🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#بخوانیم

#شر_از_چیست؟

مردی بدوی در جنگلی می زیست و حیوانات از او ترس و واهمه نداشتند. به زبان حیوانات آشنا بود و حیوانات نیز زبان او را می فهمیدند. روزی آن مرد در زیر درختی آرمید و كبوتر و کلاغ و آهو و مار نیز؛ دور او مجتمع گردیده شب را در همان جا بسر بردند. حیوانات مزبور راجع به این که آیا شرارت موجود در عالم ناشی از چیست؛ با یکدیگر مباحثه می کردند.

کلاغ گفت:
- شر از گرسنگی است. هنگامی که من سیر هستم روی شاخه درختی نشسته قارقار می کنم و از هر چیزی شاد و متلذ میگردم ولی وای از آن روزی که گرسنگی بر من مستولی شود از هر چیزی مشمئز می شوم و حتی از مناظر زیبای طبیعت نیز بیزار می گردم. از محلی به محلی و از شاخه به شاخه می پرم و از راحتی و آسایش محروم می شوم همین که پاره گوشتی ببینم بلااراده به آن حمله ور می شوم و گاهی اتفاق افتاده که مرا سنگ می زنند و یا چون سگان و گرگان نیز متوجه آن پاره گوشت شوند بر من سخت حمله می کنند ولی من به هیچ وجه از آن صرف نظر نمی کنم.

کبوتر گفت:
- برای من شرارت از گرسنگی نیست بلکه ناشی از عشق و محبت است. ما همیشه جفت جفت زندگی می کنیم و به قدری همسر خود را دوست داریم که صبر و قرار نداریم غمخوار یکدیگر هستیم و چون همسر ما پرواز کند تاب و توان از ما سلب می شود. بیم داریم از اینکه مبادا در چنگال باز گرفتار و یا در دام صید انسان دچار شود. در جستجوی همسر خویش پرواز می کنیم تا در دام بلا افتیم. گاهی دچار چنگال تیز عقاب هستیم و زمانی زندان در دام جفا. احيانا اگر همسر ما مفقود شود دیگر هیچ چیز در نظر ما عزیز نیست. غذا نمی خوریم آب نمی نوشیم، در جستجوی او گریه و زاری می کنیم. عده زیادی از ما به همین علت تلف می شوند. پس شرارت ناشی از گرسنگیی نیست بلکه مولود عشق و محبت است.

مار گفت:
- خیر، شر از عشق و گرسنگی نیست بلکه از خشم و غضب است. اگر ما به صلح و آشتی با یکدیگر معامله می نمودیم هیچگاه خشمگین نمی شدیم و کلیه امور به صرفه و صلاح ما تمام می شد، ولی این طور نیست اگر چنانچه امری برخلاف میل ما انجام شود فورا خشمناک می شویم سعی می کنیم که مبادا بغض ما بروز کند و معمولا خود را فراموش می کنیم غرغرکنان در روی زمین می خزیم و در صدد گزیدن بر می آییم به هیچ کس رحم نمی کنیم و بعید نیست که گاهی برای فرو نشاندن خشم و غضب خویش حتی پدر و مادر خود را نیز بگزیم. از فرط بغض به خود می پیچیم و آن قدر به این حالت ادامه می دهیم تا در نتیجه آن تلف شویم. پس شرارت موجوده در عالم ناشی از خشم است.

آهو گفت:
- خیر شرارت از عشق و گرسنگی و خشم نیست بلکه ناشی از رعب و ترس است اگر ما گروه آهوان نمی ترسیدیم هر آینه زندگی ما شیرین و گوارا بود. پاهای ما باریک و قوای ما به حد لازم کافی است از حیوانات کوچک درنده با شاخ های خود دفاع می کنیم و از حیوانات بزرگ درنده فرار اختیار می نماییم. به محض اینکه در جنگل شاخه صدا کند و یا برگی به حرکت آید ما از شدت ترس بر خود می لرزیم قلب مان سخت می تپد به نحوی که در سینه نمی گنجد. فرار را برقرار ترجیح می دهیم.
چون خرگوشی فرار کند یا نوای مرغی به گوش رسد و یا شاخه از درخت قطع گردد ما تصور می کنیم که حیوانی در صدد حمله بر ماست. گاهی از سگی فرار کرده و گرفتار انسان می شویم. غالبا در حین دویدن با شاخه درختی مصادم و هلاک می گردیم. هنگام خواب یک چشم ما باز است، مترصدیم و غرق در خوف و ترس. راحتی و آسایش نداریم. پس شرارت ناشی از ترس است.

چون مرد بدوی عقاید حیوانات را راجع به شر شنید گفت:
- آلام و رنج های ما از گرسنگی، عشق، خشم و ترس نیست بلکه ناشی از همین جسم ما است زیرا جسم است که منشأ گرسنگی، عشق، خشم و ترس آدمی است.

#لئون_تولستوی

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity