🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#آهنگ بسیار زیبای #سال_قحطی
#فریدون_فروغی
آهنگساز #فریدون_فروغی و R. D. Burman ( فیلم #شعله
ترانه سرا #مسعود_امینی.
تنظیم #منوچهر_چشم_آذر

گر بر فلکم دست بدی چون یزدان
برداشتمی من این فلک را ز میان
از نو فلک دگر چنان ساختمی
کازاده به کام دل رسیدی آسان
گلدونا گل ندادن
درختا بار ندادن
گوسفند و گاو و میش ها
ماست و پنیر ندادن
گندمهای بیابون
یه لقمه نون ندادن
چشمه های تو دالون
یه چیکه آب ندادن
به هر کی هر چی گفتم
به من جواب ندادن
مردای مست کوچه
تو جیباشون کلوچه
تلو تلو میرفتن
از پیچ و تاب کوچه
آی آدمای مرده
ترس دلاتونو برده
پس چرا ساکت هستین
سگ دلاتونو خورده
به هر کی هر چی گفتم
به من جواب ندادن
بسه ساکت نشستن
در خونه ها رو بستن
ار همه دل بریدن
دل به کسی نبستن
یالا پاشین بجنگین
با این روزای ننگین
چه فایده داره اینجا
حتی نشه بخندیم

https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#موسیقی_ایرانی
#سال_قحطی

«سال قحطی» نام ترانه ای است که زنده یاد "فریدون فروغی" با صدایِ خش دار و برانگیزاننده اش، خوانده است. متنِ ترانه را جناب "مسعود امینی" ترانه سرای معروف گفته و آهنگِ آن را خودِ "فریدون" ساخته و تنظیمش را به "منوچهر چشم آذر" سپرده بود. نوعِ صدایِ "فروغی" او را، از جوانانِ دیگری که از یکدیگر و پیش از او، از شادروان "فرهاد" تقلید می کردند، متمایز می ساخت.
به دلیل همین تک صدا بودن نیز، ترانه سازانِ آن دوران، به سراغ او رفته و علاوه بر ترانه های عاشقانه ی بابِ روز، خواندنِ ترانه های اعتراضی و اجتماعی را به او پیشنهاد می دادند، که یکی از این ترانه ها، «سال قحطی» نام داشت. "فریدون"، قبل از «سال قحطی»، ترانه ای به نامِ «نیاز» را که کار مشترکی با "اسفندیار منفردزاده" و "شهیار قنبری" بود را بیرون داده بود. نیاز عاشقانه ای بود که سال قحطیِ غیرعاشقانه را در پی داشت. شادروان "فریدون فروغی" قبل از انقلاب هنگامی که ۲۵ ساله بود، پس از انتشار آهنگ "سال قحطی" در سال ۱۳۵۴ خورشیدی، برای مدتی ممنوع الصوت و اين ممنوعيت صدا يک بار ديگر هم در دهه ۱۳۶۰ برای وی، به بهانه های سلیقه ای و دلایل نامشخص پيش آمد...گُلدونا گل ندادن، درختا بار ندادن، حتی گندمای بیابون، یه لقمه نون ندادن و مهمتر از همه اینها این که، به هر کی هر چی گفتیم به ما جواب ندادن....

گر بر فلکم دست بدی چون یزدان
برداشتمی من این فلک را ز میان
از نو فلک دگر چنان ساختمی
کازاده به کام دل رسیدی آسان
گلدونا گل ندادن
درختا بار ندادن
گوسفند و گاو و میش ها
ماست و پنیر ندادن
گندمهای بیابون یه لقمه نون ندادن
چشمه های تو دالون
یه چیکه آب ندادن
به هر کی هر چی گفتم
به من جواب ندادن...

https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
فریدون فروغی/سال قحطی
@sazochakameoketab
🔴#آهنگ بسیار زیبای #سال_قحطی
#فریدون_فروغی
آهنگساز #فریدون_فروغی و R. D. Burman ( فیلم #شعله
ترانه سرا #مسعود_امینی.
تنظیم #منوچهر_چشم_آذر

گر بر فلکم دست بدی چون یزدان
برداشتمی من این فلک را ز میان
از نو فلک دگر چنان ساختمی
کازاده به کام دل رسیدی آسان
گلدونا گل ندادن
درختا بار ندادن
گوسفند و گاو و میش ها
ماست و پنیر ندادن
گندمهای بیابون
یه لقمه نون ندادن
چشمه های تو دالون
یه چیکه آب ندادن
به هر کی هر چی گفتم
به من جواب ندادن
مردای مست کوچه
تو جیباشون کلوچه
تلو تلو میرفتن
از پیچ و تاب کوچه
آی آدمای مرده
ترس دلاتونو برده
پس چرا ساکت هستین
سگ دلاتونو خورده
به هر کی هر چی گفتم
به من جواب ندادن
بسه ساکت نشستن
در خونه ها رو بستن
ار همه دل بریدن
دل به کسی نبستن
یالا پاشین بجنگین
با این روزای ننگین
چه فایده داره اینجا
حتی نشه بخندیم
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#موسیقی_ایرانی 🎼

#سال_قحطی

«سال قحطی» نام ترانه ای است که زنده یاد "فریدون فروغی" با صدایِ خش دار و برانگیزاننده اش، خوانده است. متنِ ترانه را جناب "مسعود امینی" ترانه سرای معروف گفته و آهنگِ آن را خودِ "فریدون" ساخته و تنظیمش را به "منوچهر چشم آذر" سپرده بود. نوعِ صدایِ "فروغی" او را، از جوانانِ دیگری که از یکدیگر و پیش از او، از شادروان "فرهاد" تقلید می کردند، متمایز می ساخت.
به دلیل همین تک صدا بودن نیز، ترانه سازانِ آن دوران، به سراغ او رفته و علاوه بر ترانه های عاشقانه ی بابِ روز، خواندنِ ترانه های اعتراضی و اجتماعی را به او پیشنهاد می دادند، که یکی از این ترانه ها، «سال قحطی» نام داشت. "فریدون"، قبل از «سال قحطی»، ترانه ای به نامِ «نیاز» را که کار مشترکی با "اسفندیار منفردزاده" و "شهیار قنبری" بود را بیرون داده بود. نیاز عاشقانه ای بود که سال قحطیِ غیرعاشقانه را در پی داشت. شادروان "فریدون فروغی" قبل از انقلاب هنگامی که ۲۵ ساله بود، پس از انتشار آهنگ "سال قحطی" در سال ۱۳۵۴ خورشیدی، برای مدتی ممنوع الصوت و اين ممنوعيت صدا يک بار ديگر هم در دهه ۱۳۶۰ برای وی، به بهانه های سلیقه ای و دلایل نامشخص پيش آمد...گُلدونا گل ندادن، درختا بار ندادن، حتی گندمای بیابون، یه لقمه نون ندادن و مهمتر از همه اینها این که، به هر کی هر چی گفتیم به ما جواب ندادن....

گر بر فلکم دست بدی چون یزدان
برداشتمی من این فلک را ز میان
از نو فلک دگر چنان ساختمی
کازاده به کام دل رسیدی آسان
گلدونا گل ندادن
درختا بار ندادن
گوسفند و گاو و میش ها
ماست و پنیر ندادن
گندمهای بیابون یه لقمه نون ندادن
چشمه های تو دالون
یه چیکه آب ندادن
به هر کی هر چی گفتم
به من جواب ندادن...
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity