🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#فلسفه
#هنر
#هایدگز
«کاش میشد درست همانگونه که سزان نقاشی میکرد، اندیشید»
#مارتین_هایدگر
■ آشنایی مارتین هایدگر با پل سزان به گفته جولین یانگ ميتواند از طریق ریلکه و نامه های وی به سزان صورت گرفته باشد.همچنین هایدگر چندین اثر سزان را در گالری هنر بازل دیده بود. از جمله نقاشی معروف " کوه ُسنت_ ویکتور".
هایدگر احساس نزدیکی و علاقه زیادی نسبت به سزان از خود نشان ميداد. وی حتی منطقه ای که سزان در آنجا زندگی ميکرد، یعنی " اکس-آن-پروانس" را مورد بازدید قرار ميداد و آن را خانه دوم خود تلقی ميکرد.
وی این منطقه را به یک کتابخانه فلسفه ترجیح ميداد. هایدگر رابطه میان فلسفه و نقاشی نه فقط متضاد نمیدانست بلکه آرزو ميکرد ميتوانست چنان بیاندیشد که سزان نقاشی ميکرد.
هایدگر در این خصوص جمله قابل توجهی ميگوید :
«کاش ميشد درست همانگونه که #سزان نقاشی ميکرد، اندیشید.»
این جمله بر خلاف نظر اغلب فلاسفه ست، حتی فلاسفه ای که مورد
علاقه هایدگر بودند.
وی در مورد طریق و روش سزان مينویسد : «طریقی ست که روش خود من در مقام یک متفکر، از ابتدا تا انتها به نحو خاص خود مطابق آن است. "به نقل از یانگ" این گفته هایدگر ارزش زیادی دارد زیرا نقاشی سزان را با فلسفه خود، صرفا از نقطه نظر نتایج یعنی کشف حقیقت، یکسان نميداند بلکه حتی در روش نیز این شباهت را تا حد انعکاسگری تلقی ميکند. هایدگر به سیاق خویش به خوانش اثری از او یعنی« #واليه_باغبان » ميپردازد:
"سزان"
صفای مملو از اندیشه،
سکون ضروری ِشکل ِنگهبان پیر، والیه
که امر ناپیدا را در شمین دولوو، نگهداری ميکند.
نقاش در این اثر مربوط به دورهء متاخر دوگانگی آنچه حاضر است
و حضور را در آن واحد "تحقق بخشیده" و رفع کرده است.
آن را به وحدتی رازآمیز بدل کرده است.
آیا در اینجا طریقی آشکار است
که به اتحاد شعر و تفکر ميانجامد؟
صحبت رازگونه از (تحقق) و (رفع) دوگانگی میان(حضور) و (آنچه حاضر است) به نظر من، قلب شعر اینجاست. زیرا نگهبان به دلیل اینکه این دوگانگی را تحقق بخشیده و رفع نموده به صفا و آرامش رسیده به دلیل اینکه این دوگانگی را رفع کرده، وحدت شعر و تفکر را در خود تجسم بخشیده آنگونه که من باز آفرینی خیالی هایدگر را از این نقاشی میخوانم : نگهبان شاعر _ متفکر و به تعبیری خود هایدگر،ست. نگاهبانانِ (امر ناپیدا) در کلبه ای درتوتنائوبرگ.
به نظر من آن چیزی, که هایدگر از ما میخواهد در سزان تجربه کنیم :
زایش علم معنادارِ اشیاء از دل یک زمینهء بی معنا و راز آمیز اما ساختارمند به زبان نیچه، زایش امر آپولونی از دل امر دیونیزوسی.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#فلسفه
#هنر
#هایدگز
«کاش میشد درست همانگونه که سزان نقاشی میکرد، اندیشید»
#مارتین_هایدگر
■ آشنایی مارتین هایدگر با پل سزان به گفته جولین یانگ ميتواند از طریق ریلکه و نامه های وی به سزان صورت گرفته باشد.همچنین هایدگر چندین اثر سزان را در گالری هنر بازل دیده بود. از جمله نقاشی معروف " کوه ُسنت_ ویکتور".
هایدگر احساس نزدیکی و علاقه زیادی نسبت به سزان از خود نشان ميداد. وی حتی منطقه ای که سزان در آنجا زندگی ميکرد، یعنی " اکس-آن-پروانس" را مورد بازدید قرار ميداد و آن را خانه دوم خود تلقی ميکرد.
وی این منطقه را به یک کتابخانه فلسفه ترجیح ميداد. هایدگر رابطه میان فلسفه و نقاشی نه فقط متضاد نمیدانست بلکه آرزو ميکرد ميتوانست چنان بیاندیشد که سزان نقاشی ميکرد.
هایدگر در این خصوص جمله قابل توجهی ميگوید :
«کاش ميشد درست همانگونه که #سزان نقاشی ميکرد، اندیشید.»
این جمله بر خلاف نظر اغلب فلاسفه ست، حتی فلاسفه ای که مورد
علاقه هایدگر بودند.
وی در مورد طریق و روش سزان مينویسد : «طریقی ست که روش خود من در مقام یک متفکر، از ابتدا تا انتها به نحو خاص خود مطابق آن است. "به نقل از یانگ" این گفته هایدگر ارزش زیادی دارد زیرا نقاشی سزان را با فلسفه خود، صرفا از نقطه نظر نتایج یعنی کشف حقیقت، یکسان نميداند بلکه حتی در روش نیز این شباهت را تا حد انعکاسگری تلقی ميکند. هایدگر به سیاق خویش به خوانش اثری از او یعنی« #واليه_باغبان » ميپردازد:
"سزان"
صفای مملو از اندیشه،
سکون ضروری ِشکل ِنگهبان پیر، والیه
که امر ناپیدا را در شمین دولوو، نگهداری ميکند.
نقاش در این اثر مربوط به دورهء متاخر دوگانگی آنچه حاضر است
و حضور را در آن واحد "تحقق بخشیده" و رفع کرده است.
آن را به وحدتی رازآمیز بدل کرده است.
آیا در اینجا طریقی آشکار است
که به اتحاد شعر و تفکر ميانجامد؟
صحبت رازگونه از (تحقق) و (رفع) دوگانگی میان(حضور) و (آنچه حاضر است) به نظر من، قلب شعر اینجاست. زیرا نگهبان به دلیل اینکه این دوگانگی را تحقق بخشیده و رفع نموده به صفا و آرامش رسیده به دلیل اینکه این دوگانگی را رفع کرده، وحدت شعر و تفکر را در خود تجسم بخشیده آنگونه که من باز آفرینی خیالی هایدگر را از این نقاشی میخوانم : نگهبان شاعر _ متفکر و به تعبیری خود هایدگر،ست. نگاهبانانِ (امر ناپیدا) در کلبه ای درتوتنائوبرگ.
به نظر من آن چیزی, که هایدگر از ما میخواهد در سزان تجربه کنیم :
زایش علم معنادارِ اشیاء از دل یک زمینهء بی معنا و راز آمیز اما ساختارمند به زبان نیچه، زایش امر آپولونی از دل امر دیونیزوسی.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
ما به آنچه تفکرش خوانند وقتی ره مییابیم که خود فکر کنیم. برای آنکه چنین کوششی کامروا گردد، باید آماده باشیم که تفکر را بیاموزیم.
همین که درآمدن به این آموختن را پذیرا گشتیم، پیشاپیش این را نیز پذیرفتهایم که ما را هنوز یارای تفکر نیست."
#مارتین_هایدگر
"چه باشد آنچه خوانندش تفکر؟"
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
ما به آنچه تفکرش خوانند وقتی ره مییابیم که خود فکر کنیم. برای آنکه چنین کوششی کامروا گردد، باید آماده باشیم که تفکر را بیاموزیم.
همین که درآمدن به این آموختن را پذیرا گشتیم، پیشاپیش این را نیز پذیرفتهایم که ما را هنوز یارای تفکر نیست."
#مارتین_هایدگر
"چه باشد آنچه خوانندش تفکر؟"
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه
اندیشهبرانگیزترین امر در زمانهیِ اندیشهبرانگیزِ ما آن است که ما هنوز اندیشه نمیکنیم.
#مارتین_هایدگر
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه
اندیشهبرانگیزترین امر در زمانهیِ اندیشهبرانگیزِ ما آن است که ما هنوز اندیشه نمیکنیم.
#مارتین_هایدگر
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه
چه بسا گمان رود که تفکر همان تصور باشد. چنین گمانی چشماندازی بر امکانی از این سان میگشاید که ذات تاکنونی تفکر از ناحیهی تصور و با نقش و نشان گونهای بازنمود ممهور گشته باشد. در حقیقت چنین نیز هست. منتها در عین حال این ابهام هنوز باقی است که به چه نحو این شکلگیری ذات تفکر تاکنونی روی داده است. این ابهام باقی است که این رویداد از کجا برآمده است، و این ابهام یکسره و تمام و کمال باقی است که این همه برای ما و برای سعی ما در یادگیری تفکر حامل چه دلالتی میتواند بود. یکی می گوید: «من در باره این مطلب چنین و چنان فکر می کنم» و مرادش آن است که «تصور من از این مطلب چنین و چنان است»، و البته این را ما میفهمیم و به منزلهی بدیهیترین چیز با آن رفتار میکنیم...
بیایید خود را فریب ندهیم: ذات تفکر، برآمدگاه تفکر، آن امکانات ذاتی تفکر که بر وفاق حیطهی این برآمدگاهند، همه اینها برای ما بیگانه و به همین سبب اموری هستند که همواره و قبل از هر چیز دیگری برای فکر کردن داده میشوند. پس عجب نیست اگر این ادعا حقیقت داشته باشد که آنچه در زمانهی اندیشهانگیز ما اندیشهانگیزترین است آن است که ما هنوز اندیشه نمیکنیم. این ادعا لیک همزمان میگوید: در تفکر بودن یعنی در راه بودن به سوی ذات تفکر. ما در راه هستیم و راه خود را از چنان تفکری آغاز میکنیم که به نظر میرسد ذاتش نهشته در تصور باشد و به تمامی در تصور ختم گردد. شیوهی تفکر خاص ما هنوز از ذات تاکنونی تفکر، یعنی از تصور، تغذیه میکند. ليكن ما تا آنجا که هنوز به آن ذات متعلق به تفکر که تاکنون برای خود محفوظش داشتهایم ره نیافتهایم هنوز فکر نمیکنیم. ما هنوز در ساحت اصيل تفکر نیستیم. اما اگر صرفاً التفاتی نیز به واپسگریزی ذات اصيل تفکر کنیم و بازی خوردهی منطق بر این امر پا نفشاریم که از مدتها پیش میدانیم که تفکر چیست، در این صورت چه بسا تواند بود که ذات اصيل تفکر خود را درست در آن جا که یک زمان واپس گریخته است نشان دهد. چه بسا اگر در راه بمانیم، ذات اصيل تفکر خود را نشان دهد. ما در راه هستیم. مقصود چیست؟ ما هنوز در راه، در میانهی راه و در میانهی راههای متفاوت و گوناگون هستیم. هنوز حکمی قطعی دربارهی راهی اجتنابناپذیر و از همین رو یگانه راه، تعیین نگشته است.
#مارتین_هایدگر
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه
چه بسا گمان رود که تفکر همان تصور باشد. چنین گمانی چشماندازی بر امکانی از این سان میگشاید که ذات تاکنونی تفکر از ناحیهی تصور و با نقش و نشان گونهای بازنمود ممهور گشته باشد. در حقیقت چنین نیز هست. منتها در عین حال این ابهام هنوز باقی است که به چه نحو این شکلگیری ذات تفکر تاکنونی روی داده است. این ابهام باقی است که این رویداد از کجا برآمده است، و این ابهام یکسره و تمام و کمال باقی است که این همه برای ما و برای سعی ما در یادگیری تفکر حامل چه دلالتی میتواند بود. یکی می گوید: «من در باره این مطلب چنین و چنان فکر می کنم» و مرادش آن است که «تصور من از این مطلب چنین و چنان است»، و البته این را ما میفهمیم و به منزلهی بدیهیترین چیز با آن رفتار میکنیم...
بیایید خود را فریب ندهیم: ذات تفکر، برآمدگاه تفکر، آن امکانات ذاتی تفکر که بر وفاق حیطهی این برآمدگاهند، همه اینها برای ما بیگانه و به همین سبب اموری هستند که همواره و قبل از هر چیز دیگری برای فکر کردن داده میشوند. پس عجب نیست اگر این ادعا حقیقت داشته باشد که آنچه در زمانهی اندیشهانگیز ما اندیشهانگیزترین است آن است که ما هنوز اندیشه نمیکنیم. این ادعا لیک همزمان میگوید: در تفکر بودن یعنی در راه بودن به سوی ذات تفکر. ما در راه هستیم و راه خود را از چنان تفکری آغاز میکنیم که به نظر میرسد ذاتش نهشته در تصور باشد و به تمامی در تصور ختم گردد. شیوهی تفکر خاص ما هنوز از ذات تاکنونی تفکر، یعنی از تصور، تغذیه میکند. ليكن ما تا آنجا که هنوز به آن ذات متعلق به تفکر که تاکنون برای خود محفوظش داشتهایم ره نیافتهایم هنوز فکر نمیکنیم. ما هنوز در ساحت اصيل تفکر نیستیم. اما اگر صرفاً التفاتی نیز به واپسگریزی ذات اصيل تفکر کنیم و بازی خوردهی منطق بر این امر پا نفشاریم که از مدتها پیش میدانیم که تفکر چیست، در این صورت چه بسا تواند بود که ذات اصيل تفکر خود را درست در آن جا که یک زمان واپس گریخته است نشان دهد. چه بسا اگر در راه بمانیم، ذات اصيل تفکر خود را نشان دهد. ما در راه هستیم. مقصود چیست؟ ما هنوز در راه، در میانهی راه و در میانهی راههای متفاوت و گوناگون هستیم. هنوز حکمی قطعی دربارهی راهی اجتنابناپذیر و از همین رو یگانه راه، تعیین نگشته است.
#مارتین_هایدگر
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity