🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺🔆
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌺🍃🌸
🌸
🔆
🔴# معرفی_کتاب
#شما_که_غریبه_نیستید
‏#هوشنگ_مرادی_کرمانی

بیچاره آقای رئوفی، کارش این بود که برود توی خانه‌ها و باغ‌ها و در و دشت بچه‌ها را بیاورد ‏مدرسه. از کوچۀ مدرسه که رد می‌شد، لیلا کور فحشش می‌داد. یک گوش آقای رئوفی اصلاً ‏نمی‌شنید، گوش راستش؛ و گوش چپش هم سنگین بود‎.‎
لیلا کور هرروز می‌آمد دم خانه‌اش، سمت چپ کوچه، می‌نشست و تا صدای پایی می‌شنید ‏هر که بود فحش‌بارانش می‌کرد. الکی، همین‌جوری فحشش می‌داد. می‌گفتند «عقلش کم ‏است».
آقای رئوفی شانس داشت که فحش‌های لیلا را نمی‌شنید. اگر هم می‌شنید، جواب ‏نمی‌داد. ازش می‌ترسید، می‌گفت‎:‎

ـ سلام بی‌بی لیلا، حالت خوبه؟
ـ سلام و کوفتِ ‌کاری. خاک ‌بر سرت کنن، مادر‎...

با غریبه‌ها بدتر بود. آقای رئوفی غریبه بود‎.‎
همه به فحش‌های لیلا عادت کرده بودند. هر وقت می‌رفتیم مدرسه از لیلا فحش می‌شنیدیم ‏و وقتی هم برمی‌گشتیم، همین‌جور. تفریحمان فحش شنیدن بود‎.‎
یک روز از جلویش رد شدیم فحش داد؛ رفتیم سر کوچه، برگشتیم، باز فحش داد؛ برگشتیم ‏یکی‌یکی از جلویش رد شدیم و فحش خوردیم. آن‌قدر بچه‌ها را بردم سر کوچه و برگرداندم و ‏لیلا فحش داد تا دهنش کف کرد. گریه‌اش گرفت. بازهم ول نکردیم. هی از جلویش رد شدیم. ‏گریه کرد و فحش داد. فحش‌های ناجور‎.‎

ـ بچه‌ها طاقت بیارین، هی از جلوش رد بشین و بخندین‎.‎

لیلا چوبش را پرت کرد طرف ما، به هیچ‌کس نخورد؛ باز از جلویش رد شدیم و خندیدیم؛ ‏حرصش گرفت، دست‌هایش را بلند کرد و زد تو سرش؛ خودش را زد و فحش داد؛ بازهم جواب ‏ندادیم.‏
هی رفتیم ته کوچه و برگشتیم. حالش بد شد و افتاد. چند تا از بچه‌ها دررفتند. صدایش ‏درنمی‌آمد، بلند شد، خودش را کشید توی خانه‌اش و در را بست.‏
دیگر درِ خانه نیامد. مریض شده بود. کم‌کم مُرد.‏
انداختند گردن من‎:‎

ـ هوشو، پسرِ کاظم لیلا رو کشت‎.‎
‏
تفریحی نداشتیم از کوچه که رد می‌شدیم دیگر کسی فحشمان نمی‌داد. دلمان برای ‏فحش‌های لیلا تنگ شده بود. می‌گفتند لیلا برای این به همه فحش می‌داد که او را ببینند و ‏یادشان نرود که او هم هست...‏

‏#شما_که_غریبه_نیستید


https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw


🔆
🌸
🌺🍃🌸
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺🔆