🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#۲۹ آبان زادروز #محمدعلی_سپانلو

محمد علی سپانلو، مشهور به شاعر تهران(زاده ۲۹ آبان ۱۳۱۹ در تهران - درگذشته ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۴ در تهران) شاعر و مترجم ایرانی بود.
وی در کنار برگردان آثار ادبی، مجموعه‌های شعری از جمله رگبارها، پیاده‌روها، نبض وطنم را می‌گیرم، تبعید در وطن، ساعت امید، فیروزه در غبار، پاییز در بزرگراه، و قایق‌سواری در تهران را در کارنامه خود دارد. سپانلو آثاری از نویسنده‌های مطرح دنیا مثل آلبر کامو و ژان پل سارتر را نیز ترجمه کرده‌است. او دانش‌آموخته دانشکده حقوق دانشگاه تهران و از نخستین اعضای کانون نویسندگان ایران بود.
محمدعلی سپانلو چند سالی از سرطان ریه رنج می‌برد. وی از روز سه‌شنبه ۱۵ اردیبهشت ۱۳۹۴ در پی ناراحتی ریوی و تنفسی در بخش مراقبت‌های ویژه بیمارستان سجاد تهران بستری شد و سرانجام شامگاه دوشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۴ در سن ۷۵ سالگی بر اثر عارضه ریوی و تنفسی در بیمارستان سجاد تهران درگذشت.
مراسم تشییع‌جنازه سپانلو در روز پنج‌شنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۴ در خانه هنرمندان تهران انجام و پیکرش در قطعه نام‌آوران بهشت‌زهرا به خاک سپرده شد.

سلام صبح
سلام آینه
سلام دروازه
سلام مرز جدایی
به گوشواره ی گیلاس کنار زلفت سلام.
بلوغ اشک ها در آینه،در خواب،در استکان
از امتناع تو خشکید
و پلکان خیس ماند
از رد کفش های گل آلود
تو شیر مستی از بوی برگ ها
از آن که در اطراف چهره ات
دمیده پیچک وحشی
نشانه ی پاییز
و جشنواره ی باران
نثار مژگانت
جریمه ی فراموشی

#محمد_علی_سپانلو

ریشه ندارد ولی دوام دارد رویا
افسوس که بوسه های ما خواب آور بود!
من خاطره ی توام، نه برنامه ی تو
و زندگی مشترک ما
با بیداری ارتباطی ندارد.

#محمد_علی_سپانلو

https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw



🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿
🔴#سنگ كهكشان منم
گردنِ بلند آبشار تويي

چتر كهنه پدربزرگ منم
برف خوشنماي نقره بار تويي .

واگن سياه مانده از نبرد منم
ايستگاه اول بهار تويي .

در تو آسمان، به خلوتي لطيف، خفته است
از جواني بزرگ
يادگار تويي.

بوسه طلوع بر ستاره نگين
چشم‌های شالی زمردين
بازوي سپيد دختر برنجكار تويي.

من مسير ناگزير زنده رود
رود جاودان قندهار تويی.

ناخداي مغرب طلايی‌ام
تير قرمز قشنگ
جسته از سراب زنگبار تويي .

گيسوي نسيم ، در شب كريم
بذر مژده بر شيار سرزمين اشك‌ها
گنج قلعه طلسم
مزد انتظار تويی.


✍️#محمد_علی_سپانلو

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
#محمد_علی_سپانلو 🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ

۲۱ اردیبهشت سالروز درگذشت #محمد_علی_سپانلو

( زاده ۲۹ آبان ۱۳۱۹ شهر ری -- درگذشته ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۴ تهران) شاعر و مترجم

محمدعلی سپانلو مشهور به شاعر تهران در کنار برگردان آثار ادبی، مجموعه‌های شعری از جمله رگبارها، پیاده‌روها، نبض وطنم را می‌گیرم، تبعید در وطن، ساعت امید، فیروزه در غبار، پاییز در بزرگراه، و قایق‌سواری در تهران را در کارنامه خود دارد. سپانلو آثاری از نویسندگان مطرح جهان، مانند آلبرکامو و ژان پل سارتر را نیز ترجمه کرده‌است. او دانش‌آموخته دانشکده حقوق دانشگاه تهران و از نخستین اعضای کانون نویسندگان ایران بود.
وی با داستان‌ها و شعرهایی که پدرش از شاهنامه و سعدی و نظامی می‌گفت، بزرگ شد. در سال ۱۳۲۶ به دبستان رفت و با احمدرضا احمدی هم‌شاگردی بود. او با آموزش‌های پدر، خط خوبی داشت و شیفته کلاس انشا بود.
در سال ۱۳۳۵ در مسابقه‌ای که در رشته ادبیات بین تمام مدارس کشور برگزار شد مقام اول را کسب کرد و از دست محمدرضا شاه یک دیوان حافظ جایزه گرفت. پس از کلاس دهم به مدرسه دارالفنون رفت. دبیرستانی که در آن زمان افرادی چون داریوش آشوری، بهرام بیضایی، احمدرضا احمدی، نادر ابراهیمی و عباس پهلوان در کلاس‌های مختلف مشغول درس خواندن بودند. در همان سال‌ها بود که در مسابقه داستان‌نویسی مجله سخن شرکت کرد و داستانش به نام دشت پندار در آن مجله چاپ شد.
هنوز در دارالفنون مشغول تحصیل بود که داستانی تاریخی به نام نیزه پارسی را تحت تأثیر پاورقی‌های مستعان و مسرور نوشت و با هزینه شخصی چاپ و منتشر کرد که توفیقی کسب نکرد. سپانلو هیچ‌گاه این کتاب را در کارنامه و کتاب‌های رسمی خویش ثبت نکرد.
سپانلو در سال ۱۳۳۸ دیپلمش را از دارالفنون گرفت و همان سال در کنکور شرکت و در دو رشته حقوق و ادبیات قبول شد ولی در نهایت رشته حقوق دانشگاه تهران را انتخاب کرد و فارغ‌التحصیل شد.
با ورود به دانشگاه با وجود این‌که به هیچ‌ یک از احزاب و گروه‌های سیاسی وابسته نبود ولی در متن جریان‌های سیاسی و جنبش دانشجویی آن زمان قرار داشت و در تحصن‌ها و راهپیمایی‌ها شرکت می‌کرد و در برخی از مراسم شعر می‌خواند. در آن سال‌ها مطالبی برای مجله اطلاعات جوانان می‌نوشت و هم‌چنین کتابی را به نام پچپچه‌ای در ظلمت را از فرانسه به فارسی ترجمه کرد که به صورت پاورقی در روزنامه چاپ شد.
در اصفهان با هسته اصلی جُنگِ اصفهان یعنی محمد حقوقی، هوشنگ گلشیری، ابوالحسن نجفی و احمد میرعلایی آشنا شد و در محافلشان شرکت کرد و شعرهایش را خواند. در همان زمان بود که اولین کتاب شعرش به نام آه... بیابان چاپ و منتشر شد.
پس از بازگشت به تهران با سفارش مهرداد صمدی در رادیو به صورت روزمزد مشغول به کار شد، در آنجا وظیفه‌اش ترجمه خبر بود. در همان زمان در مجله فردوسی، نقد و مطلب می نوشت. از مطالب به یادماندنی زمان همکاری سپانلو با مجله فردوسی می‌توان به مصاحبه‌اش با آگاتا کریستی اشاره کرد که در پی سفر این نویسنده ادبیات کارآگاهی و جنایی به تهران انجام شد. این مصاحبه دوبارهً در کتاب بن‌بست‌ها و شاهراه زندگینامه سپانلو چاپ و منتشر شده است.
سپانلو به علت روزمزد بودن و درآمد کم، رادیو را ترک کرد و به گروه صنعتی بهشهر پیوست و در آنجا مسئول تبلیغات گروه صنعتی بهشهر شد و ۹ سال در آن شغل ماند.
محمدعلی سپانلو چند سالی از بیماری ریه رنج می‌برد و سرانجام در ۷۵ سالگی درگذشت و در قطعه نام‌آوران بهشت‌زهرا به خاک سپرده شد.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#ارتباط_با_ما

#گروه_شهر_کتاب

@Bookcitychat

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#چکامه_پارسی

چگونه شعله‌ور است آفتاب
بی‌آن‌که صبحی باشد؟

چگونه بامداد به ما جام می‌دهد
نثار خستگی کار؛
نثار ریشه‌های کهن
که از بقایا می‌کنیم
از تنه‌های پوک
با تبر تلخ...

ترانه‌ای‌ست چنین، خفته در روایت من
زمان خسته‌ی کافوری
که خواب رفته به نوراه‌های گورستان
(بهشت نوساز و بی‌پرنده‌ی امروز)
و آخرین تپش قلب‌های خاک‌شده
که سرد می‌شود از ریزش طلایی باران،
شراب خشم در انگورهای آبستن
-خلاف آنچه ز غمناکی شراب گورستان گویند-
ترانه‌ای‌ست چنین
خفته در روایت من

چگونه شعله‌ور است آفتاب
در این کشور
بی‌آنکه صبحی باشد؟

#محمد_علی_سپانلو

#به_خدایی_که_تو_را_نیافرید


همه چیزم در دیار اجنبی است
میوه های خونم و هر که از ریشه ی من نوشید
آتیه و رؤیاهایم ، و حتی سایه ی عشقم
عاطفه های بیقرار
بخ ساحلهای روسپیان بلند بالا و نخل های بهاری کوچید
چرا با تو می مانم ای مادر کهن
که نمی دانم
چه وامی بر من داری ؟
سال هایم را هدر دادی
خونم را هبا کردی که بنوشند اجاره داران
جوانیم را در سوداهایم خیالی به گرو نهادی
عوض را به من
برات دوردستی دادی ، که مبلغش آرمان بود
اکنون در پایان راه دستم مثل فکرم سپید است
چه برایم ماند
جز غربت ناخواسته و دشنام از نورسیدگانی که
ندانم چه حقی بر من دارند ؟
گاه در پروازهایم رایحه ی نیل را می شنوم
و گمشده ام را می بینم که در غرفه ی نامحرمان
به تماشای رود وقت می گذراند
انگار موقع دعای سفر شد
راهم را بگشا
دینی اگر دارم بستان
اگر می مانم نه برای توست
اگر می خوانم نه به درگاه تو
به خدایی است که هرگز تو را نیافرید

#محمد_علی_سپانلو

#کولی


آن قدر به این سو نیامدی
تا از سیلاب بهاره‌ی عمر تو
رودخانه عریض‌تر شد
بعد از ماه گرفتگی، حتی
از روشنی شب‌های شعر
از وعده‌ی دیدار هم گریختی
من مانده‌ام و تنگ غروب و چهره‌های بیگانه
عشاق که درسایه‌ی افراها یکدیگر را
می‌بوسند
در آن طرف رود تو کم رنگ شدی
همراه گوزن‌ها، مارال‌ها، سبز قباها
و سنت کوچ
در جان تو اوج می‌گیرد
ای کولی

#محمد_علی_سپانلو

كاشفی كه در من گم شد

مفتخرم كه در من خدايی نبود
پرنده‌ای بدون قفس
كه پرواز را رؤيا ندانست
درختی كه شانه‌ای پذيرا داشت
تا قفس‌ها براو بياويزند
ياد آور مبادی پروازها

انسانی نه كامل
شيدايی كتاب عزائم
سودايی اشاره‌ها و معما
آزاده‌ای كه پرسش را پس داد
به لب‌های نيم بسته‌ی قاصد
مفتخرم كه غنچه را گشودم
در آن پاسخی بود يا نه
كسی ندانست
حتی كاشفی كه در من گم شد.

#محمدعلی_سپانلو


🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه

همیشه ..
در من صبحی باش
که خوب می داند
در کدام چشم بپاید
و در کدام خواب بگشاید
طلوع کوچک آزادی مرا
کتاب نقره ای شادی مرا
حکایتی است
که در آینده از تو می خوانند ...

#محمد_علی_سپانلو

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity