🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#سرگردان؛

بدن، آنجایِ بی اَمان، که با لمس، اَمان می‌گیرد.. او در تکیدگی، همچون جسدی بی‌جان در گوشه‌ای دنج مصلوب می‌شود و تمامیتش تکثیر می گردد.. بدن هرگز تمام نمی شود، تنها جنون‌اش را از دست می‌دهد، او به واسطه یک آغوش به تپش می‌افتد، دگردیس می‌شود و تنها با سرانگشتانِ دیگری‌ست که بدن آشفتگی‌اش بر می‌آشوبد و شعله بر نهانش جان می‌گیرد... بدن، مرزِ میانِ ماست و من تو نیستم، مادامی که در بدنِ خودم ساکن باشم.. این حجم گوشتالو به میانجیِ آنکه لمس‌پذیر است، محل ارجاعِ دیگری هم هست.. او میل به بلعیدن دارد، تمامیت‌خواه است و ملتهب.. هیچ صحنه ای به اندازه عزل یک بدن زیبا نیست، تیغ زدن و شکافتنِ او گامی مهم در جهت کاویدنِ روح آدمی‌ست.. او با جهان پیرامون در تنش است و خودش را دائماً بر جهان تحمیل می‌کند، حتی گاه در حالتی بی‌رمق، منفعل و ناتوان به طغیان برمی‌خیزد و یاغیگری‌اش را ضجه می‌زند...
بدن جهنم است، رنج‌مند است و در عین حال ستیزه‌جو.. یکه و مطرود است، او شب هنگامی، بر مُغاک هستی رانده شده و پی برد که برای رسیدن به رهایی، باید به درونِ مرزهای خود بازگردد، عبور از بدن ممکن نیست، مگر به میانجیِ همآغوشیِ دو بدن در یک آن... او میزبانِ توست و زخمی عمیق به بلندای یک قلبِ تکه پاره، درون خود پنهان دارد.. بدن و قصۀ بی‌اَمانی‌اش، داستانِ التهابی‌ست که در محدوده‌ای پوستین به اسارت گرفته شده باشد..
نیچه زمانی گفته بود، در بدن شما بیش از عمیق‌ترین فلسفه‌تان، خِرد وجود دارد.. بدن عینِ خرد است اگر تنها به آنچه که بازنمایی میکند ایمان آورده باشم.. روبرتو فری نقاشی‌ست که در بازگشتی انقلابی، عصیانِ خود علیه دکارتیسم را اعلام میدارد و با شمشیری تن‌کامه بدن را بر مرکز هستی می‌نشاند.. او این‌بار در جهانی کاراواجویی و بر فضایی سوبژکتیو بدن را بر بومش تکثیر می‌کند و در عالمی رویاگونه زخمی از واقعیت می‌نشاند.. در دادگاهی که او برپا می‌دارد، بنا به حکم، صلیب ما را در هم خواهد شکست و تاوانِ آن تمرد را یکباره پس خواهیم داد.. بدن و تمام پیچ و تاب‌های اندوهگین‌اش بر قابی وهم‌انگیز قلم می‌خورند تا این بار کلمات در قالبی تن‌کامه روانه جهان شوند.. او این نوید را بر بارگاهِ الهی می‌دهد که زخم‌های مسیح از نو تکثیر خواهند شد..
روبرتو فری یک کاراواجو درون خود پنهان دارد، او نور را به گونه‌ای بر اندام فیگورهایش می‌تاباند تا از دینامیسم درونی آنها پرده برکنار نماید، او بدن را رمزگشایی می‌کند و آن را دستمایۀ بازنمایی یک عنصر قدسی قرار می‌دهد.. در نگاره‌های تکان‌دهندۀ او، اندامِ انسانی زیر ضربه‌های نور و تاریکی، خطوط‌شان را غلظت می‌بخشند و با انعطافِ بیشتری خود را بر جهان تحمیل می‌کنند.. روبرتو فری نقصان را از بدن کسر می‌کند و با جسارتی تمام عیار، جسمانیت را بر مرکز بوم ترسیم می‌کند.. اینجا همه چیز، همین بدن است، همانکه در آغوشش گرفته‌ای، بدنی فانی، همین تکه گوشت‌هایی که زیر پوست با تپشی گرم قلم خورده‌اند..
در جهانِ شاعرانۀ فری کالبدهای انسانی بر هبوط‌شان درنگ کرده و میل به عروج را در خود مزه مزه می‌کنند.. در بوم‌های او که ریختِ ماتریال با ساحتی سوبژکتیو همآغوش می‌شوند، فیگورها برای رهایی از رنج‌های هستی، بر مرز وحدت می‌ایستند و چون لاشه‌هایی آویزان بر صلیب به رقص می‌آیند.. اینجا در قاب‌های روبرتو فری آغوش‌ها به مأمنی امن بدل می‌شوند که فقدانش، زیست را به مرزِ ناممکنی می‌غلتاند؛ "یا مرا در آغوش می‌گیری یا خودم را تنگ‌تر به آغوش خواهم گرفت، من انسانی رنج دیده‌ام"..
روبرتو فری از پیکرها، پیکر دیگری خلق می‌کند و آن را بر آستانۀ هستی می‌نشاند تا با عصیانی تنانه بر خیزش فقدان فائق آید، بوم‌های رویاگونۀ فری با ضربه‌هایی تجسدی بر جهانِ ایده‌ها طعنۀ دیگری می‌زنند.. او بدن را بدن تصویر می‌کند تا فیگورها با بی‌قراری، سرگردانی‌شان را بر جهانی سایه روشن آویزان کنند.. اینجا طعمه‌ای آویزان است..

https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸