ناصر در #سفر_نامه رویدادها و قضاها را با بیطرفی و بی غرضی تمام نقل می‌کند. اما زمانی‌که به زادگاهش #بلخ می‌رسد و به امر دعوت به #مذهب_اسماعیلی مشغول می‌شود، #ملّا_ها و #فقها سد راه او شده و عوام را علیه او تحریک نموده، خانه و کاشانه‌اش را به‌نام #قرمطی ، #غالی و #رافضی به آتش کشیده قصد جانش می‌کنند، به این سبب در اشعار لحن او اندکی در تغییر می‌کند، مناعت طبع، بردباری و عزت نفس دارد اما نسبت گرایش به #مذهب_اسماعیلی و وظیفه‌ای که به وی واگذار شده بود و نیز رویارویی با #علمای #اهل_سنت و با #سلجوقیان و #خلیفگان #بغداد که مخالفان سرسخت #اسماعیلیان بودند، ستیز و پرخاشگری در وی بیدار می‌شود، به #فقیهان و #دین‌_آموختگان زمان می‌تازد و به دفاع از خویشتن می‌پردازد.

روزی ز سر سنگ عقابی بهوا خاست
واندر طلب طعمه پر و بال بياراست

بر راستی بال نظر کرد و چنين گفت
امروز همه روی زمین زير پر ماست

بـر اوج فلک چون بپرم از نظـر تــيز
می‌بينم اگر ذره‌ای اندر ته درياست

گر بر سر خـاشاک يکی پشه بجنبد
جنبيدن آن پشه عيان در نظر ماست

بسيار منی کـرد و ز تقدير نترسيد
بنگر که ازين چرخ جفا پيشه چه برخاست

ناگـه ز کـمينگاه يکی سـخت کمانی
تيری ز قضاو قدر انداخت بر او راست

بـر بـال عـقاب آمـد آن تير جـگر دوز
وز ابر مر او را بسوی خاک فرو کاست

بر خـاک بيفتاد و بغلـتيد چو ماهی
وانگاه پر خويش گشاد از چپ و از راست

گفتا عجبست اينکه ز چوبست و ز آهن
اين تيزی و تندی و پريدنش کجا خاست

چون نیک نگه‌کرد و پر خويش بر او ديد
گفتا ز که ناليم که از ماست که بر ماست
ناصر خسرو "بلخی"


🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂🌿🍂
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw


🔆
🌸
🌺🍃🌸
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴 # مهستی گنجوی از شاعران زن متقدم تاریخ ادبیات فارسی و همدوره با غزنویان بوده است. همسر وی را امیراحمد پسر خطیب گنجه و سال وفات وی را ۵۷۶ یا ۵۷۷ هجری قمری نوشته‌اند.
عمر مهستی در آثار ادبی و رباعیات همیشه جوانش ادامه دارد. مهستی در کنار سخنوران نام‌آور قرن دوازدهم آذربایجان نظیر نظامی گنجوی و خاقانی شیروانی چون ستاره‌ای می‌درخشد. اشعاری وی طراوت هشتصدساله خود را حفظ نموده و امروزه نیز مورد استقبال قرار می‌گیرد. مهستی در تاریخ ادبیات آذربایجان نخستین بانوی شاعر بوده، ولی متأسفانه تمام اشعار او که سراسر عمر خود را صرف سرودن آنها نموده، به دست نیامده و قسمت کوچکی از میراث ادبی او (در زمان نشر این کتاب) که بیش از سیصد رباعی و چند قطعه و غزل از او بر جای مانده است. این کتاب گزیده‌ای از رباعیات این نابغه بزرگ آذربایجان است.

#مهستی_گنجه ای را از شعرای عهد #غزنویان و برخی نیز از شعرای عهد #سلجوقیان دانسته اند به عبارت دیگر تواریخ با اختلافات قول او را در عهد چهار پادشاه معرفی نموده اند:
ا-سلطان محمود غزنوی
۲- سلطان محمد سلجوقی
۳- سلطان محمود سلجوقی
۴-سلطان سنجر سلجوقی.

قدیمی ترین ماخذاززمان حیات وی"تاریخ گزیده" نوشته ی #حمدالله_مستوفی ست.
جلوس مهستی گنجه ای به سال ٣٨۷ و مرگش ۴۲۱ هجری- قمری بوده است.
(از دفتر معین الدین محرابی)
مهستی گنجوی دلاوری شاعر تبار،متبرک شده بر فارسی برآمده ی ده قرن خاموشی و هبوت بر هیات هیبت زن.
#شجاعت و #برهنگی ی او در شعر شاعران سده ها و دهه های پیش رادراین دوبرهه نه تنهادرایران بل درعرصه ی جهان دستمایه وموجب خنده میسازد.
شایدازاین روست بر بسیارانی شعر او تاکنون پنهان مانده است.
حتی فکر کردن به بود زنی در آن سال ها با این جرات و جُربزه ، مو براندام آدمی سیخ می کند.
طنز و موضوع هائیکه به آن پرداخته سرشار از جنگی رودر رو و خونین با جهان سخت مردانه است، بالایه هایی از عریانی وگاه اُروتیسمی پرطنطنه...
در باره ی او و شعرش چه بسیار سخن می توان گفت . می گذارم برای زمانی دیگر و باز به عهده ی موشکافان نیز.
این رباعی ها را با صدای او در درون خویش بخوانید تا فهم کنید چند قلب نوری طی کرده اند تا درین سده آفتابی شوند و سکوت حنجره ها را خوناخون بدرند.



رباعیات مهستی گنجوی
با اندکی سانسور
🌿🍂
در دل همه شرک روی بر خاک چه سود
زهری که به جان رسید تریاک چه سود
خود را به میان خلق زاهد کردن
با نفس پلید و جامه ی پاک چه سود

🌿🍂
مستش دیدم گرفته راه خانه
خلقی با او ز خویش و از بیگانه
خود را بستم بر او زدم مستانه
زانگونه که با شمع کند پروانه

🌿🍂
ای روی تو ماه را شکست آورده
وی قد تو سرو را به پست آورده
دانم به سر کار تو در خواهد شد
این جان به خون دل به دست آورده
🌿🍂
قاضی چو زنش حامله شد زار گریست
گفتا ز سر کینه که این واقعه چیست
من پیرم و ...من نمی خیزد هیچ
این قحبه نه مریم است این بچه ز کیست

🌿🍂
ما را بدم پیر نگه نتوان داشت
در حجره ی دلگیر نگه نتوان داشت
آن را که سر زلف چو زنجیر بود
در خانه به زنجیر نگه نتوان داشت

🌿🍂
ای بت به سر مسیح اگر ترسایی
باید که به نزد ما تو بی ترس آیی
یا چشم ترم به آستین خشک کنی
یا بر لب خشک من لب تر سایی

🌿🍂
آن ترک پسر که من ندیدم سیرش
باشد که زبر باشد و باشم زیرش
هان ای پسر خطیب تا صلح کنیم
تو ب.....
🌿🍂
.
در غربت اگر چه بخت همره نبود
باری دشمن ز حالم آگه نبود
دانی که چرا گزیده ام رنج سفر
تا ماتم شیر پیش روبه نبود

🌿🍂
یک دست به مصحفیم یک دست به جام
گه نزد حلالیم و گهی نزد حرام
ماییم در این گنبد ناپخته ی خام
نه کافر مطلق نه مسلمان تمام

#مهستی_گنجوی

مستش دیدم گرفته راه خانه
خلقی با او ز خویش و از بیگانه
خود را بستم بر او زدم مستانه
زانگونه که با شمع کند پروانه

#مهستی_گنجوی

🌸همه ما باید فمینیست باشیم🌸


https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw


🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸