او در دو جنگ جهانی شرکت کرد و در یکی از آنها هم زخمی شده بود؛ بنابراین در تمام داستانهایش درست مثل یک پیر دنیا دیدهاست که برای بچهها قصه تعریف میکند. در عین حال نکتهٔ عجیب و منحصربهفرد حکایتهای او این است که هیچچیز دلچسب و معنا داری در داستانهایش نمیتوان پیدا کرد. شخصیتهای داستانش مدام در موقعیتهای پوچ قرار میگیرند و بیشتر آنها را مرگ به عجیبترین شکل ممکن غافلگیر میکند. نثرش، طنز تلخ و سردی است که در تمام حکایاتش جاری است و ماجرا را نه تنها تحملپذیر بلکه لذت بخش میکند ولی این لذت تا کمی بعد از داستان ادامه دارد و بعد از آن، ذات غمگین و افسردهٔ قصه خودش را نشان میدهد و خواننده را به سرزمینهای تاریک میبرد. همین است که طرفداران جدی ادبیات مدرن، سفر به انتهای شب را «انجیل افسرده» لقب دادهاند. این توافق تقریباً در تمام دنیای ادبیات وجود دارد که سلین نویسندهٔ توانایی است که سرگذشت عجیب و غریبش را حتی در کتاب «سفر به انتهای شب» تعریف کردهاست. او همهٔ نبوغ و خلاقیتش را در این کتاب به کار برد نبوغی که باعث شد نویسندههای فراوانی مثل ژان پل سارتر، ژان ژنه، ساموئل بکت، کورت وانگات، هنری میلر و چارلز بوکوفسکی آن را ستایش میکنند. حتی نقل قولی از چارلز بوکوفسکی هست که جایی گفته: «سفر به انتهای شب، بهترین کتابی است که در دو هزار سال اخیر نوشته شدهاست.»
به زعم بسیاری، سلین یکی از بزرگترین نویسندههای تاریخ رمان است. نگاه او به دنیا بسیار سیاه، بیرحمانه و کالبد شکافانه است. او با شجاعتی بینظیر پلیدیهای انسان عصر جدید را برملا ساخت و آینهای صادق در برابر او نهاد. همچنین نمیتوان از زبان او یاد نکرد. او نثری بسیار عامیانه داشت و از عباراتی که خود میساخت بسیار استفاده میکرد. او زبان معیار را زبانی زنده نمیدانست. او تمام تابوهای عصر خود را شکست و تأثیری عمیق بر نویسندگان پس از خویش گذاشت. بخشی از جامعهٔ روشنفکری فرانسه که ضدیت با او را در پیش گرفته بودند، از دادن جایزهٔ گنکور به فردینان سر باز زدند و حتی ادبیات او را ادبیات کثیف نامیدند. او بارها به نژادپرستی محکوم شد، در اواسط جنگ که او را به خاطر مقالات ضدیهودی مجبور به ترک فرانسه کردند، افرادی مثل آندره ژید از او به شدت حمایت کردند. خود سلین معتقد بود که همهٔ آنها دسیسههای روشنفکران کمونیست فرانسه مثل آندره مالرو، لویی آراگون، آلبر کامو و الزا تریوله است. حتی معتقد بود که در تحت تعقیب قرار گرفتنش نیز آنها دخیل بودهاند زیرا که آنها عضو کانون ملی نویسندگان فرانسه بودند که در سپتامبر ۱۹۴۴ فهرست سیاهی شامل ۱۲ نویسندهٔ فرانسوی منتشر کردند که سلین هم جزو آنها بود.
سلین از منتقدان جدی مارسل پروست بود و دربارۀ شهرت کتاب در جستجوی زمان از دست رفته او اعتقاد داشت که «اگر پروست یهودی نبود، امروزه دیگر کسی راجع به او حرف نمی زد.»[۱]
شاید هنگام مطالعهٔ آثار او بد نباشد به سه نقطههایی که مشخصهٔ نوشتار او هستند، به انبوه آوانماها و نیز کلمات شکسته و عامیانه و شبه جملهها توجه کنیم.
اجداد ما به خوبی خودمان بودند ؛ کینهای ، رام ، بیعصمت ، درب و داغان ، ترسو و نامرد ، حقا که به خوبی خودمان بودند ! ماها عوض نمیشویم ؛ نه جورابمان عوض میشود و نه اربابهامان ، و نه عقایدمان . وقتی هم میشود آنقدر دیراست که به زحمتش نمیارزد . ما ثابتقدم به دنیا آمدهایم و ثابتقدم هم ریغ رحمت را سر میکشیم ؛ سرباز بیجیره و مواجب ، قهرمانهایی که سنگ دیگران را به سینه میزنند ، بوزینههای ناطقی که از حرفهاشان رنج میبرند . ماها آلت دست عالیجناب نکبتیم . او صاحب اختیار ماست . باید هوای کاردستمان باشد که لااقل بشود غذایی بلنبانیم . این که نشد زندگی .
#لویی_فردینان_سلین
دست برداشتن از زندگی خیلی آسانتر است تا دست برداشتن از عشق! آدم در این دنیا عمرش را به کشتن و پرستیدن میگذراند. و هر دوی ایناها را با هم. از تو متنفرم! می پرستمت!
از خودت دفاع میکنی، خوش میگذرانی و دیوانهوار به هر قیمتی که هست زندگی را به موجود دوپای دیگری در قرن آینده وا میگذاری، طوری که انگار هیچ لذتی بالاتر از ادامه پیدا کردن نیست! طوری که انگار این کار در نهایت عمرت را جاودانه میکند!
به هر حال میل به عشق ورزی چاره ناپذیر است. مثل میل به خاراندن تن آدم ...
#لویی_فردینان_سلین
#معرفی_کتاب
#سفر_به_انتهای_شب
#فردینان_سلین
به زعم بسیاری، سلین یکی از بزرگترین نویسندههای تاریخ رمان است. نگاه او به دنیا بسیار سیاه، بیرحمانه و کالبد شکافانه است. او با شجاعتی بینظیر پلیدیهای انسان عصر جدید را برملا ساخت و آینهای صادق در برابر او نهاد. همچنین نمیتوان از زبان او یاد نکرد. او نثری بسیار عامیانه داشت و از عباراتی که خود میساخت بسیار استفاده میکرد. او زبان معیار را زبانی زنده نمیدانست. او تمام تابوهای عصر خود را شکست و تأثیری عمیق بر نویسندگان پس از خویش گذاشت. بخشی از جامعهٔ روشنفکری فرانسه که ضدیت با او را در پیش گرفته بودند، از دادن جایزهٔ گنکور به فردینان سر باز زدند و حتی ادبیات او را ادبیات کثیف نامیدند. او بارها به نژادپرستی محکوم شد، در اواسط جنگ که او را به خاطر مقالات ضدیهودی مجبور به ترک فرانسه کردند، افرادی مثل آندره ژید از او به شدت حمایت کردند. خود سلین معتقد بود که همهٔ آنها دسیسههای روشنفکران کمونیست فرانسه مثل آندره مالرو، لویی آراگون، آلبر کامو و الزا تریوله است. حتی معتقد بود که در تحت تعقیب قرار گرفتنش نیز آنها دخیل بودهاند زیرا که آنها عضو کانون ملی نویسندگان فرانسه بودند که در سپتامبر ۱۹۴۴ فهرست سیاهی شامل ۱۲ نویسندهٔ فرانسوی منتشر کردند که سلین هم جزو آنها بود.
سلین از منتقدان جدی مارسل پروست بود و دربارۀ شهرت کتاب در جستجوی زمان از دست رفته او اعتقاد داشت که «اگر پروست یهودی نبود، امروزه دیگر کسی راجع به او حرف نمی زد.»[۱]
شاید هنگام مطالعهٔ آثار او بد نباشد به سه نقطههایی که مشخصهٔ نوشتار او هستند، به انبوه آوانماها و نیز کلمات شکسته و عامیانه و شبه جملهها توجه کنیم.
اجداد ما به خوبی خودمان بودند ؛ کینهای ، رام ، بیعصمت ، درب و داغان ، ترسو و نامرد ، حقا که به خوبی خودمان بودند ! ماها عوض نمیشویم ؛ نه جورابمان عوض میشود و نه اربابهامان ، و نه عقایدمان . وقتی هم میشود آنقدر دیراست که به زحمتش نمیارزد . ما ثابتقدم به دنیا آمدهایم و ثابتقدم هم ریغ رحمت را سر میکشیم ؛ سرباز بیجیره و مواجب ، قهرمانهایی که سنگ دیگران را به سینه میزنند ، بوزینههای ناطقی که از حرفهاشان رنج میبرند . ماها آلت دست عالیجناب نکبتیم . او صاحب اختیار ماست . باید هوای کاردستمان باشد که لااقل بشود غذایی بلنبانیم . این که نشد زندگی .
#لویی_فردینان_سلین
دست برداشتن از زندگی خیلی آسانتر است تا دست برداشتن از عشق! آدم در این دنیا عمرش را به کشتن و پرستیدن میگذراند. و هر دوی ایناها را با هم. از تو متنفرم! می پرستمت!
از خودت دفاع میکنی، خوش میگذرانی و دیوانهوار به هر قیمتی که هست زندگی را به موجود دوپای دیگری در قرن آینده وا میگذاری، طوری که انگار هیچ لذتی بالاتر از ادامه پیدا کردن نیست! طوری که انگار این کار در نهایت عمرت را جاودانه میکند!
به هر حال میل به عشق ورزی چاره ناپذیر است. مثل میل به خاراندن تن آدم ...
#لویی_فردینان_سلین
#معرفی_کتاب
#سفر_به_انتهای_شب
#فردینان_سلین
🔴#کتال_ولحظه
لحظه هایی هست که تنهای تنها می شوی و به آخر هرچیزی که ممکن است برایت اتفاق بیفتد میرسی. این آخر دنیاست. خود غصه. غصه ی تو دیگر جوابگویت نیست و باید به عقب برگردی، وسط آدم ها، هرکه میخواهد باشد. در این جور لحظه ها به خودت سخت نمی گیری، چون حتی به خاطر اشک ریختن هم باید به آغاز هرچیز برگردی، به جایی که همه ی دیگران هستند.
#سفر_به_انتهای_شب
#لویی_فردینان_سلین
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
لحظه هایی هست که تنهای تنها می شوی و به آخر هرچیزی که ممکن است برایت اتفاق بیفتد میرسی. این آخر دنیاست. خود غصه. غصه ی تو دیگر جوابگویت نیست و باید به عقب برگردی، وسط آدم ها، هرکه میخواهد باشد. در این جور لحظه ها به خودت سخت نمی گیری، چون حتی به خاطر اشک ریختن هم باید به آغاز هرچیز برگردی، به جایی که همه ی دیگران هستند.
#سفر_به_انتهای_شب
#لویی_فردینان_سلین
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#چکامه
بهتر است خیال برت ندارد، آدمها چیزی برای گفتن ندارند.
واقعیت این است که هر کس فقط از دردهای شخصی خودش با دیگری حرف میزند.
هر کس برای خودش و دنیا برای همه.
#لویی_فردینان_سلین
📙سفر به انتهای شب
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
بهتر است خیال برت ندارد، آدمها چیزی برای گفتن ندارند.
واقعیت این است که هر کس فقط از دردهای شخصی خودش با دیگری حرف میزند.
هر کس برای خودش و دنیا برای همه.
#لویی_فردینان_سلین
📙سفر به انتهای شب
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
اینجا درسهایت به هیچ دردی نمیخورد پسرجان! اینجا نیامدهای فکر کنی، آمدهای همان کاری را که یادت میدهند انجام بدهی. ما در کارخانههایمان به روشنفکر احتیاج نداریم، به بوزینه احتیاج داریم...
بگذار نصیحتی بهت بکنم؛
هرگز از فهم و شعورت حرفی نزن!
ما جای تو فکر خواهیم کرد.
#لویی_فردینان_سلین
«سفر به انتهای شب»
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
اینجا درسهایت به هیچ دردی نمیخورد پسرجان! اینجا نیامدهای فکر کنی، آمدهای همان کاری را که یادت میدهند انجام بدهی. ما در کارخانههایمان به روشنفکر احتیاج نداریم، به بوزینه احتیاج داریم...
بگذار نصیحتی بهت بکنم؛
هرگز از فهم و شعورت حرفی نزن!
ما جای تو فکر خواهیم کرد.
#لویی_فردینان_سلین
«سفر به انتهای شب»
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه
خب، راستش نمیتونم بگم از زندگی لذت میبرم. نه! در واقع دارم تحملش میکنم. چرا که هنوز زندهام و نفس میکشم، و مسئولیتهایی هم دارم. از همهی اینها به کنار، من کمی بیش از حد بدبینم. قاعدتا باید به چیزی امیدوار باشیم. اما من هیچ امیدی به هیچچیزی ندارم. البته یک آرزو دارم: دلم میخواهد هرچه راحتتر و بیدردسرتر بمیرم؛ مثل هر آدم دیگری. همین و بس. نیز دلم میخواهد هیچکس به خاطر من به علت وجود من، توی دردسر و توی رنج نیفتد. بله، مردن در آرامش.
حالا از شما میپرسم، وقتی که دیگر به قدر کافی دیوانه نیستی، کجا باید رفت؟ واقعیت احتضاری است که تمامی ندارد. واقعیت این دنیا مرگ است. باید بین مرگ و دروغ یکی را انتخاب کرد. من هرگز نتوانستهام خودکشی کنم.
#لویی_فردینان_سلین
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه
خب، راستش نمیتونم بگم از زندگی لذت میبرم. نه! در واقع دارم تحملش میکنم. چرا که هنوز زندهام و نفس میکشم، و مسئولیتهایی هم دارم. از همهی اینها به کنار، من کمی بیش از حد بدبینم. قاعدتا باید به چیزی امیدوار باشیم. اما من هیچ امیدی به هیچچیزی ندارم. البته یک آرزو دارم: دلم میخواهد هرچه راحتتر و بیدردسرتر بمیرم؛ مثل هر آدم دیگری. همین و بس. نیز دلم میخواهد هیچکس به خاطر من به علت وجود من، توی دردسر و توی رنج نیفتد. بله، مردن در آرامش.
حالا از شما میپرسم، وقتی که دیگر به قدر کافی دیوانه نیستی، کجا باید رفت؟ واقعیت احتضاری است که تمامی ندارد. واقعیت این دنیا مرگ است. باید بین مرگ و دروغ یکی را انتخاب کرد. من هرگز نتوانستهام خودکشی کنم.
#لویی_فردینان_سلین
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه
وقتی که هنوز حیات داری نمیتوانی خودت را پیدا کنی، کلی رنگ هست که سرت را گرم کند و کلی آدم دور و برت میجنبد. فقط در سکوت خودت را پیدا میکنی، یعنی وقتی که دیگر کار از کار گذشته ، درست مثل مرده ها.
#لویی_فردینان_سلین
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه
وقتی که هنوز حیات داری نمیتوانی خودت را پیدا کنی، کلی رنگ هست که سرت را گرم کند و کلی آدم دور و برت میجنبد. فقط در سکوت خودت را پیدا میکنی، یعنی وقتی که دیگر کار از کار گذشته ، درست مثل مرده ها.
#لویی_فردینان_سلین
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
آدم باید خیلی ذلیل باشد که حسرت سالهای به خصوصی از عمرش را بخورد. ماها میتوانیم با رضایت خاطر پیر شویم.
مگر دیروز آش دهن سوزی بود؟
یا مثلا پارسال؟
عقیده ات غیر از این است؟
افسوس چه را بخوریم؟ ها؟ جوانی؟
ما هرگز جوان نبودیم!
#لویی_فردینان_سلین
- سفر به انتهای شب
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
آدم باید خیلی ذلیل باشد که حسرت سالهای به خصوصی از عمرش را بخورد. ماها میتوانیم با رضایت خاطر پیر شویم.
مگر دیروز آش دهن سوزی بود؟
یا مثلا پارسال؟
عقیده ات غیر از این است؟
افسوس چه را بخوریم؟ ها؟ جوانی؟
ما هرگز جوان نبودیم!
#لویی_فردینان_سلین
- سفر به انتهای شب
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
هرگز نمیشود آنطور که باید و شاید به کلمات اعتماد کرد. ظاهری بیآزار دارند، ابداً به نظر نمیرسد که ممکن است خطرناک باشند. بیشتر به باد هوا شباهت دارند، به صداهای کوچک دهن، نه شورند و نه بینمک و بهمحض اینکه از دهن بیرون میآیند از راه گوش به وسیلهی تودهی نرم و خاکستری مخ درک میشوند، هیچکس به کلمات خودش شک ندارد و مصیبت از همینجا شروع میشود.
📓 سفر به انتهای شب
✍🏻 #لویی_فردینان_سلین
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
هرگز نمیشود آنطور که باید و شاید به کلمات اعتماد کرد. ظاهری بیآزار دارند، ابداً به نظر نمیرسد که ممکن است خطرناک باشند. بیشتر به باد هوا شباهت دارند، به صداهای کوچک دهن، نه شورند و نه بینمک و بهمحض اینکه از دهن بیرون میآیند از راه گوش به وسیلهی تودهی نرم و خاکستری مخ درک میشوند، هیچکس به کلمات خودش شک ندارد و مصیبت از همینجا شروع میشود.
📓 سفر به انتهای شب
✍🏻 #لویی_فردینان_سلین
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#ادبیات
#لویی_فردینان_سلین
صد و بیست و هفت سال از تولدِ لویی فردینان سلین گذشته و او همانطور که بارها در نامههایاش ادعا کرد، به یکی از ماندهگارترین نویسندهگان فرانسهزبان تبدیل شد.
بارها در مطبوعات و مجلات دربارهی او نوشتهام و بسیاری نیز چنین کرده و خواهندکرد. اما یکی از وجوهِ کمتر درکشدهی این نویسنده در زبان فارسی انبوهنامههای او هستند. نامههایی بالغ بر چند هزار صفحه که به فارسی درنیامدهاند و بین این نامهها، نوشتههای او به همسرش جای منحصر بهفردی دارد. لوسِت دتوش. زنی که تا دمِ آخر کنار نویسندهی مطرود، تندخو و دمدمیمزاج ماند.
بسیاری از نامههای سلین از زندان در دانمارک خطاب به او نوشته شدهاند. او به قول مارسل اِمِه شاید تنها انسانی بود که روحِ ناآرام نویسنده را به خوبی میشناخت و در بسیاری رمانهای نویسنده نیز حاضر شد.
لوست رقصندهای توانا و مدرس رقص بود و اصلن حضورِ رقص در رمانهای سلین مخصوصن بعد از ۱۹۴۰ به خاطر همین است. زندهگی لوست با سلین مملو از فراز و نشیب بود. تلخیِ بیپایان و البته گاه درخششِ امید. درواقع در آخرین سالهای زندهگی سلین بود که این زوج در خانهی مشهورشان در مُدُن توانستند کمی روی آرامش و شهرت ببینند. برای سلین یا شاید به ادعای او پزشکی و طبابت اهمیتی همسنگِ نوشتن داشت.
او چه در جوانی، چه تا سال مرگاش یعنی ۱۹۶۱ پزشکِ فقرا بود. پزشکی که انگار بعد قطعِ امید از همه سراغاش میرفتند، چون ارزان بود و برای همین مرگهای بسیاری دید ( در رمان سفر به انتهای شب تصویر دقیقی از این وضعیت ارائه داده). لوست شش ساعت بعد سکته و مرگ نویسنده دستنویس رمان «ریگودون» را برداشت و حفظ کرد تا مدتها... همین جور بود وضع انتشار دو رسالهی مشهورش علیهِ یهودیت که کمی قبل مرگِ خودش اجازه داد در نسخههایی محدود چاپ شوند. دربارهی رابطهی این زن با همسرش چند کتاب نوشته شده از جمله «مادام سلین» که روزگارِ دوزخی و برزخی نویسنده را از دریچهی دید لوست روایت کرده. لوست تا حدود نود سالهگی رقصیدن آموزش داد و بسیار طولانی زیست و دو سال پیش در صد و هفت سالهگی از دنیا رفت. او بود که از ترسهای سلین حکایت کرد و اینکه او واقعن یک پسربچهی لجباز بود که دوست داشت کمی به او احترام بگذارند. شاید اگر این زن سلین را بعد جنگ دوم که غیابن حکم اعدام همسرش صادر شده بود ترک میکرد اتفاق دیگری برای نویسنده رقم میخورد. کاش حداقل روزی نامههای سلین به لوست منتشر شوند به فارسی تا بیانگرِ زخمهایی باشند که تا اعماقِ جان هر دو ریشه دوانده بود. لوست بود که سلین را از کام مرگ بیرون کشید.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#ادبیات
#لویی_فردینان_سلین
صد و بیست و هفت سال از تولدِ لویی فردینان سلین گذشته و او همانطور که بارها در نامههایاش ادعا کرد، به یکی از ماندهگارترین نویسندهگان فرانسهزبان تبدیل شد.
بارها در مطبوعات و مجلات دربارهی او نوشتهام و بسیاری نیز چنین کرده و خواهندکرد. اما یکی از وجوهِ کمتر درکشدهی این نویسنده در زبان فارسی انبوهنامههای او هستند. نامههایی بالغ بر چند هزار صفحه که به فارسی درنیامدهاند و بین این نامهها، نوشتههای او به همسرش جای منحصر بهفردی دارد. لوسِت دتوش. زنی که تا دمِ آخر کنار نویسندهی مطرود، تندخو و دمدمیمزاج ماند.
بسیاری از نامههای سلین از زندان در دانمارک خطاب به او نوشته شدهاند. او به قول مارسل اِمِه شاید تنها انسانی بود که روحِ ناآرام نویسنده را به خوبی میشناخت و در بسیاری رمانهای نویسنده نیز حاضر شد.
لوست رقصندهای توانا و مدرس رقص بود و اصلن حضورِ رقص در رمانهای سلین مخصوصن بعد از ۱۹۴۰ به خاطر همین است. زندهگی لوست با سلین مملو از فراز و نشیب بود. تلخیِ بیپایان و البته گاه درخششِ امید. درواقع در آخرین سالهای زندهگی سلین بود که این زوج در خانهی مشهورشان در مُدُن توانستند کمی روی آرامش و شهرت ببینند. برای سلین یا شاید به ادعای او پزشکی و طبابت اهمیتی همسنگِ نوشتن داشت.
او چه در جوانی، چه تا سال مرگاش یعنی ۱۹۶۱ پزشکِ فقرا بود. پزشکی که انگار بعد قطعِ امید از همه سراغاش میرفتند، چون ارزان بود و برای همین مرگهای بسیاری دید ( در رمان سفر به انتهای شب تصویر دقیقی از این وضعیت ارائه داده). لوست شش ساعت بعد سکته و مرگ نویسنده دستنویس رمان «ریگودون» را برداشت و حفظ کرد تا مدتها... همین جور بود وضع انتشار دو رسالهی مشهورش علیهِ یهودیت که کمی قبل مرگِ خودش اجازه داد در نسخههایی محدود چاپ شوند. دربارهی رابطهی این زن با همسرش چند کتاب نوشته شده از جمله «مادام سلین» که روزگارِ دوزخی و برزخی نویسنده را از دریچهی دید لوست روایت کرده. لوست تا حدود نود سالهگی رقصیدن آموزش داد و بسیار طولانی زیست و دو سال پیش در صد و هفت سالهگی از دنیا رفت. او بود که از ترسهای سلین حکایت کرد و اینکه او واقعن یک پسربچهی لجباز بود که دوست داشت کمی به او احترام بگذارند. شاید اگر این زن سلین را بعد جنگ دوم که غیابن حکم اعدام همسرش صادر شده بود ترک میکرد اتفاق دیگری برای نویسنده رقم میخورد. کاش حداقل روزی نامههای سلین به لوست منتشر شوند به فارسی تا بیانگرِ زخمهایی باشند که تا اعماقِ جان هر دو ریشه دوانده بود. لوست بود که سلین را از کام مرگ بیرون کشید.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
بهتر است خیال برت ندارد، آدمها چیزی برای گفتن ندارند.
واقعیت این است که هر کس فقط از دردهای شخصی خودش با دیگری حرف میزند.
هر کس برای خودش و دنیا برای همه.
📘سفر به انتهای شب
✍️#لویی_فردینان_سلین
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
بهتر است خیال برت ندارد، آدمها چیزی برای گفتن ندارند.
واقعیت این است که هر کس فقط از دردهای شخصی خودش با دیگری حرف میزند.
هر کس برای خودش و دنیا برای همه.
📘سفر به انتهای شب
✍️#لویی_فردینان_سلین
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
آدم به جایی میرسد که با کوچکترین چیزی یا کمترین تسلایی که زندگی لطف میکند و برایش باقی می گذارد، کیف میکند.
📓 سفر به انتهای شب
✍️ #لویی_فردینان_سلین
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
آدم به جایی میرسد که با کوچکترین چیزی یا کمترین تسلایی که زندگی لطف میکند و برایش باقی می گذارد، کیف میکند.
📓 سفر به انتهای شب
✍️ #لویی_فردینان_سلین
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه
غصه ها دیگر بوی مرده گرفته، مردهٔ تازه، بوی ترش عجیب... بویی که تازه سر زده... بلند شده... میچرخد... میشناسد ما را، ما هم دیگر میشناسیمش.
دیگر هیچ وقت ولمان نمیکند. باید آتش اتاقک را خاموش کرد. به کی نامه بنویسم؟ دیگر کسی را ندارم. دیگر حتی یک نفر هم نمانده با روح مهربان مردهها خوشرویی کند... بعد از این با چیزها مهربانتر حرف بزند...
دیگر باید تنهایی تحمل کرد.
#لویی_فردینان_سلین
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه
غصه ها دیگر بوی مرده گرفته، مردهٔ تازه، بوی ترش عجیب... بویی که تازه سر زده... بلند شده... میچرخد... میشناسد ما را، ما هم دیگر میشناسیمش.
دیگر هیچ وقت ولمان نمیکند. باید آتش اتاقک را خاموش کرد. به کی نامه بنویسم؟ دیگر کسی را ندارم. دیگر حتی یک نفر هم نمانده با روح مهربان مردهها خوشرویی کند... بعد از این با چیزها مهربانتر حرف بزند...
دیگر باید تنهایی تحمل کرد.
#لویی_فردینان_سلین
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
آدم باید خیلی ذلیل باشد که حسرت سالهای بخصوصی از عمرش را بخورد!
ماها میتوانیم با رضایت خاطر پیر شویم.
مگر دیروز آش دهنسوزی بود؟ یا مثلا پارسال؟
عقیدهات غیر از این است؟
افسوس چه چیزی را بخوریم؟ ها؟ جوانی؟
ما هرگز جوان نبودهایم...
📒 سفر به انتهای شب
#لویی_فردینان_سلین
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
آدم باید خیلی ذلیل باشد که حسرت سالهای بخصوصی از عمرش را بخورد!
ماها میتوانیم با رضایت خاطر پیر شویم.
مگر دیروز آش دهنسوزی بود؟ یا مثلا پارسال؟
عقیدهات غیر از این است؟
افسوس چه چیزی را بخوریم؟ ها؟ جوانی؟
ما هرگز جوان نبودهایم...
📒 سفر به انتهای شب
#لویی_فردینان_سلین
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
سرکوب آفتابه دزدها در همه کشورها صورت میگیرد، آن هم با شدت عمل، نه فقط به عنوان وسیله دفاعی اجتماع، بلکه عمدتاً به عنوان گوشزدی جدی به همه بدبختها که سر جای خودشان بنشینند..!
"سفر به انتهای شب"
#لویی_فردینان_سلین
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
سرکوب آفتابه دزدها در همه کشورها صورت میگیرد، آن هم با شدت عمل، نه فقط به عنوان وسیله دفاعی اجتماع، بلکه عمدتاً به عنوان گوشزدی جدی به همه بدبختها که سر جای خودشان بنشینند..!
"سفر به انتهای شب"
#لویی_فردینان_سلین
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه
زندگی همین است، روشنایی خفیفی که در تاریکی شب خاموش میشود.
#لویی_فردینان_سلین
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه
زندگی همین است، روشنایی خفیفی که در تاریکی شب خاموش میشود.
#لویی_فردینان_سلین
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
سرکوب آفتابهدزدها در همه کشورها صورت میگیرد، آن هم با شدت عمل، نه فقط به عنوان وسیله دفاعی اجتماع، بلکه عمدتا به عنوان گوشزدی جدی به همه بدبختها که سر جای خودشان بنشینند!
📒 سفر به انتهای شب
#لویی_فردینان_سلین
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
سرکوب آفتابهدزدها در همه کشورها صورت میگیرد، آن هم با شدت عمل، نه فقط به عنوان وسیله دفاعی اجتماع، بلکه عمدتا به عنوان گوشزدی جدی به همه بدبختها که سر جای خودشان بنشینند!
📒 سفر به انتهای شب
#لویی_فردینان_سلین
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه
با شما هستم مردمِ بیچیز، پسماندههای زندگی، ای همیشه کتکخوردهها، غرامتدهندهها، عرقریزها، به شما اعلام خطر میکنم؛ وقتی که بزرگانِ این عالم عاشق چشم و ابروتان شدند، معنیاش این است که میخواهند گوشتتان را در جنگشان کباب کنند.
علامتش این است، علامت واضحی است؛ همیشه با مِهر و ملاطفت شروع میشود.
📚 #سفر_به_انتهای_شب
🖊 #لویی_فردینان_سلین
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه
با شما هستم مردمِ بیچیز، پسماندههای زندگی، ای همیشه کتکخوردهها، غرامتدهندهها، عرقریزها، به شما اعلام خطر میکنم؛ وقتی که بزرگانِ این عالم عاشق چشم و ابروتان شدند، معنیاش این است که میخواهند گوشتتان را در جنگشان کباب کنند.
علامتش این است، علامت واضحی است؛ همیشه با مِهر و ملاطفت شروع میشود.
📚 #سفر_به_انتهای_شب
🖊 #لویی_فردینان_سلین
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه
با شما هستم مردمِ بیچیز، پسماندههای زندگی، ای همیشه کتکخوردهها، غرامتدهندهها، عرقریزها، به شما اعلام خطر میکنم؛ وقتی که بزرگانِ این عالم عاشق چشم و ابروتان شدند، معنیاش این است که میخواهند گوشتتان را در جنگشان کباب کنند.
علامتش این است، علامت واضحی است؛ همیشه با مِهر و ملاطفت شروع میشود.
📚 #سفر_به_انتهای_شب
🖊 #لویی_فردینان_سلین
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه
با شما هستم مردمِ بیچیز، پسماندههای زندگی، ای همیشه کتکخوردهها، غرامتدهندهها، عرقریزها، به شما اعلام خطر میکنم؛ وقتی که بزرگانِ این عالم عاشق چشم و ابروتان شدند، معنیاش این است که میخواهند گوشتتان را در جنگشان کباب کنند.
علامتش این است، علامت واضحی است؛ همیشه با مِهر و ملاطفت شروع میشود.
📚 #سفر_به_انتهای_شب
🖊 #لویی_فردینان_سلین
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📚
دلم میخواست یک نفر آرام و شمرده، توی گوشم زمزمه میکرد: دنیا بیارزش نیست، سخت نیست، پوچ هم نیست. داری خواب میبینی.
من خواستم و او گفت؛ او گفت: دنیا بیارزش نیست، سخت نیست، پوچ هم نیست. داری خواب میبینی!
من باورم شد؛ باورم شد که دارم خواب میبینم این چشمهای خیس را...
این شب سرد و اندوهناک را...
همهاش یک کابوس است.
بیدار میشوی و یادت میرود که تنهایی چقدر سخت بود، دروغ چقدر درد داشت. یادت میرود که حرفها فقط حرف هستند و نباید باورشان کرد...
یادت میرود که هیچ چیز ارزش ندارد؛ همه اینها یادت میرود... داری خواب میبینی...
📙دستهی دلقکها
#لویی_فردینان_سلین
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📚
دلم میخواست یک نفر آرام و شمرده، توی گوشم زمزمه میکرد: دنیا بیارزش نیست، سخت نیست، پوچ هم نیست. داری خواب میبینی.
من خواستم و او گفت؛ او گفت: دنیا بیارزش نیست، سخت نیست، پوچ هم نیست. داری خواب میبینی!
من باورم شد؛ باورم شد که دارم خواب میبینم این چشمهای خیس را...
این شب سرد و اندوهناک را...
همهاش یک کابوس است.
بیدار میشوی و یادت میرود که تنهایی چقدر سخت بود، دروغ چقدر درد داشت. یادت میرود که حرفها فقط حرف هستند و نباید باورشان کرد...
یادت میرود که هیچ چیز ارزش ندارد؛ همه اینها یادت میرود... داری خواب میبینی...
📙دستهی دلقکها
#لویی_فردینان_سلین
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity