🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲۵ مهر سالروز درگذشت #محمد_فرخی_یزدی
( زاده سال ۱۲۶۷ یزد -- درگذشته ۲۵ مهر ۱۳۱۸ تهران ) شاعر و روزنامهنگار آزادیخواه
فرخییزدی، سردبیر نشریات زیادی از جمله روزنامه طوفان و همچنین نماینده مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود.
وی علوم مقدماتی را در یزد فراگرفت و قدری در مکتبخانه و مدتی در مدرسه مرسلین انگلیسی یزد تا ۱۶ سالگی تحصیل کرد و فارسی و مقدمات عربی را آموخت. در ۱۵ سالگی به دلیل اشعاری که علیه مدرسان و مدیران مدرسه یزد میسرود، از مدرسه اخراج شد.
او معتقد بود که طبع شعرش از مطالعه اشعار سعدی است. در نوروز سال ۱۳۲۷ هجری قمری (برخلاف سایر شعرای شهر که معمولاً قصیدهای در مدح حاکم و حکومت وقت میساختند) شعری در قالب مسمط ساخت و در مجمع آزادیخواهان یزد خواند. در پایان این مسمط ضمن بازخوانی تاریخ ایران، خطاب به ضیغمالدوله قشقایی حاکم یزد چنین گفت:
خود تو میدانی نیم از شاعران چاپلوس
کز برای سیم بنمایم کسی را پایبوس
لیک گویم گر به قانون مجری قانون شوی
بهمن و کیخسرو و جمشید و فریدون شوی
به همین مناسبت حاکم یزد دستور داد دهانش را با نخ و سوزن دوختند و به زندانش افکندند. تحصن مردم یزد در تلگرافخانه شهر و اعتراض به این امر موجب استیضاح وزیر کشور وقت از طرف مجلس شد. ولی وزیر کشور بهکلی منکر وقوع چنین واقعهای شد. دو ماه بعد فرخی از زندان یزد فرار کرد و شعر زیر را با ذغال بر دیوار زندان نگاشت:
به زندان نگردد اگر عمر طی
من و ضیغمالدوله و ملک ری
به آزادی ار شد مرا بخت یار
برآرم از آن بختیاری دمار
فرخی درباره دوخته شدن لبانش سرودهاست:
شرح این قصه شنو از دو لب دوختهام
تا بسوزد دلت از بهر دل سوختهام
در اواخر سال ۱۳۲۸ هجری قمری، فرخی به تهران کوچ کرد و در آنجا مقالات و اشعار مهیجی را در باره آزادی در روزنامهها به نشر سپرد. وی در جریان جنگ جهانی اول، رهسپار بغداد و کربلا شد، در آنجا تحت پیگرد انگلیسیها قرار گرفت و هنگامی که به طور ناشناس عزم ورود به ایران، از طریق موصل را داشت به دست سربازان روسیه مورد سوء قصد قرار گرفت. در دوران نخست وزیر وثوقالدوله، با قرارداد ۱۹۱۹ مخالفت کرد و به همین سبب مدتها در زندان شهربانی محبوس شد. با وقوع کودتای سوم اسفند، همراه با بقیه آزادیخواهان بازهم مدتی را در باغ سردار اعتماد زندانی شد.
فرخی در سال ۱۳۰۰ شمسی در تهران روزنامه طوفان را منتشر ساخت. طوفان در طول مدت انتشار بیش از ۱۵ مرتبه توقیف و باز منتشر شد. گاه نیز به سبب زندانی شدن فرخی، انتشار روزنامه دچار وقفه بود. در مواقعی که روزنامه طوفان توقیف میشد، فرخی با در دست داشتن مجوز و امتیاز سایر روزنامهها همچون «پیکار»، «قیام»، طلیعه آئینه افکار» و «ستاره شرق» مقالات و اشعار خود را منتشر می ساخت.
در سال ۱۳۰۷ به عنوان نماینده مجلس شورای ملی در دوره هفتم قانونگذاری، از طرف مردم یزد انتخاب شد و به همراه محمدرضا طلوع، تنها نمایندگان بازمانده در جناح اقلیت را تشکیل دادند. با توجه به اینکه تمامی بقیه وکلا حامی دولت رضاشاه بودند، فرخی مرتبا از سایر وکلا ناسزا میشنید و حتی یکبار در مجلس توسط حیدری، نماینده مهاباد مورد ضرب و شتم نیز قرار گرفت. از آن پس با اظهار اینکه حتی در کانون عدل و داد نیز امنیت جانی ندارد، ساکن مجلس شد و پس از چند شب، مخفیانه از تهران فرار کرد.
وی از طریق شوروی به آلمان رفت و مدتی در نشریهای به نام «پیکار» که صاحبامتیاز آن غیرایرانی بود، افکار انقلابی خود را منتشر ساخت. در ملاقاتی با عبدالحسین تیمورتاش فریب وعده او را خورد و از طریق ترکیه و بغداد به تهران بازگشت و بلافاصله تحت نظر قرار گرفت. اندکی بعد به بهانه بدهی به یک کاغذفروش ابتدا به زندان ثبت و سپس به زندان شهربانی افتاد. همزمان پروندهای با اتهام «اسائه ادب به مقام سلطنت» برای وی تشکیل شد. ابتدا به ۲۷ ماه و پس از تجدید نظر به سی ماه زندان محکوم شد و به زندان قصر منتقل شد.
فرخی در زندان قصر و ظاهرا در شهریور ۱۳۱۸ به طور عمدی مسموم شد. بنا به اظهار دادستان محاکمه عمال شهربانی، فرخی در بیمارستان زندان، به وسیله تزریق آمپول هوا توسط پزشک احمدی کشته شد. اگرچه گواهی رئیس زندان حاکی از فوت او در ۵۱ سالگی بر اثر ابتلا به مالاریا و نفریت است.
آرامگاه فرخی نامعلوم بوده، ولی احتمالا در گورستان مسگرآباد بطور ناشناس دفن شده است.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_شهر_کتاب
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲۵ مهر سالروز درگذشت #محمد_فرخی_یزدی
( زاده سال ۱۲۶۷ یزد -- درگذشته ۲۵ مهر ۱۳۱۸ تهران ) شاعر و روزنامهنگار آزادیخواه
فرخییزدی، سردبیر نشریات زیادی از جمله روزنامه طوفان و همچنین نماینده مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود.
وی علوم مقدماتی را در یزد فراگرفت و قدری در مکتبخانه و مدتی در مدرسه مرسلین انگلیسی یزد تا ۱۶ سالگی تحصیل کرد و فارسی و مقدمات عربی را آموخت. در ۱۵ سالگی به دلیل اشعاری که علیه مدرسان و مدیران مدرسه یزد میسرود، از مدرسه اخراج شد.
او معتقد بود که طبع شعرش از مطالعه اشعار سعدی است. در نوروز سال ۱۳۲۷ هجری قمری (برخلاف سایر شعرای شهر که معمولاً قصیدهای در مدح حاکم و حکومت وقت میساختند) شعری در قالب مسمط ساخت و در مجمع آزادیخواهان یزد خواند. در پایان این مسمط ضمن بازخوانی تاریخ ایران، خطاب به ضیغمالدوله قشقایی حاکم یزد چنین گفت:
خود تو میدانی نیم از شاعران چاپلوس
کز برای سیم بنمایم کسی را پایبوس
لیک گویم گر به قانون مجری قانون شوی
بهمن و کیخسرو و جمشید و فریدون شوی
به همین مناسبت حاکم یزد دستور داد دهانش را با نخ و سوزن دوختند و به زندانش افکندند. تحصن مردم یزد در تلگرافخانه شهر و اعتراض به این امر موجب استیضاح وزیر کشور وقت از طرف مجلس شد. ولی وزیر کشور بهکلی منکر وقوع چنین واقعهای شد. دو ماه بعد فرخی از زندان یزد فرار کرد و شعر زیر را با ذغال بر دیوار زندان نگاشت:
به زندان نگردد اگر عمر طی
من و ضیغمالدوله و ملک ری
به آزادی ار شد مرا بخت یار
برآرم از آن بختیاری دمار
فرخی درباره دوخته شدن لبانش سرودهاست:
شرح این قصه شنو از دو لب دوختهام
تا بسوزد دلت از بهر دل سوختهام
در اواخر سال ۱۳۲۸ هجری قمری، فرخی به تهران کوچ کرد و در آنجا مقالات و اشعار مهیجی را در باره آزادی در روزنامهها به نشر سپرد. وی در جریان جنگ جهانی اول، رهسپار بغداد و کربلا شد، در آنجا تحت پیگرد انگلیسیها قرار گرفت و هنگامی که به طور ناشناس عزم ورود به ایران، از طریق موصل را داشت به دست سربازان روسیه مورد سوء قصد قرار گرفت. در دوران نخست وزیر وثوقالدوله، با قرارداد ۱۹۱۹ مخالفت کرد و به همین سبب مدتها در زندان شهربانی محبوس شد. با وقوع کودتای سوم اسفند، همراه با بقیه آزادیخواهان بازهم مدتی را در باغ سردار اعتماد زندانی شد.
فرخی در سال ۱۳۰۰ شمسی در تهران روزنامه طوفان را منتشر ساخت. طوفان در طول مدت انتشار بیش از ۱۵ مرتبه توقیف و باز منتشر شد. گاه نیز به سبب زندانی شدن فرخی، انتشار روزنامه دچار وقفه بود. در مواقعی که روزنامه طوفان توقیف میشد، فرخی با در دست داشتن مجوز و امتیاز سایر روزنامهها همچون «پیکار»، «قیام»، طلیعه آئینه افکار» و «ستاره شرق» مقالات و اشعار خود را منتشر می ساخت.
در سال ۱۳۰۷ به عنوان نماینده مجلس شورای ملی در دوره هفتم قانونگذاری، از طرف مردم یزد انتخاب شد و به همراه محمدرضا طلوع، تنها نمایندگان بازمانده در جناح اقلیت را تشکیل دادند. با توجه به اینکه تمامی بقیه وکلا حامی دولت رضاشاه بودند، فرخی مرتبا از سایر وکلا ناسزا میشنید و حتی یکبار در مجلس توسط حیدری، نماینده مهاباد مورد ضرب و شتم نیز قرار گرفت. از آن پس با اظهار اینکه حتی در کانون عدل و داد نیز امنیت جانی ندارد، ساکن مجلس شد و پس از چند شب، مخفیانه از تهران فرار کرد.
وی از طریق شوروی به آلمان رفت و مدتی در نشریهای به نام «پیکار» که صاحبامتیاز آن غیرایرانی بود، افکار انقلابی خود را منتشر ساخت. در ملاقاتی با عبدالحسین تیمورتاش فریب وعده او را خورد و از طریق ترکیه و بغداد به تهران بازگشت و بلافاصله تحت نظر قرار گرفت. اندکی بعد به بهانه بدهی به یک کاغذفروش ابتدا به زندان ثبت و سپس به زندان شهربانی افتاد. همزمان پروندهای با اتهام «اسائه ادب به مقام سلطنت» برای وی تشکیل شد. ابتدا به ۲۷ ماه و پس از تجدید نظر به سی ماه زندان محکوم شد و به زندان قصر منتقل شد.
فرخی در زندان قصر و ظاهرا در شهریور ۱۳۱۸ به طور عمدی مسموم شد. بنا به اظهار دادستان محاکمه عمال شهربانی، فرخی در بیمارستان زندان، به وسیله تزریق آمپول هوا توسط پزشک احمدی کشته شد. اگرچه گواهی رئیس زندان حاکی از فوت او در ۵۱ سالگی بر اثر ابتلا به مالاریا و نفریت است.
آرامگاه فرخی نامعلوم بوده، ولی احتمالا در گورستان مسگرآباد بطور ناشناس دفن شده است.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_شهر_کتاب
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴##سیر_ترانه_اعتراضی_ایران
#محمد_فرخی_یزدی
آخِر دل من، ز غصه خون خواهد شد
وز روزنه دیده برون خواهد شد
با این «افق» تیره، خدا داند و بس
کاین مملکت خراب چون خواهد شد!
گفتی دل خون کرده، عوض خواهد شد
از دیده سرآورده، عوض خواهد شد
با رنگ ِ سیاستی که من می بینم
یک بار دگر پرده عوض خواهد شد
"ميرزا محمّد يزدی" متخلص به «فَرُّخی و تاج الشعرا» شاعر و روزنامهنگار آزادیخواه و دموکراتِ صدرِ مشروطیت، در سالِ ۱۲۶۷ در یزد دیده به جهان گشود. او همچنین نماینده مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود. وی تا حدود سن ۱۶ سالگی تحصیل کرد و فارسی و مقدمات عربی را آموخت. در حدود سن ۱۵ سالگی به دلیلِ اشعاری که علیه مدرسان و مدیران مدرسه یزد میسرود، از مدرسه اخراج شد.
"فرخی" خود معتقد بود که طبعِ شعرش از مطالعه اشعارِ «سعدی»، جهت گرفته است. او سال ها سردبيری و نويسندگی روزنامه های حزب کمونیست ایران چون «طوفان»، «پيكار»، «قيام»، «طليعه»، «آيينه افكار» و «ستاره شرق» را در كارنامه خود دارد. "فرخی" شاعرِ اشعارِ معروفی همچون: «هر لحظه مزن در» و «آزادی» است. وی آنقدر به استعمارگرانِ خارجی و خائنان داخلی می پيچد كه روزنامه هايش متناوباً توقيف و تعطيل می شوند.
"جرج ناتانيل كرزن" از جمله سياست مدارانِ معروفِ بريتانيايی بود كه در سال ۱۲۹۸ خورشيدی، با پرداخت رشوه ای معادلِ چهارصد هزار تومان، به "حسن وثوق الدوله" نخست وزيرِ وقت ايران، قرارداد ننگين ۱۹۱۹ را به كشور، تحميل كرد. به موجبِ اين قرارداد، تمام امورِ كشوری و لشكری ايران می بايست زير نظرِ مستشاران انگليسی انجام شود.
هرچند اين قراردادِ ننگين، عملاً هرگز اجرا نشد، اما همين بهانه، برای "فرخی" كافی بود كه عليه عملكرد حكومت «قاجاری» موضع گرفته و مقالات تندی را درباره آزادی ايران بنويسد و پس از لغو قرارداد، "لرد كرزن" را به تمسخر بگيرد. شادروان "فرخی يزدی" در نوروز سال ۱۳۲۷ ه.ق، در مجمعِ آزادی خواهان يزد شركت کرده و برخلافِ سايرِ شاعران، كه معمولاً قصيده ای در مدحِ حاكم و حكومت ِوقت می سُرايند، ضمن بازخوانی تاريخِ ايران، خطاب به "ضيغم الدوله قشقايی" حاكم وقت، چنين می خواند: «خود تو می دانی، نيَم از شاعرانِ چاپلوس / كز برای سيم، بنمايم كسی را پای، بوس»...
«ليك گويم، گر به قانون، مُجری قانون شوی / بهمن و كيخسرو و جمشيد و افريدون شوی»...
حاكمِ يزد هم دستور می دهد تا دهانش را با نخ و سوزن بدوزند و به زندانش بيافكنند. اعتراض و تحصنِ مردم در تلگرافخانه، موجبِ استيضاحِ وزيرِ وقتِ كشور از طرفِ مجلس، می شود و وزير نيز به كلی منكر چنين واقعه ای می گردد.
"فرخی" همچنين، شعری را (گويا واقعاً با لبِ دوخته) برای دموكرات ها، ارسال می كند: «شرح اين قصّه، شنو، از دو لبِ دوخته ام / تا بسوزد دلت، از بهرِ دلِ سوخته ام»... دو ماه بعد، "فرخی" از زندانِ يزد فرار می كند و ضمنِ فرار، شعرِ زير را با ذغال، بر ديوارِ زندان مي نگارد: «به زندان، نگردد اگر عُمر، طی / من و "ضيغم الدوله" و مُلكِ ری...
به آزادی، اَر شُد مرا، بخت، يار / برآرم از آن بختياری، دمار»... در سال ۱۳۰۷ "فرخی" نماينده مجلس شورای ملی می شود درحاليكه تقريباً تمامی وكلای ملت، حامیِ دولتِ« رضاخان» هستند.
وی چندين بار از سايرِ وكلا، ناسزا می شنود و يكبار در مجلس مورد ضرب و شتم قرار می گيرد. وی با اظهار اينكه حتی در كانونِ عدل و داد نيز، امنيت جانی ندارد، چندی ساكن مجلس شده و پس از چند شب، مخفيانه از تهران فرار مي كند. وی سپس از طريق شوروی سابق به آلمان رفته و مدتی در نشريه ای به نامِ «پيكار» كه صاحب امتياز آن فردی غير ايرانی است، افكار انقلابی خود را منتشر می سازد. چندی بعد، در ملاقاتی با "عبدالحسين تيمورتاش"، فريب وعده های او را خورده و از طريق تركيه و بغداد به تهران باز می گردد. "فرخی" اندكی پس از بازگشت، به بهانه بدهی به يك كاغذ فروش، ابتدا به زندانِ ثبت و سپس به زندانِ شهربانی می افتد.
همزمان پرونده ای نيز با اتهام اسائه ادب به مقامِ سلطنت، برای وی تشكيل و ابتدا به بيست و هفت ماه و پس از تجديد نظر به سی ماه، زندان، محكوم و به زندان قصر منتقل می شود. بنا به اظهارات دادستانِ محاكمه عمال شهربانی، در شهريور ۱۳۱۸ "فرخی" در بيمارستان زندان قصر، به وسيلة تزريق آمپول هوا توسط "احمد احمدی" معروف به «پز شك احمدی» مسموم شده است...
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴##سیر_ترانه_اعتراضی_ایران
#محمد_فرخی_یزدی
آخِر دل من، ز غصه خون خواهد شد
وز روزنه دیده برون خواهد شد
با این «افق» تیره، خدا داند و بس
کاین مملکت خراب چون خواهد شد!
گفتی دل خون کرده، عوض خواهد شد
از دیده سرآورده، عوض خواهد شد
با رنگ ِ سیاستی که من می بینم
یک بار دگر پرده عوض خواهد شد
"ميرزا محمّد يزدی" متخلص به «فَرُّخی و تاج الشعرا» شاعر و روزنامهنگار آزادیخواه و دموکراتِ صدرِ مشروطیت، در سالِ ۱۲۶۷ در یزد دیده به جهان گشود. او همچنین نماینده مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود. وی تا حدود سن ۱۶ سالگی تحصیل کرد و فارسی و مقدمات عربی را آموخت. در حدود سن ۱۵ سالگی به دلیلِ اشعاری که علیه مدرسان و مدیران مدرسه یزد میسرود، از مدرسه اخراج شد.
"فرخی" خود معتقد بود که طبعِ شعرش از مطالعه اشعارِ «سعدی»، جهت گرفته است. او سال ها سردبيری و نويسندگی روزنامه های حزب کمونیست ایران چون «طوفان»، «پيكار»، «قيام»، «طليعه»، «آيينه افكار» و «ستاره شرق» را در كارنامه خود دارد. "فرخی" شاعرِ اشعارِ معروفی همچون: «هر لحظه مزن در» و «آزادی» است. وی آنقدر به استعمارگرانِ خارجی و خائنان داخلی می پيچد كه روزنامه هايش متناوباً توقيف و تعطيل می شوند.
"جرج ناتانيل كرزن" از جمله سياست مدارانِ معروفِ بريتانيايی بود كه در سال ۱۲۹۸ خورشيدی، با پرداخت رشوه ای معادلِ چهارصد هزار تومان، به "حسن وثوق الدوله" نخست وزيرِ وقت ايران، قرارداد ننگين ۱۹۱۹ را به كشور، تحميل كرد. به موجبِ اين قرارداد، تمام امورِ كشوری و لشكری ايران می بايست زير نظرِ مستشاران انگليسی انجام شود.
هرچند اين قراردادِ ننگين، عملاً هرگز اجرا نشد، اما همين بهانه، برای "فرخی" كافی بود كه عليه عملكرد حكومت «قاجاری» موضع گرفته و مقالات تندی را درباره آزادی ايران بنويسد و پس از لغو قرارداد، "لرد كرزن" را به تمسخر بگيرد. شادروان "فرخی يزدی" در نوروز سال ۱۳۲۷ ه.ق، در مجمعِ آزادی خواهان يزد شركت کرده و برخلافِ سايرِ شاعران، كه معمولاً قصيده ای در مدحِ حاكم و حكومت ِوقت می سُرايند، ضمن بازخوانی تاريخِ ايران، خطاب به "ضيغم الدوله قشقايی" حاكم وقت، چنين می خواند: «خود تو می دانی، نيَم از شاعرانِ چاپلوس / كز برای سيم، بنمايم كسی را پای، بوس»...
«ليك گويم، گر به قانون، مُجری قانون شوی / بهمن و كيخسرو و جمشيد و افريدون شوی»...
حاكمِ يزد هم دستور می دهد تا دهانش را با نخ و سوزن بدوزند و به زندانش بيافكنند. اعتراض و تحصنِ مردم در تلگرافخانه، موجبِ استيضاحِ وزيرِ وقتِ كشور از طرفِ مجلس، می شود و وزير نيز به كلی منكر چنين واقعه ای می گردد.
"فرخی" همچنين، شعری را (گويا واقعاً با لبِ دوخته) برای دموكرات ها، ارسال می كند: «شرح اين قصّه، شنو، از دو لبِ دوخته ام / تا بسوزد دلت، از بهرِ دلِ سوخته ام»... دو ماه بعد، "فرخی" از زندانِ يزد فرار می كند و ضمنِ فرار، شعرِ زير را با ذغال، بر ديوارِ زندان مي نگارد: «به زندان، نگردد اگر عُمر، طی / من و "ضيغم الدوله" و مُلكِ ری...
به آزادی، اَر شُد مرا، بخت، يار / برآرم از آن بختياری، دمار»... در سال ۱۳۰۷ "فرخی" نماينده مجلس شورای ملی می شود درحاليكه تقريباً تمامی وكلای ملت، حامیِ دولتِ« رضاخان» هستند.
وی چندين بار از سايرِ وكلا، ناسزا می شنود و يكبار در مجلس مورد ضرب و شتم قرار می گيرد. وی با اظهار اينكه حتی در كانونِ عدل و داد نيز، امنيت جانی ندارد، چندی ساكن مجلس شده و پس از چند شب، مخفيانه از تهران فرار مي كند. وی سپس از طريق شوروی سابق به آلمان رفته و مدتی در نشريه ای به نامِ «پيكار» كه صاحب امتياز آن فردی غير ايرانی است، افكار انقلابی خود را منتشر می سازد. چندی بعد، در ملاقاتی با "عبدالحسين تيمورتاش"، فريب وعده های او را خورده و از طريق تركيه و بغداد به تهران باز می گردد. "فرخی" اندكی پس از بازگشت، به بهانه بدهی به يك كاغذ فروش، ابتدا به زندانِ ثبت و سپس به زندانِ شهربانی می افتد.
همزمان پرونده ای نيز با اتهام اسائه ادب به مقامِ سلطنت، برای وی تشكيل و ابتدا به بيست و هفت ماه و پس از تجديد نظر به سی ماه، زندان، محكوم و به زندان قصر منتقل می شود. بنا به اظهارات دادستانِ محاكمه عمال شهربانی، در شهريور ۱۳۱۸ "فرخی" در بيمارستان زندان قصر، به وسيلة تزريق آمپول هوا توسط "احمد احمدی" معروف به «پز شك احمدی» مسموم شده است...
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲۵ مهر سالروز مرگ #محمد_فرخی_یزدی
( زاده سال ۱۲۶۷ یزد -- درگذشته ۲۵ مهر ۱۳۱۸ تهران ) شاعر، روزنامه نگار و آزادیخواه
محمد فرخی یزدی، شاعر و روزنامهنگار آزادیخواه، سردبیر نشریات زیادی از جمله روزنامه طوفان بود. او همچنین نماینده مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود.
فرخی علوم مقدماتی را در یزد فرا گرفت. قدری در مکتبخانه و مدتی در مدرسه مرسلین انگلیسی یزد تا ۱۶ سالگی تحصیل کرد و فارسی و مقدمات عربی را آموخت. در ۱۵ سالگی به دلیل اشعاری که علیه مدرسان و مدیران مدرسه یزد میسرود، از مدرسه اخراج شد.
او معتقد بود که طبع شعرش از مطالعه اشعار سعدی است. در نوروز سال ۱۲۸۷، فرخی (برخلاف سایر شعرای شهر که معمولاً قصیدهای در مدح حاکم و حکومت وقت میساختند) شعری در قالب مسمط ساخت و در مجمع آزادیخواهان یزد خواند. در پایان این مسمط ضمن بازخوانی تاریخ ایران، خطاب به ضیغمالدوله قشقایی حاکم یزد چنین گفت:
خود تو میدانی نیم از شاعران چاپلوس
کز برای سیم بنمایم کسی را پایبوس
لیک گویم گر به قانون مجری قانون شوی
بهمن و کیخسرو و جمشید و فریدون شوی
به همین مناسبت حاکم یزد دستور داد دهانش را با نخ و سوزن دوختند و به زندانش افکندند. تحصن مردم یزد در تلگرافخانه شهر و اعتراض به این امر موجب استیضاح وزیر کشور وقت از طرف مجلس شد. ولی وزیر کشور بهکلی منکر وقوع چنین واقعهای شد. دو ماه بعد فرخی از زندان یزد فرار کرد و شعر زیر را با ذغال بر دیوار زندان نگاشت:
به زندان نگردد اگر عمر طی
من و ضیغمالدوله و ملک ری
به آزادی ار شد مرا بخت یار
برآرم از آن بختیاری دمار
فرخی درباره دوخته شدن لبانش سرودهاست:
شرح این قصه شنو از دو لب دوختهام
تا بسوزد دلت از بهر دل سوخته ام
در اواخر سال ۱۲۹۷، فرخی به تهران کوچ کرد و در آنجا مقالات و اشعار مهیجی را در باره آزادی در روزنامهها به نشر سپرد. وی در جریان جنگ جهانی اول، رهسپار بغداد و کربلا شد، در آنجا تحت پیگرد انگلیسیها قرار گرفت. وی هنگامی که به طور ناشناس عزم ورود به ایران، از طریق موصل را داشت به دست سربازان روسیه مورد سوء قصد قرار گرفت. در دوران نخست وزیر وثوقالدوله، با قرارداد ۱۹۱۹ مخالفت کرد و به همین سبب مدتها در زندان شهربانی محبوس شد. با وقوع کودتای سوم اسفند، همراه با بقیه آزادیخواهان بازهم مدتی را در باغ سردار اعتماد زندانی شد.
فرخی در سال ۱۳۰۰ شمسی در تهران روزنامه طوفان را منتشر ساخت. طوفان در طول مدت انتشار بیش از پانزده مرتبه توقیف و باز منتشر شد. گاه نیز به سبب زندانی شدن فرخی، انتشار روزنامه دچار وقفه بود. در مواقعی که روزنامه طوفان توقیف میشد، فرخی با در دست داشتن مجوز و امتیاز سایر روزنامهها همچون «پیکار»، «قیام»، طلیعه آئینه افکار» و «ستاره شرق» مقالات و اشعار خود را منتشر می ساخت.
در سال ۱۳۰۷ به عنوان نماینده مجلس شورای ملی در دوره هفتم قانونگذاری، از طرف مردم یزد انتخاب شد و به همراه محمدرضا طلوع، تنها نمایندگان بازمانده در جناح اقلیت را تشکیل دادند. با توجه به اینکه تمامی بقیه وکلا حامی دولت رضاشاه بودند، فرخی مرتبا از سایر وکلا ناسزا میشنید و حتی یکبار در مجلس توسط حیدری، نماینده مهاباد مورد ضرب و شتم نیز قرار گرفت. از آن پس با اظهار اینکه حتی در کانون عدل و داد نیز امنیت جانی ندارد، ساکن مجلس شد و پس از چند شب، مخفیانه از تهران فرار کرد.
وی از طریق شوروی به آلمان رفت و مدتی در نشریهای به نام «پیکار» که صاحبامتیاز آن غیرایرانی بود، افکار انقلابی خود را منتشر ساخت. در ملاقاتی با عبدالحسین تیمورتاش فریب وعده او را خورد و از طریق ترکیه و بغداد به تهران بازگشت و بلافاصله تحت نظر قرار گرفت. اندکی بعد به بهانه بدهی به یک کاغذفروش ابتدا به زندان ثبت و سپس به زندان شهربانی افتاد. همزمان پروندهای با اتهام «اسائه ادب به مقام سلطنت» برای وی تشکیل شد. ابتدا به ۲۷ ماه و پس از تجدید نظر به سی ماه زندان محکوم شد و به زندان قصر منتقل شد.
فرخی در زندان قصر و ظاهرا در شهریور ۱۳۱۸ به طور عمدی مسموم شد. بنا به اظهار دادستان محاکمه عمال شهربانی، فرخی در بیمارستان زندان، به وسیله تزریق آمپول هوا توسط پزشک احمدی کشته شد. اگرچه گواهی رئیس زندان حاکی از فوت او در ۵۱ سالگی بر اثر ابتلا به مالاریا و نفریت است.
آرامگاه فرخی نامعلوم بوده، ولی احتمالا در گورستان مسگرآباد بطور ناشناس دفن شده است.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ
۲۵ مهر سالروز مرگ #محمد_فرخی_یزدی
( زاده سال ۱۲۶۷ یزد -- درگذشته ۲۵ مهر ۱۳۱۸ تهران ) شاعر، روزنامه نگار و آزادیخواه
محمد فرخی یزدی، شاعر و روزنامهنگار آزادیخواه، سردبیر نشریات زیادی از جمله روزنامه طوفان بود. او همچنین نماینده مردم یزد در دوره هفتم مجلس شورای ملی بود.
فرخی علوم مقدماتی را در یزد فرا گرفت. قدری در مکتبخانه و مدتی در مدرسه مرسلین انگلیسی یزد تا ۱۶ سالگی تحصیل کرد و فارسی و مقدمات عربی را آموخت. در ۱۵ سالگی به دلیل اشعاری که علیه مدرسان و مدیران مدرسه یزد میسرود، از مدرسه اخراج شد.
او معتقد بود که طبع شعرش از مطالعه اشعار سعدی است. در نوروز سال ۱۲۸۷، فرخی (برخلاف سایر شعرای شهر که معمولاً قصیدهای در مدح حاکم و حکومت وقت میساختند) شعری در قالب مسمط ساخت و در مجمع آزادیخواهان یزد خواند. در پایان این مسمط ضمن بازخوانی تاریخ ایران، خطاب به ضیغمالدوله قشقایی حاکم یزد چنین گفت:
خود تو میدانی نیم از شاعران چاپلوس
کز برای سیم بنمایم کسی را پایبوس
لیک گویم گر به قانون مجری قانون شوی
بهمن و کیخسرو و جمشید و فریدون شوی
به همین مناسبت حاکم یزد دستور داد دهانش را با نخ و سوزن دوختند و به زندانش افکندند. تحصن مردم یزد در تلگرافخانه شهر و اعتراض به این امر موجب استیضاح وزیر کشور وقت از طرف مجلس شد. ولی وزیر کشور بهکلی منکر وقوع چنین واقعهای شد. دو ماه بعد فرخی از زندان یزد فرار کرد و شعر زیر را با ذغال بر دیوار زندان نگاشت:
به زندان نگردد اگر عمر طی
من و ضیغمالدوله و ملک ری
به آزادی ار شد مرا بخت یار
برآرم از آن بختیاری دمار
فرخی درباره دوخته شدن لبانش سرودهاست:
شرح این قصه شنو از دو لب دوختهام
تا بسوزد دلت از بهر دل سوخته ام
در اواخر سال ۱۲۹۷، فرخی به تهران کوچ کرد و در آنجا مقالات و اشعار مهیجی را در باره آزادی در روزنامهها به نشر سپرد. وی در جریان جنگ جهانی اول، رهسپار بغداد و کربلا شد، در آنجا تحت پیگرد انگلیسیها قرار گرفت. وی هنگامی که به طور ناشناس عزم ورود به ایران، از طریق موصل را داشت به دست سربازان روسیه مورد سوء قصد قرار گرفت. در دوران نخست وزیر وثوقالدوله، با قرارداد ۱۹۱۹ مخالفت کرد و به همین سبب مدتها در زندان شهربانی محبوس شد. با وقوع کودتای سوم اسفند، همراه با بقیه آزادیخواهان بازهم مدتی را در باغ سردار اعتماد زندانی شد.
فرخی در سال ۱۳۰۰ شمسی در تهران روزنامه طوفان را منتشر ساخت. طوفان در طول مدت انتشار بیش از پانزده مرتبه توقیف و باز منتشر شد. گاه نیز به سبب زندانی شدن فرخی، انتشار روزنامه دچار وقفه بود. در مواقعی که روزنامه طوفان توقیف میشد، فرخی با در دست داشتن مجوز و امتیاز سایر روزنامهها همچون «پیکار»، «قیام»، طلیعه آئینه افکار» و «ستاره شرق» مقالات و اشعار خود را منتشر می ساخت.
در سال ۱۳۰۷ به عنوان نماینده مجلس شورای ملی در دوره هفتم قانونگذاری، از طرف مردم یزد انتخاب شد و به همراه محمدرضا طلوع، تنها نمایندگان بازمانده در جناح اقلیت را تشکیل دادند. با توجه به اینکه تمامی بقیه وکلا حامی دولت رضاشاه بودند، فرخی مرتبا از سایر وکلا ناسزا میشنید و حتی یکبار در مجلس توسط حیدری، نماینده مهاباد مورد ضرب و شتم نیز قرار گرفت. از آن پس با اظهار اینکه حتی در کانون عدل و داد نیز امنیت جانی ندارد، ساکن مجلس شد و پس از چند شب، مخفیانه از تهران فرار کرد.
وی از طریق شوروی به آلمان رفت و مدتی در نشریهای به نام «پیکار» که صاحبامتیاز آن غیرایرانی بود، افکار انقلابی خود را منتشر ساخت. در ملاقاتی با عبدالحسین تیمورتاش فریب وعده او را خورد و از طریق ترکیه و بغداد به تهران بازگشت و بلافاصله تحت نظر قرار گرفت. اندکی بعد به بهانه بدهی به یک کاغذفروش ابتدا به زندان ثبت و سپس به زندان شهربانی افتاد. همزمان پروندهای با اتهام «اسائه ادب به مقام سلطنت» برای وی تشکیل شد. ابتدا به ۲۷ ماه و پس از تجدید نظر به سی ماه زندان محکوم شد و به زندان قصر منتقل شد.
فرخی در زندان قصر و ظاهرا در شهریور ۱۳۱۸ به طور عمدی مسموم شد. بنا به اظهار دادستان محاکمه عمال شهربانی، فرخی در بیمارستان زندان، به وسیله تزریق آمپول هوا توسط پزشک احمدی کشته شد. اگرچه گواهی رئیس زندان حاکی از فوت او در ۵۱ سالگی بر اثر ابتلا به مالاریا و نفریت است.
آرامگاه فرخی نامعلوم بوده، ولی احتمالا در گورستان مسگرآباد بطور ناشناس دفن شده است.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
#ارتباط_با_ما
#گروه_کتاب_ایرانشهر
@Bookcitychat
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
▪️عنوان: #سرود_آزادی
▪️سراینده: #محمد_فرخی_یزدی
آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی
دست خود ز جان شستم از برای آزادی
تا مگر به دست آرم دامن وصالش را
میدوم به پای سر، در قفای آزادی
در محیط طوفانزای، ماهرانه در جنگ است
ناخدای استبداد، با خدای آزادی
دامن محبت را، گر کنی ز خون رنگین
میتوان تو را گفتن، پیشوای آزادی
آدمی ز جان و دل، میکند همی فریاد
دل نثار استقلال، جان فدای آزادی
#زن_زندگی_آزادی
#مهسا_امینی
#الهه_محمدی
#نیلوفر_حامدی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
▪️عنوان: #سرود_آزادی
▪️سراینده: #محمد_فرخی_یزدی
آن زمان که بنهادم سر به پای آزادی
دست خود ز جان شستم از برای آزادی
تا مگر به دست آرم دامن وصالش را
میدوم به پای سر، در قفای آزادی
در محیط طوفانزای، ماهرانه در جنگ است
ناخدای استبداد، با خدای آزادی
دامن محبت را، گر کنی ز خون رنگین
میتوان تو را گفتن، پیشوای آزادی
آدمی ز جان و دل، میکند همی فریاد
دل نثار استقلال، جان فدای آزادی
#زن_زندگی_آزادی
#مهسا_امینی
#الهه_محمدی
#نیلوفر_حامدی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity