🔴#یادمان
خیلی سال پیش یک خواننده کوچه بازاری محبوب داشتیم بنام سوسن‌. آلبوم های موسیقی او ده ها برابر گوگوش و داریوش و ابی فروش داشت!
تفاوت دیگرش با خواننده های دیگر در این بود که کار خیریه میکرد و در قصر شیرین یک بیمارستان ۳ طبقه ساخت.
بیمارستان ۱۴۴ تخت خوابی اهدایی سوسن را ارتش عراق هنگام عقب نشینی از قصرشیرین تخریب کرد. اما خرابه های آن هنوز هم هست.
سوسن سال ها بعد در آمریکا در فقر و گمنامی درگذشت
یادش را گرامی میداریم

#روحش_شاد_یادش_جاودانه_باد

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴#یادمان
بیست سالِ پیش در چنین روزی قلبِ سلطانِ قلب‌ها «محمدعلی فردین» برایِ همیشه ایستاد...

قهرمانِ آزاد و فرنگیِ کشورمان، نایب قهرمانِ مسابقاتِ جهانیِ توکیو و ستاره‌یِ ماندگارِ سینمایی که ساده و صمیمی قصه‌هایش را از آرزوهایِ بی‌آلایشِ مردمانِ کوچه و بازار می‌گرفت و دست در دست تا انتهایِ جاده‌یِ رویا همراهی‌ِشان می‌کرد. قهرمانِ نسلی که تواَمان پرده‌یِ نقره‌ای و تُشَکِ مُدَوَر را فتح کرد و شد سلطانِ قلب‌ها. رویایِ نسلی که جوانانش دوست داشتند شبیه او باشند، شبیه او لباس بپوشند، شبیه او حرف بزنند، راه بروند، مردانگی کنند، نارفیقی ببینند و دم بر نیاورند.
فردین در واقع خودش را در فیلم‌هایش بازی می‌کرد و از همین روست که کسی نامِ نقش‌هایِ او را در آن فیلم‌ها به یاد ندارد و در همه‌یِ آن‌ها او برایِ تماشاچیان و کسانی که وی را دوست می‌داشتند و می‌دارند، فردین بود و هست!

#روحش_شاد_و_یادش_گرامی🥀

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#موسیقی_ایرانی

#استاد_غلامحسین_بیگجه_خانی 🎼


استاد "غلامحسین بیگجه خانی" یكی از هنرمندانِ درخشان، برجسته و بی ادعای موسیقی ایران بود. درخشان بدین جهت كه وی در نوازندگی، توانا و چیره دست و هنرش همچون زندگی با شرافت و انسانی اش بود و بی نشان و مانندِ دیگر هنرمندان واقعی این آب و خاک، بر بی مهری های دوران، بی ادعا، صبور بود. او در سال ۱۲۹۶ شمسی در محله ی سنجران تبریز که در بین اهالی تبریز به دربند «تارزن لَر» یعنی « محلّۀ نوازندگان تار» شهرت داشت، زاده شد. خاندانش در نوازندگی تار و کمانچه شهرت داشتند. پدرش زنده یاد "حسینقلی خان بیگجه خانی" از استادان و نوازندگان صاحب نامِ تار در آذربایجان بود. "حسینقلی خان" ساعات زیادی از شبانه روز را به نواختنِ تار می گذراند و بدین جهت از همان ایام، در ذهنِ غلامحسینِ کوچک نقشی از نغمه های روح بخش را بر جای مانده است.

او با سعی و تلاش طاقت فرسا و با استعداد و هوش سرشاری كه در زمینه موسیقی داشت، به كمك صفحات سنگی قدیمی توانست با ساز اساتیدی مانند "میرزا حسینقلی"، "درویش خان"، "مرتضی خان نی داود"، "علی اكبر خانِ شهنازی" و...آشنا شود و تا درجۀ بالایی از سطح نوازندگی و تسلط بر ساز ارتقاء یابد و بعدها نیز این امکان را بدست آورد که از محضر دو استاد برجسته موسیقی، "میر علی عسگر صادق الوعد" و استاد "اقبال آذر" بهره جسته و بر ردیف موسیقی ایرانی نیز مسلط گردد.

چندی پس از تأسیس رادیو تبریز، سرپرستی اركستر شمارۀ یك رادیو تبریز به عهدۀ وی گذارده شد و این همكاری در حدود ۲۵ سال ادامه یافت، همچنین با برنامه هایی مانند برنامۀ كودك با رادیو تبریز به همکاری پرداخت. وی مدّت چهار سال نیز، در مركز حفظ و اشاعه موسیقی سنتی ایران به تدریس اشتغال داشت و مدّتی هم در سمت كارشناسِ موسیقی رادیو تلویزیون آذربایجان شرقی مشغول به کار بوده و عهده دار تدریس تار در كارگاه موسیقی كودكان و نوجوانان تبریز بود. سالهایی را نیز گوشه نشین و در خلوت خویش، تنها و بی نشان!

استاد "بیگجه خانی" مهارت بسیاری در نواختن ضربی هایی پیچیده، رِنگ ها و چهار مضراب ها، داشت. جملات آوازی نیز بی وقفه و ظریف و جواب آوازها نیز سنجیده و بجا با زخمه هایی روشن و شفاف، تند و چالاک به گوش می رسید. ریز های متوالی و سریع و گاه همراه با لرزش، استفاده از تکیه هایی مرتب، تریل هایی با سرعت بالا، استفاده از ضربی های متنوع در گوشه های مختلف همراه با اندوهی پر شکوه و با وقار از ویژگی های ساز استاد "غلامحسین بیگجه خانی" بود. دردمندانه می نواخت وگاه در نهایتِ شوریدگی و سرخوشی مستانه با نواختی چالاک بر ساز، رقص واره های آذربایجان؛ و لزگی ها و ترانه هایش را سرمست و شیدا وار ساز می زد.

از استاد "بیگجه خانی"، آثارِ بسياری در زمينه موسيقی ايرانی و آذربايجانی به جای مانده است، از آن جمله می توان به کنسرت «بيات ترک» و «سه گاه» ( با زنده یاد "محمود فرنام" ) درجشن هنر شیراز، تکنوازی های «اصفهان» ، «افشاری» و نيز «سه گاه» ، «شور»، «چهارگاه» ، با آواز "اقبال آذر"، «همايون» با آواز استاد "محمد رضا شجريان" و «مجموعه رنگ های آذربايجانی» و... اشاره کرد.

سرانجام وی، در ۲۴ فروردین ۱۳۶۶ دار فانی را وداع گفت.

#روحش_شاد_و_یادش_گرامی.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#یادمان

#روشنک

درباره صدیقه رسولی معروف به روشنک (1307-1391)...
گوینده معروف و خوش صدای برنامه گلها که با دکلمه اشعار جلای صد چندان و اعتباری ویژه به آن بخشید.
داوود پیرنیا بانی برنامه گلها که شعر شناس بود، گویندگان ورزیده ای را برای شعر خوانی پرورانید. یکی از آنان صدیقه سادات رسولی بود که به توصیه پیرنیا نام استعاری روشنک را بر خود نهاد. شاید به این سبب که شعرها را روشن و شفاف میخواند. البته او 7 سالی میشد که در رادیو کار میکرد (از ابتدای سال 27 تا شروع برنامه گلها در سال 34 در قسمتهای مختلف رادیو گویندگی کرد) و از یک آزمون سخت رادیوئی گذر کرده بود.
او ابتدا در کار دوبله و زیر نظر پرویز خطیبی بود. روزی با پیشنهاد شادروان رهی معیری که شیفته صدایش شده بود، به کلاس آموزش فن بیان رادیو که زیر نظر رهی معیری اداره میشد رفت و آموزشهای لازم را آموخت. روشنک به قول خودش از سومین برنامه گلها، شعر خوانی خود را با این دو بیت آغاز کرد:
طاعت از دست نیاید گنهی باید کرد
در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد
شب که خورشید جهان تاب نهان از نظر است
طی این مرحله با نور مهی باید کرد
روشنک با اولین شعر خوانیها به شهرت رسید و مدتها صدای او بخش جدائی ‌ناپذیر برنامه گلها بود. صدای لطیف و موزیکال، ادای دقیق و درست واژه‌ها و تاکیدهای بجا بر روی آنها، شعر را تاثیرگذارتر میکرد و شنوندگان را از پیر و برنا، خاص و عام مجذوب خود میساخت.
روشنک میگفت: از زمان پخش نخستین برنامه‌ها، مردم در کوچه و خیابان راه بر او می‌بستند تا اشعاری که خوانده را به خط خود برای آنها بنویسد و او هم برایشان این بیت حافظ را مینوشت:
نخست موعظه پیر می فروش این است
که از معاشر ناجنس احتراز کنید
او افزود: حالا اگر بخواهد چیزی بنویسد، این بیت را نقل خواهد کرد:
از امروز کاری به فردا نماند
چه دانی که فردا چه آرد زمان
معمولا کسیکه به شهرت میرسد، مورد حسادت و غبن همتایان خود قرار میگیرد. ولی او استثناء است. همه گویندگان و هنرمندان برنامه گلها، صدای لطیف و ادای شعر دل‌انگیز و تاثیرگذار او را از جنسی دیگر میدانستند. متاسفانه در تیر 91 درگذشت، ولی طنین صدایش همچنان باقی است. پیکر او در زادگاهش، روستای آهار رودبارِ قصران تهران در خاک آرمید.

#روحش_شاد_و_نامش_جاویدان.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#موسیقی_ایرانی

#ملک_الشعرای_بهار

*** اول اردیبهشت ۱۳۳۰ سالروز درگذشت زنده یاد محمدتقی بهار ملقب به ملک الشعرا بهار


اشعار "محمدتقی بهار"، معروف به "ملک الشعرای بهار" بر قله ی سترگ ادبیات معاصر ایران می‌گذرد. در واقع "بهار" را می توان فرهنگمردی برای تمام فصول نامید. او از آغاز مشروطیت، به مبارزان راه آزادی پیوست و با عضویت در «انجمن انقلابی سعادت» به ستیز با استبداد زمانه پرداخت. سپس در «حزب دموکرات ایران» در مشهد به عضویت کمیته ایالتی، برگزیده شد و «روزنامه نوبهار» را به راه انداخت. مقالات آزادیخواهانه و استبداد شکن او در نوبهار، آن‌چنان محبوبیتی برایش فراهم آورد که از سوی مردم «درگز و کلات» به نمایندگی مجلس سوم برگزیده شد.
شادروان "بهار" با آن‌که بارها توقیف و زندان و تبعیدِ استبداد را تجربه کرده بود، هرگز از آزادیخواهی و تجدد طلبی کناره نگرفت.

نه تنها خودکامگان و دشمنان آزادی، هدف حملات کوبنده ی "بهار" بودند که او در جبهه موازی دیگر با ریاکارانِ مذهبی و واپسگرایان ِقشری، می‌جنگید. به باور او تا هنگامی که اینان جهل و خرافات را در جامعه می‌پراکنند، نبرد با استبدادیان به جایی نخواهد رسید. "محمد رضا شفیعی کدکنی"، بهار را مدیحه سرای آزادی و وطن نام داده است. "غلامحسین یوسفی" نوشته است: «"بهار" از تاریخِ ایران مایه‌ها اندوخته بود و از سر وطن دوستی، به آن عشق می‌ورزید.» "ماشاءاله آجودانی"، آزادی و وطن را چون تکیه کلامی مستمر در شعر "بهار" جستجو کرده است: «طبل آزادی، مرگ آزادی، گلبانگ آزادی، جویبار آزادی، شاخه آزادی، سرو آزاد وطن، لیلای وطن، چراگاه وطن، خاکستر وطن، گنج وطن....

در بسیاری از زمینه‌ها اندیشیده، در همه مقوله‌ها قلم زده و در اغلبِ اشکال و شیوه ها نوشته و سروده است. اما با این همه آن چه به دانایی‌ها و توانایی‌های او درخششی کمیاب بخشیده، آرمان های انسانی اوست. "بهار" جان شیفته ی آزادی و عاشق پر شور ایران بود و برای رهایی آن از جهل و استبداد می‌جنگید. عشق به وطن که از جان شیفته‌اش برمی‌خاست، تا ژرفای جانِ مردمان از هر لایه اجتماعی تاثیر می نهاد و به شعر او به گفته "شفیعی کدکنی" قدرت تسخیر می‌داد. همین قدرت تسخیر بود که او و "ابوالقاسم عارف قزوینی" را در صدرِ شاعرانِ مشروطیت می‌نشانید. همین قدرتِ تسخیر است که میان "بهار" و "ایرج" و دیگر شاعران مشروطیت تفاوت ایجاد می کند.

"شفیعی کدکنی" تاثیر گذاری شعرِ "بهار" را در جامعه از نوادرِ حوادثِ تاریخِ شعرِ فارسی می‌داند. شعرِ "بهار" تا آخرین روزهای حیاتش همواره در اوجِ زندگی و در پیوند با نبضِ جامعه بوده و هرگز به ابتذال و سستی و تکرار که از ویژگی های دیگران در سنین کهولت و پیری است گرفتار نشده است. نکته دیگری که به باور "شفیعی کدکنی" در شعرِ بهار جلوه‌ای درخشان دارد، تنوع اقالیم شعری اوست. "بهار" در حوزه‌های مختلف کار کرده. از وصف طبیعت و خشم و خروش انقلابی و سیاسی تا قلمرو وطنیات که حوزه اصلی شعر اوست. قصیده ی «به یاد وطن» نمونه برجسته‌ای از این وطنیه‌ها به شمار می‌رود. "شفیعی" حتی «حبسیه‌های بهار» را بر «حبسیه‌های مسعود سعد سلمان»، رجحان می نهد.

نکته دیگری که بر اهمیت شعرِ "بهار" می افزاید این است که «او بخش مهمی از تجربه های قدمایی خود را به خدمت مسائلی درآورده که قدما از پرداختن به آن ها محروم بوده‌اند. به بیان دیگر ساخت قدیمی شعر را که در خدمت هجو و مدح و اخلاق بوده به قلمرو گسترده ای از مسائل سیاسی، اجتماعی و فرهنگیِ عصر جدید آورده است. در نتیجه اگرچه ساختار شعر او همان شعر قدمایی است ولی در اثرِ ترکیب با عوالَم روحی انسانِ عصر جدید، بافت تازه‌ای به خود گرفته و نوعی سبک شخصی برای او پدید آورده است. البته سبک شخصی در تاریخ شعر فارسی چیزی است که تا روزگار "نیما" بسیار اندکیاب است».

"میر علیرضا علینقی" ژورنالیست نام دارِ موسیقی، در خصوص راز ماندگاری قطعاتی که بر اساسِ ترانه‌های "ملک‌الشعرای بهار" ساخته شده است می گوید: «رازِ جاودانگی آثاری چون «بهار دلکش»، «ای شکسته‌دل»، «ز من نگارم» و «مرغ سحر»؟ این موضوعی است که ذهنِ بسیاری از جمله، مرا به خود مشغول کرده است؛ چرا که براساسِ قراینِ موجود "محمد تقی بهار" خودش نیز، چنین تصوری از این آثار نداشته است؛ در حالی‌که هم‌اکنون بسیاری از ترانه‌های او ماندگارتر از شعرهایش شده است و شنونده‌ها و خوانندگانِ بیشتری دارد؛ اما مهم‌ترین دلیلِ این موضوع را می‌توان در هم‌نشینی «بهار» با موسیقی‌دانانِ‌ بزرگِ هم‌عصرِ او دانست

#روحش_شاد_و_یادش_گرامی🌷🌷

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#موسیقی_ایرانی

#عطا_جنگوک


اول اردیبهشت ۱۳۸۹ سالروز درگذشت زنده یاد "عطا جنگوک" نوازنده چیره دست تار و سه تار


بسیاری از رفتارهای قومی و اجتماعی هر ملتی را می توان از موسیقی رایج همان منطقه بررسی کرد. برای مثال روحیه نرم و گریزان از خشونت های رایج زمانه را به راحتی می توان در ترانه های شیرازی ردیابی کرد. پرداختن به موسیقی استان فارس و به ویژه شهر شیراز بدون توجه به بافت جمعیتی و فرهنگی آن، ممکن نیست. این منطقه از دیرباز پذیرای دست کم پنج قوم بوده است که همچنان در گوشه گوشه استان حضور دارند.

اقوام فارس، ترک، لر، عرب و کولی با آداب و فرهنگی متمایز، بدنه اصلی جمعیت استان را تشکیل می دهند. در آهنگ های شیرازی، موسیقی حماسی کمتر دیده می شود، شیرازی ها خیلی اهل عزا و ماتم نیستند و آهنگ هایی که معرف غم و اندوه باشد، به نسبت، کمتر از آهنگ های شاد و امیدسازشان است. حتی از ترانه های عاشقانه که نوعی ناکامی در آنها پنهان است و لحنی ماتم آلود دارد، خبری نیست.

"عطا جنگوك" یكی از هنرمندان مطرح در مركز حفظ اشاعه موسیقی ایران به شمار می رفت که اهل این خطه بوده است. هنرمندی كه به سبب رویكرد بومی و محلی اش، چندان در مناسبات اداری موسیقی ایران دیده نشد. وی از فعالین موسیقی نواحی ایران و مدرس موسیقی مقامی و ردیفی کشور بود. تار و سه تار نوازی "عطا جنگوك" به سبب علایق درونی اش، رنگ ویژه ای داشت.

از ویژگی های بسیار بارز جناب "جنگوک"، استفاده بسیار عالی و بجا از سه تار در گروه نوازی بود. او كه محضر استاد بی بدیل زمانش "علی اكبر شهنازی" را به نیكی درك كرده بود، صدایی شبه محلی از تار و سه تار ایجاد می كرد. ساز تار اساساً سازی برآمده از كانون های شهری است، اما در یكی از نواخته های "جنگوك" می بینیم که بر اساس ملودی های منطقه بویراحمد، صدایی نزدیك به حال و هوای روستا و ایلات و عشایر را به گوش می رساند.

زنده یاد "جنگوك" برای ارائه یك موسیقی محلی، اجباری به استفاده از سازهای همان محل نداشت و اینکه برای تولید موسیقی محلی حتماً می باید از ساز محلی استفاده كرد، اعتقادی نداشت و مدعی بود که با همین سازهای رایج در موسیقی دستگاهی نیز می توان به صداهای مورد نظر رسید. شاهد این ادعا و البته موفقیت تحسین برانگیز او، تقلید صدای زنگوله گوسفندان با ساز سه تار است.

برخی از پژوهشگران بزرگ مردم شناسی، تلاش های فراوانی در خصوص تبارشناسی موسیقی بختیاری داشته اند و در این راه نیز، برخی از استادان موسیقی، اقدام به تنظیم آهنگ و ملودی در دستگاههای موسیقی ایران با گوشه های مقام بختیاری و دهکردی کرده اند. "عطاجنگوک" یکی از موسیقی دانان برجسته ایران بود که بارها به شهرکرد، چهارمحال و بختیاری سفر کرده بود و پژوهش های زیادی نیز در خصوص مقام موسیقی بختیاری در دستگاه های ردیفی انجام داد.

آلبوم "مال کنون" مهم ترین موضوع زندگی و معیشت عشایر است و در عین حال یادآور شاخص ترین اثر موسیقایی ایل بختیاری به نظر می رسد که در طول بیش از دو دهه همچنان محبوب و پر فروش در پیشخوان نوارفروشی ها خودنمایی می کند. از منظری دیگر، این اثر مانند فانوسی کوچک در فضای کم فروغ موسیقی زمان خود ظاهر شده است. در گویش بختیاری "مال کنون" یعنی کوچ، واژه ای که هزاران سال زندگی سنتی اقوام لر زبان دامنه های زاگرس را به تصویر می کشد. "چشم براه" با صدای "شهرام ناظری" برروی اشعاری از نیما، نام یکی دیگر از آلبومهای معروف این هنرمند بزرگ می باشد.
زنده یاد "جنگوک" در ۲۲ مهرماه ۱۳۲۷ در لار به دنیا آمد و در اول اردیبهشت ۱۳۸۹ در تهران، بدرود حیات گفت.

#روحش_شاد_و_یادش_گرامی🌷🌷

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#موسیقی_ایرانی

#استاد_محمود_محمودی_خوانساری

در جمهوری اسلامی ایران و از همان بدوِ شکل‌گیری آن، نزاعی سخت، میانِ جریان سنتی با جریانی مدرن، برای نوع مواجهه با هنر در جریان بود، که البته همچنان این مواجهه و منازعه تا زمانِ حاضر نیز، ادامه دارد. جریانِ صلب و هسته ی سخت، با تکیه بر فتوای روحانیان سنتی و محافظه‌کار و فشار بزرگانِ آنها در حوزه‌های علمیه، سعی داشتند خواسته‌های طبیعی شهروندان را عقب برانند. این عقبه ی نظری، البته پشتیبانِ عملیِ قدرتمندی در ساختارِ حکومت از یک سو و در بدنه ی جامعه، از دیگر سو، داشت.

همان بدنه‌ای که با زور و قدرت و بسیاری اوقات، تحتِ نامِ «دفاع از دین و مقابله با اباحه‌گری و ابتذال» در سال‌های اولیه انقلاب به مراکز و آموزشگاه های موسیقایی ریخته و سازها را بر سر برخی از نوازندگانشان شکستند و چه سازهای گرانبهایی را که در میدان ها به آتش نکشیدند و خوانندگان بسیاری را به کوچ اجباری کشانده، خوانندگی زن را حرام و ممنوع کردند. سیاست گذارانِ جمهوری اسلامی گمان می‌کردند آن ها می‌توانند طبع بشری را که در درازنای تاریخ با موسیقی، هم‌آمیزی شگفت‌انگیزی پیدا کرده است، وادار به اطاعت و گوش‌نسپردن کنند، اما گذشتِ تاریخ، نشان داد که طبعِ بشری را می‌توان مدیریت کرد اما نمی‌توان با آن مقابله نمود و حذفش کرد، که البته زنده یاد "محمودی خوانساری" استاد بزرگ آواز موسیقی سنتی ایران، یکی از زخم خوردگانِ این نوع از سیاست بود و پس از انقلاب تا پایان عمر ارزشمندش، خانه نشین شده بود.

در نگاه به زندگی هنرمندانی که به موسیقی روی آورده و به شهرت رسیده‌اند، چند پایگاهِ تعلیماتی عمده به‌چشم می‌آید. پایگاه نخست، کلاس‌های درس "درویش‌خان" بوده که بیشترِ شاگردانش خود به استادان بعدی تبدیل شده‌اند. پایگاه‌های بعدی ازآنِ "اسماعیل مهرتاش"، "نوری‌علی‌خان برومند" و "ابوالحسن صبا" به‌شمار می‌آیند که اغلبِ هنرمندان نسل دوم، پس از "درویش" از آموزه‌های آن‌ها بهره‌مند شده‌اند. تقریباً همه‌ی خوانندگان مشهور از یکی از این پایگاه‌ها گذر کرده‌اند. گمان می‌رود که در مقامِ مقایسه، پایگاه آموزشی استاد "صبا" کارکردی گسترده‌تر از دیگران داشته است. در این میان زنده یاد استاد "محمود محمودی خوانساری" از بهره گیرانِ مکتبِ صباست. وی در سال ۱۳۱۳ خورشیدی در خوانسار و در خانواده ای روحانی چشم به جهان گشود. از خردسالی به موسیقی علاقه داشت و با ذوق و شوق، آوازهای اساتیدی چون، "طاهرزاده" و "تاج" و "ادیب" را از رادیو گوش می داد و در این فکر بود که خود نیز با تکیه بر صدای خوشی که دارد، وارد میدان شود.

استاد "محمودی خوانساری" در سال ۱۳۲۶ پس از مرگِ پدر، رهسپار تهران شد و در ابتدا تحصیلاتِ عمومی خود را پی گرفت. در سال ۱۳۳۵ در محفلی به تصادف با استاد بزرگ"ابوالحسن خانِ صبا" آشنا شد. "صبا" که صدای او را شنید، توصیه کرد که پشتِ کار را بگیرد. وی تنها یک سال توانست از آموزه های "صبا" بهره بگیرد، زیرا "صبا" به مرگِ نابهنگامی از دنیا رفت. "خوانساری" در سال ۱۳۳۸، سه سال پس از تاسیس برنامه ی فاخرِ گلها، به دعوتِ زنده یاد "داوود پیرنیا" به هنرمندانِ این برنامه پیوست و از آن پس، از همکاری استادانی همچون "مرتضی محجوبی"، "احمد عبادی"، "جلیل شهناز"، "فرهنگ شریف"، "حبیب الله بدیعی"، "حسن کسایی" و ... بهره مند شد.

او علاوه بر گُل ها در برنامه ی دیگری نیز که زنده یاد "اسدالله ملک" با همکاری "منوچهر جهانبگلو" با عنوانِ «نوایی از موسیقی ملی»، به راه انداخته بود، شرکت می کرد. همکاری او با استاد "اسدالله ملک" در خواندنِ تصنیف های سنتی، شهرت و محبوبیتی فراوان، برای او فراهم آورد. «مرغ شباهنگ»، «میخانه»، و «سکوت و مستی» با استقبالِ دوستدارانِ موسیقی سنتی روبرو شد و «لاله ی پرپر» ساخته استاد فرهنگ شریف، شهرتِ او را افزون کرد. او همچنین «سه تار» نیز می نواخت و این آشنایی او را در هماهنگ شدن با راکستر کمک می کرد، به ویژه که ضرب شناسِ خوبی نیز بود. زنده یاد خوانساری سرانجام در سال ۱۳۶۶ در تهران درگذشت.

#روحش_شاد_و_یادش_گرامی🌹🌹

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
▫️مبارزه بی‌پایان "دون کیشوت"
ولز در سال ۱۹۵۵ اولین تصاویر را برای تولید فیلمی بر پایه "دن کیشوت" رمان معروف سروانتس فراهم کرد و در ژوئیه ۱۹۵۷ برای فیلمبرداری به مکزیک رفت.
او می‌کوشید با صرفه‌جویی فراوان، در صحنه‌های هرچه محدودتر و با مواد ارزان‌تر کار کند، با وجود این تولید فیلم بارها به خاطر ته کشیدن بودجه قطع شد.
او در هر فرصتی بخشی از فیلم را جلوی دوربين برد. طی چندین سال دکورها، فضاها، ايده‌ها و عوامل فنی و هنری فیلم تغییر کردند. فیلمبرداری عملا نزدیک ۱۷ سال، از ۱۹۵۵ تا ۱۹۷۲ طول کشید.
در این مدت ۷ فيلمبردار عوض شدند و برخی از هنرپيشه‌ها کنار رفتند يا به عالم باقی شتافتند! بازيگر اسپانيايی فرانسيسکو ريگوئرا، که نقش دون کيشوت را ایفا می‌کرد، سرانجام درگذشت. در فیلم آکیم تامیروف، بازیگری که مورد علاقه ولز بود و در ۴ فیلم او بازی کرده، نقش سانچو پانزا را به عهده داشت و خود ولز راوی داستان بود.
اورسن ولز تا پایان عمر در سال ۱۹۸۵ بر فیلم "دن کیشوت" کار می‌کرد و می‌کوشید نسخه‌ای از آن فراهم کند اما این آرزو را با خود به گور برد. سرانجام در سال ۱۹۹۲ خسوس فرانکو، سینماگر اسپانیایی، با گرد آوردن تمام نوارهای فیلم، اثری ارائه داد به نام "دون کیشوت اورسن ولز" که از حال و هوای کارهای او دور است.
▫️بازگشت به اروپا
ولز در سال ۱۹۵۹ به اروپا برگشت، در چند فیلم سینمایی شرکت کرد و در دوبلین به روی صحنه تئاتر شکسپیر رفت. در سال ۱۹۶۲ موفق شد یک تهیه‌کننده فرانسوی را به سرمایه‌گذاری بر "محاکمه" اثر معروف فرانتس کافکا راغب کند. این فیلم یکی از کامل‌ترین فیلم‌های ولز و الگویی آموزنده برای برخورد خلاق با یک اثر ادبی است.
آخرین طرح نافرجام اورسن ولز "آن سوی باد" نام دارد که بخش عمده سرمایه آن را یکی از رجال وابسته به دربار پادشاهی ایران تأمین کرد. این اثر در واقع گونه‌ای "فیلم در فیلم" است و به سرگذشت یک کارگردان کهنه‌کار آمریکایی می‌پردازد که می‌خواهد فیلمی به نام "آن سوی باد" بسازد و نقش او را جان هیوستون به عهده دارد.
ولز در این فیلم به تجربه‌گرایی و بداهه‌سازی روی آورده، از تکنیک‌ها و شگردهای گوناگون استفاده کرده و برای ایفای نقش‌ها از دوستان خود یاری گرفته است.
ولز قصد داشت فیلم را به سرعت در طی ۸ هفته بسازد و با آن بازگشتی پیروزمندانه را به سینمای آمریکا اعلام کند؛ اما فیلمبرداری فیلم به دلایل گوناگون ۶ سال طول کشید و عاقبت ناتمام ماند.

در ۲۸ اکتبر ۲۰۱۴ یک کمپانی فیلم‌سازی در لس آنجلس اعلام کرد که با خرید تمام حقوق فیلم، مشکلات حقوقی فیلم را حل کرده و قصد دارد پس از تدوین نهایی فیلم نسخه کامل آن را در ۶ مه ۲۰۱۵ به نمایش بگذارد، یادبودی بر صدمین سالگرد سینماگر بزرگ

#روحش_شاد_یادش_گرامی

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🔴#تلنگر

#روحش_شاد

سلبریتی این مدلی هم داریم

#ماه_چهره_خلیلی🖤

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴#یادمان

امروز شانزدهمین سالروزِ درگذشتِ آتشِ کاروانِ هنر «عصمت باقرپور» با نام هنریِ «دلکش» خواننده‌ی بی‌نظیرِ کشورمان است.
صدایِ دلکش پُرحجم و رسا بود و در تاریخِ موسیقیِ ایران هیچ‌گاه تکرار نشد.وی در طولِ زندگیِ حرفه‌ای خود بیش از دویست ترانه، آواز و تصنیف خواند.
دلکش ۱۱ شهریور ۱۳۸۳ در هشتاد سالگی درگذشت، اما به جز چند روزنامه آن هم تنها در چند سطر، رسانه‌ها خبرِ درگذشتِ او را پوشش ندادند. پس از گذشتِ سال‌ها اما دلکش در زمره‌ی جاودانه‌هایی است که در دلِ مردمِ ایران یادشان ماندگار و ابدی است.

#روحش_شاد_ویادش_گرامی🥀

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#موسیقی_ایرانی 🎼

#استاد_همایون_خرم

استاد "همایون خرم" در نهمِ تیرماهِ ۱۳۰۹ خورشیدی در شهرِ بوشهر، در جنوبِ ایران زاده شد و تقریباً نخستین کاشفِ استعدادِ هنری او، مادرش بود که سخت به موسیقی علاقه داشته و بدین سبب، نامِ یکی از دستگاه های موسیقی ایران را بر روی فرزندش، نهاده بود. "همایون" نواختن موسیقی را از هفت سالگی با نی لبکی آغاز کرده، که مادر برای او خریده بود. اگر کاشفِ این استعداد مادر بود، نقشِ گشاینده ی راه و بارورشدنِ استعداد او را، بانویی از آشنایان خانوادگی شان، ایفا کرد.

"همایون" ۹ سال نزدِ معلمِ بزرگِ موسیقی، شادروان "ابوالحسن خانِ صبا" درس خوانده و ردیف های او را به خوبی آموخته بود. هنوز درس و مشق را تمام نکرده که، به توصیه ی استاد "صبا" در آزمایشِ نوازندگی رادیو شرکت کرد و موفق از آن بیرون آمد و تکنواز رادیو شد. او خود نخستین تکنوازی ها را نوعی کارآموزی به شمار می آورد که برای آینده اش حیاتی بود.

البته میانِ این دوره کارآموزی و آینده، فاصله ای بلند یا به قولِ خودش، دوره ی فترت پيش آمد. او چون در رشته ی «مهندسی برق در دانشگاه تهران» درس می خواند، چاره ای نداشت که برای خاتمه ی آن مدتی موسیقی را کنار بگذارد. حتی پس از آن، قصدِ سفر به فرانسه را داشت تا تحصیل عمومی خود را ادامه دهد، ولی آشنایی تازه ای، او را دوباره به عرصه موسیقی بازگرداند، "علی محمد خادم میثاق"، رهبری یکی از ارکسترهای رادیو، از او می خواهد تا به عنوان تکنواز ویولن با اوهمکاری نماید.

"خرم" در سال ۱۳۳۶ ارکستر تازه ای برای عرضه آفریده های خود تشکیل می دهد و نخستین ترانه هایش را خواننده ی فروتنِ آن سال ها، "امین الله رشيدی" می خواند. چند سال بعد، همکاری نزدیک او با بانو "مرضیه" آغاز می شود که در آن سال ها، راهِ شهرت را به سرعت طی می کرد که، ترانه های استاد "خرم" بر شتابِ این شهرت می افزود. با این همه، بهترین دوره آهنگ سازی استاد "خرم" از یکی دو سال بعد، با همکاری "پروین زهرایی منفرد" که با نامِ کوچکِ «پروین» شناخته می شد، آغاز می شود. بانو "پروین" را "خرم" خود کشف کرده و به وی برای ترانه خوانی آموزش داده بود. استاد "خرم" بعد از دو سال چنان ترقی می کند که به برنامه سنگین و وزینِ «گل ها» می رود.

اولین ترانه ی او را در «گل ها» به نام «رسوای زمانه» از آهنگی سخت تاثیرگذار و متنی عاشقانه با قافیه بندی های مستمر و منسجم برخوردار است و هنوز پس از گذشتِ نیم قرن جاذبه ی خود را حفظ کرده و ماندگار شده است. این یکی از نخستین سروده های "بهادر یگانه" است که البته به شهرتی که در خورِ آن بود، نرسید. "همایون خرم" در طول بیش از پنجاه سال آهنگ سازی، با سرایندگان برجسته ای همچون، "تورج نگهبان"، "رحیم معینی کرمانشاهی"، "بیژن ترقی" و "هوشنگ ابتهاج"، همکاری نزدیک داشته است.

از «رسوای زمانه» که بگذریم، «غوغای ستارگان» و «سرگشته» از دیگرِ کارهای در یادماندنی اوست. متنِ آرمانی «سرگشته» را "هوشنگ ابتهاج" سروده و استاد "حسین قوامی" و بانو "الهه" آن را خوانده اند. "خرم" با مجموعه ترانه هایش ثابت کرد که ذهنی آفریننده داشت.

وی نیز چون مرحوم "مهدی خالدی" برای «آرشه» بیش از «پنجه» اهمیت قائل بود. رمانتیسم شورمندانه ای که در آهنگ های او موج می زد، در نواخته هایش نیز محسوس بود، بماند که بسیاری، آهنگ سازی او را برتر از نوازندگی اش می دانند ولی به هر تقدیر ساز او دلنشین است و نوای نوآوری از آن، به گوش می رسد. استاد "همایون خرم" پس از انقلاب نیز، با وجودِ دشواری های ناشی از ممنوعیت ها بیکار ننشست. محرومیت از کار و ویولن نوازی، فرصتی بود برای آهنگسازی. خودِ او می گوید: «عاشق درهرحال هیچ وقت از معشوق غافل نمی ماند.»

"همایون خرم" از معدود آهنگ سازانی بود که با بازخوانی ترانه های پیشین خود با صدای مردان موافقت کرد. "محمد اصفهانی" یکی از این بازخوان هاست. "خرم" می گوید: «از راه بازسازی، دست کم جوان ها و نوجوان ها با آهنگهای قدیمی که دیگر مجوز پخش ندارند، آشنا می شوند.» استاد "همایون خرم" که از چند گردهمایی و جشنواره، جوایزی دریافت کرده بود، سرانجام در بیست و نهم دی ماه سال ۱۳۹۱ در تهران درگذشت.

#روحش_شاد_ویادش_گرامی🌹🌹

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادمان

‏۳۰ دی ماه بيست و نهمين سالگرد درگذشت بانوی آواز ایران، هنرمند بی همتا، بانو هایده است
او سال ١٣٦٨ در ۴۷ سالگی بر اثر سکته قلبى درگذشت.
بیست و نه سال گذشت و یاد و صدای او در ذهن و زندگی ما کم رنگ نشد و همچنان خواهد بود و این یعنی هنر...

تاج سر موسيقي ايران هايده تكرار نميشود.

#روحش_شاد_ویادش_جاودان 🥀

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#رضاشاه

‌ رضاشاه را اگر با عرف امروز بسنجیم، دیکتاتور بود. اما برای درک این مرد باید به دو موضوع دقت کرد:
-شرایط جهان در آن دوره
-شرایط ایران در آن دوره

🔸 شرایط جهان:
-همدوره رضاشاه در شوروی، استالین بود که برای تثبیت قدرت خود بیست میلیون نفر را اعدام کرد.
-در همان دوره در کشور ترکیه چند میلیون ارمنی کشتار شدند.
-همزمان در ژاپن پانصدهزار دختر از منچوری ربوده شدند.
-در ده ها کشور دیگر نیز اوضاع بدتر از این بود.

اگر اینها را بدانیم در آن شرایط رضاشاه را باید یکی از دموکرات‌ترین سران حکومتهای جهان وقت نامید که بدون کشتار مردم، بدون قتل عام و نسل کشی، به قدرت رسید!

🔸 شرایط ايران:
رضاشاه زمانی به قدرت رسید که ايران از لحاظ اوضاع سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و امنیت ملی در قهقرا به سر می‌برد.
-وی زمانی شاه شد که یک سوم از جمعیت کشور در ماجرای قحطی بزرگ، از گرسنگی مرده بودند.
-همچنین کشور هیچ درآمدی از نفت و گاز و منابع معدنی نداشت.
-مملکت فاقد ارتش، پلیس و هر ارگان حکومتی و نظامی بود.
-نیروهای تجزیه‌طلب از خراسان تا گیلان، از آذربایجان تا کردستان و از خوزستان تا بلوچستان با تمام قدرت داعیه جدایی سر داده بودند. اگر او با خشونت این گروها را سرکوب نمی‌کرد، ایرانِ فعلی شامل کشورهای جمهوری سوسیالیستی گیلان، جمهوری دموکرات کردستان، آذربایجان، عربستان (خوزستان) و... می‌شد.
به تمام این موارد ملی، اضافه کنید:
-بنیان‌گذاری دانشگاه تهران،
-تهیه و تصویب نخستین قانون مدنی ایران،
-بنیان‌گذاری ثبت اسناد و ثبت احوال و اجباری کردن صدور شناسنامه،
-لغو کاپیتولاسیون دوره قاجار برای انگلیس و روسیه،
-ملی‌کردن جنگل‌ها و مراتع ایران،
-براندازی سیستم خان‌سالاری و تعطیل کردن حرم سرای قجری،
-متحدکردن نیروهای نظامی و تشکیل ارتش ایران،
-بنیان‌گذاری سیستم بانکی کشور،
-بنیان‌گذاری سیستم بیمه در ایران،
-ساخت راه‌آهن سراسری،
-تغییر تقویم رسمی از تقویم قمری به خورشیدی،
و ده‌ها اصلاحات و اقدامات ملی دیگر که باید توجه داشت، با توجه به جو سنتی و مخالفتهای جامعه مذهبی ایران در آن دوره، هرکدام از این اقدامات در نوع خود یک معجزه بود.

رضاشاه تنها یکبار تاج گذاری کرد و دیگر هرگز نه تاج نهاد و نه برتخت نشست. وی اولین حاکم ایران پس از اسلام بود که حرم سرا نداشت و در اولین روز سلطنتش حرم سرای بزرگ قاجاری را با ده‌ها زن و دختر تعطیل کرد. در حالی که میتوانست از خزانه مملکت به عیش و نوش بپردازد اما این کار را نکرد. تنها یک سفر خارجه به ترکیه داشت و در تقریبا تمام دوران پادشاهی خود بجای استفاده از تاج و لباس شاهی
، یونیفرم نظامی و خدمت بر تن کرد.

#روحش_شاد.

بهمن انصاری (پژوهشگر تاریخ)
تابستان نود و پنج

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#موسیقی_محلی_گیلکی

#شاپور_جفرودی

"شاپور جفرودی" هنرمند، شاعر، ترانه سرا، آهنگساز، بازیگر تئاتر و خواننده موسیقی محلی گیلان، در رشت به دنیا آمد. وی فعالیت های هنری خود را از سن ۱۶ سالگی، از طریق ایفای نقش در برنامه های تئاتر دبیرستانها، آموزش و پرورش و سپس اداره کل فرهنگ و هنر استان گیلان آغاز نمود و به مدت ده سال در سالن تئاتر گیلان، موسوم به تماشاخانه گیلان، برنامه های تئاترِ طنز و انتقادی در پیش پرده و میان پرده های تئاتر را اجرا نمود. در سال ۱۳۲۶ همزمان با اوج گیری فعالیت های هنری و تئاتر، در تماشاخانه گیلان، تیپ مستقلی از طرف ارتش، در شهر رشت تشکیل گردید. در آن زمان ارتش کشور از رادیوی اختصاصی برخوردار بود و به همین دلیل، تیپ مستقل رشت، از او خواست تا نسبت به تاسیس رادیو ارتشِ رشت، اقدام کند. با توجه به صدای گرمِ این هنرمند و تسلط وی به دستگاههای موسیقی ایرانی، در سال ۱۳۳۰ جهت همکاری با ارکستر بزرگ رادیو ایران واقع در تهران فراخوانده شد و پس از قبولی در تست صدا و شیوه های آوازخوانی، همکاری با رادیو تهران را آغاز نمود. "جفرودی"، پس از موفقیت در تست صدا و خوانندگی، برای همکاری با برنامه کارگران رادیو تهران پذیرفته شد و شروع به اجرای برنامه نمود.

پس از همکاری با "شاپور نیاکان"، فعالیت های هنری "جفرودی" مورد توجه ارکستر بزرگ رادیو ایران که در آن زمان از همکاری اساتیدِ موسیقیِ کشور، از جمله "مشیر همایون شهردار"، "حسین یاحقی"، "حبیب اله بدیعی"، "عبداله جهان پناه"، "سیروس شهردار"، "محمد میرنقیبی"، "مجید وفادار"، "فرهنگ شریف"، "احمد عبادی" و بسیاری از بزرگان موسیقی کشور بهره می برد، قرار گرفت. در این دوران، سبک ترانه های "جفرودی" به سمت موسیقی اصیل ایرانی گرایید و در دوران همکاری با ارکستر بزرگ رادیو تهران، ترانه های متعددی از جمله "گل بهار"، "مهتاب شبان"، "بیاد او"، "باغچه"، "برگ گل"، "جشن گل"، "خنده سحر"، "چشم عاشقان"، "عالیه"، "دل بیقرار" ، "پیک آرزو" را اجرا نمود. در آن زمان، افرادی مانند "بهرام شمس"، "همایون خرم"، "امیر ناصر افتتاح"، "انوشیروان روحانی"، "پرویز یاحقی"، "جهانگیر ملک" و "جلال ذوالفنون" که بعد ها خود، از اساتید موسیقی کشور شدند، در ارکستر بزرگ رادیو ایران با "جفرودی" همکاری داشته اند.

دوران شکوفایی فعالیتهای هنری "جفرودی" در رادیو تهران به سالهای ۱۳۳۰ الی ۱۳۴۰ برمی گردد که ترانه سرایانِ مشهوری از جمله "تورج نگهبان"، "بیژن ترقی"، "تیمورتاش" ، "شهدی لنگرودی"، "ابوالقاسم حالت"، "محمود پاینده" و "جعفر مهرداد" (شاعر ترانه ی گل پامچال) برای وی شعر سروده اند. در سال ۱۳۳۴ برنامه گلها به همت "داود پیرنیا" در رادیو تهران آغاز به کار کرد. "شاپور جفرودی" به واسطه صدای زیبا و تسلطش بر موسیقی اصیل ایرانی، یکی از خوانندگانی است که به برنامه فاخرِ گلها دعوت شده و با آن همکاری کرده است. "جفرودی" در گلهای صحرایی شماره ۲۵ و دو برنامه در یک شاخه گلِ شماره های ۵۱ و ۶۵ با همکاری استاد "احمد عبادی" دارد که به زبان محلی گیلکی اجرا شده است.

در سالهای بعد، وی به پیشنهاد استاد "حبیب اله بدیعی" بیش از هفتاد ترانه محلی به صورت تک صدایی و دو صدایی با "خانم شمس" (همسر شادروان "حبیب اله بدیعی")، "یاسمین"، "ناهید سرافراز" و "عمیمی نژاد"، اجرا نمود که به شدت مورد توجه مردم گیلان نیز، قرار گرفت. ترانه های محلی "جفرودی" به ویژه "جان مریم"، "در زندی"، "لالایی"، "دل بیقرار"، "پیک آرزو" و "پاییز گیلان" به شدت مورد توجه و استقبال عمومی قرار گرفت. "شاپور جفرودی" در سیزدهم خرداد سال ۱۳۸۳ در سن ۷۶ سالگی درگذشت.

#روحش_شاد_يادش_گرامی_باد

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#زادروزت_مبارک_رفیق

امروزسالروز تولد بزرگترین رفیق قرنه...
آیامیدانستید که قرار بر این بود قطب زاده شاه را در استادیوم امجدیه تهران درون قفس بگذارد، بعد از اینکه دور تهران او و خاندان سلطنتی را چرخاند و مردم به آنها سنگ زدند و آشغال پرت کردند، او را به استادیوم امجدیه برگردانند و با حکم خلخالی شاه را اعدام کنند
ولی در آخرین لحظه و باقدرشناسی نمک شناسی انورسادات که بیچاره جانش را هم بر سر آن نهاد نقشه به ظاهر انقلابیون ما نقش بر آب شد
اگر چه قطب زاده به سزای افکار و نیات پلید خود و همفکرانش رسید و به دست همان ها اعدام شد....
اما خدا به مردم لطف نمود که در این وادی آزموده نشوند. که اگر این آزمون انجام میشد همه ما با پیروزی در این آزمون، سر افکنده همیشه تاریخ میشدیم
اما........................
انور سادات کسی بود که به جامعه بشریت ثابت کرد که دوست یارو رفیق واقعی در این دنیا هنوز وجود دارد
وقتی پنج کشور قدرتمند جهان تصمیم گرفته بودند شاه را از میان بردارند تا دیگر کسی مدافع جدی منافع ملت ایران نباشد
در زمان معامله صادق قطب زاده با آمریکایی ها برای تحویل شاه به خلخالی، انور سادات رئیس جمهور وقت مصر که هم از دوستان شاه بود هم فامیل قدیم او بلافاصله دخالت و میانجگری کرد و اجازه نداد که شاه بدست خلخالی بیافتد
اگر چه ممکن بود تصمیمش برای او و کشورش گران تمام شود
اما دوستی او با شاه فقید و انسانیتش اجازه نداد در زمانی که انسانیت در دنیا به نقطه صفر خود رسیده بود و در زمانی که کشته و معلول شدن حدود یک میلیون ایرانی بعدها در جنگ تحمیلی با عراق کلید خورده بود، کثیف ترین دستان روزگار طناب دار را بر گردن شاه ایران بیاندازد.
زمانی هم که شاه راهی مصر بود، هواپیمای او برای 2 ساعت متوقف شد تا قطب زاده بتواند با آمریکایی ها بر سر شاه معامله کند.
اما انور سادات به جیمی کارتر رئیس جمهوری آمریکا زنگ زد و گفت:
من شاه ایران را در کشورم میخواهم و همین حالا هم میخواهم
و سپس هواپیمای شاه سمت مصر حرکت کرد و شاه در مصر آرام گرفت
شایسته است سالروز تولد رئیس جمهور مصر
#انور_سادات را در تقویم جهان روز دوستی نامید
روز مردانگی
روز شرافت
روز انسان واقعی
روز معرفت و مرام

#روحش_شاد که نگذاشت این ننگ به تاریخ ایران و ایرانی وصله شود و پشیمانی ملت،صد چندانی که هست باشد.

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#موسیقی_ایرانی 🎼

#غلامحسین_مین_باشیان

موسیقی عموماً چون شعر و قصه و تصویر نیست که آفریده که شد، کارش تمام شده باشد. موسیقی تا اجرا نشود، حضورِ بالفعل پیدا نمی کند. مقصود البته موسیقی گروهی می باشد وگرنه در تکنوازی ها از جمله در موسیقی سنتی ایران اجراکننده، همان آفریننده است. اجرای موسیقی گروهی و جمعی نیاز به ارکستر دارد. و ارکسترِ همنوازانِ کارآزموده و رهبران برجسته می خواهد.

با تأسیس رسمی موسیقی نظام در مدرسه ی دارالفنون زیرِ سرپرستی «لومر فرانسوی»، نخستین ارکستر به معنای امروزیِ آن حدودِ ۱۵۰ سالِ پیش در تهران بنیاد گرفت ولی این ارکستر بیشتر به کارِ نظامی می آمد و نواخته هایش در سطحِ جامعه منتشر نمی شد. نخستین ارکسترِ غیرِ نظامی را بیش از ۱۲۰ سالِ پیش "غلامحسین درویش"، مشهور به «درویش خان» بوجود آورد که «ارکسترِ انجمنِ اخوت» نامیده می شد. «ارکسترِ درویش خان» با آنکه ترکیبی تازه از سازهای ایرانی و فرنگی را در خود جای داشت، اما قطعاتِ اجرایی آن همچنان سنتی بود و سازها همه همصدا نواخته می شدند با این همه اجرای برخی از آهنگ های "درویش" که آشکارا زیرِ تأثیرِ موسیقی سبکِ غربی ساخته شده و نتیجه ی سفرِ او به اروپا آغازِ یک حرکتِ نوآورانه و جدید را در موسیقی ایران بشارت می داد. "درویش" در اینگونه قطعاتِ ارکستری خود حتی نامِ بعضی فرم های غربی مانند «مازورکا»، «مارش»، «پولکا» و... نام نهاده است. در سرآغازِ قرنِ جاری خورشیدی حضورِ دو تن از موسیقیدانان تحصیل کرده و تازه از فرنگ برگشته، در عرصه ی موسیقی نوآورانه نیاز به کارِ گروهی و ارکستر را افزایش داد.

"کلنل علی نقی وزیری" و "غلامحسین مین باشیان" هر دو در اندیشه ی بنیادِ ارکسترهای ورزیده ای بودند که بتواند آفریده های خودِ آنها را و نیز آثاری از موسیقی بین المللی را به اجرا درآورد. "وزیری" یکسال بعد از تأسیسِ مدرسه موسیقی خود در سال ۱۳۰۳ ارکستری با شرکتِ هنرآموزان مدرسه بوجود آورد که همان ارکستر مدرسه موسیقی نامیده شد. و پس از چند سال یک پسوند دولتی نیز به آن افزوده گردید. در ارکستر مدرسه موسیقی نیز سازهای ایرانی و اروپایی با هم ترکیب شده بودند ولی آثارِ پیچیده تری را که غالباً زنده یاد "وزیری" خود می آفرید، می نواختند. در این آثارِ "وزیری" با احتیاطِ تمامِ برخی از شگردهای ملایمِ موسیقی نویسی غربی را بکار می برد و ارکستر را به دوصدا یا چندصدانوازی عادت می داد. استاد فقید "روح الله خالقی" شاگرد، همکار و یار و وفادارِ "وزیری" تصویری روشن از ارکسترِ اولیه مدرسه موسیقی به دست می دهد می گوید: «"وزیری" برای ارکستر به غیر از تارِ معمولی سه نوع تارِ دیگر نیز ایجاد کرد، «تارِ سوپرانو»، «تارِآلتو» و «تارباس».

مقصودِ او این بود که یک ارکستر ۴ بخشیِ مضرابی، ترتیب دهد و بر وسعتِ کارِ سازِ تار، بیافزاید. سپس «فلوت»، «ویولنسل» و «کنترباس» به ارکستر اضافه شد، "کلنل وزیری" هم خود ارکستر را هدایت می کرد. آهنگ های ارکستر را برخی می فهمیدند و تحسین می کردند، اما آنها که این نوع موسیقی مأنوس نبودند به انتظارِ شنیدنِ تارِ تنهای زنده یاد "وزیری" چیزی نمی گفتند. این اولین تشکیلاتِ ارکسترِ کوچکِ هماهنگی بود که توسطِ کلنل "علینقی خانِ وزیری" برای موسیقی ایرانی با وسایل موجودِ آن زمان ایجاد شد. اما ارکستری که "غلامحسین مین باشیان" بنیاد کرد نخستین ارکسترِ بزرگِ غیرِ نظامی در معنای بین المللی آن بود. "مین باشیان" در سالِ ۱۳۱۳ خورشیدی به ریاستِ هنرستانِ عالی موسیقی برگزیده شد و نخستین کارِ او آن بود که، با همکاریِ هنرجویان و هنرآموزانِ هنرستان و نیز تعدادی از نوازندگانِ خارجی، یک ارکسترِ ۴۰ نفره بوجود آورد و نامِ آن را «ارکسترسمفونیک بلدیه» گذاشت.

نخستین کنسرتِ این ارکستر در ۱۳ مهرماه ۱۳۱۳ به مناسبتِ «جشنِ هزاره ی فردوسی» در تهران و به رهبری "مین باشیان" برگزار شد. زنده یاد "مین باشیان" برای این کنسرت از یک «گروه آواز جمعی ارمنی» به سرپرستی "نیکل قلندریان" یاری گرفت تا آفریده ی او را بر روی نوشته ای از خودِ او با عنوانِ ۳ داستانِ شاهنامه به اجرا درآورد. دومین و آخرین کنسرتِ «ارکستر سمفونیک بلدیه» در حدود ۶ ماه بعد، در سومِ اردیبهشت ۱۳۱۴ در تهران برگزار شد که برنامه ی آن را جز، قطعه ی «رقصِ ایرانی» از "مین باشیان"، آثاری از موسیقی بین المللی تشکیل می داد. گفتنی ست قطعه ی نسبتاً دشواری چون «شبی بر فرازِ کوه سنگی» اثرِ "موسورسکی" را نیز با ارکستر به اجرا درآورده است. پس از این کنسرت، «ارکسترسمفونیک بلدیه» جای خود را به ارکسترِ هنری هنرستانِ عالی موسیقی البته با همان نوازندگان پیشین سپرد...

#روحش_شاد_ویادش_گرامی_باد

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#موسیقی_ایرانی 🎼

#استاد_حسین_یاحقی

ویولن را در ایران، در آغاز، کمانچه کش ها می نواختند. آموزگارِ نخستینِ آن هم، کمانچه کشِ معروفِ دوره ناصری "حسین خان اسماعیل زاده" بوده است. این وضع مدت درازی نپایید و برخی از شاگردانِ با استعدادِ "اسماعیل زاده"، به مرور کوشیدند روش های تازه ای برای نواختن ویولن ایرانی ابتکار کنند. روش هایی که هم از "استیل" ویولن فرنگی دور بماند و هم میان ویولن و کمانچه تفاوتی قایل شود. معلمین بزرگِ موسیقی، زنده یاد "ابوالحسن صبا" و "حسین یاحقی" در صدر فهرست این دگرگون سازان قرار می گیرند. در این میان استاد "حسین یاحقی" اگرچه وفادار به آنچه از استادش فراگرفته بود باقی ماند، ولی با این همه، تغییراتِ کوچکی در آن به وجود آورد، و نزدیک ترین سبک را به آنچه رایج بود اشاعه داد.

وی در سال ۱۲۸۲ خورشیدی در تهران به دنیا آمد و در آبان ۱۳۴۷ درگذشت. پس از فراگیری های نخستین از "حسین اسماعیل زاده" ، نزد استاد "صبا" نیز با مبانی موسیقی فرنگی آشنا شد و پس از تأسیسِ رادیو ایران از نخستین هنرمندانی بود که به آن سازمان پیوست. نخستین کار اجرایی او همراهی با بانو "قمرالملوک وزیری" بود که شعری از "میرزاده عشقی" را به آواز می خواند. آثاری از او نیز در برنامه های رادیویی، از جمله در برنامه گلها، به اجرا درآمده که نشان از استعداد آهنگسازی او دارد.

استاد "حسین یاحقی" شاگردان بسیاری را نیز پرورش داده است. حتی هنرمندانِ برجسته ای چون "مهدی خالدی" و "علی تجویدی" نیز برای آشنایی با شیوه ویولن نوازی او در کلاسهایش شرکت می کردند. "عباس شاپوری"، "هوشنگ رسایی" و "پرویز یاحقی" از زمره شاگردان پُرقریحه او به شمار می روند. به ویژه استاد بی نظیر، "پرویز یاحقی" خواهرزاده او با بهره گیری از شیوه استاد و آشنایی با شیوه زنده یاد "صبا" به ابداع شیوه سومی نایل آمد که هواخواهانِ بسیار پیدا کرد.
استاد "حسین یاحقی" پس از مدتی ویولن نوازی و پرورش شاگرد، به توصیه استاد فقید "روح الله خالقی" از نو به کمانچه روی آورد. "خالقی" گفته بود، همه به سراغ ویولن رفته اند و حیف است که کمانچه سنتی بدونِ نوازنده بماند. با بازگشت "یاحقی" به سوی کمانچه، از سال ۱۳۲۸ دوباره صدای این ساز قدیمی از رادیو ایران پخش شد. تصمیمِ استاد "حسین یاحقی" میل به کمانچه نوازی را در جامعه موسیقی سنتی زنده کرد تا آن جا که برخی از گروه های سازهای ملی، ویولن را به کناری نهادند و کمانچه را جایگزین آن ساختند.

#روحش_شاد_ویادش_گرامی_باد

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادداشتهایی_ازسر_دلتنگی

#رفیق_قرن_یادت_گرامی

میگن در سالروز تولد بزرگترین رفیق قرن
بدانیم که قرار بر این بود قطب زاده شاه را در استادیوم امجدیه تهران درون قفس بگذارد، بعد از اینکه دور تهران او و خاندان سلطنتی را چرخاند و مردم به آنها سنگ زدند و آشغال پرت کردند، او را به استادیوم امجدیه برگردانند و با حکم خلخالی شاه را اعدام کنند
در آخرین لحظه و با نمک شناسی انورسادات که جانش را هم بر سر آن نهاد نقشه به ظاهر انقلابیون ما نقش بر آب شد
اگر چه قطب زاده به سزای افکار و نیات پلید خود و همفکرانش رسید و به دست همان ها اعدام شد
اما خدا به مردم لطف نمود که در این وادی آزموده نشوند. که اگر این آزمون انجام میشد همه ما با پیروزی در این آزمون، سر افکنده همیشه تاریخ میشدیم*
اماانور سادات کسی بود که به جامعه بشریت ثابت کرد که دوست واقعی در این دنیا هنوز وجود دارد
وقتی پنج کشور قدرتمند جهان تصمیم گرفته بودند شاه را از میان بردارند تا دیگر کسی مدافع جدی منافع ملت ایران نباشد
در زمان معامله صادق قطب زاده با آمریکایی ها برای تحویل شاه به خلخالی، انور* *سادات رئیس جمهور وقت مصر که هم از دوستان شاه بود هم فامیل قدیم او بلافاصله دخالت و میانجگری کرد و اجازه نداد که شاه بدست خلخالی بیافتد*
اگر چه ممکن بود تصمیمش برای او و کشورش گران تمام شود
اما دوستی او با شاه فقید و انسانیتش اجازه نداد در زمانی که انسانیت در دنیا به نقطه صفر خود رسیده بود و در زمانی که کشته و معلول شدن حدود یک میلیون ایرانی بعدها در جنگ تحمیلی با عراق کلید خورده بود، کثیف ترین دستان روزگار طناب دار را بر گردن شاه ایران بیاندازد
زمانی هم که شاه راهی مصر بود، هواپیمای او برای 2 ساعت متوقف شد تا قطب زاده بتواند با آمریکایی ها بر سر شاه معامله کند.
اما انور سادات به جیمی کارتر رئیس جمهوری آمریکا زنگ زد و گفت:
من شاه ایران را در کشورم میخواهم و همین حالا هم میخواهم
و سپس هواپیمای شاه سمت مصر حرکت کرد و شاه در مصر آرام گرفت
شایسته است سالروز تولد رئیس جمهور مصر

#انور_سادات را در تقویم جهان روز دوستی نامید

#روز_مردانگی
#روز_شرافت
#روز_انسان_واقعی
#روز_معرفت_ومرام

#روحش_شاد که نگذاشت این ننگ به تاریخ ایران و ایرانی وصله بشه و پشیمانی ملت صد چندانی که هست باشه
و البته چه درد ناک است که نام قاتل انور سادات امروز روی خیابانیست در تهران که سفارت مصر در آن واقع است
تروریست خالد استانبولی

#پاینده_ایران

#آرمان_ماایرانشهر_ماست

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#چکامه

وقتی خدا می خواست تو را بسازد، چه حال خوشی داشت،
چه حوصله ای !
اين موها، اين چشم ها ....
خودت می فهمی؟
من همه اين ها را دوست دارم...


#عباس_معروفی

#روحش_شاد_یادش_گرامی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#تلنگر

پادشاه یک کشورمتمدن بود
کشورهای خاورمیانه ازاوحساب می بردند
اینچنین زندگی نکرد
تف به شرف فتنه های 57

#روحش_شاد_یادش_گرامی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity