او در دو جنگ جهانی شرکت کرد و در یکی از آن‌ها هم زخمی شده بود؛ بنابراین در تمام داستان‌هایش درست مثل یک پیر دنیا دیده‌است که برای بچه‌ها قصه تعریف می‌کند. در عین حال نکتهٔ عجیب و منحصربه‌فرد حکایت‌های او این است که هیچ‌چیز دلچسب و معنا داری در داستان‌هایش نمی‌توان پیدا کرد. شخصیت‌های داستانش مدام در موقعیت‌های پوچ قرار می‌گیرند و بیشتر آن‌ها را مرگ به عجیب‌ترین شکل ممکن غافلگیر می‌کند. نثرش، طنز تلخ و سردی است که در تمام حکایاتش جاری است و ماجرا را نه تنها تحمل‌پذیر بلکه لذت بخش می‌کند ولی این لذت تا کمی بعد از داستان ادامه دارد و بعد از آن، ذات غمگین و افسردهٔ قصه خودش را نشان می‌دهد و خواننده را به سرزمین‌های تاریک می‌برد. همین است که طرفداران جدی ادبیات مدرن، سفر به انتهای شب را «انجیل افسرده» لقب داده‌اند. این توافق تقریباً در تمام دنیای ادبیات وجود دارد که سلین نویسندهٔ توانایی است که سرگذشت عجیب و غریبش را حتی در کتاب «سفر به انتهای شب» تعریف کرده‌است. او همهٔ نبوغ و خلاقیتش را در این کتاب به کار برد نبوغی که باعث شد نویسنده‌های فراوانی مثل ژان پل سارتر، ژان ژنه، ساموئل بکت، کورت وانگات، هنری میلر و چارلز بوکوفسکی آن را ستایش می‌کنند. حتی نقل قولی از چارلز بوکوفسکی هست که جایی گفته: «سفر به انتهای شب، بهترین کتابی است که در دو هزار سال اخیر نوشته شده‌است.»
به زعم بسیاری، سلین یکی از بزرگ‌ترین نویسنده‌های تاریخ رمان است. نگاه او به دنیا بسیار سیاه، بی‌رحمانه و کالبد شکافانه است. او با شجاعتی بی‌نظیر پلیدی‌های انسان عصر جدید را برملا ساخت و آینه‌ای صادق در برابر او نهاد. همچنین نمی‌توان از زبان او یاد نکرد. او نثری بسیار عامیانه داشت و از عباراتی که خود می‌ساخت بسیار استفاده می‌کرد. او زبان معیار را زبانی زنده نمی‌دانست. او تمام تابوهای عصر خود را شکست و تأثیری عمیق بر نویسندگان پس از خویش گذاشت. بخشی از جامعهٔ روشنفکری فرانسه که ضدیت با او را در پیش گرفته بودند، از دادن جایزهٔ گنکور به فردینان سر باز زدند و حتی ادبیات او را ادبیات کثیف نامیدند. او بارها به نژادپرستی محکوم شد، در اواسط جنگ که او را به خاطر مقالات ضدیهودی مجبور به ترک فرانسه کردند، افرادی مثل آندره ژید از او به شدت حمایت کردند. خود سلین معتقد بود که همهٔ آن‌ها دسیسه‌های روشنفکران کمونیست فرانسه مثل آندره مالرو، لویی آراگون، آلبر کامو و الزا تریوله است. حتی معتقد بود که در تحت تعقیب قرار گرفتنش نیز آن‌ها دخیل بوده‌اند زیرا که آنها عضو کانون ملی نویسندگان فرانسه بودند که در سپتامبر ۱۹۴۴ فهرست سیاهی شامل ۱۲ نویسندهٔ فرانسوی منتشر کردند که سلین هم جزو آن‌ها بود.
سلین از منتقدان جدی مارسل پروست بود و دربارۀ شهرت کتاب در جستجوی زمان از دست رفته او اعتقاد داشت که «اگر پروست یهودی نبود، امروزه دیگر کسی راجع به او حرف نمی زد.»[۱]
شاید هنگام مطالعهٔ آثار او بد نباشد به سه نقطه‌هایی که مشخصهٔ نوشتار او هستند، به انبوه آوانماها و نیز کلمات شکسته و عامیانه و شبه جمله‌ها توجه کنیم.

اجداد ما به خوبی خودمان بودند ؛ کینه‌ای ، رام ، بی‌عصمت ، درب و داغان ، ترسو و نامرد ، حقا که به خوبی خودمان بودند ! ماها عوض نمی‌شویم ؛ نه جوراب‌مان عوض می‌شود و نه ارباب‌هامان ، و نه عقایدمان . وقتی هم می‌شود آنقدر دیراست که به زحمتش نمی‌ارزد . ما ثابت‌قدم به دنیا آمده‌ایم و ثابت‌قدم هم ریغ رحمت را سر می‌کشیم ؛ سرباز بی‌جیره و مواجب ، قهرمان‌هایی که سنگ دیگران را به سینه می‌زنند ، بوزینه‌های ناطقی که از حرف‌هاشان رنج می‌برند . ماها آلت دست عالیجناب نکبتیم . او صاحب اختیار ماست . باید هوای کاردستمان باشد که لااقل بشود غذایی بلنبانیم . این که نشد زندگی .
#لویی_فردینان_سلین

دست برداشتن از زندگی خیلی آسان‌تر است تا دست برداشتن از عشق! آدم در این دنیا عمرش را به کشتن و پرستیدن می‌گذراند. و هر دوی اینا‌ها را با هم. از تو متنفرم! می پرستمت!
از خودت دفاع می‌کنی، خوش می‌گذرانی و دیوانه‌وار به هر قیمتی که هست زندگی را به موجود دوپای دیگری در قرن آینده وا می‌گذاری، طوری که انگار هیچ لذتی بالاتر از ادامه پیدا کردن نیست! طوری که انگار این کار در نهایت عمرت را جاودانه می‌کند!
به هر حال میل به عشق ورزی چاره ناپذیر است. مثل میل به خاراندن تن آدم ...

#لویی_فردینان_سلین


#معرفی_کتاب
#سفر_به_انتهای_شب
#فردینان_سلین