🔴#ادبیات

▫️ #سخن_عاشق
▫️▫️ #رولان_بارت
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#ادبیات

▫️ #سخن_عاشق
▫️▫️ #رولان_بارت



غیاب
abscence


غياب تنها می تواند پیامدی از حضور دیگری باشد:
این دیگری است که مرا ترک می کند، این من ام که به جا می مانم.

دیگری در حال عزیمت دائم، در حال سفر کردن، است؛

دیگری، بنا به وظیفه اش، مهاجر است و گریزپا است؛

من - من که، وظیفه ای به عکس دارم - عاشق ام، ساکن و بی جنبش، مهيا، منتظر، میخکوب، معلق - همچون بسته ای که در گوشه ی پرت ایستگاهی جا مانده :

غياب عاشقانه تنها یک راستا دارد، راستایی که آن که بر جا مانده مشخص می کند، نه آن که ترک می کند ؛

من همیشه حاضری که تنها در برابر توی همیشه غایب شکل می گیرد.

سخن گفتن از این غیاب اساسا یعنی که جایگاه عاشق و جایگاه دیگری را نمی توان جابه جا کرد؛

یعنی دیگری "آن اندازه که دوست اش دارم دوستم ندارد."

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🔴#ادبیات

📓 #سخن_عاشق
🖊 #رولان_بارت
🖊 پیام یزدانجو

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#ادبیات

📓 #سخن_عاشق
🖊 #رولان_بارت
🖊 پیام یزدانجو


¤ من غرقه ، من مقهور ....¤

من چه تیره روز و چه بهروز ، گاه در حسرت غرق شدن ام.

روزی ، زیر باران ، کنار دریاچه در انتظار قایق ایم ؛ حال همان سیلاب نابودی ، سیلاب شادی مرا درکام می کشد.
این گونه ، گاه پیش می آید که غرقاب فلاکت یا لذت ، بی هیچ پی آمد آشوب ناک خاصی ، مرا غرقه می کند ؛
بی هیچ احساس رقت انگیزی ؛ من مضمحل می شوم ، نه اینکه تکه تکه شوم ؛ فرو می ریزم ، روان می شوم ، ذوب می شوم.

سیلاب غرقگی را زخمی می تواند به راه اندازد ، یا با هم گدازشی ؛
ما با هم از عشق می میریم ؛ مرگی باز ، رقیق و بخارگون شدن ، مرگی محاط در گوری مشترک.

شگفت آنکه ، دراوج کنش گری های تصویرستانِ ( Imaginare ) عشق است که با زوال این تصویرستان مواجه می شویم ؛

در فاصله ی کوتاه یک تردید ، من ساختار خود به عنوان عاشق را از دست می دهم .

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity