگاه می شوم
باید که پرشورتر باشم
به زودی از کنج عزلت در خواهم آمد
Outside the dawn is breaking
But inside in the dark I'm aching to be free
آن بیرون سپیده شب را میشکند
اما اینجا، میان تاریکی بی تاب رها شدنم
The Show must go on
The Show must go on! Yeah
Ooh! Inside my heart is breaking
My make-up may be flaking
But my smile, still, stays on
Yeah! Oh oh oh
نمایش باید که پیش برود!
نمایش باید که پیش برود! آری
آه! از درون، دلم میشکند
گریمم فرو میریزد
لبخندم اما، هنوزهم پا برجاست
آه، آری!
My soul is painted like the wings of butterflies
Fairy tales of yesterday, will grow but never die
I can fly, my friends
روح من همچون بال پروانهها پرنقش و نگار است
افسانههایِ قدیمی ، کهن میشوند اما هرگز کهنه نمیشوند
رفقا، میتوانم پرواز کنم
The Show must go on! Yeah
The Show must go on
I'll face it with a grin
I'm never giving in
On with the show
نمایش باید که پیش برود آری
نمایش باید پیش برود
لبخند بر لب با واقعیت روبرو میشوم
هرگز تسلیم نمیشوم
در این نمایش
I'll top the bill
I'll overkill
I have to find the will to carry on
On with the
On with the show
The Show must go on
ستاره نمایش میشوم
غوغا میکنم
باید شوق ادامه دادن را به دست بیاورم
در جدال
در جدال با نمایش
نمایش باید که پیش برود
ترانهای از کتاب: #هیاهوی_خاموشی
#برگردان_سپیده_نازنینمان
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#موسیقی_غربی 🎼🇬🇧
«نمایش باید پیش رود»
"The Show Must Go On"
Empty spaces - what are we living for
Abandoned places - I guess we know the score
On and on
Does anybody know what we are looking for
فاصلههای پوچ، دلیل هستی ما چیست؟
مکانهای متروک، به گمانم میدانیم که در انتظار ما چیست
به هرحال
کسی میداند در پی چه هستیم؟
Another hero - another mindless crime
Behind the curtain, in the pantomime
Hold the line
Does anybody want to take it anymore
قهرمانی دیگر، جنایتِ احمقانهای دیگر
پشتِ پرده، در این نمایش صامت
تاب بیار
کسی می خواهد این بار را به دوش بکشد؟
The Show must go on
The Show must go on
Inside my heart is breaking
My make-up may be flaking
But my smile, still, stays on
نمایش باید پیش برود!
نمایش باید که پیش برود!
دلم از درون میشکند
گریمم فرو میریزد
لبخندم اما، پا برجاست
Whatever happens, I'll leave it all to chance
Another heartache - another failed romance
On and on
Does anybody know what we are living for
هرچه که پیش آید، به تقدیر وامیگذارمش
سوگی دیگر، عاشقانة نافرجامی دیگر
به هرحال
کسی میداند دلیل هستیِ ما چیست؟
I guess I'm learning
I must be warmer now
I'll soon be turning round the corner now
به گمانم دیگر دارم آگاه می شوم
باید که پرشورتر باشم
به زودی از کنج عزلت در خواهم آمد
Outside the dawn is breaking
But inside in the dark I'm aching to be free
آن بیرون سپیده شب را میشکند
اما اینجا، میان تاریکی بی تاب رها شدنم
The Show must go on
The Show must go on! Yeah
Ooh! Inside my heart is breaking
My make-up may be flaking
But my smile, still, stays on
Yeah! Oh oh oh
نمایش باید که پیش برود!
نمایش باید که پیش برود! آری
آه! از درون، دلم میشکند
گریمم فرو میریزد
لبخندم اما، هنوزهم پا برجاست
آه، آری!
My soul is painted like the wings of butterflies
Fairy tales of yesterday, will grow but never die
I can fly, my friends
روح من همچون بال پروانهها پرنقش و نگار است
افسانههایِ قدیمی ، کهن میشوند اما هرگز کهنه نمیشوند
رفقا، میتوانم پرواز کنم
The Show must go on! Yeah
The Show must go on
I'll face it with a grin
I'm never giving in
On with the show
نمایش باید که پیش برود آری
نمایش باید پیش برود
لبخند بر لب با واقعیت روبرو میشوم
هرگز تسلیم نمیشوم
در این نمایش
I'll top the bill
I'll overkill
I have to find the will to carry on
On with the
On with the show
The Show must go on
ستاره نمایش میشوم
غوغا میکنم
باید شوق ادامه دادن را به دست بیاورم
در جدال
در جدال با نمایش
نمایش باید که پیش برود
ترانهای از کتاب: #هیاهوی_خاموشی
#برگردان_سپیده_نازنینمان
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#تفسیر_یک_ترانه 🎼
همهٔ هستی مائیم
ترانهسُرایان: مایکل جکسون و لیونل ریچی
گروه: امریکا برای آفریقا
سال انتشار: ١٩٨۴
از کتاب #هیاهوی_خاموشی
سیزده سال پس از تصورِ جان لنون «مایکل جکسون» و «لیونل ریچی» برای تحقق آن یگانگی که آرزوی انسانهای بدون مرز است دست به قلم شدند و تمام بنی آدم را که زیر یک خورشید قدم برمی دارند و به یک ماه نگاه می کنند به داشتن درد مشترک خواندند و از در انتظار ماندن برای رسیدن یک روز خوب دست کشیدند و خودشان آغازگر بخشندگی شدند. «همه هستی ماییم» ترانه ای که سال ١٩٨٥ روزگاری که مایکل جکسون درخشانترین ستاره موسیقی جهان بود تحت تاثیر خبری در مورد قحطی مرگبار آفریقا نوشته شد. او در ابتدا با همکاری لیونل ریچی بخشی از ترانه را نوشت و پس از اینکه لیونل استودیو را ترک کرد مایکل ترانه را کامل کرد اما هرگز لازم ندید که بگوید ترانه را چه کسی کامل کرد. ترانه توسط ابر گروه «آمریکا برای آفریقا» که متشکل از ۴٧ نفر از بزرگان موسیقی آن دوران بود اجرا شد و پس از انتشار ٢٠٠ میلیون دلار برای قحطی زدگان فروش کرد و به عنوان پرفروشترین تک آهنگ تمام دوران در کتاب رکوردهای گینس ثبت شد.
ترانه سال ٢٠١٠ نیز برای همدردی با زلزله زدگان هایتی بازسازی شد، و با نام «همه هستی ماییم ٢٥ برای هائیتی» با حضور جمعی از مشهورترین خوانندگان معاصر اجرا شد. از این ترانه که هدفی والا و رهبری اندیشمند داشت به عنوان سروده شماره یک جهانی یاد میکنند، ترانهای که به ما یادآوری میکند که درکنار هم میتوانیم جهان را دگرگون کنیم.
مایکل جکسون البته ید طولایی در ساخت آهنگهایی با مضامین اجتماعی و نیکوکاری دارد. او ترانه های «مرد درون آینه» و «دنیا را التیام بده» را نیز در این زمینه منتشر کرد و با استفاده از شهرت و ثروتش این مضامین را در بین مردم تبلیغ کرد. او بنیاد خیریه دنیا را التیام بده را در سال ۱۹۹۲ تأسیس کرد و تمام سود حاصل از تور جهانی «خطرناک» را به آن اهدا کرد.
مایکل همچنین در تور جهانی «بد» در هر شهری که اجرا داشت به یتیمخانهها و بیمارستانها سر میزد. او بعد از بیماری و مرگ رایان وایتِ ١٨ ساله بر اثر ابتلا به ایدز، به جلب توجه عموم نسبت به این بیماری کمک کرد و ترانه «رفتن نابه هنگام» را به رایان وایت و مبتلایان به ایدز تقدیم کرد.
اما مایکل از کجا آمد و چه کرد:
هیچکس در جهان نیست که به اندازه مایکل جکسون ستایش شده باشد و جوایز متعدد را با افتخار به او اهدا کرده باشند. ٣٩٢ جایزه در کلکسیون او می درخشد، و نیز آلبومهای او هنوز در صدر پرفروشترین های جهان هستند. جالب اینکه بسیاری از جوایز معتبر موسیقی از دهه ٩٠ به بعد تاسیس شدند و این در حالی ست که ٧ آلبوم بسیار پرفروش و تاثیرگذار مایکل در سالهای قبل از ٩٠ منتشر شده است. موفقیت های مایکل جکسون باعث شد که لقب سلطان پاپ را دریافت کند، عنوانی که الیزابت تیلر، بازیگر و دوست مایکل به او داد، هنگامی که جایزه «هنرمند» دهه را سال ۱۹۸۹ به او تقدیم میکرد.
مایکل جوزف جکسون موسیقیدان و بازرگان امریکایی اوایل دهه هشتاد، به عنوان برترین نماد موسیقی مردمی و اولین سرگرمی ساز آمریکایی آفریقایی تبار شناخته شد که موج قدرتمندی را بنیانگذاری نمود، آغاز این موج از شبکه MTV بود که جناب جکسون با اجراهای روی صحنه و موزیک ویدیوهایش، حرکات تکنیکی پیچیده رقصیدن مثل روبات را به محبوبیت رساند.
او چندبن بار هم در حین اجرای برنامه دچار سانحه شد یک بار در ۲۱ سالگی، در یکی از تمرینات پیچیده بینیاش شکست یک بار هنگام ساخت فیلم تبلیغاتی برای پپسی کولا در سالن نمایش بزرگ لوس آنجلس، موهایش آتش گرفت و پوست سرش سوخت. اواسط دهه هشتاد هم مشخص شد که او مبتلا به ویتیلایگو و لوپوس است، که هر دو بیماری پوستی او را حساس به نور خورشید میکرد و شیوه درمانی که استفاده شد باعث روشنتر شدن پوست او شد.
مایکل جکسون چهارم تیرماه ۱۳۸۸ در لس آنجلس درگذشت. ابتدا دلیل مرگ او را سکته قلبی عنوان کردند اما دو ماه بعد پزشکی قانونی مرگ او را قتل اعلام کرد روز کنسرت عظیم «خودشه» روز مرگ مایکل بود کنسرتی که بزرگترین بازگشت لقب گرفت و تمام یک میلیون بلیط ۵۰ کنسرت از ۳ماه قبل پیش فروش شده بود. درگذشت او اما باعث سوگ فراوانی در دنیا و هنگ کردن بی سابقه اینترنت در اکثر کشورهای جهان شد. فردای آن روز کنگره آمریکا برای احترام ایستادند و ۱ دقیقه سکوت کردند و در بیانیهای گفتند:
«خدا را شکر میکنیم که به ما اجازه داد تا در زمان و مکانی زندگی کنیم که مایکل جکسون در آن زندگی میکرد»
افراد بسیاری همچون نلسون ماندلا، باراک اوباما، بیل کلینتون، مدونا و استیون اسپیلبرگ، درگذشت او را ویران کننده خواندند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#تفسیر_یک_ترانه 🎼
همهٔ هستی مائیم
ترانهسُرایان: مایکل جکسون و لیونل ریچی
گروه: امریکا برای آفریقا
سال انتشار: ١٩٨۴
از کتاب #هیاهوی_خاموشی
سیزده سال پس از تصورِ جان لنون «مایکل جکسون» و «لیونل ریچی» برای تحقق آن یگانگی که آرزوی انسانهای بدون مرز است دست به قلم شدند و تمام بنی آدم را که زیر یک خورشید قدم برمی دارند و به یک ماه نگاه می کنند به داشتن درد مشترک خواندند و از در انتظار ماندن برای رسیدن یک روز خوب دست کشیدند و خودشان آغازگر بخشندگی شدند. «همه هستی ماییم» ترانه ای که سال ١٩٨٥ روزگاری که مایکل جکسون درخشانترین ستاره موسیقی جهان بود تحت تاثیر خبری در مورد قحطی مرگبار آفریقا نوشته شد. او در ابتدا با همکاری لیونل ریچی بخشی از ترانه را نوشت و پس از اینکه لیونل استودیو را ترک کرد مایکل ترانه را کامل کرد اما هرگز لازم ندید که بگوید ترانه را چه کسی کامل کرد. ترانه توسط ابر گروه «آمریکا برای آفریقا» که متشکل از ۴٧ نفر از بزرگان موسیقی آن دوران بود اجرا شد و پس از انتشار ٢٠٠ میلیون دلار برای قحطی زدگان فروش کرد و به عنوان پرفروشترین تک آهنگ تمام دوران در کتاب رکوردهای گینس ثبت شد.
ترانه سال ٢٠١٠ نیز برای همدردی با زلزله زدگان هایتی بازسازی شد، و با نام «همه هستی ماییم ٢٥ برای هائیتی» با حضور جمعی از مشهورترین خوانندگان معاصر اجرا شد. از این ترانه که هدفی والا و رهبری اندیشمند داشت به عنوان سروده شماره یک جهانی یاد میکنند، ترانهای که به ما یادآوری میکند که درکنار هم میتوانیم جهان را دگرگون کنیم.
مایکل جکسون البته ید طولایی در ساخت آهنگهایی با مضامین اجتماعی و نیکوکاری دارد. او ترانه های «مرد درون آینه» و «دنیا را التیام بده» را نیز در این زمینه منتشر کرد و با استفاده از شهرت و ثروتش این مضامین را در بین مردم تبلیغ کرد. او بنیاد خیریه دنیا را التیام بده را در سال ۱۹۹۲ تأسیس کرد و تمام سود حاصل از تور جهانی «خطرناک» را به آن اهدا کرد.
مایکل همچنین در تور جهانی «بد» در هر شهری که اجرا داشت به یتیمخانهها و بیمارستانها سر میزد. او بعد از بیماری و مرگ رایان وایتِ ١٨ ساله بر اثر ابتلا به ایدز، به جلب توجه عموم نسبت به این بیماری کمک کرد و ترانه «رفتن نابه هنگام» را به رایان وایت و مبتلایان به ایدز تقدیم کرد.
اما مایکل از کجا آمد و چه کرد:
هیچکس در جهان نیست که به اندازه مایکل جکسون ستایش شده باشد و جوایز متعدد را با افتخار به او اهدا کرده باشند. ٣٩٢ جایزه در کلکسیون او می درخشد، و نیز آلبومهای او هنوز در صدر پرفروشترین های جهان هستند. جالب اینکه بسیاری از جوایز معتبر موسیقی از دهه ٩٠ به بعد تاسیس شدند و این در حالی ست که ٧ آلبوم بسیار پرفروش و تاثیرگذار مایکل در سالهای قبل از ٩٠ منتشر شده است. موفقیت های مایکل جکسون باعث شد که لقب سلطان پاپ را دریافت کند، عنوانی که الیزابت تیلر، بازیگر و دوست مایکل به او داد، هنگامی که جایزه «هنرمند» دهه را سال ۱۹۸۹ به او تقدیم میکرد.
مایکل جوزف جکسون موسیقیدان و بازرگان امریکایی اوایل دهه هشتاد، به عنوان برترین نماد موسیقی مردمی و اولین سرگرمی ساز آمریکایی آفریقایی تبار شناخته شد که موج قدرتمندی را بنیانگذاری نمود، آغاز این موج از شبکه MTV بود که جناب جکسون با اجراهای روی صحنه و موزیک ویدیوهایش، حرکات تکنیکی پیچیده رقصیدن مثل روبات را به محبوبیت رساند.
او چندبن بار هم در حین اجرای برنامه دچار سانحه شد یک بار در ۲۱ سالگی، در یکی از تمرینات پیچیده بینیاش شکست یک بار هنگام ساخت فیلم تبلیغاتی برای پپسی کولا در سالن نمایش بزرگ لوس آنجلس، موهایش آتش گرفت و پوست سرش سوخت. اواسط دهه هشتاد هم مشخص شد که او مبتلا به ویتیلایگو و لوپوس است، که هر دو بیماری پوستی او را حساس به نور خورشید میکرد و شیوه درمانی که استفاده شد باعث روشنتر شدن پوست او شد.
مایکل جکسون چهارم تیرماه ۱۳۸۸ در لس آنجلس درگذشت. ابتدا دلیل مرگ او را سکته قلبی عنوان کردند اما دو ماه بعد پزشکی قانونی مرگ او را قتل اعلام کرد روز کنسرت عظیم «خودشه» روز مرگ مایکل بود کنسرتی که بزرگترین بازگشت لقب گرفت و تمام یک میلیون بلیط ۵۰ کنسرت از ۳ماه قبل پیش فروش شده بود. درگذشت او اما باعث سوگ فراوانی در دنیا و هنگ کردن بی سابقه اینترنت در اکثر کشورهای جهان شد. فردای آن روز کنگره آمریکا برای احترام ایستادند و ۱ دقیقه سکوت کردند و در بیانیهای گفتند:
«خدا را شکر میکنیم که به ما اجازه داد تا در زمان و مکانی زندگی کنیم که مایکل جکسون در آن زندگی میکرد»
افراد بسیاری همچون نلسون ماندلا، باراک اوباما، بیل کلینتون، مدونا و استیون اسپیلبرگ، درگذشت او را ویران کننده خواندند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity