🔥🔥 حمدالله مستوفی نوشته است که جمشید، جشن سده را بنیاد نهاد.
گردیزی در زین‌الاخبار همچون بیرونی، پیدایش این جشن را با چیرگی فریدون بر آژی‌دهاک در پیوند می‌داند.
نویری نوشته است سده جشنی بود که ایرانیان پس از بیرون کردن افراسیاب از ایران در زمان زَو، پسر تهماسپ برگزار کردند.
سده جشن ملوک نامدار است
ز اَفریدون و از جم یادگار است!
#عنصری

🔥🔥 گذشته از داستان پیدایش آتش به دست هوشنگ، فردوسی در شاهنامه بارها از جشن سده در کنار نام آتشکده و به همراه جشن‌های نوروز و مهرگان نام برده است.
بکرد اندر آن کشور آتشکده
بدو تازه شد مهرگان و سده!

نهاد اندر آن مرز آتشکده
بزرگیِ نوروز و جشن سده!
🔥🔥 پیش از اسلام
چنانچه افسانه‌ی پیدایش آتش به دست هوشنگ پیشدادی را فردوسی سروده باشدمی‌توان جشن سده را بجا مانده از زمان پادشاهی هوشنگ دانست. ابوریحان بیرونی نیز آن را یادگار زمان فریدون می‌داند. آیین‌مند و فراگیر شدن برگزاری سده به زمان اردشیر بابکان برمی‌گردد، ولی هیچ‌کس به چگونگی برگزاری این جشن در ایران پیش از اسلام نپرداخته است.

🔥🔥 پس از اسلام
درباره‌ی برگزاری جشن سده پس از اسلام، کسانی چون بیرونی، بیهقی، گردیزی، مسکویه و دیگران از شیوه‌ی جشن در زمان غزنویان، سلجوقیان، خوارزمشاهیان، آل‌زیار و هتا(حتی) مغولان بسیار نوشته‌اند و داستان مرگ مردآویز را گفته‌اند، ولی به شیوه‌ی برگزاری جشن سده در میان مردمان نپرداخته‌اند و گزارش آن‌ها درباره‌ی دربار و پادشاهان است.
سرایندگانی چون عنصری، فرخی، منوچهری و عسجدی درباره‌ی این جشن چامه‌سرایی کرده‌اند.

بزرگ‌ترین جشن سده به دستور مردآویز زیاری در اسپهان برگزار شد ولی پس از جشن پاداندیشان او که گویا مغولان بودند، به شوند(دلیل) برگزاری این جشن، با برنامه‌ریزی او را کشتند.

بیرونی در آثارالباقیه درباره‌ی سده نوشته است: «آتش افروزند تا شر آن "جهنم" برطرف گردد و گیاه خوشبو تبخیر می‌کنند تا مضرات آن را برطرف کنند. در خانه‌ی ملوک رسم شده که آتش بیافروزند و چون شعله‌ور گردد، جانوران وحشی را به آتش می‌اندازند و مرغ‌ها در شعله‌ی آن می‌پرانند و در کنار این آتش می‌نشینند و به لهو و لعب مشغول می‌شوند.»

بیهقی نوشته است: «امیر مسعود غزنوی فرمود تا سراپرده بر راه مرو بزدند بر سه فرسنگی لشگرگاه و سده نزدیک بود. اشتران سلطانی را، و از آن همه لشکر به صحرا بردند و گز کشیدن گرفتند تا سده کرده آید و پس از آن حرکت کرده آید و گز می‌آوردند و در صحرایی که جوی آب بزرگ بود، پر از برف می‌افکندند تا به بالای فلعتی برآمد و چارطاق‌ها بساختند از چوب، سخت بلند و آن را به گز بیاکندند و گز دیگر جمع کردند که سخت بسیار بود و بالای کوهی بر آمده و اَله[عقاب] بسیار و کبوتر. و سده فراز آمد. نخست شب امیر بر لب آن جوی آب که شراعی زده بودند، بنشست و ندیمان و مطربان بیامدند و آتش به هیزم زدند و پس از آن شنودم که قریب ده فرسنگ فروغ آن آتش بدیده بودند، و کبوتران نفت اندود بگذاشتند و ددان برف اندود آتش زده دویدن گرفتند و چنان سده‌ای بود که دیگر آنچنان ندیده بودم و آن به خرّمی به پایان آمد.»

🔥🔥 جشن سده‌ی امروز
امروز به جشن سده، سده‌سوزی نیز می‌گویند. در مازندران، لرستان، سیستان‌وبلوچستان، کشاورزان، روستاییان و چوپان‌ها هنگام پسین(عصر) روی پشت‌بام، دامنه‌ی کوه یا کنار کشت‌زار و چراگاه آتش می‌افروزند و پیرامون آن گرد می‌آیند، بی آنکه نام جشن سده بر آن نهند.
در کرمان و بیشتر شهرهای آن، جشن سده یا سده‌سوزی با شکوه برگزار می‌شود. در میان چادرنشینان بافت و سیرجان سده‌سوزی چوپانی برگزار می‌شود. در یکی از روستاهای جیرفت (آبادی بلوک از دهستان اسماعیلی) شب دهم بهمن آتش بزرگی به نام آتش سده با چهل شاخه از درختان هرس شده‌ی باغ به نشانه‌ی چهل روز (چله‌ی بزرگ) در میدان ده برمی‌افروزند و از روی آن می‌پرند و می‌خوانند:
سده سده‌ی دهقانی
چهل کنده‌ی سوزانی
هنوز گویی زمستانی

در این بخش‌ها چند روز پیش از فرا رسیدن سده، باغداران و زمین‌داران هر یک به اندازه‌ی توان و دارایی‌شان بار هیزم از بیابان‌ها و کوهپایه‌ها فراهم می‌کنند.
پیش‌ترها که سده‌سوزی در دشت‌های باز برگزار می‌شد، مردم در گرداگرد آتش غالی(قالی) پهن می‌کردند و پیش از افروختن آتش از شامگاه(غروب) در کنار بوته‌ی بزرگ آتش با یکدیگر دیدار می‌کردند.
در این روز آش می‌پزند و آجیل می‌خورند و پس از افروختن آتش دست در دست، گرد آتش می‌آیند و پس از کم شدن آتش از روی آن می‌پرند و سوارکاران به نمایش می‌پردازند.
برزگران نیز اندکی از خاکستر سده را می‌برند تا در کشتزار خود بپاشند و آن را مایه‌ی فراوانی می‌دانند. بر پایه‌ی یک باور کهن، در این شب ستاره‌ی گرما به زمین درود می‌فرستد.

https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw



🦋
🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸🍃🦋🌸
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋
🍃🌸🍃🦋🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸
🦋

🔴#چکامه_پارسی

چند سروده از چند #چکامه‌سرای_ايران‌زمین
درباره #جشن_مهرگان:

خسروا‌ می‌ نوش که ‌خرم‌ جشن ‌آفریدون ‌رسید
بـاغ‌ پـیـروزی‌ شکـفـت‌ و صـبـح‌ پیـروزی‌ دمـیـد
✍️ #میرمعزی

برخیز هان‌ ای‌ جاریه مـی درفکن ‌در بادیه‌
آراسته‌ کن‌ مجلسی‌ از بلخ‌ تا‌ ارمینیه
آمد ‌خجسته‌ مهرگان جشن بزرگ ‌خسروان
نارنج ‌و نار و ارغوان‌، آورد ‌از هر ناحیه
✍️ #منوچهری

‌شاد باشید ‌مهرگان ‌آمد بانگ‌ و آوای‌ کاروان ‌
آمد فردا‌ که ‌بر من‌ و تو ‌وزد ‌باد مهرگان
آنگه‌ شود ‌پدید‌ که ‌نامرد ‌و مرد‌ کیست
✍️ #انوری‌_ابیوردی

ملکا جشن مهرگان آمد
جشن شاهان و خسروان آمد
جز به جای ملهم و خرگاه
بدل باغ و بوستان آمد
مورد برجای سوسن آمد باز
می بر جای ارغوان آمد
تو جوانمرد و دولت تو جوان
می بر بخت تو جوان آمد.
✍️ #رودکی

مهرگان آمد گرفته فالش از نیکی مثال
نیک‌روز و نیک جشن و نیک وقت و نیک فال.
✍️ #عنصری

روز مهر و ماه مهر و جشن فرخ مهرگان
مهر بفزا ای نگار ماه چهر مهربان
مهربانی کن به جشن مهرگان و روز مهر
مهربانی کن به روز مهر و جشن مهرگان
جام را چون لاله گردان از نبید باده رنگ
وندر آن منگر که لاله نیست اندر بوستان
کاین جهان را ناگهان از خرمی امروز کرد
بوستان نو شکفته عدل سلطان جهان.
✍️ #مسعود_سعدسلمان

شاد باشید که جشن مهرگان آمد
بانگ و آوایِ دَرایِ کاروان آمد
کاروان مهرگان از خزران آمد
یا ز اقصای بلاد چینستان آمد
نا از این آمد، بخدا نه از آن آمد
که ز فردوس برین وز آسمان آمد
مهرگان آمد، هان در بگشاییدش
اندر آرید و تواضع بنماییدش
از غبار راه ایدر بزداییدش
بنشانید و به لب خرد نجاییدش
خوب دارید و فرمان بستاییدش
هرزمان خدمت لختی بفزاییدش.
✍️ #منوچهری_دامغانی

فریدون فرخ به گرز نبرد
ز ضحاک تازی برآورد گرد
چو در برج شاهین شد از خوشه مهر
نشست او به شاهی سر ماه مهر.
✍️ #اسدی_توسی(گرشاسب‌نامه)

فریدون چو شد بر جهان کامکار
ندانست جز خویشتن شهریار
به رسم کیان تاج و تخت مهی
بیاراست با کاخ شاهنشهی
به روز خجسته سر مهر ماه
به سر برنهاد آن کیانی کلاه
زمانه بی‌اندوه گشت از بدی
گرفتند هر کس ره بخردی
دل از داوری‌ها بپرداختند
به آیین، یکی، جشن نو ساختند
نشستند فرزانگان، شادکام
گرفتند هر یک ز یاقوت، جام
می روشن و چهره شاه نـَو
جهان نو ز داد از سر ماه نـَو
بفرمود تا آتش افروختند
همه عنبر و زعفران سوختند
پرستیدن مهرگان دین اوست
تن‌آسانی و خوردن آیین اوست
کنون یادگارست از و ماه مهر
به کوش و به رنج ایچ منمای چهر.

✍️ #فردوسی_توسی

@Bookirancity

🦋
🍃🌸
🌸🍃🦋
🍃🌸🍃🦋🌸
🦋🍃🌸🍃🦋🍃🌸🍃🦋
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#_پالایش_زبان_پارسی


🔻موج = کوهه، آب‌کوهه، خیزاب، خیزآبه، آب‌خیز، آب‌خیزه، تکانه، نَوَرد، نَوَرد آب، آب‌شوران، آشوب دریا، اُشتُرُک، ورمه(Wave)
🔻امواج = خیزاب‌ها، کوهه‌ها، ورمه‌ها
🔻امواج رادیویی = ورمه‌های پَرتُوی
🔻پرموج = خروشان، پُرکوهه، پُرخیزاب
🔻تمَوُج = ترنَند، ورمش، خیزابِگی، کوهِگی
🔻تموج هوا = وَزِش
🔻حرکت موجی = جنبش کوهه‌ای، پویش ورمه‌ای
🔻طول موج = درازای ورمه، بلندای کوهه
🔻مواج = کوهه‌دار، خروشان، خیزابه‌دار، خیزابدار، پُرخیزاب، خیزابه‌گیر، شکن‌گیر، دِرَفشنیک، ناهموار
🔻موج‌خیز = کوهه‌خیز
🔻موج‌دار = کوهه‌دار، دِرَفشنیک، ناهموار، چین‌دار، شِکَن‌دار، چین‌وشِکَن‌دار
🔻موج‌زدن = دِرَفشیدن، فَرَویدن، کوهه‌زدن
🔻موج‌زن = کوهه‌زن
🔻موج‌شکن = کوهه‌شکن، خیزاب‌شکن
🔻موج گیسو = چین گیسو، شِکَن گیسو، چین‌وشِکَن گیسو
🔻موج موج = کوهه کوهه
🔻موج عظیم = کولاب

✍️نمونه:
🔺موج‌ها او را غرق کردند =
خیزاب‌ها او را فرو بُردند

🔺تنی چند از موج دریا برست
رسیدند نزد یکی آبخوست #عنصری =
تنی چند از آشوب دریا بِرَست
رسیدند نزد یکی آبخَوست(=جزیره)

🔺خوشحالی و شعف در چشمانش موج می‌زد =
شادی و شور در چشمانش می‌دِرَفشید

🔺طول موجی که مایکروفر با آن کار می‌کند =
درازای/بلندای ورمه‌ای که تندپز با آن کار می‌کند

🔺موج جدیدی از ناامیدی جامعه را فرا گرفته است =
روایی تازه‌ای از ناامیدی هازمان را فراگرفته است

🔺این فیلم به سینمایِ موج نوی فرانسه تعلق دارد =
این رُخشاره به رُخشارِ نوگَرای فرانسه بستگی دارد

🔺می‌نشست و شانه را میان موج گیسوانش بازی می‌داد =
می‌نشست و شانه را میان چین‌وشِکن گیسوانش بازی می‌داد

🔺موج مهاجرت از مناطق جنوبی آفریقا به اروپا شدت یافته است =
رَوَند کوچ از سرزمین‌های نیمروزی آفریکا به اروپا فزونی یافته است

🔺رنگ‌کاری کابینت‌ها خوب انجام نشده و سطح کار مواج است =
رنگ‌کاری گنجه‌ها خوب انجام نشده و رویه‌ی کار ناهموار است

🔺موج گرما از غرب کشور به سمت نواحی مرکزی و شرقی در حرکت است =
گذران گرما از باختر کشور به سوی کرانه‌های میانی و خاوری در پویش است

#موج #امواج #مواج #تموج

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#پالایش_زبان_پارسی
#والایش_فرهنگ_ایرانی

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_پالایش_زبان_پارسی


🔻انشاءالله = به امید خدا، اگر خدا بخواهد، امیدوارم، خدا کند، به خواست خدا، ایزدخواست، چنین باد، ایدون باد

✍️نمونه:
🔺انشاءالله به مریضی صعب‌العلاجی مبتلا نشده باشد =
خدا کند به بیماری سخت‌درمانی دچار نشده باشد
امیدوارم گرفتار بیماری سختی نشده باشد

🔺آرزومندم در این مبارزه موفق باشید، انشاالله =
آرزومندم در این پیکار پیروز باشید، ایدون باد/چنین باد
🔻مطمئن = اُستوار، دل‌اُستوار، دلپُر، دلگرم، دل‌آسوده، آسوده‌اندیش، آسوده، نیک‌گمان، آرام، آرامنده، آرمیده، اُستیگان، پشت‌گرم
🔻مطمئناً = بی‌گمان
🔻مطمئن‌بودن = دل‌استواربودن، اُستیگان‌بودن
🔻مطمئن‌شدن = آرامش‌یافتن، آرام‌یافتن، آرامیدن، آسوده‌دل‌شدن، آسوده‌شدن
🔻نفس مطمئنه = اُستوان روان(اُستوان=استوار، پایدار)

✍️نمونه:
🔺به پدرش مطمئن بود که دستش را رها نمی‌کند =
به پدرش دلگرم/پشت‌گرم بود که دستش را رها نمی‌کند

🔺توانست مطمئنش کند که به مشکل نخواهند خورد =
توانست دل‌آسوده‌اش کند که به دشواری نخواهند خورد

🔺با قلبی مطمئن، جان به جان‌آفرین تسلیم کرد =
با دلی آرام/آرمیده/آسوده، جان به جان‌آفرین سپرد

🔺مطمئن باشید که از مشاهده‌ی آن لذت می‌برید =
دل‌اُستوار باشید که از دیدن آن خوشتان می‌آید

🔺مطمئنا از تماشای آن حیرت‌زده می‌شوید =
بی‌گمان از دیدن آن شگفت‌زده می‌شوید

🔺آدم مطمئنیه = آدم اُستیگانی است

🔻تغییر= (Modification)، دگرگونی، دگرسانی، دگرگون‌کردن، دِگرکردن، دِگرشُدن، دگرگشت، دگرسازی، دِگرِش، دگردیسی*، ترادیسی*، جَزاندن
🔻تغییرات = دگرگونی، دگرگونی‌ها، دِگرشُدگی‌ها
🔻تغییر اسم = نام‌گردانی
🔻تغییرپذیر = دِگرِش‌پذیر
🔻تغییردادن = دیگرکردن، دِگرکردن، دگرگون‌کردن، دِگراندَن، واگرداندن، گردانیدن، فروگرداندن، فراگرداندن
🔻تغییرشکل = دِگردیسی، تَرادیسی
🔻تغییرشکل‌دادن = تَرادیساندن
🔻تغییر کرد = دگرگون شد
🔻تغییرکردن = دگرگون‌شدن، دِگرشدن، دَگریدَن، دیگرشُدن
🔻قابل‌تغییر = دِگرگَشتنی، دِگرِش‌پذیر، برگشتنی
🔻غیرقابل‌تغییر = دگرناگشتنی، دِگرش‌ناپذیر، برنگشتنی

✍️نمونه:
🔺گذشته را نمی‌توان تغییر داد =
گذشته را نمی‌توان دِگراند

🔺تغییر را در خود احساس کنید =
دگرگونی را در خود بِسُهید
دِگرِش را در خود دریابید

🔺آیا جراحی تنها راه تغییرشکل بینی است؟ =
آیا کَرِنت تنها راه ترادیسی بینی است؟

🔺برای تغییردادن بقیه، باید از تغییر در خود شروع کنیم =
برای دِگراندن دیگران، باید از دگرسازیِ خود آغاز کنیم

🔺"مهراب" کلمه‌ای فارسی است که در عربی به "محراب" تغییر یافت =
"مهراب" واژه‌ای پارسی است که در اَرَبی به "محراب" دگریده شد/دِگَرِش یافت


*ترادیسی: چیزی را از دیسه‌ای(شکلی) به دیسه‌ای دیگر درآوردن
*دگردیسی: دیسه‌ای را یکسره(تماما) به دیسه‌ای دیگر درآوردن

🔻موج = کوهه، آب‌کوهه، خیزاب، خیزآبه، آب‌خیز، آب‌خیزه، تکانه، نَوَرد، نَوَرد آب، آب‌شوران، آشوب دریا، اُشتُرُک، ورمه(Wave)
🔻امواج = خیزاب‌ها، کوهه‌ها، ورمه‌ها
🔻امواج رادیویی = ورمه‌های پَرتُوی
🔻پُرموج = خروشان، پُرکوهه، پُرخیزاب
🔻تَمَوُج = ترنَند، ورمش، خیزابِگی، کوهِگی
🔻تموج هوا = وَزِش
🔻حرکت موجی = جنبش کوهه‌ای، پویش ورمه‌ای
🔻طول موج = درازای ورمه، بلندای کوهه
🔻مواج = کوهه‌دار، خروشان، خیزابه‌دار، خیزابدار، پُرخیزاب، خیزابه‌گیر، شکن‌گیر، دِرَفشنیک، ناهموار
🔻موج‌خیز = کوهه‌خیز
🔻موج‌دار = کوهه‌دار، دِرَفشنیک، ناهموار، چین‌دار، شِکَن‌دار، چین‌وشِکَن‌دار
🔻موج‌زدن = دِرَفشیدن، فَرَویدن، کوهه‌زدن
🔻موج‌زن = کوهه‌زن
🔻موج‌شکن = کوهه‌شکن، خیزاب‌شکن
🔻موج گیسو = چین گیسو، شِکَن گیسو، چین‌وشِکَن گیسو
🔻موج موج = کوهه کوهه
🔻موج عظیم = کولاب

✍️نمونه:
🔺موج‌ها او را غرق کردند =
خیزاب‌ها او را فرو بُردند

🔺تنی چند از موج دریا برست
رسیدند نزد یکی آبخوست #عنصری =
تنی چند از آشوب دریا بِرَست
رسیدند نزد یکی آبخَوست(=جزیره)

🔺خوشحالی و شعف در چشمانش موج می‌زد =
شادی و شور در چشمانش می‌دِرَفشید

🔺طول موجی که مایکروفر با آن کار می‌کند =
درازای/بلندای ورمه‌ای که تندپز با آن کار می‌کند

🔺موج جدیدی از ناامیدی جامعه را فرا گرفته است =
روایی تازه‌ای از ناامیدی هازمان را فراگرفته است

🔺این فیلم به سینمایِ موج نوی فرانسه تعلق دارد =
این رُخشاره به رُخشارِ نوگَرای فرانسه بستگی دارد

🔺می‌نشست و شانه را میان موج گیسوانش بازی می‌داد =
می‌نشست و شانه را میان چین‌وشِکن گیسوانش بازی می‌داد

🔺موج مهاجرت از مناطق جنوبی آفریقا به اروپا شدت یافته است =
رَوَند کوچ از سرزمین‌های نیمروزی آفریکا به اروپا فزونی یافته است

🔺رنگ‌کاری کابینت‌ها خوب انجام نشده و سطح کار مواج است =
رنگ‌کاری گنجه‌ها خوب انجام نشده و رویه‌ی کار ناهموار است