🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#تفسیر_یک_ترانه


#مهر_مادرانه_اثر_گروه_کوئین



... روی غمی راه افتادم
به شبی نزدیکم، سیاهی من پیداست
در شب «آن روزها» فانوس گرفته‌ام
درخت اقاقیا در روشنی فانوس ایستاده
برگ‌هایش خوابیده‌اند، شبیه لالایی شده‌اند
مادرم را می‌شنوم
خورشید، با پنجره آمیخته
زمزمه مادرم به آهنگ جنبش برگ‌‌هاست
گهواره‌ای نوسان می‌کند
پشت این دیوار، کتیبه‌ای می‌تراشند
می‌شنوی؟...
«سهراب سپهری»

«مهر مادرانه» زمانی متولد شد که مرگ پنجه بر زندگی «فردی مرکوری» افکنده بود، ترانه‌ای استوار و قوام یافته که در وخیم‌ترین روزها شکل گرفت اما نبرد با ایدز به فردی این آسایش را نداد که ترانه را به پایان برساند، از این رو «برایان» بند پایانی ترانه را نوشت.

ترانه از زبان فردی و برای خود او سروده شده است و روایتگر حال مردی دنیا دیده است که عشقِ شورانگیز را پس می‌زند و آنچه می‌جوید و می‌داند که در توان معشوقه‌اش نیست: مهر مادرانه است.
کلمات ترانه به صراحت وضعيت نا به سامان جسمی و روحی شاعر را باز می‌نمایاند و در ابتدای کار می‌گوید که تمام خواسته‌ی شاعر دلخوشی و توجه است و از عشقش می‌خواهد تا مهرِ گرمِ مادرانه را نثار روزهای پایانی سردش کند.

در ادامه ترانه شاعر خود را از زبان دیگران توصیف می‌کند که او را انسانی استوار می‌بینند اما از نگاه خودش که سرد و گرم روزگار را چشیده این وضعیت تکراری جز احساس تنهایی و ناامیدی برای او ندارد.

و بعد به حرف اصلی ترانه می‌رسیم، آرامشی که تنها از مادر نصیب می‌شود؛ شاعر در اینجا رَحِمِ مادر را با دنیای بیرون مقایسه می‌کند، و می‌گوید که در دنیای سرد بیرون، ضعیف و نیازمند است و عاجزانه از مادر می‌خواهد که او را به دنیای گرم درون بازگرداند. فروید در این‌باره می‌گوید: «جنین در رحم مادر در محیط بسیار پایدار و امن قرار دارد، جایی که هر نیاز او بدون تأخیر ارضا می‌شود. اما هنگام تولد، این ارگانیزم به محیط خصمانه‌ای انداخته می‌شود.»

در بند بعدی دوباره شاعر مهر گرم مادرانه را از معشوق طلب می‌کند اما با تاکید این نکته که : «نمی‌خوامش اگه قراره منو برنجانی» و می‌گوید که تنها مادر است که می‌تواند بدون هیچ چشم داشتی عشق بورزد.

و در بند پایانی که او ناامید از مهر مادرانه‌ای ست که نثارش شود از دنیای پس از مرگ و روياهايی که در سر دارد می‌خواند و حال خودش را با خورشید در حال غروب مقایسه می‌کند، غروبی که رویای طلوعی دوباره دارد در جهانی که او با همنشینانی صمیمی به آن مهر و آرامشی که در پی‌اش بود می‌رسد، پس مشتاقانه به سوی مرگ و گور می‌رود تا در کنار مهر گرم مادرانه بیاساید.

#مهر_مادرانه


[فردی مرکوری:]
نمی‌خوام با تو بخوابم
از شور و اشتیاق هم بی‌نیازم
عشق و عاشقی توفانی نمی‌خوام
که احساس کنم زندگیم جهتی می‌گیره
توجه و دلخوشی همه خواسته منه
فقط برای اینکه بدونم زنم نثارم می‌کنه
مهر گرم مادرانه رو

یه عمر پرسه ‌زدم توی این کوره راه تنهایی
دیگه سیر شدم از این بازی قدیمی تکراری
من یه مرد سرد و گرم چشیده‌ام، می‌گن که قوی‌ام
ولی دلم گرفته و آرزوهام بر باد رفتن

توی دل شهر، توی دنیای سرد بیرون
ترحم نمی‌خوام، فقط یه مامن برای پناه گرفتن
دستم به دامنت مادر منو به داخل برگردون

نمی‌خوام شلوغش کنم
ولی می‌تونی نثارم کنی همه اون عشقی رو که در حسرتش می‌سوزم
نمی‌خوامش اگه قراره برنجانیم
قبل از اینکه بمیرم آرامش می‌خوام
همه خواسته‌ام اینه که بدونم تو هستی
و قصد داری به من ببخشی همه مهر گرم مادرانه‌ات رو

[برایان می:]
تنم خرد و خسته‌اس ولی نمی‌تونم بخوابم
رویای من اینه: همنشین‌هایی که قراره کنارشون باشم
حال خورشیدی رو دارم که داره غروب می‌کنه
دارم می‌ام خونه ابدیم کنار مهر گرم مادرانه‌ام

کسی از حکمت خدا سر درنمی‌اره
انگار دار برمی‌گردم به چیزی که توی جوانیم خوب فهمیدمش ...

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity