🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#ترانه_های_غربی
Pink Floyd
Shine On You Crazy Diamond
بدرخش ای الماس شکسته
Songwriters: David Jon Gilmour / Rick Wright / Roger Waters
برگردان: #محمد_سرو
Remember when you were young, you shone like the sun
Shine on you crazy diamond
Now there's a look in your eyes, like black holes in the sky
Shine on you crazy diamond
You were caught on the crossfire of childhood and stardom
Blown on the steel breeze
روزایی که جوون بودی رو به یادت بیار
که مث خورشید میدرخشیدی
بدرخش ای الماس شکسته
حالا نگاهی توی چشماته که مث سیاهچالههاست
بدرخش ای الماس شکسته
تو میان کشمکش کودکی و ستارهشدن گرفتار شده بودی
دمیدن در روح فولادی
Come on you target for faraway laughter
Come on you stranger, you legend, you martyr, and shine
بیا! ای جستجوگر خندههای دوردست
بیا! ای بیگانه، ای افسانه، ای شهید؛
و بدرخش
You reached for the secret too soon, you cried for the moon
Shine on you crazy diamond
Threatened by shadows at night, and exposed in the light
Shine on you crazy diamond
Well you wore out your welcome with random precision
Rode on the steel breeze
تو خیلی زود به راز پی بردی و خواهان دستنیافتنیها شدی
بدرخش ای الماس شکسته
تهدید شده با سایهها در شب، نمایان شده در نور
بدرخش ای الماس تَرَک خورده
تو با حال غیرمنتظرهت خوشیهات رو خراب کردی
سوار بر روح فولادی
Come on you raver, you seer of visions
Come on you painter, you piper, you prisoner, and shine
بیا! ای غرشگر، ای پیامبر
بیا! ای نگارگر، ای فلوتزن، ای اسیر؛
و بدرخش
#ترجمه_سپیده_نازنین
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#ترانه_های_غربی
Pink Floyd
Shine On You Crazy Diamond
بدرخش ای الماس شکسته
Songwriters: David Jon Gilmour / Rick Wright / Roger Waters
برگردان: #محمد_سرو
Remember when you were young, you shone like the sun
Shine on you crazy diamond
Now there's a look in your eyes, like black holes in the sky
Shine on you crazy diamond
You were caught on the crossfire of childhood and stardom
Blown on the steel breeze
روزایی که جوون بودی رو به یادت بیار
که مث خورشید میدرخشیدی
بدرخش ای الماس شکسته
حالا نگاهی توی چشماته که مث سیاهچالههاست
بدرخش ای الماس شکسته
تو میان کشمکش کودکی و ستارهشدن گرفتار شده بودی
دمیدن در روح فولادی
Come on you target for faraway laughter
Come on you stranger, you legend, you martyr, and shine
بیا! ای جستجوگر خندههای دوردست
بیا! ای بیگانه، ای افسانه، ای شهید؛
و بدرخش
You reached for the secret too soon, you cried for the moon
Shine on you crazy diamond
Threatened by shadows at night, and exposed in the light
Shine on you crazy diamond
Well you wore out your welcome with random precision
Rode on the steel breeze
تو خیلی زود به راز پی بردی و خواهان دستنیافتنیها شدی
بدرخش ای الماس شکسته
تهدید شده با سایهها در شب، نمایان شده در نور
بدرخش ای الماس تَرَک خورده
تو با حال غیرمنتظرهت خوشیهات رو خراب کردی
سوار بر روح فولادی
Come on you raver, you seer of visions
Come on you painter, you piper, you prisoner, and shine
بیا! ای غرشگر، ای پیامبر
بیا! ای نگارگر، ای فلوتزن، ای اسیر؛
و بدرخش
#ترجمه_سپیده_نازنین
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#موسیقی_غربی🎼
#فرِدی_مرکوری
#تفسیر_یک_ترانه
از کتاب: #هیاهوی_خاموشی
به قلم : #محمد_سرو | #مانی_مظاهری | #میثم_مظاهری
براستی که خواندن از مرگ بسی دشوار است، آن هنگامی که بیماری چنگ بر زندگی ات افکنده و به سوی گور میکشدت.
اما «فِرِدی مرکوری» ترانه سرا و خواننده بزرگ گروه «کوئین» شش هفته قبل از اینکه پیله دنیا را پاره کند و پروانهوار هجرتش به آسمان را بیاغازد، آنچنان از لزوم ادامه دادن نمایش زندگی خواند که ترانهاش یکی از آثار جاودان موسیقی راک شد.شش هفته قبل از اینکه پیله دنیا را پاره کند و پروانهوار به آسمان هجرت کند آن چنان از لزوم ادامه دادن نمایش زندگی خواند که ترانهاش یکی از آثار جاودان موسیقی راک شد.
فردی مرکوری اصالتا از خانواده های پارسیتبار و زرتشتی است که در زنگبار تانزانیا (که آن زمان مستعمرة بریتانیا بود) متولد شد. نام او در آغاز «فرخ» بود اما سختی تلفظ نامش برای اطرافیان، فرخ را به «فردی» بدل کرد.
اما گروه کوئین، سال ۱۹۶۸ با آگهی دست نویس «برایان می» و «تیم استافل» برای همراهی یک درامر در انگلستان شکل گرفت و در آغاز نامش اسمایل بود تا اینکه فردی به گروه ملحق شد و کوئین را برای عنوان گروه برگزید و گفت «این فقط یک نام است همین! ولی خیلی باشکوه و چند بعدی است در عین حال جهانی و عامهپسند نیز هست.»
فردی لوگوی گروه را هم با ترکیبی از نشانههای منطقةالبروج برای چهار عضو گروه طراحی کرد، دو شیر برای دیکن و تیلور، یک خرچنگ برای مِی و دو پری برای خودش.
اولین آلبوم گروه که منتشر شد روزنامه دیلی هرالد شیکاگو تیتر زد: «آغازی بالاتر از حد میانی.» و ترانه «خودت را زنده نگه دار» رتبهٔ ۳۱ را در فهرست ۱۰۰ آهنگ برتر گیتار در تمام دوران کسب کرد، این موفقیت دوباره تکرار شد و دومین آلبوم کوئین در کتاب «۱۰۰۱ آلبوم که باید پیش از مردن شنید» ثبت شد.
اما کوئین با «حملة قلبی محض» که تلفیقی از سبکهای موسیقی هوی متال، تصنیف، رَگتایم و موسیقی کارائیبی بود، جهانی شد. و با انتشار تکآهنگ «حماسه کولی» طوفان به پا کرد و ۹ هفته در صدر جدول آهنگهای روز نشست.
فِرِدی در اوج درخشش هنریاش به ایدز مبتلا شد اما تا مراحل پایانی بیماری خانواده و دوستان را خبردار نکرد.
اما کم کاری و دور شدنش از فضای موسیقی، سبب آگاهی اعضای گروه از بیماری او شد و آنها را بر آن داشت تا ترانهای در وصف حال فِرِدی بنویسند.
«نمایش باید پیش رود» نام ترانه بود، که نسخه ابتداییاش با صدای «برایان می» گیتاریست گروه ضبط شد اما این اثر با کارهای قبلی گروه که صدای فردی را داشت هرگز قابل قیاس نبود و به دل کسی ننشست. اعضا برای ضبط دوباره ترانه با صدای فردی با وجود اوضاع جسمی و روحی نامساعد او دو دل بودند اما فردی در جواب آنها گفت: «انجامش میدم رفیق»
و او توانست شش هفته مانده به مرگش ترانه را به بهترین شکل ممکن اجرا کند و همه را شگفت زده از این همه امید به ادامه دادن نمایش در صدایش، انگشت به دهان گذاشت.
این اثر با استقبال بسیاری مواجه شد و به عنوان یکی از احساسیترین ترانههای کوئین لقب گرفت. از ترانه به عنوان رسالت فردی مرکوری یاد میشود، که اشارات فراوانی به وضعیت او و رویارویی تراژیکش با مرگ دارد که با وجود آگاهی از رسیدن به انتها، اثری به یاد ماندنی از امید به زندگی خلق کرد.
فردی سرانجام ٢٣ نوامبر ١٩٩١، با انتشار بیانیهای ابتلایش به ایدز را اعلام کرد و درست یک روز پس از آن، جدالش با مرگ پایان یافت و همانگونه که وصیت کرده بود جسمش در لندن سوزانده شد.
و سال ١٩٩٢ «التون جان» (رفیق شفیق فردی) با همکاری اعضای گروه کویین «کنسرت بزرگداشت فردی مرکوری» را برگزار کردند و به یاد او این ترانه شگفت را بازخوانی کرد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#موسیقی_غربی🎼
#فرِدی_مرکوری
#تفسیر_یک_ترانه
از کتاب: #هیاهوی_خاموشی
به قلم : #محمد_سرو | #مانی_مظاهری | #میثم_مظاهری
براستی که خواندن از مرگ بسی دشوار است، آن هنگامی که بیماری چنگ بر زندگی ات افکنده و به سوی گور میکشدت.
اما «فِرِدی مرکوری» ترانه سرا و خواننده بزرگ گروه «کوئین» شش هفته قبل از اینکه پیله دنیا را پاره کند و پروانهوار هجرتش به آسمان را بیاغازد، آنچنان از لزوم ادامه دادن نمایش زندگی خواند که ترانهاش یکی از آثار جاودان موسیقی راک شد.شش هفته قبل از اینکه پیله دنیا را پاره کند و پروانهوار به آسمان هجرت کند آن چنان از لزوم ادامه دادن نمایش زندگی خواند که ترانهاش یکی از آثار جاودان موسیقی راک شد.
فردی مرکوری اصالتا از خانواده های پارسیتبار و زرتشتی است که در زنگبار تانزانیا (که آن زمان مستعمرة بریتانیا بود) متولد شد. نام او در آغاز «فرخ» بود اما سختی تلفظ نامش برای اطرافیان، فرخ را به «فردی» بدل کرد.
اما گروه کوئین، سال ۱۹۶۸ با آگهی دست نویس «برایان می» و «تیم استافل» برای همراهی یک درامر در انگلستان شکل گرفت و در آغاز نامش اسمایل بود تا اینکه فردی به گروه ملحق شد و کوئین را برای عنوان گروه برگزید و گفت «این فقط یک نام است همین! ولی خیلی باشکوه و چند بعدی است در عین حال جهانی و عامهپسند نیز هست.»
فردی لوگوی گروه را هم با ترکیبی از نشانههای منطقةالبروج برای چهار عضو گروه طراحی کرد، دو شیر برای دیکن و تیلور، یک خرچنگ برای مِی و دو پری برای خودش.
اولین آلبوم گروه که منتشر شد روزنامه دیلی هرالد شیکاگو تیتر زد: «آغازی بالاتر از حد میانی.» و ترانه «خودت را زنده نگه دار» رتبهٔ ۳۱ را در فهرست ۱۰۰ آهنگ برتر گیتار در تمام دوران کسب کرد، این موفقیت دوباره تکرار شد و دومین آلبوم کوئین در کتاب «۱۰۰۱ آلبوم که باید پیش از مردن شنید» ثبت شد.
اما کوئین با «حملة قلبی محض» که تلفیقی از سبکهای موسیقی هوی متال، تصنیف، رَگتایم و موسیقی کارائیبی بود، جهانی شد. و با انتشار تکآهنگ «حماسه کولی» طوفان به پا کرد و ۹ هفته در صدر جدول آهنگهای روز نشست.
فِرِدی در اوج درخشش هنریاش به ایدز مبتلا شد اما تا مراحل پایانی بیماری خانواده و دوستان را خبردار نکرد.
اما کم کاری و دور شدنش از فضای موسیقی، سبب آگاهی اعضای گروه از بیماری او شد و آنها را بر آن داشت تا ترانهای در وصف حال فِرِدی بنویسند.
«نمایش باید پیش رود» نام ترانه بود، که نسخه ابتداییاش با صدای «برایان می» گیتاریست گروه ضبط شد اما این اثر با کارهای قبلی گروه که صدای فردی را داشت هرگز قابل قیاس نبود و به دل کسی ننشست. اعضا برای ضبط دوباره ترانه با صدای فردی با وجود اوضاع جسمی و روحی نامساعد او دو دل بودند اما فردی در جواب آنها گفت: «انجامش میدم رفیق»
و او توانست شش هفته مانده به مرگش ترانه را به بهترین شکل ممکن اجرا کند و همه را شگفت زده از این همه امید به ادامه دادن نمایش در صدایش، انگشت به دهان گذاشت.
این اثر با استقبال بسیاری مواجه شد و به عنوان یکی از احساسیترین ترانههای کوئین لقب گرفت. از ترانه به عنوان رسالت فردی مرکوری یاد میشود، که اشارات فراوانی به وضعیت او و رویارویی تراژیکش با مرگ دارد که با وجود آگاهی از رسیدن به انتها، اثری به یاد ماندنی از امید به زندگی خلق کرد.
فردی سرانجام ٢٣ نوامبر ١٩٩١، با انتشار بیانیهای ابتلایش به ایدز را اعلام کرد و درست یک روز پس از آن، جدالش با مرگ پایان یافت و همانگونه که وصیت کرده بود جسمش در لندن سوزانده شد.
و سال ١٩٩٢ «التون جان» (رفیق شفیق فردی) با همکاری اعضای گروه کویین «کنسرت بزرگداشت فردی مرکوری» را برگزار کردند و به یاد او این ترانه شگفت را بازخوانی کرد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#موسیقی_غربی 🎼
#از_عشق_چیزی_بگو
"اگر بروی" (If You Go Away) نسخه انگلیسی ترانهٔ فرانسوی "اگر ترکم کنی" (Ne Me Quitte Pas) است که اولین بار ژاک برل سال ١٩۵٩ اجرایش کرد. شعر انگلیسی ترانه نوشته راد مک کوئن است.
راد که خود از دوستان نزدیک ژاک بود پس از ملاقات با او در پاریس بسیاری از ترانههای ژاک را به انگلیسی برگرداند اما ترانه اگر بروی مورد توجه بیشتری قرار گرفت و بسیاری از خوانندههای مشهور آن را اجرا کردند که از این میان فرهاد و ستار هم این ترانه را بازخوانی کردهاند.
اگر بروی با متنی شاعرانه در هر دو زبان فرانسوی و انگلیسی سرشار از احساس است و تمنای عاشق را برای نگه داشتن معشوق بیان میکند البته در نسخه انگلیسی ترانه این خواهش و تمنا کمرنگتر است.
🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹
در این روز تابستانی اگر بروی
آنگاه شاید آفتاب را نیز ببری
در آسمان آفتابی پرندهها پر میزدند
آنگاه که عشقمان نوپا بود و دلهایمان بلند پرواز
آنگاه که روز کوتاه بود و شب دراز
و ماه میخ کوب میشد از نغمه پرندگان شب
اگر بروی، اگر بروی، اگر بروی، اگر بروی...
اگر بمانی اما، برایت روزی میسازم
روزی که روزگار به خود ندیده و نخواهد دید
سوار باران میشویم، خورشید را در مینوردیم
باد را میستاییم، با درختان سخن میگوییم
پس از آن اگر بروی، درکت میکنم
تنها ذرهای عشق برایم بگذار تا دستم را بگیرد
اگر بروی، اگر بروی، اگر بروی، اگر بروی...
اگر بروی، هرچند میدانم که میروی
باید به جهان بگویی بازایستد تا آنگاه که
تو بازگردی ، البته اگر بازگردی
چرا که چه خوبی دارد عشق، بی عاشق تو بودن
اکنون که میروی، میتوانم به تو بگویم
تا سلام دوبارهات رفته رفته میمیرم
اگر بروی، اگر بروی، اگر بروی، اگر بروی...
اگر بمانی اما، برایت شبی میسازم
که هیچ شبی همچون آن نبوده و تکرار نخواهد شد
بر نوازشت سوار میشوم، در لبخندت سیر میکنم
با چشمانت سخن میگویم، که چقدر دوستشان دارم
اما اگر بروی، اشک نمیریزم
به هرحال خدا از واژه خداحافظی رفته است
اگر بروی، اگر بروی، اگر بروی، اگر بروی...
اگر بروی، هرچند میدانم که مجبوری
دیگر در دنیا چیزی نمیماند که دلگرمش باشم
به جز اتاقی تهی، پر از فضایی تهی
مثل نگاهی تهی که در چهره ات میبینم
سایه سگت میشوم
اگر بدانم کنار تو نگه ام میدارد
اگر بروی، اگر بروی، اگر بروی، اگر بروی...
برگردان: #مانی_مظاهری
ویرایش: #محمد_سرو
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#موسیقی_غربی 🎼
#از_عشق_چیزی_بگو
"اگر بروی" (If You Go Away) نسخه انگلیسی ترانهٔ فرانسوی "اگر ترکم کنی" (Ne Me Quitte Pas) است که اولین بار ژاک برل سال ١٩۵٩ اجرایش کرد. شعر انگلیسی ترانه نوشته راد مک کوئن است.
راد که خود از دوستان نزدیک ژاک بود پس از ملاقات با او در پاریس بسیاری از ترانههای ژاک را به انگلیسی برگرداند اما ترانه اگر بروی مورد توجه بیشتری قرار گرفت و بسیاری از خوانندههای مشهور آن را اجرا کردند که از این میان فرهاد و ستار هم این ترانه را بازخوانی کردهاند.
اگر بروی با متنی شاعرانه در هر دو زبان فرانسوی و انگلیسی سرشار از احساس است و تمنای عاشق را برای نگه داشتن معشوق بیان میکند البته در نسخه انگلیسی ترانه این خواهش و تمنا کمرنگتر است.
🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹🔸🔹
در این روز تابستانی اگر بروی
آنگاه شاید آفتاب را نیز ببری
در آسمان آفتابی پرندهها پر میزدند
آنگاه که عشقمان نوپا بود و دلهایمان بلند پرواز
آنگاه که روز کوتاه بود و شب دراز
و ماه میخ کوب میشد از نغمه پرندگان شب
اگر بروی، اگر بروی، اگر بروی، اگر بروی...
اگر بمانی اما، برایت روزی میسازم
روزی که روزگار به خود ندیده و نخواهد دید
سوار باران میشویم، خورشید را در مینوردیم
باد را میستاییم، با درختان سخن میگوییم
پس از آن اگر بروی، درکت میکنم
تنها ذرهای عشق برایم بگذار تا دستم را بگیرد
اگر بروی، اگر بروی، اگر بروی، اگر بروی...
اگر بروی، هرچند میدانم که میروی
باید به جهان بگویی بازایستد تا آنگاه که
تو بازگردی ، البته اگر بازگردی
چرا که چه خوبی دارد عشق، بی عاشق تو بودن
اکنون که میروی، میتوانم به تو بگویم
تا سلام دوبارهات رفته رفته میمیرم
اگر بروی، اگر بروی، اگر بروی، اگر بروی...
اگر بمانی اما، برایت شبی میسازم
که هیچ شبی همچون آن نبوده و تکرار نخواهد شد
بر نوازشت سوار میشوم، در لبخندت سیر میکنم
با چشمانت سخن میگویم، که چقدر دوستشان دارم
اما اگر بروی، اشک نمیریزم
به هرحال خدا از واژه خداحافظی رفته است
اگر بروی، اگر بروی، اگر بروی، اگر بروی...
اگر بروی، هرچند میدانم که مجبوری
دیگر در دنیا چیزی نمیماند که دلگرمش باشم
به جز اتاقی تهی، پر از فضایی تهی
مثل نگاهی تهی که در چهره ات میبینم
سایه سگت میشوم
اگر بدانم کنار تو نگه ام میدارد
اگر بروی، اگر بروی، اگر بروی، اگر بروی...
برگردان: #مانی_مظاهری
ویرایش: #محمد_سرو
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
بعد از این قرنطینه
بعد از این قرنطینه
آنقدر میبوسمت
و آنقدر در آغوشت میگیرم
که فراموش کنی یک قرن قرنطینه را
اما آیا بعد از این قرنطینه
هنوز بوسیدن را بلدم
و دستانم در آغوش گرفتن را از یاد نبردهاند
بعد از این قرنطینه
دیگر دستهایم را نمیشویم
تا عطر دستانت
در خوابهایم هم با من باشد
بعد از قرار عصرهایمان در شلوغترین منظرهی شهر
بعد از این قرنطینهی طولانی
لبخند، زیباترین آرایش تو خواهد بود
و خیابان بهترین محل قرار
و ما شتابی برای رفتن نخواهیم داشت
نوبتمان را در صف به کسی خواهیم داد
از لمس درختان پارک نمیترسیم
با گنجشکها از یک شیر آب میخوریم
و روی پلههای خاکی باهم مینشینیم
اما آیا
بعد از این قرنطینه
شهر دوباره جایی برای هیاهو میشود
کوچهها دوباره صدای خنده و بازی را
به پنجرهها میکوبد
مردم از کنار هم بودن آیا نمیترسند
دوباره با نگاهی اتفاقی آیا
در شلوغی یک کافه
چشمان یک شاعر مسحور میشود
یا در خیابانی شلوغ
شانههایی به شانههایی خواهد خورد
تا چشمهایی در چشمهایی خیره بماند
و آیا آنها
دیگر برابر ما صف نمیکشد
بعد از این قرنطینهی طولانی
اگر ما بوسیدن را از یاد ببریم
آنها مردمکشی را از یاد نمیبرند
#محمد_سرو
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
بعد از این قرنطینه
بعد از این قرنطینه
آنقدر میبوسمت
و آنقدر در آغوشت میگیرم
که فراموش کنی یک قرن قرنطینه را
اما آیا بعد از این قرنطینه
هنوز بوسیدن را بلدم
و دستانم در آغوش گرفتن را از یاد نبردهاند
بعد از این قرنطینه
دیگر دستهایم را نمیشویم
تا عطر دستانت
در خوابهایم هم با من باشد
بعد از قرار عصرهایمان در شلوغترین منظرهی شهر
بعد از این قرنطینهی طولانی
لبخند، زیباترین آرایش تو خواهد بود
و خیابان بهترین محل قرار
و ما شتابی برای رفتن نخواهیم داشت
نوبتمان را در صف به کسی خواهیم داد
از لمس درختان پارک نمیترسیم
با گنجشکها از یک شیر آب میخوریم
و روی پلههای خاکی باهم مینشینیم
اما آیا
بعد از این قرنطینه
شهر دوباره جایی برای هیاهو میشود
کوچهها دوباره صدای خنده و بازی را
به پنجرهها میکوبد
مردم از کنار هم بودن آیا نمیترسند
دوباره با نگاهی اتفاقی آیا
در شلوغی یک کافه
چشمان یک شاعر مسحور میشود
یا در خیابانی شلوغ
شانههایی به شانههایی خواهد خورد
تا چشمهایی در چشمهایی خیره بماند
و آیا آنها
دیگر برابر ما صف نمیکشد
بعد از این قرنطینهی طولانی
اگر ما بوسیدن را از یاد ببریم
آنها مردمکشی را از یاد نمیبرند
#محمد_سرو
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادداشتهایی_ازسردلتنگی
#هیچکس_خدا_نیست
احمد شاملو با تاختن به ابرقلههای ادبیات میخواست بوق و کرنای آوانگاردی به راه بیاندازد، همچون چپمن که جان لنون را کشت تا در کنار نام او مشهور شود.
شاملو میگفت سعدی ناظم بزرگی ست نه شاعر بزرگی،
او اعتقادی به شاعر بودن غولهای ادبیات پارسی نداشت و تنها در برابر خورشید ابدی حافظ و مولوی و خیام سر خم کرد.
او با تاختن به آن بزرگان و از طریق اتصال به این بزرگان و دکلمه کردن اشعارشان در پی اعتبار و مخاطب بود.
اما در همین شعرخوانیها هم نشانههای عمیق نبودن او در ادبیات کهن پارسی بازر است، از خواندن اشعار منسوب به عنوان سروده شاعر تا غلط خواندن اشعار.
روی سخن در اینجا خیامخوانی شاملو است که با اشاره به چند رباعی سخن را پیش میبریم:
افسوس که بی فایده فرسوده شدیم
وز آس سپهر سرنگون سوده شدیم
نخست اینکه این رباعی به احتمال بسیار سرودهی جناب عطار است نه خیام و دوم اینکه در اینجا شاملو کلمه آس را داس میخواند.
حال آنکه سوده شدن و سائیده شدن نتیجه عمل آسیاب و آس است و نه داس.
با این مضمون جناب سعدی میسراید:
مابین آسمان و زمین جای عیش نیست
یک دانه چون جهد ز میان دو آسیا
و یا کسایی مروزی میگوید:
آسمان آسیای گردان است، آسمان، آسمان کند هزمان.
اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
وین حرف مُقرمط نه تو خوانی و نه من
حرف مقرمط به معنای خط باریک و درهم و ناخواناست که شاملو حل معما میخواند، ترکیبی بی معنا، که اگر حرف معما میخواند لااقل معنایی برای آن قابل تصور بود.
در ادامه شاملو رباعیهایی از خاقانی و مهستی و اهلی شیرازی را به نام خیام میخواند (بنگر ز جهان چه طرف بربستم و چون ابر به نوروز... و ساقی غم من بلند... ساقی گل و سبزه...)
آلبوم رباعیات خیام با آهنگ فریدون شهبازیان و صدای شاملو و شجریان منتشر شده است.و آنچه در نتیجه این واکاوی گذرا نمایان شد، موضوعی است که باید در همان سالهای ابتدایی انتشار آلبوم نمایان میشد اما دریغ که با کم سو شدن سواد و دانش و مطالعه در چند دهه اخیر، مجالی فراهم شد تا بی هنریها و سرقتها و کجیها پنهان بماند و بازاریانی زرنگ در هر عرصه که میخواهند بتازند و اسم و رسمی درکنند.
نویسنده: #محمد_سرو
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#یادداشتهایی_ازسردلتنگی
#هیچکس_خدا_نیست
احمد شاملو با تاختن به ابرقلههای ادبیات میخواست بوق و کرنای آوانگاردی به راه بیاندازد، همچون چپمن که جان لنون را کشت تا در کنار نام او مشهور شود.
شاملو میگفت سعدی ناظم بزرگی ست نه شاعر بزرگی،
او اعتقادی به شاعر بودن غولهای ادبیات پارسی نداشت و تنها در برابر خورشید ابدی حافظ و مولوی و خیام سر خم کرد.
او با تاختن به آن بزرگان و از طریق اتصال به این بزرگان و دکلمه کردن اشعارشان در پی اعتبار و مخاطب بود.
اما در همین شعرخوانیها هم نشانههای عمیق نبودن او در ادبیات کهن پارسی بازر است، از خواندن اشعار منسوب به عنوان سروده شاعر تا غلط خواندن اشعار.
روی سخن در اینجا خیامخوانی شاملو است که با اشاره به چند رباعی سخن را پیش میبریم:
افسوس که بی فایده فرسوده شدیم
وز آس سپهر سرنگون سوده شدیم
نخست اینکه این رباعی به احتمال بسیار سرودهی جناب عطار است نه خیام و دوم اینکه در اینجا شاملو کلمه آس را داس میخواند.
حال آنکه سوده شدن و سائیده شدن نتیجه عمل آسیاب و آس است و نه داس.
با این مضمون جناب سعدی میسراید:
مابین آسمان و زمین جای عیش نیست
یک دانه چون جهد ز میان دو آسیا
و یا کسایی مروزی میگوید:
آسمان آسیای گردان است، آسمان، آسمان کند هزمان.
اسرار ازل را نه تو دانی و نه من
وین حرف مُقرمط نه تو خوانی و نه من
حرف مقرمط به معنای خط باریک و درهم و ناخواناست که شاملو حل معما میخواند، ترکیبی بی معنا، که اگر حرف معما میخواند لااقل معنایی برای آن قابل تصور بود.
در ادامه شاملو رباعیهایی از خاقانی و مهستی و اهلی شیرازی را به نام خیام میخواند (بنگر ز جهان چه طرف بربستم و چون ابر به نوروز... و ساقی غم من بلند... ساقی گل و سبزه...)
آلبوم رباعیات خیام با آهنگ فریدون شهبازیان و صدای شاملو و شجریان منتشر شده است.و آنچه در نتیجه این واکاوی گذرا نمایان شد، موضوعی است که باید در همان سالهای ابتدایی انتشار آلبوم نمایان میشد اما دریغ که با کم سو شدن سواد و دانش و مطالعه در چند دهه اخیر، مجالی فراهم شد تا بی هنریها و سرقتها و کجیها پنهان بماند و بازاریانی زرنگ در هر عرصه که میخواهند بتازند و اسم و رسمی درکنند.
نویسنده: #محمد_سرو
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#عکاسی
سوختبران بلوچ
مجموعه عکس: صادق سوری
میخواهم بمیرم
هزار بار بمیرم
اما
بعد از آن
اگر قرار باشد برخیزم
در جهانی باشم
که هرکس تنها یک بار
میمیرد
#محمد_سرو
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#عکاسی
سوختبران بلوچ
مجموعه عکس: صادق سوری
میخواهم بمیرم
هزار بار بمیرم
اما
بعد از آن
اگر قرار باشد برخیزم
در جهانی باشم
که هرکس تنها یک بار
میمیرد
#محمد_سرو
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
غریبهی چشم تنگ
یک غریبه بین ماست
مادر
یک غریبه بین ماست
یک غریبه که در چشمهایش
نفرت چشم چنگیز میتازد
و در صدایش
همهمهی درهم
یاجوج و ماجوج موج میزند
یک غریبه از پشت کوه
که زنجیر پاره کرده تا تالانمان کند
مادر
کدام شعر بود که حرف از پهلوانان میزد
که روز شب شد از هجوم مغولان
چشم تنگ دنیا دوست
روی دیوار کاهگلی ما یادگاری می نویسد
یک چینی بین ماست
مادر
اما این یک چینی نیست
هزار موریانه است
#محمد_سرو
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
غریبهی چشم تنگ
یک غریبه بین ماست
مادر
یک غریبه بین ماست
یک غریبه که در چشمهایش
نفرت چشم چنگیز میتازد
و در صدایش
همهمهی درهم
یاجوج و ماجوج موج میزند
یک غریبه از پشت کوه
که زنجیر پاره کرده تا تالانمان کند
مادر
کدام شعر بود که حرف از پهلوانان میزد
که روز شب شد از هجوم مغولان
چشم تنگ دنیا دوست
روی دیوار کاهگلی ما یادگاری می نویسد
یک چینی بین ماست
مادر
اما این یک چینی نیست
هزار موریانه است
#محمد_سرو
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity