🔴#چقدر قربانیِ توام ای انتظار...»

#محمود_درويش
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#تو_بانوي غمهاي عميقي

شعرهاي غمگين
کلمات جانگداز
با چشمانت مي توان عزاداري کرد
باگيسوانت ،
لباس سياهي براي هميشه پوشيد
با دستانت جام زهر نوشيد
تو بانوي تاريخ مني
يک تاريخ تلخ
يک تاريخ سياه ...

✍️#محمود_درويش

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#مرا باز گردان
به جایی که بوده‌ام؛
پیش از دیدارت
سپس،سفر کن...

#محمود_درويش
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#شعر_جهان

چقدر قربانیِ توام ای انتظار...

#محمود_درويش

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🔴#شعر_جهان


به زن سخت نگيريد ،

مگر به هنگام در آغوش كشيدنش...


#محمود_درويش

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🔴#شعر_جهان

«دوستت دارم آنگاه که می‌میرم
و آن‌گاه که دوستت دارم
گویی که می‌میرم...»

#محمود_درويش

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🔴#شعر_جهان

تمام راه‌ها
به تو ختم می‌شوند
حتی آن‌هایی،
که برای فراموشی‌ات،
سپرده‌ام...

#محمود_درويش

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شعر_جهان

ساکت بودم ؛ کور نه !

#محمود_درويش

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شعر_جهان

من یک زن ام، نه بیشتر نه کمتر
زندگی می کنم
زندگی
همین طور که هست
قدم به قدم

کرک هایم را می بافم
نه برای به سر رساندن
قصه هومر، نه برای خورشیدش
و می بینم آنچه را می بینم
هر آنچه هست، به شکل خودش
هرچند، گاهی زل می زنم
به تاریکی
تا نبض نابودی اش را بگیرم
و فردا می نویسم
روی صفحه های دیروز
هیچ صدایی
به جز پژواک نیست

من عاشق ابهام ناگزیز
“نیستیِ پرنده هام”
که شب‌سفری گفت …
نیستی پرنده ها
بر سراشیب گفتگو
روی سقف روستاها
من زنم، نه بیشتر نه کمتر

شکوفه های بادام ، پروازم می دهند
در ماه مارس، از بالکن ام
درآرزوی آنکه آرام می گوید:
”لمس کن مرا، اسب هایم را به چشمه می آورم”
گریه می کنم بی هیچ دلیلی و تو را دوست دارم
همانکه هستی، نه با ادا
نه بی حاصل

و از شانه های من صبح بر تو بر میخیزد
و در تو می افتد، در آغوشت که می گیرم، شب
یک نفر نیستم
دیگری هم
نه! من خورشید نیستم
ماه نیستم
من یک زن ام، نه بیشتر نه کمتر

دوست دارم دوستم بدارند
همانی که هستم
نه مثل یک عکس رنگی
روی کاغذ و یک ایده
پرداخت شده توی شعری به قصد دلالی…

من جیغ لیلا را از دورها می شنوم
از اتاق خواب: ترکم نکن
اسیر قافیه شب های قبیله ای
مرا چون سوژه ای به آنها نسپار
من یک زن ام، نه بیشتر نه کمتر

من همانی ام که هستم
همانطور که تو همانی که هستی
در تو زندگی می کنم، تا تو، برای تو
من شفافی ناگزیر معمای مشترکمان را دوست دارم
من از آن توام وقتی از شب بیرون میزنم
اما زمینت نیستم
مسیرت
من یک زنم، نه بیشتر نه کمتر
و خسته ام
از چرخه زنانگی ماه
و گیتارم ناکوک می شود
سیم
به سیم
من یک زن ام نه بیشتر نه کمتر

شعر: #محمود_درويش

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#بخوانیم

*️⃣#محمود_درویش_وریتا عاشق همدیگر بودند.ریتا یهودی اسرائیلی و محمود آتئیست وطن پرست فلسطینی.
ریتا رفت و به ارتش اسرائیل پیوست، محمود درویش چنین نوشت:



🖋#میان_ریتا_و_چشمانم_تفنگی‌ست...
و آن‌که ریتا را می‌شناسد، خم می‌شود
و برای خدایی که در آن چشمان عسلی است
نماز می‌گزارد.

و من ریتا را بوسیدم
آن‌‌گاه که کوچک بود
و به‌ یاد می‌آورم که چه‌سان به من درآویخت
و بازویم را زیباترین بافه‌ی گیسو فروپوشاند.
و من ریتا را به یاد می‌آورم
همان‌سان که گنجشکی برکه‌ی خود را.

آه... ریتا
میان ما یک میلیون گنجشک و تصویر است
و وعده‌های فراوانی
که تفنگی... به رویشان آتش گشود!

نام ریتا در دهانم عید بود
تن ریتا عروسی بود در خونم
و من در راه ریتا دو سال گم گشتم
و او دو سال بر دستم خفت
و بر زیباترین پیمانه پیمان بستیم، و آتش گرفتیم
در شراب لب‌ها
و دو بار زاده شدیم.

آه... ریتا
چه چیز چشمم را از چشمانت برگرداند
جز دو خواب کوتاه و ابرهایی عسلی
پیش از این تفنگ.

بود آن‌چه بود
ای سکوت شام‌گاه
ماه من در آن بامداد دور هجرت گزید
در چشمان عسلی
و شهر
همه آوازخوانان را و ریتا را رُفت...
میان ریتا و چشمانم تفنگی‌ست...

#محمود_درويش
برگردان: #موسی_بیدج
📚باد خانه من است گنجشک بهانه

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شعر_جهان


آزادم،
آن‌چنان که نور می‌خواهدم...


#محمود_درويش

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شعر_جهان


سلام بر كسانى كه ما را همانطور كه بوديم
دوست داشتند

✍️ #محمود_درويش

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#شعر_جهان

مرا به تاریخ خودت ببر
به تاریخی که زنان درجهان حکومت کنند
ومردان ملتی سر به زیر باشند
ومردان فقط عاشق شوند
مرا به تاریخ خودم ببر

#محمود_درويش

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#شعر_جهان

من یک زن ام، نه بیشتر نه کمتر
زندگی می کنم
زندگی
همین طور که هست
قدم به قدم
کرک هایم را می بافم
نه برای به سر رساندن
قصه هومر، نه برای خورشیدش
و می بینم آنچه را می بینم
هر آنچه هست، به شکل خودش
هرچند، گاهی زل می زنم
به تاریکی
تا نبض نابودی اش را بگیرم
و فردا می نویسم
روی صفحه های دیروز
هیچ صدایی
به جز پژواک نیست
من عاشق ابهام ناگزیز
“نیستیِ پرنده هام”
که شب‌سفری گفت …
نیستی پرنده ها
بر سراشیب گفتگو
روی سقف روستاها
من زنم، نه بیشتر نه کمتر
شکوفه های بادام ، پروازم می دهند
در ماه مارس، از بالکن ام
درآرزوی آنکه آرام می گوید:
”لمس کن مرا، اسب هایم را به چشمه می آورم”
گریه می کنم بی هیچ دلیلی و تو را دوست دارم
همانکه هستی، نه با ادا
نه بی حاصل
و از شانه های من صبح بر تو بر میخیزد
و در تو می افتد، در آغوشت که می گیرم، شب
یک نفر نیستم
دیگری هم
نه! من خورشید نیستم
ماه نیستم
من یک زن ام، نه بیشتر نه کمتر
دوست دارم دوستم بدارند
همانی که هستم
نه مثل یک عکس رنگی
روی کاغذ و یک ایده
پرداخت شده توی شعری به قصد دلالی…
من جیغ لیلا را از دورها می شنوم
از اتاق خواب: ترکم نکن
اسیر قافیه شب های قبیله ای
مرا چون سوژه ای به آنها نسپار
من یک زن ام، نه بیشتر نه کمتر
من همانی ام که هستم
همانطور که تو همانی که هستی
در تو زندگی می کنم، تا تو، برای تو
من شفافی ناگزیر معمای مشترکمان را دوست دارم
من از آن توام وقتی از شب بیرون میزنم
اما زمینت نیستم
مسیرت
من یک زنم، نه بیشتر نه کمتر
و خسته ام
از چرخه زنانگی ماه
و گیتارم ناکوک می شود
سیم
به سیم
من یک زن ام نه بیشتر نه کمتر

#محمود_درويش

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#چکامه

عشق یعنی سرزنشت کنم و ملامتم کنی
به خاطر خطاهای کوچک ‏و ببخشمت و ببخشی ام
‏به خاطر خطاهای بزرگ ...!

#محمود_درويش

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#شعر_جهان


عشق آن است که هِزار دلیل برای رَفتن پیدا می‌کنی امّا می‌مانی .

#محمود_درويش

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_بـــــخــــوانــــیــــم

مسافری در اتوبوس می گوید
نه رادیو! نه روزنامه‌های صبح!
و نه قلعه‌های بالای تپه‌ها!
می‌خواهم گریه کنم
راننده می‌گوید: منتظر باش به ایستگاه برسیم
و آن وقت به تنهایی هرچه می‌توانی گریه کن
خانمی می‌گوید: من هم همینطور،
من نیز از چیزی خوشم نمی‌آید
به پسرم جای قبرم را نشان دادم
او را دوست داشتم و مرد، و با من وداع نکرد…

یک دانشگاهی می‌گوید: و من هم نه، از هیچ چیز خوشم نمی‌آید
باستانشناسی خواندم بی آنکه در سنگ هویتی بیابم، آیا واقعا من من هستم ؟
سربازی می‌گوید:من نیز، از هیچ چیز خوشم نمی‌آید
محاصره شده‌ام شبحی هر روز محاصره‌ام می‌کند
راننده عصبانی می‌‌گوید: خب به ایستگاه آخر نزدیک شدیم،
آماده‌ی پیاده شدن باشید
فریاد می‌کشند: می خواهیم ایستگاه را رد کنی
و سرعت می‌گیرد

اما من می‌گویم: مرا همینجا پیاده کن،
من هم مثل آن‌هایم از هیچ چیز خوشم نمی‌آید
ولی از سفر کردن خسته شده‌ام

#محمود_درويش

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_شــــعــــر_جــــهــــان 🌎

عِشق آن است که هِزار دلیل برای رَفتن پیدا می‌کنی امّا می‌مانی .

#محمود_درويش

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity